بحران در آموزه‌ی دولت هیچ‌کاره و بازار همه‌کاره

۲۰۰۸ به پایان رسید. مهمترین خاطره‌ای که از آن به جا می‌ماند، بحران اقتصادی جهانی است. یک نتیجه‌ی بحران برآمدِ مجددِ دولت‌گرایی است. مقاله‌ای در سایت هفته‌نامه‌ی آلمانی دی تسایت تقریر روشنی از این موضوع به دست داده است.

پتر اسلوتردایک (Peter Sloterdijk)، فیلسوف آلمانی، به تازگی کتابی انتشار داده با عنوان "در جهان درونی سرمایه"، که به نوشته‌ی روزنامه‌ی سوئیسی "نویه تسورشر تسایتونگ" (NZZ) عرضه‌کننده‌ی نوعی نظریه‌ی فلسفی-ادبی درباره‌ی جهانی شدن است. این روزنامه در شماره‌ی ۲۹ نوامبر ۲۰۰۸ خود در مصاحبه‌ای با پتر اسلوتردایک، به مناسبت انتشار کتابش، او را در برابر این پرسش قرار داده بود که حال با توجه به بحران جهانی پیش آمده، دولت باید چه نقشی پیش گیرد. پاسخ اسلوتردایک چنین بود:

«در اصل در این رابطه، پرسش از پی نقش دولت، پرسش بیهوده‌ای است. هر ناظر هوشیاری همواره بر این نکته آگاه بوده است که بدون دولتی که چارچوب تعیین کند، انتظام دهد و نظارت کند، کار اقتصاد مبتنی برمالکیت و بنگاه سرمایه‌داری پیش نخواهد رفت. حال به یمن بحران، دولت از مخفی‌گاه خود به درآمده است.»


حالت تدافعی دولت


دولت در غرب زیر فشار ایدئولوژی نئولیبرالی خود را مدام مخفی می‌کرد. نئؤلیبرال‌ها می‌خواستند دولت مدام کوچکتر و کوچکتر شود و منظورشان همواره آن بود که از نقش اجتماعی خود بکاهد، در اقتصاد دخالت نکند و همه چیز را به منطق بازار وانهد. پتر بوفینگر (Peter Bofinger)، استاد اقتصاد در دانشگاه وورتسبورگ در مقاله‌ای با عنوان "نقش آینده‌ی دولت" منتشر شده در تاریخ ۳۱ دسامبر ۲۰۰۸ در سایت هفته‌نامه‌ی آلمانی "دی تسایت" (ZEIT ONLINE: zeit.de) در این مورد می‌نویسد: «با فروپاشی اقتصادهای مبتنی بر برنامه‌ی سوسیالیستی در پایان دهه‌ی هشتاد، در غرب نیز حالت دولت بیشتر و بیشتر تدافعی شد. بازار در مقابل، هر چه بیشتر به یک آموزه‌ی نجات‌بخش تبدیل شد، آموزه‌ای مبتنی بر این اصل که دولت به عنوان نیروی مقابل بازار بایستی تا جایی که ممکن است، کوچک نگاه داشته شود.»


تغییر دید


پتر بوفینگر در ادامه شرح می‌دهد که چگونه دولت‌های غربی در تلاش بودند از میزان مالیات‌ها و همچنین پرداخت‌های دولتی بکاهند، سیستم‌های تأمین اجتماعی را محدود و کم‌برد کنند و نقش هدایتگرانه‌ی خود را وانهند. بوفینگر می‌نویسد، حال با بحرانی که پیش آمده، در مورد آموزه‌‌ی دولت هیچ‌کاره و بازار همه‌کاره شک و شبهه‌‌ای جدی پیش آمده است. بنگاه‌های سوداگری مالی، که تمام تلاششان را می‌کردند که زیر کنترل هیچ دولتی نباشند، بحران آفریده‌اند و اکنون همه‌ خواهان آن‌اند که دولت‌ها بر فعالیت‌های سوداگرانه کنترل بیشتری داشته باشند. همه خواهان آن‌اند که دولت‌ها با دقت مراقب فعالیت‌های بانک‌ها باشند و در هیئت‌های نظارت حضور فعال‌تری داشته باشند.


مهمترین درس بحران


استاد اقتصاد دانشگاه وورتسبورگ معتقد است که مهمترین درسی که از بحران اخیر گرفته می‌‌شود این است که دولت و بازار را نبایستی در مقابل هم دید. به نظر او بازار کوته‌بین است، به رشد پایدار فکر نمی‌کند و از این رو لازم است نیرویی چون دولت نیز در عرصه‌ی اقتصاد حضور داشته باشد که آینده‌نگر باشد و طرح‌های بلندمدت را پیش برد.

بوفینگر در این رابطه می‌نویسد: «نقش آینده‌ی دولت این است که به روندهای بازار به گونه‌ای شکل دهد که به یک رشد اقتصادی پایدار راه برند.» به نظر بوفینگر یکی از الزامات ایفای چنین نقشی شفاف کردن بازارهای مالی است.


دولت شکل دهنده


بوفینگر بر این نکته نیز تأکید می‌کند که نتیجه‌ی رشد اقتصادی پایدار فقط نباید بر ثروت ثروتمندان بیفزاید. سودی که از جهانی شدن حاصل می‌شود، بایستی در جامعه توزیع شود و توده‌ی کارکنان را نیز بهره‌مند سازد. تعیین حداقل دستمزد در همه‌ی رشته‌ها، عمومیت تعرفه‌های حقوقی، سرمایه‌گذاری در زمینه‌ی آموزش و پروش و مالیات بر ارث از مکانیسم‌های عمده‌ی توزیع سود در جامعه هستند.


دولت برای ایفای نقش توزیع‌گر خود بایستی توان مالی داشته باشد. بوفینگر بر این نکته تأکید کرده و می‌نویسد که شهروندان با دادن مالیات بایستی به کمک دولت برخیزند.

پتر اسلوتردایک  : پتر اسلوتردایک: نقش دولت ذاتا اجتماعی است

بوفینگر نظر خود را چنین خلاصه می‌کند: دولت نباید در مقابل بازار منفعل رفتار کند، بلکه شکل‌دهنده باشد و نیروها را چنان هدایت کند که رشدی پایدار تضمین شود.


دولت اجتماعی


این روزها در رسانه‌های غربی نوشته‌هایی چون نوشته‌ی پتر بوفینگر فراوان به چشم می‌خورند. فرق این دیدگاه‌های دولت‌گرا با دیدگاه‌های سوسیال‌دموکراتیک دهه‌های ۱۹۵۰ تا ۱۹۷۰ در این است که کمتر بر نقش اجتماعی دولت تآکید می‌کنند، آرمان اصلی‌شان "رشد" است نه عدالت، و مدام تضمین می‌دهند که دخالت دولت در اقتصاد در نهایت به نفع بازار است.


قضاوت اسلوتر دایک در این مورد این است که در این دیدگاه‌ها، نقش اصلی دولت نادیده گرفته می‌شود، نقشی که او حتا ماهیت آن را سوسیالیستی می‌داند. به نظر اسلوتردایک دولت اساسا بایستی اجتماعی باشد و اجتماعی بیندیشد. به نظر اسولتردایک، وقتی که نخبگان سیاسی حاکم این نقش را درنیابند، دولت را ضعیف می‌کنند و از این طریق باعث بحران می‌شوند.

واکسن ایدز در بن بست

واکسن ایدز در بن بست

در چهارچوب تحقیقات و پژوهش های مختلف برای یافتن واکسنی علیه بیماری ایدز، چهارم نوامبر، مقاله ای از طرف چند پژوهشگر به چاپ رسید که مبنی بر آن معلوم شد که فرآیند تولید یکی از امیدوارکننده ترین واکسن های آزمایشی جهان به دلیل نتایج منفی حاصله، در سال 2007 متوقف شده است.

در این میان نکتۀ نگران کنندۀ فاش شده توسط این مقاله این است که نه تنها بسیاری از افراد مورد آزمایش از ابتلا به بیماری ایدز ایمن نشدند، بلکه در بسیاری از آنها واکسن آزمایشی فضا را برای ابتلا به ایدز مهیا و آماده کرده است.

دکتر مسعود میرشاهی.

دکتر مسعود میرشاهی.

دکتر میر شاهی می گوید:" در تمامی محاسبات، این واکسن کاملاً درست بود اما عملاً در سیستم دفاعی بدن نتوانست جواب دهد. ویروس سیدا از ویروس های نادری است که مستقیماً سیستم دفاعی را هدف می گیرد و تهیۀ واکسن بر ضد این ویروس بسیار دشوار است"...

علوم انسانی

روش‌های پژوهش در علوم انسانی

دانش‌پژوهان سه رهیافت هرمنوتیک، پدیدارشناسی و دیالکتیک را روش‌هایی می‌دانند برای کندوکاو در مفهوم‌ها و پژوهش‌های میدانی. در این رابطه می‌توان در جست و جوی معنای دو مفهوم "روش" و "علوم انسانی" نیز بود.

کتاب "روش‌های پژوهش در علوم انسانی" یکی از کتاب‌های دانشگاهی است که در برخی از دانشگاه‌های آلمان جزو کتاب‌های درسی محسوب می‌شود. این کتاب به قلم هلموت دانر (Helmut Danner) نگاشته شده است. وی در این کتاب سه رهیافت هرمنوتیک، پدیدارشناسی و دیالکتیک را بررسیده است.

روش‌های پژوهش یا دقیق‌تر "فنّ آموزش" (Pädagogik) به دو گونه به کار گرفته می‌شوند: یکی از نگاه‌ِ نظریه‌ی علم در رابطه با جنبه‌ی برهانی و استدلالی و دیگری با نگرش توصیفی در رابطه با شکل‌های روشی موجود و امکان کاربست آنها. نویسنده‌ی کتاب حاضر در بررسی خود، رویکرد دوم را برگزیده است. از اینرو نویسنده روش‌های علوم انسانی ِ هرمنوتیک، پدیدارشناسی (فنومنولوژی) و دیالکتیک را در این کتاب توضیح می‌دهد و مفهوم‌های کانونی و مبانی فکری و گام‌های صوری آنها را در سطوح زیرین برمی‌رسد:

۱) در سطح فلسفی عمومی،
۲) در چارچوب فنّ آموزش علوم انسانی،
۳) از طریق بررسی متن‌های اصل و تفسیر و تبیین آن‌ها،
۴) به کمک تصویرهای نموداری،
۵) به کمک مثال‌ها.

نویسنده در فصل اول کتاب، نخست دو مفهوم و اصطلاح "روش" (Methode) و سپس "فنّ آموزش علوم انسانی" را به دقت بررسیده است و تعریفی از آنها بدست می‌دهد.

درباره‌ی معنای "روش"

مفهوم "روش" (Methode) برگرفته از واژه‌ی یونانی "مِتودوس" (méthodos) است که خود ترکیبی است از دو واژه‌ی metá به معنای "سیر در (راهی)" و hodós به معنای "راه" یا "طریق". بنابراین "مِتد" معنای "طی کردن یک راه" یا "طی ِ طریق" را می‌رساند.

بر این اساس "روش" به معنای شیوه و چگونگی اقدام به کاری است، به منظور رسیدن به یک هدف، مثلا به شناخت. در اینجا منظور، روش پژوهش است و نه روش تربیت و آموزش و یا روش تدریس.

اندیشه‌‌ی روش، بخشی از نظریه‌ی علم است، یعنی مدلل ساختن فلسفی آن چیزی که می‌خواهیم ذیل آن علم یا علمیّت را بفهمیم. به همین دلیل، یک روش وابسته است به نظرگاه‌های آن نظریه‌ی علمی مشخص.

از سوی دیگر، نوع گزینش ِ روش مشخص می‌کند که یک علم چه درکی از خود دارد. از اینرو، پرداختن به روش‌های تحقیق، آگاهی برای علمیت را در ذهن بیدار می‌کند.

هر روش علمی امکانات شناختی ویژه‌ی خود و مرزهای خود را دارد. روش‌های گوناگون خود را تنها به شکل صوری و ظاهری از یکدیگر متمایز نمی‌کنند؛ آنها از جنبه‌ی نظریه‌ی علم بازگوی تصویری معین از جهان و از انسان هستند.

به همین دلیل، روش‌ها − همانند روش تجربی (آمپریک) و روش علوم انسانی − می‌توانند در تناقض با یکدیگر قرار گیرند. خوشبختانه در پژوهش‌های علمی، چندین روش در تکمیل یکدیگر عمل می‌کنند، و این امری است مفید.

نویسنده بر این باور است که از "روش‌باوری" باید پرهیخت، زیرا روش فقط یک کارکرد کمکی دارد؛ و یک دستگاه روشی مستقل به معنای کل پژوهش نیست. ارزشگذاری بیش از حد برای یک روش معین و بطور کلی، طرح کردن مسئله‌ای مستقل بنام روش، می‌تواند موضوع پژوهش را به بیراهه سوق دهد.

فنِّ آموزش و پژوهش در علوم انسانی

مفهوم آلمانی Geisteswissenschaften را چنان که رایج است، در زبان فارسی "علوم انسانی" ترجمه می‌کنند. ولی برگردان دقیق‌تر آن "علوم ذهنی" است. "علوم ذهنی" در وهله‌ی نخست، مفهومی است چندمعنا و از جنبه‌ی خصلت علمی آن، مفهومی است مورد مناقشه. علوم ذهنی همان رشته‌های علمی است که در گذشته‌ها در دانشکده‌های فلسفه، الهیات و حقوق تدریس می‌شدند.

فیلسوف آلمانی ویلهلم دیلتی (۱۸۳۳ تا ۱۹۱۱) با تأثیرپذیری از اندیشه‌های ایمانوئل کانت و ایده‌آلیسم آلمانی، و بویژه اندیشه‌های فریدریش شلایرماخر (۱۷۶۸ تا ۱۸۳۴)، نظریه‌ی علوم ذهنی خود را عرضه کرد و آن را در برابر علوم طبیعی نهاد. فلسفه‌ی زندگی، روانشناسی علوم ذهنی و تاریخیت، مهم‌ترین عزیمتگاه‌های نظریه‌ی دیلتی بودند.

از نظر هلموت دانر، مفهوم ذهن (Geist) در معنای هگلی آن فقط در چارچوب فنِّ آموزش علوم "ذهنی" اعتبار دارد و در موردهای معینی صدق می‌کند؛ ولی از سوی دیگر این مفهوم بیشتر گمراه‌کننده است. در اینجا ذیل Geist باید بطور عام آن چیزی را فهمید که تمایزی است میان انسان در برابر طبیعت و حیوانات. بدین‌گونه "فنِّ پژوهش علوم ذهنی" خود را از سنت دیلتی نیز مستقل می‌کند.

وجوه مشخصه‌ی "فنِّ آموزش و پژوهش در علوم ذهنی" عبارتند از: ۱) "تاریخیت" (Geschichtlichkeit)، به این معنا که انسان تاریخ دارد، به‌منزله‌ی بوده‌های گذشته و قابل تشخیص، و اینکه، انسان تاریخ است، زیرا که او کنشگری است آزاد و مسئول؛ ۲) "یکبارگی" (Einmaligkeit) که فردیت و خودویژگی ِ هر یک از فرآیندهای تربیت و آموزش را می‌رساند؛ ۳) "تمامیت / کلیّت" (Ganzheit) و "ساختار" مناسبات شخصی و تاریخی−فرهنگی−اجتماعی؛ ۴) پرسش از پی ِ هدف، ارزش و معنا در رابطه با تربیت و آموزش؛ ۵) واقعیت امر تربیت و رابطه میان نظریه و عمل، و نیز "خودمختاری" فنّ آموزش. "فنِّ آموزش و پژوهش در علوم ذهنی" باید مرزبندی داشته باشد با فنِّ پژوهش هنجاری و فلسفی و نیز با به اصطلاح علم تربیت انتقادی.

هلموت دانر سپس روش‌های تحقیق در گستره‌ی فنِّ پژوهش در علوم ذهنی (انسانی) را برمی‌رسد. یک چنین فن پژوهشی متکی است بر هرمنوتیک، به‌منزله‌ی یک روش تاریخی‌−‌فهمی، بر پدیدارشناسی، به‌منزله‌ی یک روش توصیفی به‌منظور دریافتِ ماهیت و نیز بر روش دیالکتیک که لحظه‌های متناقض اندیشه و واقعیت را بازتاب می‌دهد.

در این رابطه به هرمنوتیک به‌منزله‌ی یک روش فهمی و تاریخی اهمیت خاص داده می‌شود، به‌طوری‌که بجای روش‌های علوم ذهنی از "فرآیند هرمنوتیک" سخن می‌رانند. ولی نویسنده در این کتاب نشان می‌دهد که رویکرد هرمنوتیک را نمی‌توان با اندیشه‌ی علوم ذهنی یکسان انگاشت.

روش هرمنوتیک

واژه‌ی هرمنوتیک برگرفته است از فعل یونانی "هرمِنوئین" (hermeneúein)، به معنای بیان کردن، توضیح دادن و ترجمه کردن. این معناها در نگاه نخست چندان ربطی به یکدیگر ندارند، ولی همه‌ی آنها مبتنی هستند بر یک معنای بنیادین: در اینجا چیزی را باید قابل فهم کرد و فهمیدن را باید انتقال داد. به این صورت که اگر من مسئله‌ای را طرح می‌کنم و جمله‌ای در تشخیص خود از طرح این مسئله بیان می‌‌‌‌‌کنم، میل دارم مخاطب من این جمله را بفهمد.

نویسنده با کمک یک رشته نمودارها به مفهوم‌های بنیادین هرمنوتیک می‌پردازد، مانند "فهم"، در چارچوب توضیح؛ "هوریستیک"، یا روش و هنر ساده‌تر‌ کردن مفهوم‌های بغرنج در زمانی‌ کوتاه‌تر برای دست‌یابی به راه‌حل‌های مطلوب؛ یا مفهوم "موضوعیت فهم"، که در اینجا ذهن ابژه و سوبژه و جنبه‌‌های روانشناختی آن مطرح هستند. نویسنده این مبحث را از نگاه دیلتی و دیگران برمی‌رسد.

هلموت دانر قواعد هرمنوتیک را نیز در ارتباط با متن طرح کرده است. در اینجا "دایره‌ی هرمنوتیکی" و "تمایز هرمنوتیکی" در رابطه با فردی که می‌خواهد بفهمد و آنچه که باید فهمیده شود، مطرح است. وظیفه‌ی اصلی قواعد هرمنوتیکی کمک رساندن به فرد تأویل‌کننده است. این قواعد تابعی هستند از هر یک از نظریه‌های هرمنوتیکی. بدین منظور، چنانکه مفید است، تلاش برای "فهم بهتر" به "فهم به گونه‌ای دیگر" تقلیل پیدا می‌کند.

روش پدیدارشناسانه

فنومنولوژی یا پدیدارشناسی در معنای واژه‌‌ای آن یعنی آموزه‌ی پدیدارها. واژه‌ی پدیدار یا "فنومن" از واژه‌ی یونانی "فاینومنون" (phainómenon) برگرفته شده است و معنای آن چیزی را می‌رساند که تظاهر می‌کند و بطور شفاف در برابر ما قرار می‌گیرد. از سوی دیگر در واژه‌ی فاینومنون کلمه‌ی یونانی phos نیز نهفته است که به معنای "نورانی" است. بنابراین در پدیدارشناسی مسئله بر سر آن چیزی است که خود را نشان می‌دهد. ولی در اینجا این معناها چندان کمکی به ما نمی‌کنند.

پدیدارشناسان بنیادی‌ترین اصل این روش پژوهشی را "ارجاع به خود امر" دانسته‌اند؛ و این به معنای دریافت و شناخت هسته‌ی کانونی شیئ، چیز یا مفهوم مورد بررسی است. منظور از "ارجاع به خود امر" یعنی اینکه: مثلا اگر درباره‌ی مفهوم "تربیت" تحقیق می‌کنیم، از تمامی آنچه که درباره‌ی امر تربیت می‌دانیم، اینکه چه انتظاری از آن داریم یا اینکه نظریه‌های گوناگون درباره‌ی امر تربیت چه می‌گویند، صرفنظر کنیم و دقیقا بنگریم که این "تربیت" خود را چگونه نشان می‌دهد و پدیدار می‌کند، چگونه خود را توضیح می‌دهد و جوهر ماهوی آن چیست. بر این اساس، منظور آن نیست که دانشی یا آگاهی‌ای را درباره‌ی امری بیان داریم، بلکه منظور خودِ آن امر است.

حال پرسش اساسی اینجاست که "چگونه" می‌توان به "خودِ امر ِ" مورد بررسی دست یافت؛ با این هدف که به "خودِ آن چیز" بتوان رسید و نه به چیزی دیگر. وظیفه‌ی پدیدارشناسی به‌منزله‌ی یک رهیافت، پیکریابی همین "چگونگی" است. بنابراین در پدیدارشناسی مسئله بر سر "خودِ امر ِ" مورد کاوش و بوده‌های پژوهش میدانی و در نهایت تمامی بوده‌ها، یعنی کل جهان است.

از این‌رو، "پدیدار" ظاهر امر نیست و "پدیدار" جلوه‌ی چیزی هم نیست، طوری که خود آن چیز پنهان بماند. آنگونه که تب کردن جلوه و عارضه‌ای است از یک بیماری که در پس ِ آن (تب‌ کردن) پنهان است. منظور از "پدیدار" آن فرآیندهایی هم نیست که در علوم تجربی قابل مشاهده هستند. از نگاه پدیدارشناسانه ضرورتی نیست که بوده‌ی (پدیدارشناسانه) را با حس‌های خود مشاهده کنیم؛ هرچند که می‌تواند در ادراک ما وجود داشته باشد و یا در تصورات، یادمانده‌ها، آرزوها و حکم‌های منطقی ما حضور داشته باشد. اگر بخواهیم با دقت کامل بیان کنیم، آنگاه باید بگوییم که پدیدارشناسی با چیزها و امر مشخص و ملموس سروکار ندارد، بلکه مسئله‌اش بوده‌های آگاهی، و با بیانی دقیق‌تر، با موضوع‌های شهودی ِ آگاهی بَرین (transzendental) سر و کار دارد.

در بالا گفتیم که "رجوع به خودِ امر" اصل بنیادین پدیدارشناسی است. این اصل اهمیت بسیار برای یک رشته علومی دارد که در خدمت یک رهیافت پدیدارشناسانه هستند. رویکرد علمی در اینجا بدین معناست که دریابیم "بوده‌ی واقعی" چیست و نه آن چیزی که سنت‌ها، ایدئولوژی‌ها و آموزه‌ها پیشاپیش معین کرده‌اند. از این‌رو، روش پدیدارشناسانه، روشی است رهاننده، آنهم رهایی از قید و بندهای ظاهری. این روش آغازی است جدید که می‌تواند ما را به منشاء و خاستگاه شیئ یا مفهوم و یا امر ِ مورد بررسی نزدیک کند و تنگناها و بن‌بست‌ها را بگشاید.

نکته‌ی تعیین‌کننده در پدیدارشناسی، تقلیل یا فروکاستن (Reduktion) نگرش طبیعی به نگرش پدیدارشناسانه است. در اینجا ساده‌نگری ِ نگرش طبیعی گشوده می‌شود، زیرا نگرش طبیعی ناتوان از نگریستن به ژرفای درونی خودِ امر است. از اینرو فاصله‌گیری از موضوع پژوهش ضرورت اساسی دارد. این فاصله‌گیری از طریق نوع معینی از اندیشیدن میسر است و آن "فروکاستن پدیدارشناسانه" است. این نوع اندیشه‌ورزی به معنای عبور از نگرش ِ طبیعی است. در این عبور، باور سطحی‌ و ساده‌نگر به هستی و جهان نادیده گرفته می‌شود، تا بنگرد، چیزی هست و اینکه آن چیز چگونه هست. بنابراین در فروکاستن پدیدارشناسانه، سوژه یا انسان اندیشنده به یک "مشاهده‌گر ِ" بیطرفِ تجربه‌های زندگی خود بدل می‌شود.

برای مثال وقتی استادی در کلاس درس دانشگاهی مفهوم‌هایی را بکار می‌برد، مانند "استبداد"، "نظم"، "اطاعت" و غیره، واکنش دانشجویان این خواهد بود که آنها این مفهوم‌ها را بشدت نفی می‌کنند. زیرا که این مفهوم‌ها برای آنها گذشته‌ای تاریک و رویکرد تربیتی‌ای بشدت سنتی را تداعی می‌کنند. حال استاد و دانشجو هر دو می‌توانند تلاش کنند به دقتِ تمام توضیح دهند که منظور واقعی آنها از این مفهوم‌ها چیست، بطوری که هر یک می‌کوشد مثلا مفهوم "استبداد" را با ذکر مثال‌های متعدد توصیف کند و توضیح دهد، چرا آن را رد می‌کند. در یک چنین فرآیندی که به درون "خودِ امر ِ" مورد بررسی نگریسته می‌شود و این مفهوم را از بار پیشداوری‌ها می‌رهاند، این امکان وجود دارد که همگان در مورد هسته‌‌ی درونی این امر یا این مفهوم به یک نقطه‌ی مشترک دست یابند. این است وظیفه‌ی پدیدارشناسی به منزله‌ی یک روش و یک رهیافت.

روی جلد کتاب : روی جلد کتاب "پدیدارشناسی برای مبتدیان"

کسانی که علاقه‌مند‌ی بیشتری به آشنایی با روش و رهیافت پدیدارشناسی دارند، می‌توانند به مطالعه‌ی دقیق کتاب ۱۲۰ صفحه‌ای "پدیدارشناسی برای مبتدی‌ها" روی آورند. این کتاب توسط "دَن زَهَوی" (Dan Zahavi) نگاشته شده است. وی استاد رشته‌ی فلسفه در دانشگاه کپنهاگ است و تجربه‌ی تحصیل و تدریس در چندین دانشگاه معتبر اروپایی و آمریکایی را پشت سر دارد. زهوی عضو علمی "جامعه‌ی آلمانی برای پژوهش‌های پدیدارشناسانه" و رئیس "جامعه‌ی شمال برای پدیدارشناسی" است.

روش دیالکتیک

سومین روش در فن آموزش و پژوهش در علوم انسانی یا ذهنی، روش "دیالکتیک" است. مفهوم دیالکتیک مدت‌ها به واژه‌ی مد روز بدل شده بود. این مفهوم اغلب در ارتباط با کارل مارکس و "ماتریالیسم دیالکتیک" وی، و تا اندازه‌ای هم در ارتباط با اندیشه‌های هگل بکار بسته می‌شد. اگر کسی می‌خواست دو گونه‌ی متفاوت و متضاد را به یکدیگر ربط دهد، می‌کوشید آن را دیالکتیکی جلوه دهد.

ولی می‌پرسیم، این مفهوم چه ربطی می‌تواند با فن آموزش و پژوهش در علوم انسانی داشته باشد؟ مگر مارکسیسم یک ایدئولوژی با ابعاد جهانی را ارائه نداد یا هگل یک فلسفه‌ی ذهن را در اندیشه‌‌ی خود طراحی نکرد؟ ولی صرف نظر از شکل‌های متنوع نمود مفهوم "دیالکتیک" در دستگاه‌های فکری مختلف، پیشینه‌ی آن به دوران باستان می‌رسد که نقشی مهم به خود اختصاص می‌داد. از اینرو رهیافت دیالکتیک بسیار فراتر از دو مفهوم هرمنوتیک و پدیدارشناسی، ذهن اندیشه‌ورزان را به خود مشغول داشته است، همانند دیالکتیک گفتگو نزد سقراط و یا آموزه‌ی "تناقض قانون‌ها" (Antinomie) نزد کانت. در حالی‌ که کانت به دیالکتیک به منزله‌ی ابزاری منفی و مورد نقد می‌نگریست، هگل آن را ابزاری مثبت و سازنده می‌دانست؛ و کی‌یرکه‌گارد و مارکس برخلاف هگل، دیالکتیک را به گونه‌ی دیگری شکل دادند.

دیالکتیک بطور عام به معنای گفتگوی مجادله‌آمیزی است که در فرآیند آن تناقض‌ها هویدا می‌شود و تأکید بر رسیدن به توافق و آشتی است. کی‌یرکه‌گارد از پارادوکس‌ها نام برده (ص ۲۰۱) و در این ارتباط گفته است: "ازدواج کنی‌، پشیمان می‌شوی، ازدواج نکنی، باز هم پشیمان می‌شوی، ازدواج بکنی یا نکنی، در هر دو حالت پشیمان می‌شوی". بعبارت دیگر، باید نگریست که وقتی اتکا بر روی شناخت و اندیشه‌ی انسان است، آیا انسان به تناقض‌ها برخورد می‌کند یا به خود واقعیت؟ به همین دلیل باید رهیافتی برای داوری در این زمینه یافت.

نمود پایه‌ای دیالکتیکی همان رابطه‌ی تز − آنتی‌تز − سنتز است. هلموت دانر در کتاب خود، دیالکتیک را نزد کانت، هگل و کی‌یرکه‌گارد توضیح می‌دهد و می‌نویسد که جنبه‌ی مثبت دیالکتیک در پویایی آن، ایجاد انگیزه برای اندیشیدن و نگرش انتقادی است. وی معتقد است که به دیالکتیک نباید به منزله‌ی روشی ناب نگریست. این روش می‌تواند در فنّ آموزش و پژوهش، در پیوند با هرمنوتیک و پدیدارشناسی پربار باشد.

مطالعه‌ی این دو کتاب نه فقط برای متخصصان روش تحقیق حول مفهوم‌ها یا در پژوهش‌های میدانی اهمیت دارد، بلکه همچنین برای تمام کسانی که علاقمند به دستیابی به شناختی کاربردی در گستره‌های هرمنوتیک، پدیدارشناسی و دیالتیک هستند.

مشخصات کتاب:

Helmut Danner: Methoden geisteswissenschaftlicher Pädagogik. Einführung in Hermeneutik, Phänomenologie und Dialektik. München, Reinhardt/UTB Verlag 2006.

Dan Zahavi: Phänomenologie für Einsteiger. München, Fink/UTB Verlag 2007.

آغاز "هفته‌ی سبز" در برلین

آغاز "هفته‌ی سبز" در برلین

آرم نمایشگاه «هفته‌ی سبز» در برلین : آرم نمایشگاه «هفته‌ی سبز» در برلی

جمعه ( ۱۶ ژانویه) نمایشگاه بین‌المللی "هفته‌ی سبز" با شرکت‌کنندگانی از ۵۶ کشور جهان در برلین گشایش می‌یابد. در این نمایشگاه دستاوردهای گوناگون در زمینه‌های کشاورزی و صنعت تغذیه از تمامی قاره‌ها به نمایش گذارده می‌شود.

نمایشگاه "هفته‌ی سبز" در برلین که بزرگ‌ترین نمایشگاه کشاوری جهان محسوب می‌شود، محل دیدار سیاستمداران تمامی کشورهاست. انتظار می‌رود وزیران کشاورزی بیش از ۳۰ کشور جهان در سالن‌های برج مخابراتی این محل، برای شرکت در همایش‌ها حاضر شوند. قرار است ولادیمیر پوتین، نخست وزیر روسیه، نیز از این نمایشگاه بازدید کند.

نمایشگاه "هفته‌ی سبز" پنج‌شنبه شب (۱۵ ژانویه) طی جشنی گشایش می‌یابد. این نمایشگاه که کار خود را رسما در روز جمعه (۱۶ ژانویه، ۲۷ دی) آغاز می‌کند، تا روز ۲۵ ژانویه ادامه خواهد داشت. خانم ایلزه آیگنر، وزیر کشاورزی آلمان، شلیک آغاز مراسم را انجام خواهد داد. در آلمان فعالان این عرصه با احساساتی متفاوت در نمایشگاه شرکت می‌کنند که هم‌زمان نشان‌دهنده‌ی وضعیت آنها در بحران اقتصادی نیز هست.

گرد زونلیتنر، رئیس اتحادیه‌ی کشاورزان آلمان می‌گوید: «بحران اقتصادی مشکلات بسیاری برای کشاورزان پدید آورده است. در حال حاضر ما مواد غذایی‌ای تولید می‌کنیم که در دوران بحران اقتصادی نیز از آنها استفاده می‌شود و در آن دوران نیز به فروش می‌رسند.» از نظر او، شانس عبور کشاورزان از این بحران وجود دارد.

اتحادیه‌ی صنایع تغذیه‌ی آلمان از نوعی خوشبینی بالقوه در این مورد سخن گفته است. یورگن آبراهام، رئیس این اتحادیه، نیز کمی افزایش فروش در این حوزه را ممکن دانسته است. صادرات مواد غذایی نیز افزایش یافته، اما چشم‌اندازها در داخل آلمان چندان خوشایند نیست. در گام نخست، افزایش قیمت‌های مواد غذایی متوقف شده است، امری که به یقین برای مصرف‌کنندگان مناسب به نظر می‌رسد.

گمان می‌رود، بخش تولیدات طبیعی در آلمان، تا پیش از آغاز نمایشگاه، از بحران اقتصادی در امان مانده باشد. در سال ۲۰۰۸، میزان فروش مواد غذایی طبیعی، با حدود ده درصد رشد، به میزان ۸/ ۵ میلیارد یورو افزایش یافته است.

گفته می‌شود که با وجود قیمت‌های بالاتر، مصرف‌‌کنندگان از تولیدات طبیعی صرف نظر نمی‌کنند. روسیه در این نمایشگاه زمینی به مساحت ۶ کیلومتر مربع و بیشترین جا را به خود اختصاص داده است.

آمادگی بشار اسد برای همکاری با باراک اوباما

آمادگی بشار اسد برای همکاری با باراک اوباما

بشار اسد، رییس‌جمهوری سوریه اعلام کرد کشورش برای «هر گونه همکاری» با دولت جدید آمریکا آماده است. بشار اسد تأکید کرد، با وجود این، مناسبات خوب با آمریکا نباید به معنای تیره شدن روابط با حماس، حزب‌الله و ایران تلقی شود.

سوریه، کشوری است که با اسراییل وارد جنگ شد، آمریکایی‌ها را دشمن می‌بیند و به کسانی مانند خالد مشعل، رییس دفتر سیاسی حماس، پناه داده است. نه تنها مشعل که دیگر اعضای ارشد حماس نیز در سوریه پناه گرفته و از امکان کار برخوردار می‌شدند.

اما دولت آمریکا در شرف تغییر است و اسد با توجه به کاهش تنش‌ها در موقعیت جدید لحنی ملایم‌تر پیشه کرده است. بشار اسد در مصاحبه با هفته‌نامه‌ی آلمانی «اشپیگل» گفت: «ما با کمال میل برای ایجاد ثبات در منطقه همکاری خواهیم کرد.»

در عین‌حال رییس‌جمهوری سوریه تأکید کرد که این موضوع تأثیری بر مناسبات این کشور با حماس، حزب‌الله و ایران نخواهد گذاشت و «روابط خوب با واشنگتن نباید به معنای روابط بد با تهران تلقی شود.»

آلمان نقش بزرگتری ایفا کند

اسد در گفت‌وگو با هفته‌ی اشپیگل، به اسراییل به خاطر حمله به نوار غزه که از سوی او «ترور» نامیده شد، به شدت حمله کرد. وی ابراز امیدواری کرد که آلمان در تلاش‌های میانجی‌گرانه برای استقرار صلح در خاور میانه «نقش بزرگتری» ایفا کند. اسد به جنگ جهانی دوم و تأثیر عملکرد آن زمان آلمان بر سیاست کنونی‌‌اش در برابر اسراییل اشاره و تأکید کرد: «از نگاه ما آلمان به دلیل گذشته‌ای که داشته ‌احساس گناه می‌کند و همین موضوع بر سیاست این کشور در برابر اسراییل تأثیر می‌گذارد. اما این موضوع دیگر نباید ادامه یابد.»

در حالیکه اسد در روز جمعه (۱۶ ژانویه) در نشست ویژه‌ی اتحادیه‌ی عرب در دوحه از همه‌ی کشورهای عربی خواست تا روابطشان با اسراییل را قطع کنند، در مصاحبه با «اشپیگل» از ابتکار و طرح صلح خود سخن گفته است. به اعتقاد اسد، امکان موافقت حماس با این طرح وجود دارد. موضوع محوری این طرح عقب‌نشینی اسراییل از غزه، «حداکثر طی چهار روز»‌ و پایان بخشیدن به محاصره‌ی نوار غزه است. در این طرح آمده که تنها در صورت اجرای این پیش‌شرطها می‌توان به اسراییل اطمینان داد که به خاکش موشک پرتاب نخواهد شد.

شب گذشته مجمع عمومی سازمان ملل متحد نیز مانند شورای امنیت خواستار برقراری هر چه سریع‌تر آتش‌بس پایدار در غزه شد. و اسراییل امروز (۱۷ ژانویه) اعلام کرد که برقراری آتش‌بسی یک جانبه را بررسی خواهد کرد.

اصابت گلوله تانک به یک مدرسه

در همین حال حمله به نوار غزه ادامه دارد. شب گذشته به ۵۰ موضع حمله شد. صبح امروز گلوله‌ی یک تانک اسراییلی به یکی دیگر از مدارس سازمان ملل در نوار غزه اصابت کرد. دو کودک پنج و هفت ساله بر اثر این حمله کشته و ۲۵ نفر زخمی شدند.

کریس گونس، سخنگوی آژانس کار و امداد سازمان ملل متحد (UNRWA) این حمله را محکوم کرد. وی گفت، نزدیک به ۱۶۰۰ نفر در این مدرسه پناه گرفته‌اند و اسراییل مختصات مدرسه را می‌شناسد و می‌داند که از این ساختمان به عنوان پناهگاه استفاده می‌شود. وی خواستار انجام تحقیقاتی شد تا معلوم شود‌، ‌آیا این حمله را می‌توان جنایت جنگی حساب کرد یا نه. نیروهای امنیتی اسراییل اعلام کرده‌اند که در این باره تحقیق خواهند کرد. ‌آنها اعلام کرده‌اند که تا آماده ‌شدن نتایج تحقیقات در این مورد اظهار نظر نخواهند کرد.

این در حالیست که حماس اعلام کرد، تا به خواسته‌هایش توجه نشود، جنگ را ادامه خواهد داد. اسامه حمدان، نماینده‌ی حماس، در کنفرانسی خبری در بیروت ضمن اعلام این مطلب گفت، در آتش‌بس یک‌جانبه‌که از سوی اسراییل اعلام شده به پیش‌شرط‌های حماس توجهی نمی‌شود.

ارحام صدر

انتظامی ارحام صدر را بزرگترین کمدین ایران نامید

 

عزت الله انتظامی در ستایش از چهرۀ هنری ارحام صدر معتقد است که او بزرگترین کمدین ایران بود و تأتر کشور بزرگ مردی را از دست داد.

ارحام صدر، هنرمند سینما و تئاتر به خاک سپرده شد.(عکس: ایسنا)

ارحام صدر، هنرمند سینما و تئاتر به خاک سپرده شد.
(عکس: ایسنا)

" دیدیم کسی به ما محل نمی گذارد، تصمیم گرفتیم خودمان برای خودمان کاری بکنیم."

این سخنانی است که هنرمند فقید و توانای سینما و تاتر ایران " رضا ارحام صدر " پس از ساختن فیلم مستند شکر پاره، بر زبان آورد. او که غروب یکشنبۀ گذشته، بیست و چهارم آذرماه، در اصفهان چشم از جهان فرو بست و دیروز مراسم باشکوه تشییع پیکر او در همین شهر برگزار شد، در فیلم " شکر پاره" به معرفی تاتر کمدی اصفهان و کمدین های این تاتر، از جمله نمایش بخشی از فعالیت های خود، دست زد.

 این فیلم مستند با آن چنان استقبالی از سوی هواداران پر شمار او روبرو شد که خود با شوخی های همیشگی اش مدعی شد که فروشندگان اصفهانی فیلم شکر پاره، برای قالب کردن فیلم های دیگرشان، هر نسخه از این فیلم را در صورت خرید دو فیلم دیگر، می فروختند!

رضا ارحام صدر در سال 1302 در اصفهان متولد شد و 85 سال بعد در همین شهر چشم از جهان فرو بست. او فعالیت هایش را در تاتر از سال 1326 آغاز کرد و ده سال بعد با فیلم معروف "شب نشینی در جهنم" وارد سینما شد.

او در فیلم های زیادی از جمله جعفر خان از فرنگ برگشته، نصف جهان و افسانۀ شهر لاجوردی بازی کرد و در تأتر هم، نمایشنامه های بسیار معروف او همچون بوقلمون ها، دلقک ها، خروس بی محل و رفیق ناجنس را هوادارانش از یاد نبرده اند

قلب مصنوعیARTIFITIAL HEART

طرح تولید قلب مصنوعی در فرانسه

 

قلب مصنوعی کارما.(عکس: برگرفته از سایت future-santé)

قلب مصنوعی کارما.
(عکس: برگرفته از سایت future-santé)

در هفته های اخیر، خبر پیشرفت شایان توجه طرح ساخت قلب مصنوعی توسط گروهی از پژوهشگران فرانسوی در میان صاحب نظران علم جراحی قلب بسیار بحث انگیز شده است.

بدین ترتیب پروفسور "کرپانتیه"، یکی از سرشناس ترین جراحان و متخصصین جراحی و پیوند قلب در فرانسه اعلام کرد که در سال های آینده طرح ساخت قلب مصنوعی گروه تحقیقاتی وی به مرحلۀ ساخت صنعتی رسیده است.

اين دستگاه عملکردی شبيه قلب انسان دارد و آهنگ ضربان قلب و جريان خون را بر حسب نياز بيمار بطور خودکار تنظيم مي کند.

دکتر عروجی

دکتر عروجی

شرکت فرانسوي "کارما" با حمايت "EADS" قصد دارد توليد اين قلب مصنوعی را انجام دهد.

آزمايش های اوليه اين دستگاه بر روي حيوانات و در محيط آزمايشگاه نتايج نويد بخشی داشته است....              

 

 

وضع نامطلوب تولید صنعتی در آلمان

وضع نامطلوب تولید صنعتی در آلمان

شرکت های صنعتی در آلمان به شدت زیر فشار قرار دارند. آنها سعی می‌کنند با کم‌تر شدن فزاینده تقاضا در بازارهای جهانی، میزان عرضه صنعتی خود را کاهش دهند. و نتیجه این اقدام کاهش تولید است و اخراج کارگران.

فشارهای اقتصادی موجود در سراسر جهان، صنایع آلمان را نیز با مشکلات فراوانی مواجه ساخته است. موسسه تحقیقات اقتصادی "ب ام اِ" در گزارش ماهانه‌ی خود در مورد وضعیت اقتصادی ِ آلمان  گزارش داده است که کاهش روزافزون تولید و فروش محصولات صنعتی در آلمان به شدت ادامه دارد و در حال حاضر تولید صنعتی این کشور به سطح ِ سال ۱۹۹۶ رسیده است. کریس ویلیامسون، رئیس موسسه تحقیقات اقتصادی در مورد کاهش تولیدات صنعتی بر این نظر است که کاهش تولید در ماه دسامبر به نسبت ماه نوامبر باز هم کاهش یافته و به حدود ۱۲ درصد رسیده است. این موج در میان مشتریان آسیایی و آمریکایی آلمان بیشتر از بقیه دیده می‌شوند.

در لندن نیز کارشناسان صنایع با تحقیق در مورد  ۵۰۰ شرکت فعال در اتحادیه اروپا به این نتیجه رسیده‌اند که آلمان، که روزی موتور کشورهای اتحادیه اروپا به حساب می‌آمد، اکنون در میان کشورهای صاحب واحد پولی یورو، پیش از اسپانیا در عمق جدول قرار دارد.

صنایع خودروسازی از همه‌ی بخش‌های صنعتی بیشتر آسیب دیده‌اند و با شرایط بسیار نامطلوبی روبرو هستند. کارشناسان اقتصادی اروپا در مورد شرایط آلمان در بازارهای جهانی می‌نویسند که به هیچ وجه روزنه‌ای برای بهبود اوضاع در این کشور دیده نمی‌شود و این کشور به تدریج هر چه بیشتر در بحران‌های موجود فرو می‌رود.

با کاهش میزان تقاضای محصولات صنعتی قیمت‌ها نیز به شدت سقوط کرده‌اند. تا جایی که سطح قیمت در حال حاضر به میزان پنج سال پیش رسیده و این روند همچنان ادامه دارد.

به علت کاهش تقاضا، شرکت‌های آلمانی مجبور شده‌اند  به شدت از تولید محصولات خود بکاهند و به همین جهت نیز بسیاری از موقعیت‌های شغلی در این کشور از بین رفته‌اند. شرکت‌های بزرگ آلمانی به شدت مشغول برنامه‌ریزی و اجرای طرح اخراج کارمندان و کارگران خود هستند. در نظرخواهی‌های انجام شده، از هر چهار شرکت صنعتی آلمانی یکی اعلام کرده است که بخشی از کارکنان خود را اخراج کرده است.

 
 

سفیداب و سرخاب، پسران ؟

سفیداب و سرخاب، این بار اما برای پسران ایرانی

رفته‌رفته آرایش کردن تنها دیگر برای زنان جذاب نیست
 
 

در هر ثانیه در جهان ۲۲ روژلب به فروش می‌رود. می‌توان مطمئن بود که دست‌کم یکی از این روژلب‌ها در ایران فروخته می‌شود، زیرا ایرانی‌ها یکی از رکوردداران مصرف لوازم آرایش‌اند. نه تنها دخترها ظاهرا پسرها هم بی‌علاقه نیستند.

مدتهاست که دیگر تنها زنان موهای سفیدشان را با رنگ مشکی نمی‌پوشانند، بلکه این کار برای مردان هم امری عادی شده است و خیلی‌ها تمایل دارند تارهای سفید و خاکستری سرشان را در زیر لایه‌ای از رنگ‌مشکی پنهان کنند. طبیعی است که مردان پا به سن گذاشته، از هواخواهان این روش به حساب می‌آیند و پسران جوان به  یمن نیروی طبیعت، تن به رنگ کردن موهایشان نسپرده‌اند.

 

علی ۱۸ ساله بوده که برای اولین بار ابروهایش را برداشته است، البته خود او اعتقاد دارد که در واقع آنها را "تمیز" می‌کند، چون از مرتب بودن خوشش می‌آید. حالا ۴ سال از آن زمان می‌گذرد، مادرش اوایل کمی مخالفت می‌کرد، اما حالا انگار کم‌کم به "مرتب بودن" پسرش عادت کرده است. علی برای تمیز کردن ابروهایش خودش دست به کار شده و به روش آزمون و خطا جلو رفته است: «اوایل که می‌خواستم ابروهایم را درست کنم، بلد نبودم، برای همین ابروهایم خیلی به هم ریخت، خیلی نازک شد. بعد رویم نمی‌شد اصلا بیرون بروم. دائم کج و کوله در می‌آمد و می‌خواستم صافش کنم، بعد دیگر از آن حالتش دیگر خارج شده بود.»

 

البته او قویا تأکید می‌کند که برخلاف پسرهای دیگری که ابرویشان را بر می‌بردارند، نمی‌خواهد که از این طریق دل دخترها را به دست آورد. تنها دلیلش برای این کار علاقه‌ی شخصی او به تمیز بودن است و اینکه داشتن موی اضافی را در صورتش نمی‌تواند تحمل کند.

 

هزار "بهانه"

 

نکته دیگری که در صورت علی نیاز به سامان دادن دارد، به گفته‌ی خود او، مژه‌هایش هستند. البته برای این کار هم راه چاره را مدتهاست که پیدا کرده است: «من مژه‌هایم خیلی بلند هستند و می‌شکنند. بعد از فر مژه استفاده می‌کنم، البته چیزی هم نیست که عین ریمل باشد. خشک است. فقط حالت چرخش به مژه‌هایم می‌دهد. بعد از آن استفاده می‌کنم، وقتی که مژه‌هایم خیس هستند که آن حالت عادی خود مژه را حفظ کند. یعنی نه اینکه کامل بخواهد بر گردد، بالا برود یا پایین بیاید.»

 

ستاره:«همه چیز قاطی شده، مثلا مردها می‌خواهند جای خانم‌ها باشند و خانم‌ها با رفتار مردانه، جای آقایان :  ستاره:«همه چیز قاطی شده، مثلا مردها می‌خواهند جای خانم‌ها باشند و خانم‌ها با رفتار مردانه، جای آقایانعلی تا به حال سایه‌ی چشم، کرم پودر یا مواد آرایشی دیگری استفاده نکرده است، اما از بعضی دوستانش می‌گوید که یک روز مثلا رنگ پوستی تیره‌تر از همیشه دارند یا اینکه رد خفیفی از سایه را در پشت چشمانشان می‌توان دید. بعد هم به گفته‌ی علی، وقتی در برابر این پرسش قرار می‌گیرند که آیا سایه زده‌اند یا کرم پودر به صورتشان مالیده‌اند، هزار "بهانه" می‌آورند که خود را توجیه کنند.

 

اما دراین میان هنوز یک قلم دیگر باقی مانده و آن هم راهی برای خلاص شدن از رنگ تیره‌ی لبهاست که ارمغان سیگار کشیدن چند ساله است: «من یکی، دوبار از برق لب استفاده کرده‌‌ام، آن هم در خانه و شب، به خاطر اینکه سیگار می‌کشم و لبهایم سیاه می‌شود، به خاطر همین مثلا شبها که می‌خواهم بخوابم، بعضی مواقع استفاده کرده‌ام که آن هم فقط به این خاطر که آن رنگ سیاهی که سیگار به لب می‌دهد را بگیرد. بعد فردا صبحش هم شستم و از خانه بیرون رفتم.» علی اضافه می‌کند که حتی جلوی در خانه هم دیگر برق لب نداشته است.

 

رصد کردن صورت پسران

 

بیشتر دختربچه‌ها عاشق این هستند که لب‌هایشان را با روژلب‌های مادرهایشان قرمز کنند. ستاره به خاطر می‌آورد که جشن تولد نه سالگی‌اش با جشن فارغ‌التحصیلی خاله‌اش همراه شده بوده است. با دیدن دوستان خاله، که همه آرایش کرده به مهمانی آمده بودند، ستاره هم تهدید می‌کند که اگر مادرش برای او روژلب نزند، به مهمانی تولد نخواهد آمد. به این ترتیب نه سالگی، سن اولین تجربه‌ی دست به ‌آرایش شدن او می‌شود و بعدها هم با ورود به دبیرستان این تجربه عمق بیشتری پیدا می‌کند.

 

او صادقانه اعتراف می‌کند که عاشق آرایش کردن است. نه تنها آرایش کردن خودش را دوست دارد بلکه یکی از کارهای مورد علاقه‌اش آرایش کردن دیگران است، هرچند که این دختر ۲۷ ساله آرایشگر نیست و در رشته‌ی مامایی در دانشگاه تحصیل کرده است.

 

آرایش، گاهی اوقات برای ستاره تسلی‌بخش است. او می‌گوید: «وقتی در خانه هستم، مواقعی که حالم مثلا خیلی خراب است، روی صورتم آرایش ندارم یا افسرده می‌شوم و در فکر فرو می‌روم، بلند می‌شوم و آرایش می‌کنم. اصلا روحیه‌ام را عوض می‌کند. حتی لباس نو می‌خرم و بعد مثلا می‌خواهم با آن یک دست برقصم، اول از همه آرایش می‌کنم.»

 

حالا ستاره به اندازه‌ای در این کار مهارت پیدا کرده که می‌تواند در یک نگاه تازه‌کاران را از حرفه‌ای‌ها تشخیص دهد. آنهایی که انگار تازه به صرافت "خط چشم کشیدن" افتاده‌اند و هنوز آن‌قدر دستانشان ورزیده نشده تا بتوانند دو خط صاف و هم‌اندازه را بر پشت چشمانشان بکشند.

 

البته چشمان تیزبین ستاره، تنها صورت دختران را رصد نکرده، بلکه او از کشفیاتش از صورت برخی از پسرها هم می‌گوید: «ابروهای خیلی باریک بود و دیده بودم که زیر چشمانشان مشکی شده، رنگ لب‌ها خیلی فرق داشت. زیاد جذاب نیست، به هرحال آرایش برای مردها نیست. اصلا همه چیز قاطی پاتی شده است. مثلا دخترها با رفتارهای مردانه می‌خواهند جای مردها باشند و پسرها با رفتارهای زنانه، جای زنان. خیلی از این چیزها می‌بینیم، برای همین اصلا دارد عادی می‌شود.»

 

"مرد هست و ابرویش"

 

دوستان بابک، او را جز پسران تمیز و آراسته می‌دانند، از آنهایی که اهل کرم و عطر هستند و موهایشان همیشه مرتب است و صورتهایشان اصلاح‌شده. بابک اهل آرایش هست اما به قول خودش آرایش مردانه. به عبارتی زیر ابرو برداشتن، در دایره واژگان او جایی ندارد و به نظرش برای چند دختر نباید شخصیت و اصالت مردانگی را زیر سؤال برد. اعتقاد او در یک جمله خلاصه می‌شود: «مرد هست و ابرویش و حالا به قول قدیمی‌ها سبیل و ریش و از این صحبت‌ها. اگر این کارها را نکند که با زن فرقی ندارد.»

 

بسیاری از دختران، نسبت به آرایش کردن پسران نظر مخالف دارند. :  بسیاری از دختران، نسبت به آرایش کردن پسران نظر مخالف دارند.دور و بر بابک هستند دوستان پسری که اهل آرایشند، البته او به گفته‌ی خودش با آنها رفیق است و اهل رفت و آمد، اما این دلیل نمی‌شود که دل پری از دستشان نداشته باشد: «خیلی از دوستانم هستند که زیر ابرو بر می‌دارند، خیلی کارهای زنانه می‌کنند، مثلا کرم‌های مخصوص می‌زنند. ولشان کنید، لاک و رژلب و این‌ها را هم می‌زنند. بعضی‌ها هم که از این چیزهایی هست که می‌زنند به لب، براق می‌شود، از آنها هم می‌زنند. یا موهای آنچنانی! موهایشان مثلا یک متر بالاتر از سرشان است، انگار با ادیسون دست داده‌اند یا مثلا هر روز برق می‌گیردشان بعد از خانه بیرون می‌آیند.»

 

اگر به بابک پیشنهاد کنند که به عنوان فروشنده در یک مغازه لوازم آرایشی کار کند، هیچ مخالفتی با این موضوع ندارد و به راحتی آن را قبول می‌کند: «چرا قبول نکنم. لوازم آرایش برای خانم‌ها خیلی هم خوب هست. اصلا می‌گویم خانم‌ها اگر آرایش نکنند که اصلا نمی‌شود. زن هست و آرایشش.»

 

رواج "آراستگی"

 

چند سال پیش بود که یکی از مجریان معروف مرد تلویزیون ایران، در یکی از برنامه‌هایش به ناگاه با ابروهایی "تمیز شده" ظاهر شد. بعد از آن هم می‌شد در گوشه و کنار، عکس هنرپیشگان مرد سینما یا تلویزیون را دید که پوست "تیره‌رنگ" و ابروهای "به خط شده‌اشان" روی جلد مجلات خودنمایی می‌کرد.

 

اگر آرایش کردن و ساعتها در جلوی آیینه به خود رسیدن، کاری بود که اغلب زنانه به حسابش می‌آوردند، این روزها پسرانی را هم می‌توان دید که برای بیرون رفتن از خانه از ساعتها قبل به تکاپو می‌افتند.

 

رفته رفته نمی‌توان آرایش را تنها مختص زنان دانست و مردان را هم باید به این جمع اضافه کرد. شرکت‌های تولیدکننده لوازم آرایشی از مدتها پیش محصولات آرایشی ویژه‌ی مردان را هم روانه بازار کرده‌اند. در هر حال خانم‌ها باید از این به بعد به یاد داشته‌باشند که در هنگام خرید کرم‌های ضدچروک، ژل‌های دور چشم یا تونیک‌های ترمیم‌کننده‌‌ی پوست، حتما از فروشنده سؤال کنند که آیا این محصول نسخه‌ی "زنانه" آن است یا "مردانه".

منبع:http://www.dw-world.de/dw/article/0,,3950560,00.html

اینگر کریستینسن شاعره فقید دانمارکی

سرایش شعر و زایش واژه‌ها
یادی از اینگر کریستینسن

اینگر کریستینسن درست دو روز پس از آغاز سال ۲۰۰۹ درگذشت. او از مهم‌ترین شاعران معاصر زن در اروپا به شمار می‌رفت و در شعر خود زبان را وادار به پذیرش الگوهای منظمی کرد که از تصادف تا نظامی ریاضی‌وار پیش  می رفتند.

 


هنگامی که اینگر کریستینسن، زن شاعر دانمارکی، در سال ۲۰۰۶ جایزه‌ی "زیگفرید اونزلد" را دریافت کرد، بخشی از شعر بلند خود با نام ″دره‌ی شاپرک‌ها″ را به آلمانی و دانمارکی خواند. آخرین بخش این غزلواره‌ی جادویی که شکل یک تاج را می‌سازد، با چنین سطرهایی پایان می‌یابد: این مرگ است / که تو را با چشمان خویش / از بال شاپرک می‌نگرد.

گمان می‌رود برای نگارش چنین سطرهایی، مرگ به شکل "آپولو"، خداوند شعر در اساطیر یونان، با لباسی سیاه بر او ظاهر شده است. خبر درگذشت این شاعر دانمارکی، در روز دوم ژانویه ( ۱۳ دی)، دو هفته پیش از تولد هفتادو‌چهار سالگی، برای همه‌ی خوانندگان و دوستان او ناگهانی و تکان دهنده بود.

      

هر کس که ″دره‌ی شاپرک‌ها″ را بار دیگر به دست می‌گیرد یا دکلمه‌ی آن را روی دیسک گوش می‌‌دهد، عنوان فرعی آن را نیز بهتر می‌فهمد: "یک یادبود". بخش پایانی این غزلواره‌ی تاج‌گونه، در واقع یادبودی زودهنگام برای خود شاعر بوده است. او زمانی سروده بود: «مرگ / که می‌خواهد با چشمان خویش/ خود را در من بنگرد».

 

مجموعه‌شعر ″دره‌ی شاپرک‌ها″ که در سال ۱۹۹۱ به دانمارکی چاپ شد، آخرین شعرهای برجسته‌ی کریستینسن را برای خواننده و نیز وداع او را با شعر دربردارد که ابعاد آن نخست امروز  درک می‌شود. دورس گرونبین، شاعر معاصر آلمانی، این مجموعه را اثری هنری در مرز کمال نامیده است.

 

احساس شادمانی بی‌نظیر

 

اینگر کریستینسن هرگز اصراری برای حضور در انظار عمومی نداشت. این زن صمیمی و متواضع، هرگز شاعرپیشگی خود را در کانون توجه قرار نداد و به نظر می‌رسید همیشه در پس شعرهای خود ناپدید می‌شود. او می‌‌گفت: «وقتی شعری می‌نویسم، گاهی به نظرم می‌رسد، این من نیستم که می‌نویسم؛ بلکه زبان خود به سخن می‌آید.»

 

مجموعه‌‌شعر Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift:  مجموعه‌‌شعر "الفبا" از یک سو ریاضیات و زبان‌شناسی و از سوی دیگر زبان و زیست‌شناسی را به یکدیگر پیوند می‌دهد؛ موضوع به همین سادگی یا هم‌زمان پیچیدگی است. در این میان، فقط نباید بیش از حد ندای حس اطمینان خاطر را ناشنیده گرفت که از بطن امکان باور امر برمی‌خیزد. همین حس، به هسته‌ی اصلی شعر راه می‌برد.

 

البته اینگر کریستنسن نیز برای رسیدن به این مهم راه طولانی‌ای را پیمود. او در سال ۱۹۳۵ در شهر "ویله" در دانمارک، در خانواده‌ای فقیر به دنیا آمد. در دبیرستان، تنها شاگرد از طبقه‌ی فقیر به شمار می‌‌آمد. سپس به عنوان معلم در مدرسه‌ی ابتدایی به کار مشغول شد.

 

اگر مواجهه با نظریه‌ی زبانی نوام چامسکی نبود، او هم‌چنان در کنار تدریس، به نوشتن شعرهای لطیف و اخلاق‌گرا ادامه می‌داد. رویارویی با اندیشه‌ای که توانش زبانیِ فطری برای انسان و اصول همگانی و جهانی برای ساخت جمله (دستور زایشی) قائل است، بر رویکرد شعری او تأثیر گذاشت. به گفته‌ی کریستینسن این نظریه‌ی چامسکی احساس شادمانی بی‌نظیر و این یقین را به او بخشیده که زبان ادامه‌ی بی‌واسطه‌ی طبیعت است. او می گوید: «من نیز حق دارم، بی‌نهایت سخن بگویم؛ همان‌گونه که درخت برگ‌هایش را می‌رویاند. این مانند حق ویژه‌ای است که پیامدهای بسیاری برای زندگی و کارم داشته است.»

 

خلق جهانی نوین

 

کریستینسن پس از دو مجموعه شعر کوچک و یک رمان، در سال ۱۹۶۹ شعر بلندی با عنوان نه‌چندان جذاب ″آن″ منتشر کرد. اما انعکاس این مجموعه بسیار وسیع بود. این کتاب نخست با تیراژ ۵ هزار نسخه چاپ شد و با وجود ساختار شعری بسیاری پیچیده در کشور کوچکی چون دانمارک به سرعت کمیاب شد. این در حالی بود که از همه سو، پایان ادبیات و مرگ شعر را پیش‌بینی می‌کردند. باید اذعان کرد که این شاعر نیز تحت تأثیر جنگ ویتنام، اعتراض‌های دانشجویی و جریان صلح‌طلبی بود و دیدگاهی را می‌پسندید که روان‌گسیختگی را برای در‌هم شکستن ساختارهای اجتماعی مناسب می‌دانست.

 

او در مجموعه شعر ″آن″ نه تنها هرج و مرج را دیده و توصیف کرده، بلکه با اصل آهنگین و ریاضی‌وارِ نگارشِ خویش، بر آن چیره نیز شده است. او توانسته با الهام از نظریه‌ی چامسکی، زبان را، براساس اصول ریاضی، به ترکیبی موسیقایی گسترش بخشد، درست همان‌گونه که درخت برگ‌های خود را می‌رویاند. در مجموعه‌شعر ″آن″، عدد هشت به مثابه‌ی عدد جهان یا کیهان پدیدار می‌شود و به دلیل شباهت به نماد بی‌نهایت در ریاضیات، نماد بی‌کرانگی نیز به شمار می‌رود. این عدد در کتاب شعر کریستینسن، به مجموعه‌ی قانونی ریاضی در پاره-متن‌های شعر یا به گونه‌ای نظام الزامی زبان تبدیل می‌شود. اما همین قاعده نیز خود به نوعی آزادی تبدیل می‌شود. پیشرفتگی شاعرانه‌ی این مجموعه، زندان زبان روزمره و مفهومی را درهم می‌شکند و جهانی نوین پدید می‌آورد.

 

شاعر ریاضی‌دان

 

مجموعه‌شعر ″آن″، روایت تغزلی آفرینش و پیدایش زبان و جهان است؛ شعری درباره‌ی هر آن‌چه هست، شعری جهانی. این اثر، یک ابتکار زبانی با تلمیح به کمدی الهی دانته است. در این حین، شاعر درمیانه‌ی راه حس می‌کند که باید از ویرژیل در هزارتوی متن صرف نظر کند. او با این شعار، به خود شهامت می‌بخشد که باید با شور تمام پیش رفت و در این راه، برخی شعرها شبیه موسیقی بزمی می‌شوند. به این ترتیب، شعر ترجیعی ″اتاق رنگ شده″، شعر ″نامه‌ی آوریل″ که در آن از جابه‌جایی واژگان استفاده می‌شود، نمونه‌های بارز کار کریستینسن هستند.

 

اندکی بعد از این اثر، کتاب ″الفبا″، مهم‌ترین اثر کریستینسن و جوهره‌ی آثار او به چاپ می‌رسد. بسیاری از خوانندگان این کتاب را نوعی مکاشفه، پاره‌ای از یک زندگی شعله‌وار و نوعی انفجار و ظریف‌ترین نوع هنر می‌‌دانند. اما ریشه‌ی این تأثیرگذاری کجاست؟

 

مجموعه‌‌شعر "الفبا" از یک سو ریاضیات و زبان‌شناسی و از سوی دیگر زبان و زیست‌شناسی را به یکدیگر پیوند می‌دهد؛ از طرفی با کاربرد الفبا و از طرف دیگر با تأثیرپذیری از اصل ریاضیِ "دنباله‌ی فیبوناچی" که بر اساس آن در سری عددها، غیر از دو عدد اول، همگی اعداد از جمع دو عدد قبلی خود به‌دست می‌آید. کریستینسن در شعر خود، این دو اصل را خلاقانه با یکدیگر پیوند می‌دهد. براساس "اصل فیبوناچی"، سطرها به نسبت حروف کلمه‌ی آغازین نوشته می ‌شوند و مصراع‌های مربوط، به سرعت بیشتر می‌شوند. از نظر این شاعر، شعر نباید تنها مانند درختی بارور برگ دهد، بلکه باید مانند کیهان انفجاری در آن رخ دهد. شاعر در شعرهای این مجموعه نظاره‌گر فاجعه و هم‌چنین زیبایی‌هایی جزئی است.

 

سنگ قبر نوشته‌ی بی‌نظیر

 

کریستینسن زمانی گفته بود چیزی نیست که شاعر نتواند به آن برسد. منظور او سخنان اتفاقی‌ای بوده که می‌توانند ضروری شوند و وضعیتی رازآمیز پدید آورند که «جهان بیرون و درون در آن حاضرند، آن‌گونه که انگار هرگز از یکدیگر جدا نبوده‌اند. شعر می‌تواند تا این حد پیش برود.»

 

کارهای آغازین کریستینسن عنوان‌های بسیار ساده‌ای مانند ″روشنا″ یا ″علف″ دارند. شعر ″علف″ با نامیدن امیدی آغاز می‌شود که کریستینسنِ دوران متأخر، دیگر قادر به درک آن نبود: «کبوترها در کشتگاه بزرگ می‌شوند / باید بار دیگر از زمین برآیی.» این سطر نیز سنگ قبر-نوشته‌ای بی‌نظیر به دست می‌دهد

کرستیانو رونالدو، بهترین فوتبالیست جهان در سال ۲۰۰۸

 

کرستیانو رونالدو، بهترین فوتبالیست جهان در سال ۲۰۰۸

 

فدراسیون جهانی فوتبال، فیفا، کریستیانو رونالدو، مهاجم پرتغالی منچستر یونایتد را به عنوان فوتبالیست برتر سال ۲۰۰۸ برگزید. در قسمت فوتبال زنان، مارتا از برزیل برای سومین بار پیاپی موفق شد به این عنوان دست یابد.

همانگونه که انتظار می‌رفت، کریستیانو رونالدو، مهاجم تکنیکی و جوان تیم ملی فوتبال پرتغال و باشگاه صاحبنام منچستر یونایتد از سوی فیفا به عنوان بهترین فوتبالیست سال ۲۰۰۸ برگزیده شد. او با کسب ۹۳۵ امتیاز گوی سبقت را از لیونل مسی از آرژانتین ربود که ۶۷۸ امتیاز را از آن خود کرد.

 

فرناندو تورس از اسپانیا (۲۰۳ امتیاز)، کاکا از برزیل (۱۸۳ امتیاز) و شاوی از اسپانیا (۱۵۵ امتیاز) در رده‌های سوم تا پنجم قرار گرفتند. تنها فوتبالیست آلمانی که در رده‌بندی فیفا جای گرفت، میشائل بالاک، کاپیتان تیم ملی فوتبال آلمان و هافبک چلسی لندن بود که با کسب ۲۷ امتیاز رده چهاردهم را به خود اختصاص داد.

 

کریستیانو رونالدوی ۲۳ ساله، در سال ۲۰۰۸ توپ طلایی اروپا را نیز ربوده و به عنوان بهترین فوتبالیست اروپا برگزیده شده بود. رونالدو که در فصل گذشته لیگ برتر انگلیس ۴۲ گل برای منچستر یونایتد به ثمر رساند، پس از اوزه‌بیو (۱۹۶۵) و فیگو (۲۰۰۰) دومین فوتبالیست اهل پرتغال محسوب می‌شود که توانست، بهترین فوتبالیست اروپا شود.

 

سومین موفقیت پیاپی برای مارتای برزیلی

 

در قسمت فوتبال زنان، مارتا، مهاجم تیم ملی فوتبال برزیل با کسب ۱۰۰۲ امتیاز، برای سومین بار پیاپی به عنوان بهترین فوتبالیست زن جهان برگزیده شد. مارتا جایزه خود را در مراسم فیفا، از دست فرانتس بکن‌باوئر، قیصر فوتبال آلمان دریافت کرد.

 

مارتا، مهاجم تیم ملی فوتبال برزیل :  مارتا، مهاجم تیم ملی فوتبال برزیلمارتا با توجه به این موفقیت با برگیت پرینتس، ستاره تیم ملی فوتبال آلمان همگام شده است. پرینتس در سال‌های ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۵، عنوان بهترین فوتبالیست جهان را از آن خود کرده بود. در رده‌بندی سال ۲۰۰۸، برگیت پرینتس با ۳۲۸ امتیاز در مقام دوم جای گرفت.

 

جایزه ویژه فدراسیون فوتبال جهان، فیفا، به فدراسیون فوتبال فلسطین تعلق یافت. فیفا، دلیل این انتخاب را، تلاش‌های فدراسیون فوتبال فلسطین برای رونق این ورزش جهانی در کرانه باختری رود اردن اعلام کرد. فیفا، جایزه اخلاق (Fair Play)  در سال ۲۰۰۸ را به فدراسیون‌های فوتبال ارمنستان و ترکیه اهدا کرد.

 

در سال ۱۹۹۱ بود که فیفا برای نخستین بار، به طور رسمی بهترین فوتبالیست جهان را انتخاب کرد. در آن سال، این جایزه نصیب لوتار ماتئوس، ستاره بزرگ تیم ملی فوتبال آلمان شده بود. این جایزه در عرصه فوتبال زنان از سال ۲۰۰۱ اهدا می‌شود.

رونق دوبارۀ انرژی هسته ای

رونق دوبارۀ انرژی هسته ای

 

 

یک کارگر معدن اورانیوم در فضای باز در بیابان آییر نیجریه.(عکس : AFP)

یک کارگر معدن اورانیوم در فضای باز در بیابان آییر نیجریه.
(عکس : AFP)

پس از توقفی بیست ساله، بار دیگر انتشار آخرین گزارش آژانس جهانی انرژی سبب شد جویندگان اورانیوم مجددأ کار خود را از سر گیرند.

شایان یاد آوریست که پس از فاجعۀ نیروگاه هسته ای "چرنوبیل" در شوروی سابق و فشار سازمان های دفاع از محیط زیست، فرآیند کشف و استخراج معادن جدید اورانیوم تقریبأ در سراسر جهان به حالت تعلیق در آمده بود.

علاوه بر این، چون به گفتۀ بسیاری از کارشناسان، پیش بینی شده بود که ذخائر اورانیوم کرۀ زمین تا 2020 به پایان برسند، شرکت های بزرگ فعال در زمینۀ تولید انرژی هسته ای نیز سرمایه گذاری های خود را در این زمینه متوقف کرده بودند.

ولی آژانس جهانی انرژی در آخرین گزارش سالانه خود به اطلاع همگان رساند که بنا به آخرین نتایج تحقیقات و پژوهش های کارشناسان این سازمان، ذخائر اورانیوم در سراسر جهان بیش از حد انتظار است و حتی با در نظر گرفتن چند برابر شدن نیازهای هسته ای در سال های آینده، حداقل کرۀ زمین تا پایان قرن جاری، منابع اورانیوم قابل استخراج در بردارد.

 

تناسب اندام با روسریFITNESS WITH SCARF

 با روسری

ورزش کردن زنان و مردان در کنار هم در باشگاه‌های آلمان چیز غریبی نیست. اما به تازگی در شهر کلن باشگاهی راه اندازی شده است که درنوع خود کم‌نظیر است، باشگاهی که ورود مردان در آن اکیداً ممنوع است.

باشگاه ورزشی حیات در نگاه اول مثل تمام سالن‌های ورزشی دیگری است که نمونه آن‌ها را در شهر کلن می‌توان به وفور پیدا کرد؛ یک باشگاه ورزشی معمولی درطبقه دوم یک ساختمان کاملاً معمولی. اما اگر یک مقدار دقیق‌تر شوید و سرتان را اندکی بالاتر ببرید، نگاهتان به پنجره‌های قدی‌ این باشگاه ورزشی می‌افتد که کمی با بقیه باشگاه‌های ورزشی شهر کلن تفاوت دارد.

 

پشت تمام پنجره‌ها کرکره‌های ضخیم سفید رنگی نصب شده‌اند که فضای داخل باشگاه را تماماً از تیررس نگاه‌های کنجکاو دیگران یا بهتر است بگوییم "مردان" می‌پوشانند. تنها کافی است چند قدم دیگر بردارید تا به در ورودی باشگاه برسید. درست همانجاست که می‌شود دلیل اصلی تمام سر و صداهای به پا شده در زمان راه‌اندازی این باشگاه را فهمید. دم در ورودی، زنگ سفید رنگی قرار دارد که روی آن با خط درشت و خوانا نوشته‌اند: "مخصوص مردان!"

 

برای اینکه مراجعه کنندگان متوجه شوند که قضیه از چه قرار است، تابلویی سفید رنگ در کنار زنگ مردانه، به دیوار آویخته شده است: "ورود مردان به این سالن ورزشی ممنوع است. برای تحویل هر گونه بسته پستی یا پرسیدن سؤال لطفاً زنگ بزنید و منتظر بمانید."  این قانون برای تمام آقایان صادق است. زیرا که قلمرو این باشگاه ورزشی تماماً در اختیار زنهاست.

 

ضمانت‌نامه معتبر

 

بیشتر کسانی که عضو باشگاه حیات هستند، خانم‌های مسلمان و محجبه‌اند. برای این دسته از خانم‌ها این‌جا نخستین جایی است که می‌توانند در هنگام ورزش کردن، روسری‌هایشان را از سر بردارند، گرمکن بپوشند و با خیال راحت ورزش کنند.

 

یکی از همین ورزشکاران حلیمه دوگان است، خانمی مسلمان و ترک که از زمان افتتاح این باشگاه تاکنون، یک پای ثابت کلاس‌های ورزشی حیات بوده است. البته حلیمه قبلاً هم ورزش می‌کرده، با این تفاوت که در یک باشگاه ورزشی آلمانی: "چیزی که من را اذیت می‌کرد، این بود که مدام یک پستچی یا یک مرد داخل باشگاه می‌آمد. همه حواس آدم می‌بایست دائم به این بود که الانه که یک مرد بیاید. اینجا در عوض خیال ‌‌آدم راحت است. واقعاً همه ما از این‌جا خوشمان می‌آید. یا بهتر است که بگویم اینجا تضمین‌ شده است!" کرکره‌ها وقتی به کنار می‌روند که موها پوشیده‌ شده باشند   :  کرکره‌ها وقتی به کنار می‌روند که موها پوشیده‌ شده باشند          

 

دو خانم حدوداً سی ساله وارد ورزشگاه می‌شوند. مانتوی مشکی بلند به تن دارند و موهایشان را هم با روسری کاملاً پوشانده‌اند. تا چند دقیقه دیگر قرار است تا کلاس "تمرینات ویژه شکم!" شروع شود. فرصت زیادی نیست، مانتوها به سرعت جای خود را با لباس‌های ورزشی رنگی عوض می‌کنند، اما موها همچنان با یک دستمال سرکوچک پوشیده می‌مانند، البته این پوشیدگی این بار به خاطر آقایان نیست بلکه برای جلوگیری از سرازیر شدن قطره‌های عرق در حین تمرین است!

 

نخستین جرقه

 

مدیر باشگاه ورزشی حیات خانمی ترک به نام اِمینه آیدمیر است که از نه ماه پیش تاکنون این باشگاه ورزشی را اداره می‌کند. امینه شخصاً چند سالی است که مرتب ورزش می‌کند. او بعد از بارداریش‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌، به خاطر بازگشت دوباره به وزن قبلیش عضو یک باشگاه ورزشی آلمانی می‌شود: "چون من مسلمان هستم و روسری سر می‌کنم، در آن باشگاه متأسفانه نمی‌توانستم بدون روسری باشم چون مربی ورزش آن‌جا خودش یک مرد بود. بعد پیش خودم فکر کردم که چرا یک باشگاه ورزشی مخصوص خانم‌ها وجود ندارد، جایی که آقایان نباشند. همانجا بود که به خودم گفتم حالا که هیچ باشگاهی نیست، پس تو خودت باید یک چنین باشگاهی را تأسیس کنی."

 

البته امینه از حرف تا عمل راهی طولانی را طی کرده است: "خیلی سخت بود، چون که هزینه‌ها بسیار بالا بودند. شوهرم در ابتدا من را جدی نگرفت. اما بعد که قضیه واقعاً جدی شد، هردویمان خیلی فکر کردیم. چه شبهایی که اصلاً خواب به چشمانمان نیامد."   

 

دری باز به روی همه

 

در حال حاضر ۲۸۰ نفر عضو این باشگاه هستند. از دختران جوان گرفته تا خانم‌های مسنی که برای نخستین بار است که روی به ورزش آورده‌اند. چه مسلمان و چه غیر مسلمان، درهای    :  چه مسلمان و چه غیر مسلمان، درهای "حیات" به روی همه باز است 

 

البته این‌جا در بین ورزشکاران، تنها زنان مسلمان ترک دیده نمی شوند، غیر مسلمان‌ها هم به گرمی پذیرفته می‌شوند. ایزابلا کوربیس به همین دسته اخیر تعلق دارد، خانمی آلمانی و کاتولیک که مدتی است مشتری باشگاه حیات شده است!: "این‌جا آدم احساس راحتی می‌کند. همه‌امان زن هستیم و بیشترمان هم مشکل اضافه وزن داریم. اما در یک باشگاه آلمانی دردسر اول از لباس شروع می شود. همه لباس‌های مارک‌دار به تن دارند. آدم باید شیک باشد و آرایش کند،‌‌‌ اما حالا من وقتی صبح‌ها از خواب بلند می‌شوم می‌دانم که راحت و بدون زرق و برق می‌توانم به این‌جا بیایم. اما در یک باشگاه آلمانی به آدم چپ چپ نگاه می کنند."

 

درون قلمرو زنانه چه می‌گذرد؟

 

در این باشگاه ورزشی همه چیز با هیجان پیش می‌رود و موسیقی ریتم دار ترکی هم بهانه‌ای می‌شود تا خانم‌ها با انرژی و شور و هیجان بیشتری بر روی دوچرخه رکاب بزنند یا وزنه‌های سنگین را با پا بالا و پایین ببرند.

 

صحبت‌ها کاملاً متنوعند و موضوعات بحث هم تمام آن چیزهایی است که در بین بیشتر خانم‌ها پرطرفدار است؛ رژیم‌های غذایی، بچه‌ها و پرسیدن ازهم دیگر برای دانستن این که هر کسی چه میزان وزن کم کرده است.

 

البته در این بین مسایل دیگری هم هستند که برای غیر مسلمان‌ها کاملاً جدیدند، مثلاً جشن‌های مذهبی اسلامی برای آناستازیا آزارف یک زن جوان روسی: " آدم در جریان تمام جشن‌ها قرار می‌گیرد. مثلاً چند وقت پیش ماه رمضان بود. درباره‌اش با هم حرف زدیم. البته این‌جا کمی خلوت بود، چون اکثراً روزه بودند. اما آخر ماه رمضان این‌جا جشن گرفتند و همه به هم تبریک گفتند."

 

برای آناستازیا آزاروف قانون منع ورود مردان آن چنان هم آزار دهنده نیست، چون که به این نکته اعتراف می‌کند که کمی خجالتی است و باشگاه حیات حداقل برای او جای مناسبی است. البته این بیشترهم به این خاطر است که رییس باشگاه، امینه آیدمیر قوانین خاص خودش را دارد: "ما این‌جا دوش‌های دسته جمعی نداریم. کابین‌ها همه از هم جدا شده‌اند و  بخش جداگانه‌ای هم برای تعویض لباس داریم. در سونا هم نمی‌شود برهنه بود، حتماً باید از حوله‌های مخصوص سونا استفاده کرد."

 

 یک تیر، دو نشان

 

با این باشگاه ورزشی، امینه آیدمیر توانسته است با یک تیر دو نشان بزند. از طرفی خانم‌ها را خوش اندام نگه دارد و از طرف دیگر رضایت مردهای سختگیر را جلب کند:

"عده‌ای از مردهای حساس هم هستند که شخصاً تلفن کردند تا مطمئن شوند که این‌جا مردی نمی‌آید. وقتی که مطمئن شدند آن وقت به همسرانشان اجازه دادند تا برای تمرین به این‌جا بیایند."  

کلاس‌ها کم کم به پایان می‌رسند و اکثراً آماده می‌شوند تا به خانه باز گردند. گرمکن‌های ورزشی دوباره تبدیل به مانتوهای پوشیده و بلند می شوند.

 

بازگشتی دوباره به دنیای زنانه و مردانه. اما کاملاً مجهز، همراه با روسری.

,LITERATURE IN 2008


اهدای نوبل ادبیات به «ژان ماری گوستاو لوکلزیو»


«ژان ماری گوستاو لوکلزیو» نویسنده‌ی شصت‌وهفت ساله‌ی‌ فرانسوی پس از بیست و دو سال کشور فرانسه را باری دیگر به صحنه نوبل ادبیات کشاند. «لوکلزیو» در حالی معروف‌ترین و گران‌ترین جایزه ادبی سال را از آن خود کرد که منتقدان آمریکایی و اروپایی دم از «مرگ فرهنگ و ادبیات فرانسه» می‌زدند. «لوکلزیو» هنگام اعلام برنده نهایی نوبل در منزل خود در شهر پاریس به سر می‌برده و مشغول خواندن رمان «دیکتاتور غم‌ها» نوشته «استیگ داگرمن» نویسنده سوئدی بوده و خبر را از زبان همسرش شنیده است. آکادمی «لوکلزیو» را «نویسنده سبک‌های جدید، ماجراجویی‌های شاعرانه، اشتیاق و کشش جسمانی و کاشف بشریت در وانفسای تمدن حکم‌فرما» توصیف کرد و او را بخاطر نوشتن رمان‌ «بیابان» ستود.


به اعتقاد منتقدان ادبی جهان آکادمی نوبل هر ساله با اعلام برنده نهایی خود موجب شگفتی جهانیان می‌شود و امسال نیز اهدای نوبل به «لوکلزیو» از این جهت همگان را شگفت‌زده کرده که این نویسنده پرآوازه فرانسوی هیچ فعالیت سیاسی و غیرادبی آشکاری در کارنامه چهل و پنج ساله نویسندگی خود ندارد. اهدای نوبل ادبیات به «لوکلزیو» بازتاب‌های گسترده‌ای در میان رسانه‌های ادبی جهان داشت اما آمریکایی‌ها به خاطر اظهارات «هاروس اینگدال» دبیر آکادمی نوبل درباره‌ی وضعیت منفعل امروز ادبیات آمریکا، از پوشش خبری این واقعه سر باز زدند و سطحی به آن پرداختند. [ مرتبط: صفحه‌ی ویژه‌ی «لوکلزیو» در سیب گاززده | صفحه‌ی ویژه‌ی جوایز ادبی سال ۱۳۸۷ جهان در سیب گاززده | مهم‌ترین وقایع ادبی جهان در سال ۱۳۸۶]


درگذشت «محمود درویش» شاعر صلح‌طلب فلسطینی


درگذشت «محمود درویش» شاعر فلسطینی که از شهرت جهانی خوبی برخوردار بود در تمام رسانه‌های مهم ادبی جهان بازتاب گسترده‌ای داشت. درگذشت وی همچنین فلسطینیان را به سه روز عزای عمومی کشاند و رئیس‌دولت خودگردان و دیگر دولتمردان این کشور را به ادای احترام به وی واداشت. «محمود درویش» كه برای انجام عمل قلب در بیمارستان هوستون تگزاس آمریكا تحت مراقبت‌های پزشكی بود پس از عمل قلب دچار حمله قلبی شد و چشم از جهان فروبست. «درویش» در حالی جهان را ترک گفت که ساعتی پیش از عمل خود شعری به نام «مرگی كه شكستش دادم!» را در بستر بیماری سروده بود.


«محمود درویش» سالها علیه جنایات رژیم صهیونیستی در فلسطین شعر سرود و به همین خاطر مجبور به ترك وطن شد. «درویش» آن‌قدر در جهان از محبوبیت خوبی برخوردار بود که رسانه‌های آمریکایی نیز درباره‌اش نوشتند: «محمود درویش نمادی از مشكلات فلسطین اشغالی است و به همین خاطر موضوعاتی چون تبعید و مبارزه جایگاه خاصی در اشعارش دارد. وی در سال ۱۹۸۸ به طور نمادین بیانیه آزادی فلسطین را سرود.» «محمود عباس» رئیس دولت خودگردان فلسطین نیز درگذشت این شاعر فلسطینی را این ‌طور توصیف کرد: «مرگ وی جای خالی‌ای در فرهنگ، سیاست و زندگی ملی كشور فلسطین است. كلمات قادر به ابراز ناراحتی قلبی ما از درگذشت وی نیستند.»


درگذشت «سولژنیتسین» نویسنده‌ی نوبلی روسیه


«الكساندر سولژنیتسین» تولستوی زمان حال ادبیات معاصر کشور روسیه لقب داشت و عمده شهرت خود را مدیون دو كتاب «مجمع‌الجزایر گولاك» و «یك روز از زندگی ایوان‌دنیسویچ» بود. وی از مخالفان سرسخت رژیم كمونیستی شوروی سابق بود و به همین خاطر سال‌های زیادی از زندگی خود را نیز در تبعید گذراند. «سولژنیتسین» همانند میلیون‌ها تن دیگر از هموطنانش، سال‌های بسیاری از عمرش را در زندان‌های شوروی گذارند و همین موضوع را دستمایه‌ی نگارش بسیاری از داستان‌هایش قرار داد.


حضور چهره‌های سیاسی کشور روسیه از جمله «دیمیتری مددوف» رئیس‌جمهور این کشور در مراسم تدفین «سولژنیتسین» درگذشت وی را از اهمیت زیادی در رسانه‌های جهان برخوردار کرد. «سولژنیتسین» به خاطر سال‌ها سختی و همچنین نگارش رمان‌‌های «مجمع‌الجزایر گولاگ» و «یكی از روزهای زندگی ایوان دنیسوویچ» در سال ۱۹۷۰ جایزه ادبی نوبل را از آن خود کرد. وی در سال ۱۹۷۴ از شوروی سابق اخراج شد تا آنكه «میخائیل گورباچوف» آخرین رهبر كمونیست روسیه در سال ۱۹۹۰ بار دیگر او را شهروند روسیه كرد. پس از درگذشت «سولژنیتسین» تا به امروز مهم‌ترین خیابان روسیه به نام وی شده و به تازگی نیز سایتی درباره زندگی و آثار وی تاسیس شده است.


درگذشت «آرتور سی کلارک» خالق «اودیسه فضایی»


درگذشت «آرتور سی‌کلارک» استاد داستان‌های «علمی تخیلی» جهان که بیشتر به‌خاطر رمان «۲۰۰۱: اودیسه فضایی» در میان علاقه‌مندان کتاب و ادبیات شهرت داشت در آخرین روزهای پایانی سال ۱۳۸۶ بازتاب زیادی در ایران نداشت اما از مهم‌ترین وقایع ادبی سال ۲۰۰۸ به حساب می‌آید. «کلارک» به علت ناتوانی جسمی از دهه‌ی ۶۰ بر روی ویلچر بود و در نهایت نیز بر اثر عارضه تنفسی درگذشت. وی با وجودی که داستان‌نویسی را از جوانی شروع کرده بود اما اولین بار در سال ۱۹۶۸ بود که با داستان کوتاه «نگهبان» به شهرت رسید.


ساخت فیلم «۲۰۰۱: اودیسه فضایی» ساخته «استنلی کوبریک» بر اساس رمان «کلارک» نیز وی را به یکی از اساتید ژانر «علمی تخیلی» در دنیا تبدیل کرد. «کلارک» پیش از این رمان نیز در کتاب‌های دیگر به پیشرفت‌های تکنولوژیکی بشر اشاراتی کرده بود که در ابتدا مورد توجه کارشناسان قرار نگرفت اما بعدها توجه همگان را به خود جلب کرد. وی همچنین به خاطر رمان «اودیسه فضایی» به عضویت افتخاری سازمان هوافضای آمریکا «ناسا» در آمد اما وی بیشتر از هر کاری نویسندگی را می‌پسندید. رمان «آخرین تئوری» نیز آخرین کتاب «کلارک» است که پس از مرگ وی راهی بازار کتاب آمریکا شد.


اهدای «بوکر ادبی» به «آراویند آدیگا» نویسنده‌ی هندی


موسسه‌ی بوکر سال ۲۰۰۸ دو جایزه اهدا کرد. اولین آن «بهترین بوکرها» بود که به مناسبت چهلمین سال فعالیت این جایزه ادبی به «سلمان رشدی» برای رمان «بچه‌های نیمه‌شب» اهدا شد و دیگری جایزه سالانه «بوکر ادبی» بود که به «آراویند آدیگا» نویسنده سی‌وسه ساله‌ی‌ هندی رمان «ببر سفید» تعلق گرفت. «آدیگا» در حالی این جایزه معتبر اروپایی را از آن خود کرد که تازه پا به عرصه‌ی نویسندگی گذاشته بود و «ببر سفید» نخستین رمانش به حساب می‌آمد. آدیگا همچنین سومین نویسنده‌ی تاریخ بوکر است که به‌خاطر نخستین رمانش این جایزه معتبر را برده.


«آراویند آدیگا» ۲۳ اکتبر سال ۱۹۷۴ در «ماداراس» هند به‌دنیا آمده اما در کشور استرالیا بزرگ شده و در دانشگاه کلمبیا و سپس در دانشگاه آکسفورد تحصیل کرده است. وی نویسندگی را با روزنامه‌نگاری برای چندین و چند نشریه از جمله «تایم» شروع کرد. رمان «ببر سفید» داستان پسری به نام «بالرام هالوای» است که پدرش سال‌ها در کشور هند کالسکه‌کش بوده است. «بالرام» اما در زندگی خود تصمیم گرفت تا شغل پدر را ادامه ندهد و پیشرفت کند و چا‌ی‌فروش قهاری شود اما در این راه به دغل‌بازی و دروغ‌گویی می‌افتد و منافع خانواده‌اش را فدای منافع شخصی خود می‌کند. [مرتبط: تاج «بهترین بوکرها» بر سر سلمان رشدی | صفحه‌ی ویژه‌ی «آراویند آدیگا» در سیب گاززده]


اهدای «گنکور» به «عتیق رحیمی» نویسنده افغانی


«عتیق رحیمی» نویسنده رمان «سنگ صبور» نخستین برنده‌ی افغانی معتبرترین جایزه ادبی کشور فرانسه «گنکور» است. «رحیمی» نویسنده‌ی چهل‌و‌شش ساله‌ی افغانی توانست با دریافت این جایزه نامش را در کنار بزرگانی همچون مارسل پروست، سیمون دو بووار، رومن گاری و مارگریت دوراس در لیست برندگان تاریخ صد و پنج ساله‌ی جایزه گنکور قرار دهد.عتیق رحیمی نویسنده و کارگردان متولد سال ۱۹۶۲ در شهر کابل پایتخت افغانستان است. عتیق رحیمی در خانواده‌ای لیبرال بزرگ شده و در نوجوانی به دبیرستان فرانسوی‌زبانان شهر کابل رفته است. وی در سال ۱۹۷۳ و همزمان با کودتای افغانستان و دستگیری پدر و عمویش به نویسندگی روی آورد و شروع به نوشتن کرد.


 پس از آزادی پدر رحیمی از زندان، خانواده‌ی وی به قصد مهاجرت به هند وطن خود را ترک گفتند اما عتیق رحیمی تا پس از کودتا موفق نشد به آن‌ها بپیوندد. وی در این زمان در معدنی در افغانستان کار می‌کرد و سپس بعدها در سال ۲۰۰۰ با الهام از این دوره از زندگی خود نخستین رمان خود را به زبان فارسی به نام «خاک و خاکستر» منتشر کرد. رحیمی در سال ۱۹۸۴ و با ناآرام شدن فضای سیاسی کشورش به پاکستان رفت و سپس عازم فرانسه شد و پناهندگی سیاسی گرفت و در دانشگاه سوربن پاریس مشغول به تحصیل شد. رحیمی در نهایت در این دانشگاه از رشته علوم ارتباطات رادیویی دکترا گرفت. «سنگ صبور» نخستین رمان «عتیق رحیمی» به زبان فرانسه است. [مرتبط: جایزه «گنکور» سال ۲۰۰۸ به افغانستان رفت | ده چیزی که باید درباره‌ی «عتیق رحیمی» بدانیم]


اهدای جایزه بخش ادبی «پرنس استریاس» اسپانیا به «مارگارت آتوود»


«مارگارت آتوود» نویسنده‌ی کانادایی برنده‌ی بخش ادبی جایزه‌ی پنجاه هزار یورویی «پرنس استریاس» اسپانیا در سال ۲۰۰۸ است. «پرنس استریاس» نیز پس از «نوبل»، «بوکر» و «گنکور» از معتبرترین جوایز ادبی دنیاست. «آتوود» در حالی این جایزه را از آن خود کرد که به گمان منتقدان ادبی دنیا «هاروکی موراکامی» ژاپنی شانس بیشتری برای دریافت این جایزه را داشت. هیئت داوران این جایزه «آتوود» را شایسته‌ی تقدیر برای «یک عمر تلاش بی‌نظیر ادبی» دانستند و او را نویسنده‌ای معرفی کردند که سال‌ها در راستای «دفاع از حقوق زنان» تلاش و با «بی‌عدالتی‌های اجتماعی» مبارزه کرده است.


«مارگارت آتوود» پیش از این جوایز «بوکر» سال ۲۰۰۰ و جایزه‌ی ادبی «آرتور سی.کلارک» را از آن خود کرده بود و جدای نویسندگی و روزنامه‌‌نگاری سال‌ها فعالیت‌ها فمینیستی داشته است. «آتوود» در اُتاوای کانادا بدنیا آمده و سالیان کودکی را در کبک گذرانده است. وی از شش سالگی به نویسندگی علاقه نشان داد و در نهایت نیز در دانشگاه تورنتو هنر خواند. از «مارگارت آتوود» تا به حال رمان‌های چون «قصه کُلفَت» و «اوریکس و کریک» ترجمه‌ی سهیل سمی، «عروس فریبکار» و «آدمکش کور» ترجمه‌ی شهین آسایش و «گریس دیگر» ترجمه‌ی جلال بایرام به فارسی منتشر شده‌‌اند. [جایزه‌ی ‌‌«پرنس استریاس» در دستان مارگارت آتوود و تزوتان تودوروف]


اهدای جایزه «ایمپک دوبلین» به «راوی هیج» نویسنده‌ی تازه‌کار


«راوی هیج» نویسنده‌ی چهل و چهار ساله‌ی لبنانی برنده‌ی «جایزه‌ی ادبی ایمپک دوبلین»سال ۲۰۰۸ است. این جایزه‌ی صد هزار پوندی گران‌ترین جایزه‌ی کتاب در سراسر جهان به حساب می‌آید و «راوی هیج» که زبان انگلیسی زبان سوم اوست، موفق شد در رقابت با «فیلیپ راث»، «توماس پینچون» و «مارگارت آتوود» این جایزه را از آن خود کند. «هیج» نویسنده تازه‌کاری است و این جایزه به خاطر رمان «بازی دو نیرو» به او تعلق گرفت. این کتاب جنگ داخلی لبنان در سال‌های ۱۹۸۰ را نشان می‌دهد و عنوان کتاب اشاره به بازی‌ قماری دارد که در یکی از درام‌‌های مشهور ویتنام به کار رفته است.


«راوی هیج» متولد بیروت است و در لبنان و قبرس بزرگ شده. در سال ۱۹۸۲ به «نیویورک» مهاجرت کرده و در رشته‌ی عکس‌برداری تحصیل کرده است. وی سپس در سال ۱۹۹۱ ساکن «مونترال» کانادا شده و در کالج «داوسون» هنر خوانده است. «هیج» در این مدت، چند وقتی را در موزه‌‌های کانادایی کار کرده است. «هیج» وقتی هجده سالش بوده، تازه شروع به یادگیری زبان انگلیسی کرده و زندگی در نیویورک و کانادا او را در یادگیری بیش از پیش انگلیسی کمک کرده است. [راوی هیج، نویسنده لبنانی برنده‌ی گران‌ترین جایز‌ه‌ی کتاب جهان شد]


درگذشت «هارولد پینتر» نمایشنامهنویس انگلیسی برنده نوبل ادبیات


«هارولد پینتر» نمایشنامهنویس و شاعر انگلیسی برنده نوبل ادبیات در حالی در آخرین روزهای سال ۲۰۰۸ چشم از جهان فرو بست که میلیونها نفر از شیفتگانش در سراسر جهان کریسمس را جشن گرفتند. «هارولد پینتر» که سالها از سرطان رنج میبرد، در هفتاد و هشت سالگی به آرامش رسید. «هارولد پینتر» هر چند به جز نمایشنامهنویسی در حوزههای دیگر هنری از جمله شاعری، فیلمنامهنویسی، بازیگری و کارگردانی و حتی سیاست شهرت داشت اما بیشتر از هر چیزی از تاثیرگذارترین چهرههای تئاتر امروز دنیا به حساب میآمد.


«پینتر» ۱۰ اکتبر سال ۱۹۳۰ در خانوادهای یهودی در شهر لندن بهدنیا آمد. از جوانی به بازیگری علاقه نشان داد و در سال ۱۹۵۱ بود که نخستین نمایشش را به نام «اتاق» منتشر کرد. «هارولد پینتر» از همان جوانی کتابخوانی حرفهای بود و در جوانی تمامی آثار «داستایفسکی»، «جورج الیوت»، «ویرجینیا وولف» و «ارنست همینگوی» را مطالعه کرد. وی سپس به عضویت حلقهی دوستان تاثیرگذار و بانفوذی درآمد که بعدها در شکلگیری جریانات ادبی و هنری انگلستان نقش بهسزایی ایفا کردند. [این نویسندگان نیز در سال ۲۰۰۸ درگذشتند: «آلن روبگریه»، «دیوید فاستر والاس»، «سیمون گری» و «مایکل کرایتون» | مرتبط: یادداشت «هارولد پینتر» دربارهی ایالات متحدهی آمریکا | «هارولد پینتر» درگذشت]


انتشار مجموعه‌ی «داستان‌های بیدل شاعر» نوشته‌ی «جی‌کی رولینگ»»


«جی‌کی رولینگ» خالق مجموعه رمان‌های «هری پاتر» با انتشار مجموعه «داستان‌های بیدل شاعر» به بچه‌های بی‌سرپرست جهان هدیه کریسمس داد. این نویسنده خوش‌اقبال انگلیسی تمام عواید حاصل از فروش این کتاب خود را که پرفروش‌ترین کتاب سال ۲۰۰۸ نیز به حساب می‌آید به امور خیریه اختصاص داد. «داستان‌های بیدل شاعر» با فروش دو نسخه در هر دقیقه رکورد تازه‌ای در تاریخ ادبیات جهان ثبت کرد.


«داستان‌های بیدل شاعر» نخستین كتابی است كه «جی‌كی‌ رولینگ» پس از خداحافظی با هری پاتر، منتشر می‌كند. منتقدان ادبی دنیا فروش خوبی را برای این كتاب پیش‌بینی می‌كنند. «داستان‌های بیدل شاعر» مجموعه‌ای از پنج داستان افسانه‌ای است. «داستان‌های بیدل شاعر» در نخستین چاپ خود هفت و نیم میلیون نسخه منتشر شده و به ده زبان از جمله فرانسوی، آلمانی، چینی و ژاپنی ترجمه شده است.  مجموعه‌های «هری پاتر» بیش از ۴۰۰ میلیون نسخه در سراسر جهان فروش كرد و پس از كتاب انجیل به‌عنوان پرفروش‌ترین كتاب تاریخ جهان شناخته شد. «جی‌كی‌ رولینگ» نیز با ثروت ۵۶۰ میلیون پوندی كه از فروش هری پاتر به دست آورده از «الیزابت دوم» ملكه انگلستان نیز ثروتمندتر است و جزو ۱۰ ثروتمند برتر جهان جای دارد.

منبع:www.sibegazzade.com

تصاویرGOLDEN GLOBES2009

در اینجا با 9 عکس گلدن گلوبز را ببنید.:

جنیفر لوپز، یکی از مجریان مراسم

جنیفر لوپز، خواننده و هنرپیشه، یکی از اعلام‌ کنندگان مراسم گلدن گلوب ۲۰۰۹ بود. او نام برنده بهترین هنرپیشه نقش مکمل زن را خواند.   :

جنیفر لوپز، خواننده و هنرپیشه، یکی از اعلام‌ کنندگان مراسم گلدن گلوب ۲۰۰۹ بود. او نام برنده بهترین هنرپیشه نقش مکمل زن را خواند.


دنی بویل، یکی از برندگان بزرگ گلدن گلوب ۲۰۰۹

در شصت و ششمین مراسم اهدای جوایز گلدن گلوب،   :

در شصت و ششمین مراسم اهدای جوایز گلدن گلوب، "دنی بویل" کارگردان فیلم "میلیونر زاغه‌نشین" چهار بار نام فیلمش را در هنگام اعلام نام برنده‌ها شنید: بهترین فیلم، بهترین کارگردانی، بهترین موسیقی متن و بهترین فیلمنامه. این فیلم، پیش از این هم در جشنواره‌های مختلفی همچون، جشنواره فیلم تورنتو شرکت کرده بود که با استقبال گرم مخاطبان و منتقدان روبرو شد.

"میلیونر زاغه‌نشین"، درو کننده جوایز

  :

"میلیونر زاغه‌نشین" در هند فیلمبرداری شده و روایتگر داستان پسر جوان و فقیری به نام جمال مالک است که در یک مسابقه تلویزیونی به نام "چه کسی میلیونر خواهد شد؟" شرکت می‌کند و به رده‌ی پایانی راه می‌یابد. از آنجایی که او به همه‌ی پرسش‌ها پاسخ درست می‌دهد، پلیس گمان می‌برد که تقلب کرده است و برای همین به او مظنون می‌شود. توضیحات جمال و دلایلش درباره اینکه چه‌طور پاسخ همه پرسش‌ها را می‌داند، مخاطب را به عمق داستان زندگی او می‌برد.


رقیبی به نام ایستوود

ترانه   :

ترانه "کشتی‌گیر"، ساخته بروس اسپرینگستین به عنوان بهترین ترانه فیلم شناخته شد. این ستاره راک آمریکایی پیش از دریافت این جایزه به خبرنگاران گفت که این تنها باری است که او با کلینت ایستوود وارد رقابت شده است. اشاره اسپرینگستن به نامزد شدن ایستوود در همین رشته برای ترانه "Gran Torino" بود که موسیقی آن ساخته این هنرپیشه نامدار و موفق هالیوود است. آلبوم جدید اسپرینگستن به نام "کار کردن روی یک رویا" روز ۲۷ ژانویه در آمریکا به بازار خواهد آمد. البته او ترانه‌های آلوم جدیدش را چند هفته مانده به انتشار رسمی در سایت آمازون قرار داده که می‌توان آنها را به طور رایگان دانلود کرد.

روباتی دلربا با چشمانی معصوم

در میدان رقابت میان یک سگ، یک پاندا و یک روبات، این روبات کوچک و دوست داشتنی است که سرانجام موفق می‌شود با آن چشمان درشت و مهربانش دل داوران گلدن گلوب را از آن خود کند.   :

در میدان رقابت میان یک سگ، یک پاندا و یک روبات، این روبات کوچک و دوست داشتنی است که سرانجام موفق می‌شود با آن چشمان درشت و مهربانش دل داوران گلدن گلوب را از آن خود کند. "وال−ئی" محصول مشترک کمپانی دیزنی و استودیوی پیکسار است که کارگردانی آن را "اندرو استنتون" بر عهده داشته؛ کسی که با انیمیشن "در جستجوی نیمو"، توانست اسکار بهترین انیمیشن را در سال ۲۰۰۳ از آن خود کند.

گوی طلایی برای "اسکندر"

  

"کالین فارلِ" به عنوان بهترین هنرپیشه مرد در فیلم کمدی یا موزیکال شناخته شد. این هنرپیشه سی و سه ساله ایرلندی این جایزه را به خاطر ایفای نقش در فیلم "In Burges" از آن خود کرد.

روایت جنگ از دید کارگردان

  :

"والس با بشیر" بهترین فیلم خارجی مراسم گلدن گلوب ۲۰۰۹ شناخته شد. این فیلم مستند از کشور اسرائیل، ساخته "آری فولمن" است و زمانی را به تصویر می‌کشد او در سال ۱۹۸۲ به عنوان سرباز ارتش اسرائیل در لبنان مستقر بوده است. فولمن ساخته خودش را یک "فیلم مستند به سبک انیمیشن" می‌داند. "والس با بشیر"سال گذشته در جشنواره کن به نمایش در آمد و نقدهای مثبت فراوانی را هم برای کارگردانش به همراه آورد.


کنار زدن ماما میا

  

"ویکی کریستینا بارسلونا" جایزه گلدن گلوب را به عنوان بهترین فیلم موزیکال یا کمدی گرفت. برای رسیدن به این موفقیت، این فیلم توانست از سد رقیبانی همچون "ماما میا" و "بعد از خواندن، بسوزان" گذر کند.

اسپیلبرگ و هنر سینما

استیون اسپیلبرگ یکی از کارگردان‌هایی است که با این گوی طلایی به خوبی آشناست. او تا به حال به خاطر فیلم‌هایی همچون   

استیون اسپیلبرگ یکی از کارگردان‌هایی است که با این گوی طلایی به خوبی آشناست. او تا به حال به خاطر فیلم‌هایی همچون "نجات سرباز رایان" و "فهرست شیندلر" برنده جایزه گلدن گلوب بوده است. اما این بار طعم این جایزه متفاوت‌تر است: امسال از او به خاطر یک عمر فعالیت هنری تقدیر شد. کسی که این جایزه را به اسپیلبرگ داد، همقطار معروفش مارتین اسکورسیزی بود که در ستایش از او گفت: «اسپیلبرگ و هنر سینما. بودن یکی بدون دیگری، غیر قابل تصور است.»






ادامۀ بحران گاز GAS CRISIS

ادامۀ بحران گاز

رئیس شرکت گاز و نفت اوکراین در کنفرانس خبری در کیف مسیر عبور گاز روسیه به اروپا را نشان می دهد.(عکس: رویترز)

رئیس شرکت گاز و نفت اوکراین در کنفرانس خبری در کیف مسیر عبور گاز روسیه به اروپا را نشان می دهد.
(عکس: رویترز)

اختلاف نظر بین روسیه و اوکراین بر سر قیمت گاز صادراتی روسیه به اوکراین و شرایط تعیین شده از سوی مسکو برای انتقال گاز از روسیه از طریق اوکراین به اروپا، شرایطی که اوکراین آن را غیر قابل قبول خوانده است، ادامۀ این بحران در روز چهارشنبه را در پی دارد.

یولیا تیموچنکو(Ioulia Timotchenko)، نخست وزیر اوکراین، صبح روز چهارشنبه، چهاردهم ژانویه، اعلام کرد که در صورت ارسال گاز به اوکراین از سوی روسیه، اوکراین بلافاصله به انتقال آن به اروپا اقدام خواهد کرد.

این در حالی است که خوزه مانوئل باروسو، رئیس کمیسیون اتحادیۀ اروپا، دربروکسل گفت: اگر ارسال گاز به اروپا به گونه ای فوری از سر گرفته نشود، شرکت های گاز اروپائی از مسکو و کیف، به مراجع ذیصلاح قضائی شکایت خواهند کرد.

باید یادآوری کنیم که قطع کامل صدور گاز روسیه به اروپا، شماری از کشورهای این قاره را در زمستانی که از نظر شدت سرما در سال های اخیر بی سابقه است، در موقعیتی بسیار دشوار قرار داده است.

در این میان سرگئی استانوویچ، نخست وزیر بلغارستان، بامداد روز چهارشنبه راهی مسکو و کیف شد تا با ملاقات و مذاکره با رهبران روسیه و اوکراین برای این بحران راه حلی بیابد. استانوویچ پیش از ظهر چهارشنبه در مسکو با رئیس جمهوری و نخست وزیر روسیه و در ساعات بعد از ظهر در کیف، با رهبران اوکراین دیدار و گفتگو می کند.

 در روز سه شنبه، روسیه از از سر گرفته شدن انتقال گاز به اروپا از طریق اوکراین خبر داد، اما این از سرگیری در فاصلۀ زمانی بسیار کوتاهی متوقف شد و مسکو بلافاصله اوکراین را به جلوگیری از ارسال گاز به اروپا متهم کرد. اوکراین نیز متقابلاً مدعی شد که روسیه برای انتقال گاز این کشور به اروپا از طریق خط لولۀ گاز اوکراین شرایطی را در برابر کیف گذاشته است که برای اوکراین غیر قابل پذیرش است.

اوکراین، روسیه و اتحادیۀ اروپا در روز دوشنبۀ این هفته، دوازدهم ژانویه، توافق نامه ای را برای تسهیل انتقال گاز و نظارت ناظرانی بین المللی بر این کار امضا کردند اما در روز سه شنبه اتحادیۀ سطح اروپا دسترسی این ناظران به سیستم انتقال گاز را نازل دانسته و از این امر انتقاد کرد.

در روز چهارشنبه، چهاردهم ژانویه، شرکت روسی گازپروم- که شرکتی دولتی است- با صدور بیانیه ای اعلام کرد ناظران بین المللی گزارشی امضا کرده اند که در آن این نکته که اوکراین مانع انتقال گاز به اروپا شده، مورد تأیید قرار گرفته است.

سرانجام اینکه، دیمیتری مدودوف، رئیس جمهوری روسیه پیشنهاد کرد که سران کشورهای مصرف کنندۀ گاز روسیه و نیز کشورهائیکه گاز روسیه را به این کشورها منتقل می کنند، در روز هفدهم ژانویه در کنفرانسی در مسکو گردهم آیند. مدودوف این پیشنهاد را پس از دیدار و گفتگو با نخست وزیران اسلواکی و بلغارستان در حضور آنان و ولادیمیر پوتین، نخست وزیر روسیه مطرح کرد.

روزنامه نگار در سوئد

روزنامه نگار در سوئد

ژان ماری گوستاو لوكلزيو، برنده نوبل ادبيات سال 2008

برنده نوبل ادبيات سال 2008، "ژان ماری گوستاو لوكلزيو" که هفته‌ پیش جایزه نوبل ادبی را در مراسم اهدای نوبل از "کارل گوستاو شانزدهم"، پادشاه سوئد دریافت کرد، روز جمعه از رینکبی، از شناخته‌ترین حومه‌های خارجی‌نشین استکهلم و کتابخانه آن دیدن کرد.

این برنامه هر سال به همت و ابتکار "گونیلا لوندگرن"، نویسنده و معلم‌یکی از مدرسه‌های رینکبی و با همکاری "لوتا سیلفرهیم"، عکاس و گزارشگر برگزار می ‌شود.

این نويسنده 68 ساله فرانسوي، هجدهمین برنده نوبل ادبی بود که به کتابخانه حومه رینکبی آمد و در مراسم هرساله آن‌، دفترچه یادبود مخصوص نوبل را امضا کرد.

حومه خارجی‌نشین رینکبی، منطقه‌ای تقریباً به وسعت یک کیلومتر مربع است و بیش از 15 هزار نفر جمعیت دارد. در این حومه چندملیتی، مردمانی با نزدیک به 100 زبان مختلف زندگی می‌کنند.

روز جمعه 12 دسامبر، کودکان و نوجوانان کلاس هشتم و نهم سه مدرسه رینکبی، به زبان مادری خود از جمله ترکی، سومالیایی، اسپانیایی، عربی و انگلیسی، به برنده نوبل ادبی سال 2008 خوش‌آمد گفتند و به اختصار در باره یکی از برندگان جایزه نوبل سال 2008 حرف زدند.

شنبه کودکان و نوجوانان کلاس هشتم و نهم سه مدرسه رینکبی، به برنده نوبل ادبی سال 2008 خوشآمد گفتند

آقای لوکلزیو خیلی ساده، با کفش کتانی سفید، کاپشن اسپرت سیاه، کلاه کشی طوسی و بلوز یقه سه دکمه از ماشین شش‌در تشریفاتی نوبل پیاده شد. وی در جمع نوجوانان خارجی‌تبار حاضر در کتابخانه رینکبی، گفت که خود را چندان هم فرانسوی نمی‌داند.

او خود را جهان‌وطن می‌داند و می‌گوید که در دوره‌هایی از زندگی مانند خانه‌به دوش‌ها، پیوسته محل زندگی‌اش تغییر کرده است و حتی حالا هم که در نیومکزیکو زندگی می‌کند، در کره جنوبی و در سئول تدریس می‌کند و خانه اصلی‌اش در جزیره موریس است.

لوکلزیو گفت:"من خیلی خوشحالم که در یک منطقه چندفرهنگی حضور دارم. شما که در چنین منطقه‌ای زندگی می‌کنید در واقع جهان را گرد خود دارید. مدام گفته می‌شود تفاهم بین ملت‌ها و مردم جهان فارغ از مرزها خیلی مهم است. پس بسیار مهم است که شمایی که در رینکبی زندگی می‌کنید با همه تفاوت‌هایی فرهنگی‌تان چگونه با خود و اطراف‌تان برخورد می‌کنید".

در این مراسم کودکان آفریقایی، عرب، اسپانیایی، سومالیایی و ... با لباس‌ها و پوشش‌های مختلف حضور داشتند. گوناگونی این کودکان در صف مراسم "لوسیا"، جلوه‌ای زیبا و دیدنی به اين مراسم بخشيده بود.

کودکان در صف مراسم "لوسیا"


مراسم لوسیا یکی از سنت‌های قدیمی سوئد و اسکاندیناوی است. در این مراسم مسیحی پیش از نوئل، دختران و پسران سفیدپوش با خود شمعی حمل می‌کنند و پیشاپیش آنها نیز دختری با تاجی از شمع بر سر و شمعی دیگر در دست حرکت می‌کند. آنها آواز سانتا لوسیا را می‌خوانند و از آمدن نور خبر می‌دهند.

هدیه 91 دانش آموز کلاس هشتم و نهم مدرسه‌های محله خارجی‌نشین رینکبی، به لوکلزیو و "جمیا" همسر مراکشی‌اش، کلاه ایمنی دوچرخه سواری بود. این هدیه توسط پسری با پوشش سرخ بابانوئل به لوکلزیو داده شد.

"یلیر آلفودی"، دانش‌آموز کلاس هشتم مدرسه Bredbyskolan رینکبی هنگام اهدای کلاه ایمنی گفت: «هنگامی که در طبیعت دوچرخه‌سواری می‌کنی این کلاه از سر نوبلی تو محافظت خواهد کرد".

در این مراسم همچنین به شیوه سال‌های گذشته، نوشته‌ها و تصویرسازی‌های چند تن از دانش‌آموزان کلاس هشتم و نهم که کارهای برنده نوبل ادبی را مطالعه کرده‌اند به نویسنده هدیه شد.

تصویرسازیهای چند تن از دانش آموزان کلاس هشتم و نهم که کارهای برنده نوبل ادبی را مطالعه کردهاند به نویسنده هدیه شد

لوکلزیو، فردی آرام و کم‌حرف است و خاطرات تلخی از دوران کودکی خود دارد که در زمان جنگ جهانی دوم طی شده است.

او که در کتاب‌هایش کودکی و کودکان نقشی محور دارند، رفتاری صمیمی و دوستانه با کودکان و نوجوانان حاضر در کتابخانه رینکبی داشت.

لوکلزیو با صبر و حوصله در مقابل ده‌ها دوربین موبایل کودکان حاضر در جلسه ایستاد تا به تنهایی یا همراه با آنها عکس‌های یادگاری بیندازد. او با لبخند گفت: "باور کنید جلو دوربین ایستادن کار آسانی نیست".

محله رینکبی مدام در حال تغییر و تحول جمعیتی است. در دوره‌ای ترک‌ها و یونانی‌ها حضور بیشتری در آنجا داشتند و در دوره‌ای عراقی‌ها و حتی ایرانی‌ها. اما از سال 2000 به این سو، بیشتر عرب‌زبان‌ها و ملیت‌هایی از آفریقا در این منطقه ساکن هستند. از جمله حدود سه هزار سومالیایی که برخی از آنها هم عرب‌زبان هستند.

لوکلزیو بیش از 30 كتاب در کارنامه ادبی خود دارد. از جمله آثار او می‌توان به «موندو و داستان‌های دیگر» (1978)، رمان بیابان (1980)،صورت‌جلسه (1963) «تب»(1965)، جریمه(1963)، "رویای مکزیکی"(1988) و "آفریقایی‌ها" (2004) و "بالاسینر" (2007) اشاره کرد.

لوکلزیو با صبر و حوصله در مقابل دهها دوربین موبایل کودکان حاضر در جلسه ایستاد تا به تنهایی یا همراه با آنها عکسهای یادگاری بیندازد

این نویسنده چند کتاب نیز برای کودکان نوشته که از آن میان می‌توان به "لالایی" (1980) و "بلابیلو" (1985) اشاره کرد.

او همچنین تا به امروز چند جایزه دریافت کرده که از آن جمله‌اند: جایزه "پل موران" به خاطر رمان "بیابان"، و جایزه‌ی "رنودو" به خاطر رمان "صورت‌جلسه".

"موندو"، "ماهی طلایی"، "آفریقایی"، "روزی که بومون با درد خویش آشنا شد" و "بیابان" آثاری از اين نويسنده

ِاعتیاد و دانستنیهاي ان  

اعتیاد یــك «بیمارى اجتماعی» است كه عوارض جسمى و روانى دارد و تا زمانى كه بـه علل گرایش «بیمار» توجه نشود، درمان جسمى و روانى فقط براى مدتى نتیجه بخش خواهد بود و فـــرد مـــعتاد دوباره گرفتار « مواد اعتیاد آور» می گردد.اعتیاد به موادمخدر یكى از مهمترین مشكلات اجتماعی، اقتصادى و بهداشتى است كه عوارض ناشى از آن تهدیدى جدى براى جامعه بشرى محسوب شده و موجب ركود اجتماعى در زمینه هاى مختلف مى‌گـــــردد همچنین ویــرانگری هاى حاصل از آن زمینه ساز سقوط بسیارى از ارزش‌ها و هنجارهاى فرهنگى و اخلاقى شده و بدین ترتیب سلامت جامعه را بطور جدى به مخاطره مى‌اندازد.پدیده شوم قاچاق موادمخدر بیش از آنكه فعالیتى سوداگرانه، تجارى و اقتصادى در عرصه مافیاى اقتصاد بین المللى باشد، ابزارى كارآمد، مؤثر و راهبردى در گسترش نظام سلطه صاحبان قدرت جهان بر كشورهاى توسعه نیافته است. تحلیلگران مسائل سیاسى و اجتماعى بر این باورند كه در تهاجم و نفوذ فرهنگی، پدیده موادمخدر مهمترین عامل به تباهى كشیدن و انحطاط اخلاقى جوامع به شمار می رود. متاسفانه گسترش دامنه مصرف موادمخدر در جامعه امروزى به حدى است كه حتى قشر متفكر و تحصیل كرده را نیز به سمت خود كشانده است. مبارزه با اعتیاد نیز قطعاً بیش از آنكه ماموریتى در راستاى وظایف مصرحه نیروى انتظامى باشد، اقدامى است استراتژیك در مقابله با ابزار نظام سلطه جهانى در انحطاط اخلاقى جوامع با اهداف خاص سیاسی.

اعتیاد بعنوان یك آسیب اجتماعی، هیچ گاه بطور كامل ریشه كن نخواهد شد، اما با تدبیر، اندیشه و تلاشى مخلصانه حداقل میتوان آنرا به كنترل در آورد. در این راستا تلاش ما بر این است تا با ارتقاء سطح آگاهى اقشار مختلف جامعه پیشگیرى از اعتیاد را بر درمان معتادین مقدم بداریم. به امید روزى كه جامعه اى داشته باشیم كه اگر هم در آن فرد معتادى وجود دارد، درصدد نجات خویشتن باشد.

مواد مخدر

انواع فرآورده هاى گیاهان خشخاش، شاهدانه، كوكا و تركیبات شیمیایى مشابه كه مصرف آنها موجب اعتیاد می گردد.

انواع مواد مخدر :

سستی زاتوهم زاتوان افزا

مواد سستى زا

موادى هستند كه مصرف آن بر روى سلسله اعصاب مصرف كننده اثر گذاشته و در نتیجه فعالیت فكرى و بدنى او را سست نماید. این مواد به دو دسته تقسیم میشوند :

- طبیعى ، مانند : استحصالات گیاه خشخاش، تریاك، شیره تریاك، مرفین

- مصنوعى ، مانند : هروئین، متادون، نرمتادون، پاپاورین، پتیدین، انواع و اقسام قرص هاى مسكن و آرام بخش

مواد توهم زا

با مصرف این مواد فرد دچار اوهام حسى و بصرى می شود. این مواد را هالوسینوژن می گویند كه شامل:

- طبیعى ، مانند : استحصالات گیاه شاهدانه،حشیش، بنگ، ماریجوانا، گراس، چرس؛ مسكالین، جو سیاه آفت زده، برخى از قارچهاى حاوى مواد توهم زا، دانه هاى نوعى نیلوفر وحشی

- مصنوعی ، مانند : ال.اس.دی(L.S.D) ، دی متیل تریپتامین (D.M.T) ، دی اتیل تریپتامین (D.E.T)

مواد توان افزا

مصرف آن بر روى سلسله اعصاب تأثیر گذاشته و در نتیجه فعالیت فكرى و بدنى مصرف كننده بیشتر و باعث هیجان می شود. این مواد به دو دسته تقسیم می شوند كه عبارتند از :

- طبیعی ، مانند : برگ كوكا، كوكائین، كراك، برگ و ساقه برخى درختان مثل خات و كراتم و ناس

- مصنوعی ، مانند : آمفتامین، متیل آمفتامین، تركیبات آمفتامینها

مواد سستى زا

خشخاش

بوته اى است یكساله كه در مناطق معتدل می روید. رشد سالانه این گیاه به ارتفاعى معادل ۱۱۰-۷۰ سانتیمتر میرسد. در اواسط بهار، بعد از این كه گلهاى رنگارنگ ان كم كم شروع به ریختن می كند، از میان گلها كپسول ظاهر می شود كه به آن گرز خشخاش می گویند. این گرزها در اواخر بهار و اوائل تابستان داراى پوست سبزى است كه به زردى مى گراید. البته، قبل از این كه میوه گیاه خشك و زرد شود به روش خاص مبادرت به تیغ زدن آن می نمایند. این كار به وسیله افرادى كه تجربه خاصى در تیغ زدن دارند، انجام میشود. آنان در ساعات اولیه شب با تیغهاى مخصوص و با ایجاد چندین شیار افقى و یا عمودى و یا مورب بر روى گرزها مبادرت به تیغ زدن مینمایند. صبح روز بعد، شیره سفید رنگى از محل شكافهاى گرز به بیرون ترشح میكند و در مجاورت هوا به صمغ قهوهاى رنگ تبدیل گردیده در پیاله مخصوص جمع آورى و براى تریاك مالى آماده و به صورت لول روانه بازار قاچاق می شود

تریاك

تاریخچه :

قدیمى ترین و مشهورترین ماده مخدر است كه از گیاه خشخاش به دست می آید. این گیاه حدود ۲۵۰۰ ســــال قبل در منطقه مدیترانه كشت مى شده است. سابقه این گیاه را تا ۵۰۰۰ سال قـــــــبــل هم ذكر می كنند. از آثارى كه از سومریها باقـــى مانده اســــت، چــنین بــر می آید، آنها این ماده را استعمال می كرده اند و با آن گیاه شادى بخش می گفتند. در نوشته هاى هومر از تریاك نام برده شده است.

شكل ظاهرى :

تریاك شیره منعقد شده تخمدان كال بوته خشخاش است كه از نظر علمى به پاپاور معروف است. تریاك آماده مصرف، ماده اى است خمیرى به رنگ قهوهاى كه بر حسب نوع و منطقه كشت خشخاش و آب و هواى منطقه پرورش از قهوهاى روشن تا تیره وجود دارد نامهاى دیگر آن افیون، اپیوم و تریاق می باشد.

الكالویید :

تریاك داراى تركیبات بسیارى است كه تاكنون ۲۵ نوع موثر آن شناخته شده است. مهمترین آلكالوییدهاى تریاك عبارتند از مرفین، ناركوتین، پاپاورین، تبائین، كدئین و نارسئین.

نحوه مصرف :

- تدخین به وسیله وافور و یا با وسیلى مانند آن مثل قلیان، قلقلی، سیخ و سنگ

- استفاده به صورت قرص

- حل كردن در آب یا چاى و نوشیدن آن

عوارض :

- مغز: وابستگى (اعتیاد)، بیخوابى هنگام شب، خواب الودگى در طى روز

- تغییرات شخصیتی:

۱-كاهش علائق و انگیزهها

۲-كاهش احساس مسئولیت

۳-كاهش توجه به تحصیل، شغل و خانواده

۴-افسردگى و بی قراری، پرخاشگری، اغماء به دنبال مصرف زیاد

- گوارش: تهوع و استفراغ، كاهش اسید معده و اختلال در هضم غذا، كاهش فعالیت روده ها و یبوست مزمن، بی اشتهایى و كاهش وزن، سوء تغذیه، خشكى دهان، اختلال در كبد

- پوست: خارش، تیره شدن رنگ پوست، تیرگى لبها، كهیر

- بیضه و تخمدان: كاهش توان و میل جنسی، بهم خوردن دوره هاى قاعدگى در زنان

- تضعیف دفاع بدن علیه بیماریها: بی حسى و عدم تعادل بدنی، عفونت ریه، یست تنفسى به دنبال مصرف زیاد، انقباض مردمك چشم

شیره تریاك

پس از تیغ زدن گرز خشخاش، ماده اى شیرى رنگ از آن خارج می شود كه به آن شیره تریاك گویند. این شیره در مجاورت هوا تیره شده به رنگ قهوه اى تبدیل می گردد.

مرفین

مرفین از كلمه مورفئوس خداى رویایى یونان باستان مشتق شده است و یكى از اجزاى اصلى و اساسى تریاك است كه به طور متوسط از هر ۱۰ كیلوگرم تریاك یك كیلوگرم مرفین تهیه میشود. رنگ آن به صورت كرم روشن و گاهى اوقات به رنگ آرد نخودچى و مزه آن تلخ است. ذرات آن در زیر ذره بین شبیه كریستال هاى سوزنى است.

از نظر دارویی، ضد درد بوده، با اثرات رخوت زیى كه بر روى مغز دارد، باعث كنترل دردهاى شدید می شود و به همین خاطر مصرف مجاز آن فقط در بیمارستانهاست.

هروئین

هروئین از كلمه هیروس یا هیرو به معنى مرد قهرمان گرفته شده است. البته این كلمه به معنى زن قهرمان، زن برجسته، زنى كه خدمات بزرگى به عالم بشریت كرده و زن ایده آل نیز اطلاق میشود. هروئین یكى از تركیبات مرفین مى باشد كه با عمل استیلاسیون بدست مى آید.ا ین ماده به رنگ سفید میل به كرم داراى طعمى تلخ و بى بو است كه پس از مدتى نگهدارى بوى ترشى و سركه می دهد.

نحوه پیدیش :

هروئین، قویترین و مخربترین ماده مخدر دنیا به شمار مى اید كه در سال۱۸۷۴ توسط یك دانشمند انگلیسى ساخته شد و تحقیقات بیشتر را درباره این ماده دانشمندان آلمان در سال ۱۸۹۰ تكمیل نموده و آن را به عنوان دارو معرفى نمودند. در ایران اولین لابراتور هروئین سازى در سال ۱۳۳۴ توسط فردى به نام دكتر مصطفوى ایجاد گردید. وى نحوه ساخت و استخراج هروئین از تریاك را به عده اى آموخت كه باعث به وجود آمدن لابراتوارهاى بیشترى در سطح كشور گردید.

نحوه استعمال :

هروئین از طریق كشیدن از راه مجارى تنفسی، تزریق داخل رگها و تزریق زیر جلدى استعمال میشود. مصرف هروئین از طریق مجارى تنفسی(دهان) با زرورق به این صورت است كه لبه زرورق سیگار یا هر نوع زرورق دیگر را به طرفى كه از جنس كاغذ است تا می كنند و با آن یك لوله میسازند، سپس هروئین را كه معمولا حدود ۵ سانتى است روى سطح زرورق دیگرى می ریزند و یك تكه مقواى بریده و نازك را به صورت چوب كبریت درآورده پس از آتش زدن زرورق گرفته سپس دود حاصله را از دهان استنشاق می كنند.

در استعمال تزریقی، ابتدا معتادان از رگهایى كه جلوى ساعد دستها نمایان است استفاده كرده، پس از آن كه مدت طولانى از تزریق نقاط مختلف دستها گذشت و دیگر این نقاط جوابگو نبود ، به ترتیب نوبت به پشت دست، ساق پا، گردن و در نهایت به بیضه ها میرسد. تزریق در بیضه ها آخرین مرحله این گونه معتادان است.

عوارض :

- مغز : وابستگی، افسردگی

- تغییرات شخصى :

۱-كاهش علائق و انگیزه ها

۲-كاهش احساس مسؤلیت

۳-كاهش توجه به تحصیل ، شغل و خانواده

- بیخوابى هنگام شب، خواب آلودگى در طى روز، پرخاشگری، آبسه چركى مغز، عفونت مغز، بیماریهاى مختلف ناشى از مرگ بخشى از سلولهاى مغزى و نخاع به دنبال مصرف زیاد

- گوارش : تهوع و استفراغ، كاهش اسید معده و اختلال در هضم غذا بى اشتهایى و كاهش وزن

- كلیه : ناتوانى در تخلیه ادرار، نارسایی، عفونت كلیه

- پوست : خارش، تیره شدن رنگ پوست، تیرگى لبها، كهیر، عفونت پوست

- ریه : انسداد ناگهانى رگهاى تغذیه كننده ریه، عفونت ریه، ایست تنفسى به دنبال مصرف زیاد

- قلب : نارسایى قلب، بهم خوردن نظم ضربان قلب، عفونت كلیه داخلى و دریچه هاى قلب

- عروق و خون : سخت شدن دیواره عروق، التهاب عروق، عفونت عروق

- كبد : اشكال در كار كبد، عفونت و التهاب كبد، بیمارى مزمن كبدى

- بیضه و تخمدان : كاهش میل جنسی، كاهش توان جنسى

متادون

یك ماده مخدر مصنوعى است كه در جنگ جهانى دوم به علت كمبود مرفین براى تسكین مجروحین به وسیله آلمانى ها ساخته شد. در حقیقت متادون یك داروى برطرف كننده درد است كه براى تسكین سرفه هم از آن استفاده میكنند. گرچه متادون خود یك ماده اعتیادآورنده قوى است ولى به عنوان یك داروى پزشكى براى ترك و معالجه معتادان به تریاك، هروئین و مرفین از آن استفاده می كنند. اثرات دارویى آن تا حدى شبیه به مرفین بوده، با این تفاوت كه پس از مصرف، مدت بیشترى طول میكشد تا اثرات آن ظاهر شود و به مدت طولانى تر در بدن باقى می ماند

كدئین

یكى از مشتقات معروف تریاك است كه ۰/۲الى ۰/۸ درصد آن را تشكیل میدهد و به عنوان مسكن در اشكال مختلف قرص، كپسول و شربت در پزشكى كاربرد دارد. اثر كدئین در حدود اثر مرفین است و در صورتى كه زیاد مصرف شود علائمى مانند اثرات مرفین خواهد داشت. نحوه مصرف آن به صورت تزریقى و خوراكى میباشد.

پاپاورین

یكى از مشتقات مؤثر تریاك میباشد كه سفید كریستالى است و از نظر زهرآگین بودن حد وسط مرفین و كدئین است. ماده اى است نشاط آور و محرك. كار عضلات صاف مثل روده را كند كرده و باعث شل شدن آنها میگردد. در برونشها و رگها انبساط ایجاد نموده و در آب نامحلول است و در الكل حل میشود.

پتیدین

این ماده هم مثل متادون از داروهاى سستی زاى مصنوعى می باشد كه قدرت ضد درد آن از مرفین كمتر است و عضلات بدن را سست و شل می كند

مواد توهم زا

شاهدانه

بوته اى است شبیه گزنه كه بلندیش تا ۲ متر میرسد. گیاه نر و ماده آن به صورت جداگانه بوده داراى برگهاى انبوه دراز و كنگره دار میباشد كه میوه آن در سر شاخه به صورت خوشه نمایان است. اصولا شاهدانه براى روغن گیرى و خوراك طیور استفاده میشود. بو داده و برشته آن را مردم به صورت تفنن میخورند. نام لاتین این گیاه كانابیس است. اگر از سر شاخه هاى به گل نشسته گیاه ماده چسبندهاى به نام رزین كه در حال ترشح است جمع آورى و خشك شود، در واقع حشیش به دست آمده است. این گیاه در آمریكاى شمالى به نام ماریجوانا یا چرس، در انگلیس به گراس، در فرانسه ادب، در هندوستان بنگه و گنجا، در خاور نزدیك و خاورمیانه حشیش، در افریقاى جنوبى دگا، در سوریه و لبنان حشیشه الكیف، در تركیه اسر یا اسرا، در افریقاى مركزى كامبا، در اسپانیا و در دیگر كشورها به اسامى مختلفى چون وید، پات، شانگ، چاراز، مكونا و غیره شهرت دارد.

در هر حــال هــر اســم و نــامــى بر ایــن گیاه و مشتقات آن نهاده شود، اثرات توهم زایى آن همچنان پابر جاست در اینجا به حالاتى كه پس از استعمال حشیش و ماریجوانا در مصرف كننده روى میدهد به طور اختصار اشاره می كنیم :

- در اثر نشئه شدن اشیاى مجاورش را بزرگتر و یا كوچكتر مى بیند.

- اشتهاى كاذب و میل به مصرف غذا پیدا می كند.

- احساس قدرت عجیب در خود داشته و دست به اعمال وحشیانه و جنون آور و خشونت زا زده و احساس پرواز كردن و سفر در آسمان و نوعى انبساط خاطر و آرامش و اعتماد به نفس كاذب پیدا میكند.

- فرد به خواب عمیقى فرو مى رود.

حشیش

ماده اى به رنگ سبز تیره و گاهى قهوه اى مایل به سبز شبیه حنا كه از گل، برگ و ساقه گیاه شاهدانه مؤنث و از ترشحات چسبنده آنها به صورت صمغ به دست می آید. حشیش حاوى مادهاى شیمیایى به نام T.H.C (تترا هیدرو كانا بینول) است كه ماده مؤثر آن به شمار می رود. حــشیـش در طــبــقـه بـنـدى مـواد مخدر، جزء مواد توهم زاى طبیعى می باشد.

آثار مصرف :

- تغییر در درك رنگ و صدا

- افزیش اشتهاى كاذب

- تند شدن ضربان قلب

- قرمزى چشم

- اختلال حافظه، گیجى و بیتوجهى به اطراف

- به همخوردگى تعادل حركتى

- علائم روانى شدید، مانند شنیدن صداهاى غیر واقعی، صحبتهاى نامربوط، توهم و هذیان، اختلال توجه، احساس كند شدن گذر زمان، سرخوشى و خنده خود به خود

عوارض مصرف طولانى :

- بیماریهاي تنفسى مزمن و سرطان ریه

- نازایى در زن و عقیمى در مرد

- از بین رفتن سلولهاى مغزى (پوك شدن مغز)

- التهاب و انسداد مزمن مجارى تنفسى

- اختلال روانى شدید و پیدار

- كم شدن علاقه و انگیزه براى زندگی، شغل و روابط اجتماعى و خانوادگى

- سندرم بی انگیزگى (ناامیدی، بی تفاوتى و بی مسئولیتى در مقابل امور جارى زندگى)

- تشنج

علائم ترك :

- تحریك پذیری، بی قرارى و اضطراب

- اختلال خواب و بی اشتهایى

- تعریق و لرزش

- اسهال، تهوع و استفراغ

- دردهاى عضلانى

- افزیش درجه حرارت

بنگ

سر شاخه هاى گلدار یا به میوه نشسته و خشك شده بوته شاهدانه - اعم از ینكه ماده رزینى آن را قبلا گرفته یا نگرفته باشند - بنگ نامیده می شود.

مارى جوانا

در آمریكا برگها و گلهاى شاهدانه آمریكایى را خشك میكنند و از آن توتون سبز رنگى به دست می آورند كه همان ماری جواناست. چون این توتون خیلى زبر است براى پیچیدن آن از چندین دور كاغذهاى سفید یا قهوه اى رنگ استفاده میكنند و آن را ریفر مى نامند. مشتاقان آن را به صورت دسته جمعى در محل هایى به نام تیپاد تدخین میكنند. این سیگار به كندى میسوزد و خیلى زود خاموش میگردد، به همین علت معتادان با پكهاى سریع و دسته جمعى مانع خاموش شدن آن می شوند و براى این كه از این سیگار استفاده كامل بشود در اماكن سر بسته استعمال میگردد.

گراس

در زبان انگلیسى به معنى علف است و در اصطلاح همان بنگ و ماریجواناست. برگهاى بوته شاهدانه كه در واقع مثل علف است جمع آورى كرده، مانند سیگار مصرف می كنند، گاهى هم آن را مثل چاى دم كرده و می خورند.

چرس

همان حشیش است كه از رزین آماده شده از سر شاخه هاى گلدار و به میوه نشسته گیاه بالغ شاهدانه تهیه میشود و از انواع دیگر ان مرغوبتر است.

مسكالین

ماده اصلى و فعال كاكتوس است (معمولا این كاكتوسها به نام پیوت معروفند) كه قرنهاست به عنوان دارویى سحرآمیز براى درمان دردها مصرف می شود. نحوه تهیه آن به این صورت است كه تكه هایى از قسمت فوقانى این گیاه را بریده و پس از خرد كردن می جوند و یا با ساییدن آن را به صورت پودر درآورده و با ریختن به داخل كپسول، مورد استفاده قرار میدهند.

ال.اس.دی

مخفف “ اسید لیزرژیك دى اتیل امید ” ماده نیمه تركیبى است كه در لابراتور به دست مى آید. این ماده به صورت طبیعى در چاودار آفت زده وجود دارد. بر روى آن قارچى به رنگ مس نشو و نما میكند كه آرگو نامیده میشود. این قارچ حاوى اسیدى به نام اسید لیزرژیك میباشد و مشتقات آن توهم زا می باشد. یكى از عوارض مصرف، تیره شدن مردمك چشم و ایجاد خطوط رنگین به هنگام بسته شدن چشمها در منطقه بینایى است. عمق تصاویر و اشیا در نظر مصرف كننده تشدید شده و اشیاى ثابت ممكن است در نظرش به حركت درآیند، گاهى حالت تهوع، سرد شدن بدن و لرزش احساس میشود. قدرت شنوایى تشدید شده و زمزمه هاى نامفهوم به گوش میرسد. حس زمان و گذشت آن در حد بسیار زیادى كند میشود. انطباق فكر از بین رفته و هر چه میزان مصرف بیشتر باشد تجزیه و تحلیل منطقى كمترى در ذهن به وجود می آید.

دى . ام . تى

یكى از مواد توهم زا می باشد كه معمولا معتادین ال . اس . دى از این ماده استفاده می كنند. آثار آن شبیه ال. اس .دى است. كسانى كه به دنبال راه گریز سریع از واقعیتها هستند از ان مصرف میكنند. اگر از راه دهان مصرف شود تولید دل درد می كند. بنابرین یا از راه تزریق عضلانى استعمال و یا با توتون و ماریجوانا مخلوط كرده دود می كنند.

مواد توان افزا

كوكا

گیاهى است كه در ارتفاع ۶۰۰ تا ۲۰۰۰ مترى از سطح دریا در دامنه باخترى كوههاى آند كه هواى معتدل و مرطوبى دارد میروید. ارتفاع این گیاه به ۲ متر هم میرسد و برگهایى دارد كه شكل و رنگ و ابعاد آن یاد آور درخت زیتون است. گیاه كوكا حاوى ماده توانا فزا ست كه مصرف آن سبب فعال شدن مركز بیخبرى و سرخوشى در مغز مصرف كننده میشود. ماده حاصل از برگ كوكا، كوكائین نامیده میشود.

كوكائین

یك از موادمخدر توان افزاى طبیعى می باشد كه از برگ كوكا تهیه میشود كشورهاى بولیوی، كلمبیا و پرو بزرگترین محل رشد و نمو كوكا به شمار میروند. نخستین بار بومیان كشور “پرو” از برگ این درخت براى تسكین درد و رفع خستگى استفاده نمودند. اعتیاد به آن جنبه روانى دارد. كوكائین ماده مؤثر رگ برگهاى این گیاه است كه به ارى تاكسیلین شهرت دارد. رنگ آن سفید شفاف و همانند كریستال ریز میباشد و با مختصر تكانى بلورهاى ریزان بر روى هم میغلتند. این ماده، یك ضد درد موضعى بسیار قوى است، از پوست و مخاط بینى هم جذب میشود. گرد كوكائین از راه بینى استنشاق و یا در رگ تزریق میشود كه خاصیت آن، ایجاد نیرو و هیجان، كاهش احساس گرسنگى مى نماید و استعمال زیاد آن موجب جنون میشود. نامهاى خیابانى آن كوك، كاندی، هپى میباشد.

كراك

مشتقى از كوكائین است كه جنبه اعتیادآورى آن بسیار زیاد و اثرات جانبى آن دهشتناك است. در واقع كراك، كوكائینى است كه دستكارى شده و غالبا با پیپ هاى شیشهاى دود میشود. براى معتاد شدن به كراك فقط چند پیپ كراك كفایت میكند.

خات یا قات

خات علاوه بر این كه به صورت وحشى رشد مى كند، عمدتا در مناطق مشخصى از شرق افریقا و شبه جزیره عربستان كشت میشود. برگهاى این گیاه با توجه به خواص محركشان به صورت جویدنى مصرف مى شوند، به طورى كه به مصرف كننده احساس نشاط داده و تا حدودى جلوى گرسنگى را میگیرد.

طعم آن تلخ است و مصرف آن بیشتر در عصر و اوائل شب صورت میگیرد. كشورهاى تولیدكننده، مقادیر انبوهى محموله هاى منجمد، خشك و واكیوم شده خات را به اروپا و سایر نقاط جهان ارسال میكنند. این محموله در كشورهاى مزبور توسط اتباع كشورهاى تولید كننده مصرف میشود. برخى كشورها جهت محدود كردن واردات یا مصرف خات تدابیرى اتخاذ كرده اند. خات در حال حاضر تحت كنترل مقررات بین المللى قرار ندارد.

كراتم

درختى است كه در تایلند می روید. مردم آن سرزمین برگهاى تازه آن را میجوند و یا آن را خشك كرده مانند سیگار میكشند. خاصیت ماده مؤثر این درخت، توان افزیى است و احساس نشاط و هوشیارى كاذب مختصرى نیز در مصرفكننده به وجود مى آورد.

ناس

در بسیارى از منابع آمده است، ناس بوته اى است كه در افغانستان و پاكستان مى روید. برگهاى آن را اگر تازه باشد ، میجوند و خشك كرده آن را مثل حنا كوبیده در زیر لثه قرار میدهند. براى تأثیر بهتر و بیشتر، كمى خاك سیگار یا آب آهك به آن اضافه میكنند. مصرف كنندگان آن احساس گرمى و نشاط میكنند، ولى اثر آن به مراتب از سایر مواد محرك كمتر است.

آمفتامین

گروه وسیعى از داروهاى محرك (توان افزا) هستند كه باعث تحریك و فعالیت سلسله اعصاب مركزى مى شوند و به اشكال قرص، كپسول، پودر و میع وجود دارند.

مراحل اعتیاد :

۱- مرحله آشنایى

این مرحله با تشویق دیگران (مخصوصاً دوستان ناباب) یا از روى غرور و كنجكاوى خود فرد شروع می شود.

۲ ـ مرحله شك و تردید :

در این مرحله فرد با مبارزه با امیال خود می پردازد.

۳ ـ مرحله اعتیاد واقعى :

در صورت ادامه مصرف در مرحله شك و تردید فرد به مرحله اعتیاد واقعى مى رسد. در این مرحله پدیده «تحمل» باعث میشود كه فرد به مرور زمان بر میزان مصرف خود بیفزاید تا به نشئگى قبلى برسد.

توصیه پیشگیرانه (دوستانه) به جوانان و نوجوانان

۱. خطرات و عوارض مصرف مواد اعتیادآور را خوب بشناس. ۲. به هر كس كه به تو مواد تعارف كرد محكم و قاطع بگو «نه» اینكه ما بتوانیم به دوست خودمون «نه» بگیم خودش یك هنر است. افراد خوش فكر هر تعارفى كه مخالف سلامتى شونه براحتى رد مى‌كنن. ۳. جوابهایى از قبل براى اصرار زیاد اطرافیانت آماده كن. پیشاپیش به این جمله ها فكر كن «خیلى كیف داره» ، «شنگول میشی» ، «سرحال میشی» و اگر كمى تردید كنى میگن: «بچه ننه ای» ، «‌ترسویی» ، «اول تجربــــه كن بعد بگو بده» ، «هنوز مرد نشدی»، «پس چرا فلانى كشید و معتاد نشد ؟ و … ۴. موادمخدر را حتى یك بار هم امتحان نكن. هیچكس توى دنیا نمیتونه به تو اطمینان بده كه یكبار مصرف كردن معتادت نمیكنه. اصلاً مگه معتادى وجود داره كه بخاطر معتاد شدن مصرف مواد را شروع كرده باشه؟ پس این همه معتاد از كجا اومدن؟!!! یا دوست دارى پریدن از طبقه بیستم یك ساختمان یا لمس كردن سیمهاى بدون روكش برق را حتى براى یك بار هم امتحان كنی؟ ۵. یادت باشه كه كشیدن سیگار مقدمه ایه براى اسارت در چنگال اعتیاد به موادمخدر. ۶. از رفت و آمد در مكانهاى آلوده و دوستى با افراد مشكوك پرهیز كن. ۷. از دوستى با افرادى كه اختلاف سنى اونا با تو زیاده خوددارى كن. ۸. مواد اعتیادآور سم كشنده ایه كه اثراتش به تدریج ظاهر میشه.

۹. به صحبتهاى پدر و مادرت كه خیرخواهترین دوستان تو هستن اطمینان كن. ارتباطت را با اونا محكم كن.

۱۰. اعتقادات و پایبندى مذهبى خودتو تقویت كن.

۱۱. با مطالعه، ورزش و تفریحات سالم براى اوقات فراغت خودت برنامه ریزى كن.

۱۲. اونى كه موادمخدر رو به جوونا معرفى میكنه، چهره اش فرقى با دیگران نداره. پس دوستان و نزدیكان خودتو خوب بشناس.

۱۳. بعضیها فكر میكنن با بقیه فرق دارن و هر وقت كه اراده كنن مى‌تونن مصرف مواد رو كنار بگذارن، در حالى كه این طرز تفكر منجر به اعتیاد میشه.

۱۴. به هنگام سختى و ناراحتى با پدر و مادر و یا یك بزرگتر مطمئن و قابل اعتماد مشورت كن.

۱۵. اگه نمى‌تونى حرفتو به اونا بزنى مشاورین نیروى انتظامى با جان و دل حرفهاى تو رو میشنون و كمكت میكنن.

بیشترین تأثیر مخرب اعتیاد بر اركان خانواده وارد مى آید، همانطورى كه مؤثرترین عامل پیشگیرى از اعتیاد نیز نهاد خانواده است.

توصیه پیشگیرانه به والدین

۱. درباره مواد اعتیادآور (علل و عوامل مؤثر در مصرف مواد، خطرات، عوارض و علائم آن) اطلاعات كافى كسب كنید. ۲. مهارتهاى تربیتى خود را افزیش دهید. ۳. الگوى مناسبى براى فرزندان خود باشید و هرگز بر خلاف گفته خود عمل ننمائید. ۴. فضایى ایجاد كنید كه فرزندانتان در آن احساس آرامش كنند. ۵. به صحبتهاى فرزندانتان خوب گوش كنید. با لبخند، تكان دادن سر و استفاده از جملات مثبت نظیر «چقدر جالب»، «من این را نمیدانستم» و … آنها را به گفتن بیشتر تشویق كنید. ۶. شرایطى ایجاد كنید كه شما را محرم اسرار خود بدانند. ۷. از فرزندانتان انتظار نداشته باشید آرزوهاى برآورد نشده شما را تحقق بخشند. ۸. از قبل، خود را براى پاسخگویى به سئوالات كنجكاوانه فرزندانتان آماده نمائید.

ممكن است روزى از شما بپرسند كه آیا تاكنون مواد مصرف كرده اید؟ این فرصت خوبى است كه علت عدم مصرف خود را به زبان سالهاى جوانى به آنها منتقل كنید، یا اگر احیاناً قبلاً مصرف كرده اید علت گرایش خود به مواد و سپس كنار گذاشتن آن را به ایشان بگوئید و اینكه حالا چرا میخواهید ایشان اشتباه شما را تكرار نكنند. بیاد داشته باشید كه نباید مسائل را بیش از اندازه تشریح كنید مبادا كنجكاوى آنها برانگیخته شود.

۹. با تقویت قدرت اعتماد به نفس، تصمیم گیرى و از بین بردن افسردگى وكم رویى فرزندان، آنها را در برابر شرایط آسیب زا مقاوم سازید.

۱۰. راه مقاومت و پایدارى در برابر فشار همسالان را در خصوص مصرف موادمخدر به فرزندانتان بیاموزید تا از «نه» گفتن به آنها نهراسند.

۱۱. موانع رابردارید. به فرزندانتان انگیزه داده و از آنها حمایت كنید.

۱۲. وقت بیشترى را با فرزندانتان صرف كنید. با آنان به رستوران، پارك، كوه، سینما و … بروید. باتفاق آنان به موسیقى گوش دهید و از همه مهمتر به آنان ابراز عشق كنید و بگویید كه دوستشان دارید.

۱۳. سعى كنید حتى آهنگ صدایتان ملایم و دوستانه باشد.

۱۴. مواضع خود را برابر سیگار، موادمخدر و الكل مشخص نموده، صریحاً آنرا به زبان بیاورید.

۱۵. عقاید خود را به زور به آنها تحمیل نكنید.

۱۶. نظم و قانون مناسب و سازنده مشخصى در خانواده برقرار سازید و براى سرپیچى از آن تنبیهات مناسبى در نظر بگیرید و قاطعانه آنرا به مرحله اجرا در آورید.

۱۷. سعى كنید در ساعات غذا خوردن همه اعضاء خانواده را دور هم جمع كنید.

۱۸. فرزندان خود را قبل از رسیدن به سنین بحرانى نسبت به مضرات و عواقب ویرانگر مصرف موادمخدر آگاه سازید.

۱۹. آنان را بیش از اندازه و بطور اغراق آمیز نترسانید.

۲۰. از چگونگى دوستیابى و معاشرت فرزندان خود با دیگران آگاه باشید. با والدین دوستانشان ارتباط برقرار كنید. در صورتى كه به منزل دوستشان رفتند حتماً از حضور والدین ایشان در منزل مطمئن شوید و به حضور سایر اعضاء خانواده اكتفا نكنید.

۲۱. به نحوه خرج كردن پول توسط فرزندانتان اهمیت بدهید.

۲۲. براى اوقات فراغت آنان برنامه ریزى كنید. همواره آنان رابه مطالعه، ورزش و تفریحات سالم ترغیب نمائید و زمینه این امور را برایشان فراهم كنید.

۲۳. زمان مناسبى را به گفتگو اختصاص دهید. چرا كه فرزند شما ارزش نصايحتان را با ارزش زمانى كه به آن اختصاص داده اید می سنجد.

۲۴. راهنماییهاى خود را از طریق مربیان و دبیرانشان به آنها منتقل كنید. جوانان باورها و ارزشهاى خود را دارند. طبیعتاً اگر والدین بهترین نصایح را هم بگویند ممكن است آنها را نپذیرند. شنیدن نصایح شما از زبان مربیان و دبیرانشان تأثیر بیشترى بر آنها می گذارد.

۲۵. بین فرزندانتان تبعیض قائل نشوید.

۲۶. تفكر انتقادى را كه از ویژگیهاى دوران بلوغ و نوجوانى است، در فرزندان خود سركوب نكنید.

۲۷. آنان را به رعایت اصول مذهبى و انجام فرائض دینى تشویق كنید.

۲۸. در انجام فعالیتهاى منطقى به فرزندان خود استقلال و آزادى بدهید.

۲۹. در رفتارهاى خود بیشتر دقت كنید. ممكن است با تمسخر یك معتاد و یا صحبت كردن با لحن افراد معتاد پیامى نادرست به فرزندتان منتقل كنید.

۳۰. اگر میخواهید مانع پویایى و رشد جسم و روان فرزندانتان نشوید، از انتقاد غیرسازنده، تمسخر و شرمنده كردن آنان مخصوصاً درمقابل دیگران جداً بپرهیزید.

۳۱. فرزندانتان را به خاطر رفتارهاى مثبت آنان تشویق كنید.

۳۲. در موقعیتهاى بحرانی، فشارها و تنشهاى روحی، راهنما و همراه فرزندان خود باشید.

۳۳. هرگز فضاى خانه را متشنج ننموده و از مشاجره و بحثهاى بیهوده بپرهیزید.

۳۴. مسئولیت و تكلیفى به فرزندان خود بدهید كه با توان آنان متناسب باشد.

۳۵. در روابط خود با فرزندانتان همواره صادق و مهربان باشید.

۳۶. از تنها گذاشتن فرزندان خود در منزل، بویژه هنگامى كه به مسافرت یا میهمانى میروید جداً خوددارى نمائید.

۳۷. به حس ششم خود توجه كنید. هر گاه در درون خود احساس كردید كه مشكل خاصى وجود دارد حتماً آنرا جدى بگیرید.

۳۸. در صورت شك و تردید، وسائل شخصى و لباسهاى فرزندانتان را مخفیانه بازرسى نمائید.

۳۹. ترحم به معتادین محله تان را خیانت به فرزندان خود بدانید.

۴۰. همواره در نظر داشته باشید كه خانواده ها در زمینه پیشگیرى از اعتیاد نقش بسیار مؤثرترى در مقایسه با نیروى انتظامى و سایر سازمانهاى مسئول بر عهده دارند.

۴۱. رعایت بسیارى از نكات مذكور منحصر به والدین نبوده بلكه سایر اعضاء خانواده بویژه برادران و خواهران بزرگتر را نیز در برمی گیرد و چه بسا تاثیرپذیرى جوانان و نوجوانان از آنها در بسیارى از موارد بیش از پدر و مادر باشد.

منبع:http://www.pezeshk.us/?p=6766

پژوهش هسته ایNUCLEAR RESEARCH !

دانشمندان حاضر در مرکز کنترل آزمایش
صدها پژوهشگر در انجام و بررسی نتایج آزمایش سرن مشارکت دارند
سازمان اروپایی پژوهش هسته ای (سرن)، بامداد روز چهارشنبه 10 سپتامبر، آزمایشی را به امید کشف بخشی از راز پیدایش کیهان آغاز کرد.

متخصصان آزمایشگاه سرن، واقع در مرز سوئیس و فرانسه، پرتوهای پر انرژی پروتونی را با سرعتی نزدیک به سرعت حرکت نور به دستگاه برخورد دهنده بزرگ هادرون (ال اچ سی)، بزرگترین دستگاه شتابدهنده ذره ای، وارد کردند.

صدها پژوهشگر از کشورهای مختلف از جمله از ایران در اجرای این آزمایش و بررسی نتایج به دست آمده از آن مشارکت دارند.

دستگاه ال اچ سی شامل تونلی مدور به طول بیست و هفت کیلومتر در عمق متوسط یکصد متری زیرزمین در مرز سوئیس و فرانسه است که بیش از هزار دستگاه مغناطیسی خم کننده در آن تعبیه شده است.

این خم کننده ها باعث تنظیم جهت حرکت پرتوهای پروتونی می شوند به نحوی که این پرتوها مسیر دایره شکل تونل را طی کنند.

پس از مرحله اول تابش پرتوها، پرتوهای دیگری نیز به داخل تونل تابیده می شوند و این دو پرتو در مکان های خاصی در طول تونل با یکدیگر تلاقی می کنند.

این آزمایش با هدف به آزمون گذاشتن فرضیه مربوط به تبدیل ذرات بدون جرم به ماده دارای جرم در "الگوی استاندارد" در فیزیک ذرات به اجرا گذاشته می شود در حالیکه این الگو در فرضیه مهبانگ (بیگ بنگ) در باره پدید آمدن کیهان مورد استفاده قرار می گیرد.

براساس فرضیه تشکیل ماده، فوتون ها، که بسته های انرژی بدون جرم هستند، از طریق "مکانیسم هیگز" به ذرات بنیادی - موسوم به ذره الهی - تبدیل می شوند که عامل پدید آمدن ذات دارای جرم است.

این فرضیه، که در دهه 1960 توسط پیتر هیگز، استاد دانشگاه ادینبورگ در اسکاتلند، و توماس کیبل، استاد امپریال کالج دانشگاه لندن مطرح شد.

ذرات بنیادی دارای جرم

براساس این فرضیه، ذره الهی، که از آن به عنوان حلقه مفقوده بین ذرات بدون جرم و ذرات دارای جرم یاد می شود، مانند ذرات بدون جرم، ذره ای بسیط است و از اجزای دیگری تشکیل نیافته و در عین حال، مانند ذرات مرکب، مانند اتم ها، دارای جرم است.

ذره الهی تا کنون از طریق آزمایش مشاهده و وجود آن اثبات نشده است.

تایید فرضیه تبدیل ذرات بدون جرم به ذرات دارای جرم، به منزله گامی مهم در پذیرش فرضیه انفجار بزرگ (مهبانگ یا بیگ بنگ) به عنوان مبداء پیدایش کائنات و تشکیل کهکشان ها و در نهایت، منظومه شمسی و کره زمین خواهد بود.

ساخت دستگاه شتاب دهنده
برخورد دهنده بزرگ هادرون با هزینه ای بیش از تخمین های اولیه ساخته شده است

پس از خاتمه آزمایش، دانشمندان برای یافتن ذرات دارای جرم، به بررسی مواد باقیمانده در محل برخورد پرتوهای متقابل خواهند پرداخت و انتظار می رود جمع آوری و تحلیل اطلاعات حاصل از این آزمایش شش ماه تا یک سال به طول انجامد.

پیتر هیگز، پژوهشگر هفتاد و نه ساله بریتانیایی و مبدع مکانیسم هیگز، گفته است که به اعتقاد وی، آزمایش سرن خواهد توانست وجود "ذره الهی" را نشان دهد.

طرح ساخت برخورد دهنده بزرگ هادرون Large Hadron Collider در اوایل دهه 1980 توسط سازمان اروپایی پژوهش هسته ای - سرن - مطرح شد تا برای این سئوال که چگونه ذرات بدون جرم می توانند دارای جرم شوند پاسخی بیابد.

این طرح سرانجام در سال 1996، با بودجه ای به مبلغ 2.6 میلیارد فرانک سوئیس به تصویب رسید و ساخت آن، با تاخیرهای مکرر و با بودجه ای تقریبا دو برابر تخمین اولیه، در سال جاری تکمیل شد.

سازمان اروپایی پژوهش هسته ای در سال 1954 توسط یازده کشور اروپایی برای تحقیقات پیرامون هسته اتم تشکیل شد اما به زودی به پژوهش در جنبه های دیگر فیزیک هسته ای و ذرات بنیادی نیز گرایش یافت.

در سال های بعد، شمار دیگری از کشورهای جهان به عنوان عضو اصلی یا ناظر در این سازمان پذیرفته شدند در حالیکه کشورهای دیگری، از جمله ایران، در تحقیقات مختلف این سازمان مشارکت داشته و از نتایج تحقیقات آن برخوردار می شوند.

مصطفی» پرتره‌ی یک ضد قهرمان

 مصطفی» پرتره‌ی یک ضد قهرمان

 

نمایش فیلم مستندی در باره آتاتورک در ترکیه، موجی از موافقت و مخالفت ایجاد کرده است. این فیلم، چهره‌ای از بنیان‌گذار ترکیه‌ی نوین ارائه می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهد که با کلیشه‌های یک قهرمان، همخوان نیست.

فیلم مستند «مصطفی» را کارگردان و روزنامه‌نگار ترک، کن دوندار ساخته است. آتاتورک که در افکار عمومی ترکیه، سمبل مردی آسیب‌‌ناپذیر و محکم است، در این فیلم به صورت فردی تنها و شکننده تصویر می‌شود که رنج‌ها و ناکامی‌های خود را با الکل تسکین می‌دهد.

فیلم «مصطفی» بیشتر از آنکه به جلوه‌های سیاسی زندگی آتاتورک بپردازد، سایه روشن‌های زندگی درونی و خصوصی او را نشان می‌دهد.  تماشاگران، پدر ترکیه مدرن را در کسوت مردی میخواره، زنباره، سیگاری و سودازده می‌بینند.

نمایش این زوایای پنهان از شخصیت مردی که پرچمدار خوشنامی، اعتبار و پیشرفت ترکیه به شمار می‌رود، جنجالی در این کشور به پا کرده است. منتقدان از مخدوش شدن افسانه‌ی آتاتورک به‌عنوان پدر ملت و الگوی وحدت ملی، سخن می‌گویند. احزاب ملی‌گرای ترکیه و ارگان‌های انتشاراتی آنها نیز کارگردان این فیلم را "خائن به وطن و منافع ملی" خوانده‌اند. پاره‌ای دیگر، نام فیلم را موهن می‌دانند و می‌گویند: نام پدر ترکیه مدرن، سکولار و اروپایی، «مصطفی کمال آتاتورک» است، نه مصطفی!

کن دوندار در پاسخ به انتقادها و اتهام‌ها، تنها به این بسنده می‌کند که بگوید فیلم را با انگیزه سیاسی نساخته است. او می‌گوید در این‌صورت باید به سوژه‌ی خودکامگی عمومی یا کشتار و شکنجه‌ی کردهای ترکیه در زمان آتاتورک می‌‌‌‌‌‌‌‌پرداخت.

ساختن فیلمی در باره آتاتورک در ترکیه‌ی امروز، آسان نیست. آتاتورک یک اسطوره است. درهر گوشه‌ی این کشور، مجسمه‌ای از وی برپاست. مغازه‌ها، دفاتر کار یا حتی خانه‌های مردم با عکس او تزیین می‌شوند. مجموعه‌ای از آموزه‌های تاریخی، فرهنگی و احساسی، اتاتورک را به عنوان یک قهرمان ملی مجسم کرده‌اند. حساسیت نسبت به «پدر ملت» بسیار بالاست، اما به نظر می‌رسد که نسل جدید ترکیه با کنجکاوی و پیشداوری کمتری به این قهرمان می‌نگرد.

یک تماشاگر فیلم می‌گوید: «به ما همیشه آموخته بودند که آتاتورک مرد سیاست و نبرد بوده، اما ما نمی‌دانستیم که او سالسا را هم به این خوبی می‌رقصیده است.»

فیلم «مصطفی»  پرفروش‌ترین فیلم تاریخ ترکیه در حال حاضر است، با این‌همه چند پرونده‌ی قضایی علیه کارگردان آن گشوده شده است. اتهام مشترک در این پرونده‌ها، "بی‌حرمتی به شخصیت آتاتورک" است.

کن دوندار کارگردان فیلم «مصطفی»، از این‌که فیلم‌اش به بحثی شورانگیز در جامعه ترکیه دامن زده، خوشحال است. او می‌گوید همه از قهرمانی‌های آتاتورک به اندازه کافی می‌دانند. مهم اینست که مردم ما بدانند او پیش از آن‌که قهرمان باشد، انسان بوده است. انسانی با نیازها، ضعف‌ها یا توانایی‌های متداول. 

حشیش و اثار انCANNABIS

 

مصرف حشیش باعث كوچك شدن دو بخش اصلی مغز می شود.
به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز ، تحقیقات پژوهشگران در استرالیا نشان می دهد ، مصرف حشیش ، باعث تحلیل دو بخش اصلی مغز موسوم به هیپوكمپ و آمیگدال می شود.

بخش هیپوكمپ در مغز ، حافظه و عواطف انسان را كنترل می كند و آمیگدال مركز مغزی ترس و خشونت است.

بر اساس این پژوهش همچنین نشان می دهد ، مصرف حشیش ، مهارت یادگیری كلامی افراد را نیز مختل می كند.

آشنايي با ماده مخدر حشيش :

حشيش ماده ‏اى به رنگ سبز تیره و گاهى قهوه ‏اى مایل به سبز شبیه حنا كه از گل، برگ و ساقه گیاه شاهدانه مؤنث و از ترشحات چسبنده آنها به صورت صمغ به دست می آ‏ید. حشیش حاوى ماده‏اى شیمیایى به نام T.H.C (تترا هیدرو كانا بینول) است كه ماده مؤثر آن به شمار می ‏رود. حــشیـش در طــبــقـه ‏بـنـدى مـواد مخدر، جزء مواد توهم‏ زاى طبیعى می ‏باشد.
 

آثار مصرف حشيش :
- تغییر در درك رنگ و صدا
- افزیش اشتهاى كاذب
- تند شدن ضربان قلب

- قرمزى چشم
- اختلال حافظه، گیجى و بی‏توجهى به اطراف
- به هم‏خوردگى تعادل حركتى
- علائم روانى شدید، مانند شنیدن صداهاى غیر واقعی، صحبتهاى نامربوط، توهم و هذیان، اختلال توجه، احساس كند شدن گذر زمان، سرخوشى و خنده خود به خود

عوارض مصرف طولانى حشيش :
- بیماریهاي تنفسى مزمن و سرطان ریه
- نازایى در زن و عقیمى در مرد
- از بین رفتن سلولهاى مغزى (پوك شدن مغز)
- التهاب و انسداد مزمن مجارى تنفسى
- اختلال روانى شدید و پیدار
- كم شدن علاقه و انگیزه براى زندگی، شغل و روابط اجتماعى و خانوادگى
- سندرم بی‏ انگیزگى (ناامیدی، بی ‏تفاوتى و بی ‏مسئولیتى در مقابل امور جارى زندگى)
- تشنج

علائم ترك حشيش :
- تحریك ‏پذیری، بی ‏قرارى و اضطراب
- اختلال خواب و بی ‏اشتهایى
- تعریق و لرزش
- اسهال، تهوع و استفراغ
- دردهاى عضلانى
- افزیش درجه حرارت

 

 

ژوزه ساراماگو  José Saramago

ژوزه ساراماگو  José Saramago


۱۶ نوامبر ۱۹۲۲ –

گفت‌وگوی «لوموند» با ژوزه ساراماگو


«ژوزه ساراماگو» برخلاف خيلي از نويسنده‌ها از گفت‌وگو فرار نمي‌كند، اتفاقاً زياد هم مصاحبه مي‌كند، با طمانينه و آرامش مي‌نشيند روبه‌روي شما و حرف‌هاي‌تان را گوش مي‌كند و جواب‌تان را مي‌دهد. نمونه آن تازه‌ترين گفت‌وگويي است كه روزنامه فرانسوي «لوموند» به مناسبت سالروز تولدش- ۱۶ نوامبر- با او انجام داده. محور اصلي اين گفت‌وگو رمان «كوري» و ارتباطش با رمان «بينايي» است. «كوري» براي اولين بار جايزه نوبل ادبيات را نصيب يك نويسنده پرتغالي كرد و در ضمن اولين كتابي است كه از «ساراماگو» به فارسي ترجمه شده. «كوري» در ايران با استقبال خوبي روبه‌رو شد تا جايي كه تا به حال چند ترجمه از آن ارائه شده. «ساراماگو» نه سال بعد كتابي نوشت به نام «بينايي» كه به اعتقاد بسياري مكمل «كوري» است. كتابي كه به قول «ساراماگو» با آن كه از قبل قرار نبوده دنباله «كوري» باشد اما به خاطر شرايط محيطي دنياي داستان‌هاي او اين ويژگي را پيدا كرده. «بينايي» از سياسي‌ترين كتاب‌هاي او است. «ساراماگو» كه اسمش نام گياهي است كه در پرتغال مي‌رويد و غذاي تهيدستان است، اكنون در اسپانيا زندگي مي‌كند و نام آخرين كتابش كه امسال منتشر شده، «خاطرات كوچك» است كه به پرتغالي نوشته شده و هنوز هم به زبان ديگري ترجمه نشده است. «ساراماگو» از منتقدين دموكراسي است و معتقد است دموكراسي به بن‌بست رسيده و چاره ديگري بايد انديشيد.


***


پس از دريافت جايزه‌‍ نوبل سال ۱۹۹۸، احساس نكرديد مسووليت‌هايي جديدي پيدا كرده‌ايد؟


بله، همين‌طور است، براي آن كه اولين نويسنده پرتغالي‌زبانم كه اين افتخار نصيبش شده. براي همين، اين احساس را داشتم كه در بالاترين نقطه ادبيات صدساله پرتغال ايستاده‌ام و در دسترس همگانم. هرجا دعوتم مي‌كردند مي‌رفتم: برزيل، موزامبيك و همين‌طور پرتغال. كساني را مي‌ديدم كه از اين ماجرا احساس شادماني و غرور مي‌كردند، افرادي كه حتي چيزي از من نخوانده بودند، اما خوشحال بودند. وظيفه‌ام را هم به عنوان نويسنده و هم شهروند انجام داده بودم. اما اين جايزه چيز ديگري را تغيير نداد و من هم همان آدمي كه بودم باقي ماندم و حسابي تعجب مي‌كردم هر وقت كسي مي‌گفت: «تو نوبل بردي!»


با آن كه هميشه از تمثيل و حكايت استفاده مي‌كنيد، اما به نظر مي‌رسد پس از «كوري» بيشتر با واقعيت روبه‌رو شديد.


بعد از «انجيل به روايت عيسي مسیح»، احساسم اين بود كه روند مشخصي را پيدا كرده‌ام، طوري كه زياد توي چشم نزند. ايماژي داشتم و آن را «مجسمه سنگي» مي‌ناميدم. مجسمه ظاهر آن بود و سنگ باطنش. تا موقع نوشتن كتاب «انجيل به روايت عيسي» تنها كاري كه مي‌كردم اين بود كه ظاهر مجسمه را توصيف كنم. بعد از «كوري» و رمان‌هايي كه بعد از آن نوشتم، رفته‌ام سراغ باطن مجسمه؛ جايي كه سنگ نمي‌داند مجسمه است و تلاشم اين بوده در سوالي كه هميشه از خودم مي‌پرسم، نقاط دورتري را هم ببينم و سوال اين است: «زندگي يعني چه؟»


«بينايي» انگار كه ادامه «كوري» است، اين تصميم را قبلاً گرفته بوديد؟


مسلماً نه. از وقتي كه شروع به نوشتن «بينايي» كردم، اصلاً به نياز يا حتي احتمال ارتباط بين اين كتاب و «كوري» فكر نمي‌كردم. وقتي داشتم كتاب را مي‌نوشتم، متوجه شدم كه اين موضوع اجتناب‌ناپذير است؛ چون آن شرايط كوري استثنايي كه خلق كرده بودم و درد و رنجي كه آنجا وجود داشت و همه آنها تنها به كمك آگاهي و ذهنيت من مي‌توانست پيش برود. در حين اين ماجرا، بايد نگاهمان را به سطح اشيا هم معطوف كنيم. بايد كمي ايستاد، سكوت كرد، فكر كرد و تنها به نتايج كوري‌ كه امروزه به‌وجود آمده نينديشيد، بلكه عوامل به‌وجود آورنده آن را هم در نظر گرفت.


«بينايي» سياسي‌ترين و شورشي‌ترين كتاب شما است؟


هميشه تمايلات سياسي در رمان‌هايم داشته‌ام و البته «بينايي» سياسي‌ترين آن‌ها است چون در اين كتاب درباره رأي سفيد حرف مي‌زنم و از اين جهت شورشي‌ترين آنها هم محسوب مي‌شود. در پرتغال موضوعات پرسروصدا زياد است، موضوعاتي كه تحملش را ندارند. مرا متهم مي‌كنند كه قصد تخريب دموكراسي را دارم. چون مي‌خواستم اين نتيجه را از كتاب بگيرم كه رأي سفيد ايجاد ترس مي‌كند. در صحنه‌يي از كتاب ماريو سوئارز رئيس‌جمهور پيشين جمهوري پرتغال مي‌گويد: «چرا نمي‌فهميد؟! آمار پانزده درصدي آراي سفيد به معناي شكست دموكراسي است.» شكست واقعي شركت نكردن آن پنجاه درصدي است كه در انتخابات غايبند؛ چون كسي كه رأي سفيد مي‌دهد، لااقل حركتي مي‌كند و عملي انجام مي‌دهد. براي رأي سفيد تبليغات راه نينداخته‌ام، تنها در ميان شهروندان هستم و مي‌گويم: «آن چيزي كه شما به ما ارائه داده‌ايد، كافي نيست. چيز ديگري بايد اختراع كرد، يا لااقل بايد دموكراسي را نجات داد.» البته مي‌دانم كه اين حرفم كمي متناقض است؛ چون يك كمونيست دارد اين حرف را مي‌زند. هنوز هم اين را مي‌شنوم كه مي‌گويند: «كمونيسم هميشه روزگار قصدش اين بوده كه دموكراسي را خراب كند.» در حالي كه برعكس به هيچ وجه اين‌طور نيست.


اين عكس‌العمل را چطور مي‌بينيد؟


در عصري زندگي مي‌كنيم كه مي‌توان بر سر هر موضوعي بحث و گفت‌وگو كرد، اما عجيب اينجاست كه موضوعاتي هم هست كه درباره‌اش بحث نمي‌شود، مثل دموكراسي. خيلي عجيب و غريب است كه كسي حاضر نيست كمي درباره ماهيت دموكراسي تامل كند، اينكه براي چه كسي و چه چيزي سود دارد؟ مثل «سنت ويرژ» [حضرت مریم] است كه كسي جرات ندارد به آن دست بزند. همه فكر مي‌كنند دموكراسي يك چيز خدادادي است. به نظر من بايد درباره اين موضوع در سطح بين‌المللي گفت‌وگو كرد و مطمئنم كه نتيجه اين مي‌شود كه در دموكراسي زندگي نمي‌كنيم، كه دموكراسي جز ظاهر قضيه چيزي نيست.


چرا؟


معلوم است كه در جواب من مي‌گويند، تا زماني كه شهروند هستي و راي مي‌دهي مي‌تواني دولت يا رئيس‌جمهور را تغييردهي، اما موضوع فقط به اينجا محدود نمي‌شود. اما غير از اين، كار ديگري نمي‌توانيم انجام دهيم؛ چون قدرت اصلي دنياي امروز قدرت اقتصادي و مالي است و توانايي اصلي در دست سازمان‌ها و نهادهايي چون «سازمان اقتصاد جهاني» يا «سازمان پول جهاني» است و آنها هم دموكراتيك نيستند. ما در يك پلوتوكراتي زندگي مي‌كنيم. عبارت قديمي «دموكراسي، حكومتي از مردم و براي مردم» امروز به عبارت «حكومتي از ثروتمندان براي ثروتمندان» تبديل شده.


در كتاب «تاريخ محاصره ليسبون» يكي از شخصيت‌ها مي‌گويد:«سپاس كسي را كه «نه» مي‌گويد، چرا كه پادشاه زمين بايد آن را بياموزد. (...) پادشاهي زمين به آن دسته تعلق دارد كه اين هوش و ذكاوت را دارند كه «نه» را وقتي كه كاركرد «بله» دارد، بگويند.» اين همان چيزي است كه اينجا مطرح مي‌كنيد؟


«نه» براي من واژه بسيار مهمي است. در ضمن، هر انقلابي هم يك جور «نه» گفتن است ديگر. اما مشكل طبيعت بشر اين است كه اين «نه» كم‌كم به «بله» تبديل مي‌شود و اين زماني اتفاق مي‌افتد كه روح انقلاب و خلوصي كه دارد ظرف بيست يا سي سال تغيير مي‌كند و واقعيت چيز ديگري مي‌شود. با وجود همه اينها، همه درباره انقلابي حرف مي‌زنند كه ديگر وجود ندارد. اين ماجرا مثل «آزادي» مي‌ماند: جرمي كه في‌نفسه مرتكب شده...


حتماً از موضع منفي دولت فرانسه در برابر اتحاديه اروپا راضي هستيد؟


راستش نمي‌دانم فرانسه چه رأيي داده، اما از اين ماجرا استقبال مي‌كنم. فرهنگ فرانسه براي من اهميت زيادي دارد، اما به نظرم فرانسه آن فانوس فرهنگي را كه قبلاً در دستش بوده، ديگر ندارد. اگر بتواند به گذشته‌اش برگردد كه هم براي اروپا و هم براي جهان خوب مي‌شود.


در «بينايي» بحثي را مطرح مي‌كنيد كه در آن بعضي از دولت‌ها از تروريسم و ترس به‌عنوان ابزار استفاده مي‌كنند ...


سوءاستفاده اين‌چنيني هميشه وجود داشته. بعد از يازده سپتامبر اين موضوع را بهتر مي‌شود ديد. ايالات متحده در مقابله با تروريسم اسلامي و روش‌هايي كه به اين منظور استفاده كرده، خود دچار تروريسم شده. ايالات متحده اين را خوب مي‌داند. مشكل اينجا است كه تروريسم امريكا خيلي عادي به نظر مي‌رسد و هيچ‌كس تعجب نمي‌كند. هر وقت كه دولتي نوع متفاوتي از تروريسم را مرتكب مي‌شود، با گونه‌يي ديگر از تروريسم مواجه مي‌شود.


با اين كتاب معلوم مي‌شود كه به گفته خودتان پايبنديد، اينكه «هرچه پيرتر شويم، آزادتريم و هرچه آزادتر شويم، تندروتريم»


برعكس، پيري هيچ ربطي به آزادي ندارد. به هر حال، خود من، وقتي با اين امر مواجه شدم، به جز آزادي با چيزهاي ديگري هم برخورد كردم و همان‌طور كه در اين كتاب معلوم است، تندروتر شده‌ام، جايي در كتاب آمده: «سگ گفت: يالا»، اين سگ من، شما و همه ما هستيم. تا امروز خيلي حرف زده‌ايم و درباره خيلي از چيزها بحث كرده‌ايم، بي آن كه چيزي بشنويم. به‌خاطر همين است كه بايد صدا را بلند كرد. بله به نظر من زمان فرياد زدن فرارسيده.

http://sibegazzade.com/main/?p=66

موسسات آلمانی تجارت خود با ایران را گسترش می‌دهند IRAN & GERMANY

 

در حالی که آمریکا با مجموعه‌ی تحریم‌های خود در صدد جلوگیری از دستیابی جمهوری اسلامی ایران به بمب اتمی است، موسسات آلمانی در حال رایزنی در این باره هستند که چگونه تجارت موفق خود با ایران را هرچه بیشتر توسعه دهند.

پنجشنبه‌ی گذشته (۲۷ نوامبر / ۷ آذر) سمیناری با عنوان «ایران، تحریم‌ها - پیامدهای عملی برای شرکت‌های آلمانی» در شهر هامبورگ برگزار شد که هدف آن کمک به شرکت‌های آلمانی برای غلبه بر مشکلات ناشی از تحریم ایران بود.

 

برگزارکننده‌ی سمینار "اتاق بازرگانی آلمان و ایران" بود. این اتاق که دفتر آن در حال حاضر در شهر هامبورگ قرار دارد، در سال ۱۹۳۶ در برلین تاسیس شد و از ۱۹۵۲ فعالیت خود را در هامبورگ ادامه داده است.

 

اتاق بازرگانی آلمان و ایران تا به امروز با بانک صادرات ایران همکاری تنگاتنگ داشت. این بانک در سپتامبر سال ۲۰۰۶ از سوی ایالات متحده‌ی آمریکا به خاطر ارتباط آن با گروه‌هایی چون حزب‌الله لبنان، حماس و گروه جهاد اسلامی، در فهرت سیاه قرار گرفته است.

در بروشور سمینار هامبورگ آمده است، اتاق بازرگانی آلمان و ایران حتی در دوره‌های سخت مایل است از موسسات آلمانی در امر بازاریابی در ایران حمایت کند و خوشحال است که در موفقیت شرکت‌های آلمانی در تجارت با ایران سهیم است.

 

۳۵ درصد رشد تجاری

 

در فهرست سخنرانان سیمنار مقام‌های بلندمرتبه‌ای قرار داشتند. در باره‌ی وضعیت کنونی اقتصادی، نوربرت آیزنمنگر (Norbert Eisenmenger) سخنرانی کرد. او سرپرست بخش "بانک بازرگانی اروپا – ایران" است که بنا به آخرین گزارش این بانک، در سال ۲۰۰۷ در معامله با ایران به رکورد تازه‌ای دست یافته است: میزان سود دو برابر شده و حجم بازرگانی با ایران ۳۵ درصد افزایش یافته است.  

 

"بانک بازرگانی اروپا – ایران" در دفتر هامبورگ خود ۷۵ کارمند دارد و دارای دو شعبه در ایران، یکی در تهران و  دیگری در جزیره کیش است. نوربرت آیزنمنگر هم‌زمان رئیس اتاق بازرگانی آلمان – ایران نیز هست.

 

رسیدگی به امور مالی تجارت با ایران، موضوع سخنرانی زابینه هومریش (Sabine Hummerich) بود. خانم هومریش در سیمنار هامبورگ به عنوان نماینده‌ی بانک ملی ایران حضور داشت. بانک ملی یک بانک صددرصد دولتی در ایران است. در گزارش مالی سال‌های ۲۰۰۷ – ۲۰۰۸ شعبه‌ی این بانک در هامبورگ آمده است که تراز بازرگانی با آلمان آشکارا افزایش یافته و به رکورد جدیدی دست یافته است. میزان افزایش در این گزارش ۳۳ درصد اعلام شده است. بانک ملی ایران در اواخر بهار سال جاری میلادی از سوی اتحادیه اروپا تحریم شد و اموال شعبه‌های آن در کشورهای عضو اتحادیه اروپا بلوکه گردید.

 

از سوی بیمه هرمس (Euler Hermes)  خانم زیسی گرستنکورن (Sissi Gerstenkorn) سخنرانی کرد. موضوع سخنان او پوشش بیمه‌ی هرمس در فعالیت‌های بازرگانی با ایران بود. هرمس یک شرکت بیمه‌ی دولتی است که صادرات آلمان به کشورهای خارجی را ضمانت می‌کند. برغم برخی محدودیت‌ها در یکی دو سال اخیر، دولت آلمان همچنان معاملات بازرگانی با ایران را تضمین می‌کند.

 

جنبه‌های حقوقی تجارت با ایران، موضوع سخنرانی دکتر توماس شویرمن (Thomas Scheuermann) بود. او عضو هیات مدیره انجمن حقوقدانان آلمان – ایران و معاون رئیس اتاق بازرگانی آلمان – ایران است.

 

میشائیل توکوس (Michael Tockuss)، رئیس سابق اتاق بازرگانی آلمان – ایران در تهران و رئیس کنونی اتاق بازرگانی آلمان – ایران در هامبورگ، آخرین سخنران سمینار بود. موضوع سخنرانی وی پیامدهای عملی تجارت با ایران بود.

 

رویکرد متفاوت برلین

 

سفارت آلمان در تهران   سفارت آلمان در تهران برخی رسانه‌های آلمان نوشته‌اند، برخلاف روندهایی که در واشنگتن، لندن و یا پاریس در جریان است، در آلمان گروهی از تجار این کشور در حال تقویت جایگاه خود در تجارت با جمهوری اسلامی ایران هستند. این در حالی است که آلمان یکی از شش قدرت بزرگ درگیر در پرونده‌ی اتمی ایران است و به همراه پنج عضو دائم شورای امنیت از مصوبات این شورا علیه ایران حمایت کرده است.

 

شورای امنیت تا کنون چهار قطعنامه درباره‌ی پرونده‌ی اتمی ایران که از دو سال پیش در شورای امنیت است، صادر کرده و به خاطر خودداری ایران از توقف فعالیت‌های حساس هسته‌ای، تحریم‌هایی را نیز علیه آن کشور منظور کرده است. این تحریم‌ها شامل جلوگیری از صدور کالاهای حساس و با کاربرد دو منظوره نظامی و غیرنظامی به ایران است. علاوه‌براین، بانک‌ها، شرکت‌ها و نیز اشخاصی که در پروژه‌های اتمی و موشکی ایران مشارکت دارند، هدف این تحریم‌ها هستند.

 

خارج از چارچوب قطعنامه‌های شورای امنیت، ایالات متحده‌ی آمریکا تحریم‌های بسیار بیشتر و گسترده‌تری را نیز علیه ایران برقرار کرده که در برابر داد و ستد یا سرما‌یه‌گذاری‌های کلان خارجی در آن کشور مانع ایجاد می‌کند. برخی کشورهای اروپایی نیز مایلند با پیوستن به آمریکا، فشارهای اقتصادی علیه ایران را افزایش دهند. به عنوان مثال، هفته‌ی گذشته روزنامه‌ی بریتانیایی فاینانشال‌تایمز گزارش داد، دولت‌های بریتانیا و فرانسه به شرکت‌های نفت و گاز و نیز موسسات مالی خود فشار می‌آورند تا از تجارت با ایران و فروش تجهیزات پالایش نفت به ایران خودداری کنند. هدف این فشارها وادار کردن ایران به توقف فعالیت‌های حساس اتمی است.

 

 در آلمان اما به‌نظر می‌رسد که دولت و موسسات این کشور رغبتی به همراهی با کشورهای آمریکا، بریتانیا و فرانسه ندارند. نمونه‌ی چنین رویکردی فضای سیمنار اتاق بازرگانی آلمان – ایران در هامبورگ بود. براساس بروشورهای تبلیغاتی که در این سمینار منتشر شد، گردهمایی دیگری نیز در روزهای ۲۶ و ۲۷ ژانویه ۲۰۰۹(ماه آینده) برگزار خواهد شد. محل سمینار هتل "سوفیتل فرانکفورت ساوینی" است که در قلب منطقه‌ی بانکی و تجاری شهر فرانکفورت قرار دارد.

زندگی رئیس جمهور ونزئولا بر پرده‌ی سینما

زندگی رئیس جمهور ونزئولا به روایت اولیور استون بر پرده‌ی سینما

اولیور استون، کارگردان مشهور آمریکایی، قصد دارد فیلمی از زندگی هوگو چاوز، رئیس جمهور ونزئولا بسازد. این دو در حال حاضر در ایالت‌های مختلف ونزوئلا در سفرند تا استون با "واقعیت و محیط زندگی" قهرمان فیلمش از نزدیک آشنا شود.

جدیدترین فیلم اولیور استون، کارگردان پرآوازه‌ی آمریکایی، زندگی هوگو چاوز، رئیس جمهور ونزئولا، را دست‌‌مایه قرار می‌دهد. تدارک‌های اولیه‌ی تهیه‌ی این فیلم، ماه‌هاست که آغاز شده است. روز نهم ژانویه (۲۰ دی) اعلام شد که این کارگردان همراه رئیس جمهور ونزئولا در ایالت "باریناس"، در جنوب غربی ونزوئلا، به گشت‌وگذار پرداخته تا با "واقعیت و محیط زندگی" قهرمان فیلمش از نزدیک آشنا شود. چاوز در این سفر چند ساعته، شهر "زابانتا دو باریناس"، زادگاه خود را نیز به استون نشان داده است.

 

استون چندی پیش اعلام کرده بود که تصمیم دارد، زندگی چاوز و دیگر سیاستمداران چپ مطرح آمریکای لاتین را به تصویر بکشد. در گیرودار اجرای این پروژه بود که وی، در ماه دسامبر سال ۲۰۰۷، چاوز را در آخرین مأموریت خود به کلمبیا همراهی کرد. چاوز قرار بود در این مأموریت که به شکست انجامید، گروگان‌های اسیر در چنگ پارتیزا‌ن‌های کلمبیایی "فارس" را تحویل بگیرد.

 

استون و سیاستمداران جهان

 

اولیور استون تا به حال چندین بار زندگی سیاستمداران جهان را دست‌مایه‌ی فیلم‌های خود قرار داده است. فیلم سینمایی "W" که درباره‌ی زندگی جرج بوش، رئیس جمهور کنونی آمریکا ساخته شده، از جمله‌ی این فیلم‌هاست. در برخی از صحنه‌های این فیلم، شخصیت بوش با طنز به سخره گرفته شده است.

 

استون با ساختن فیلم سینمایی "پلاتون" که از برپایی جنگ ویتنام وشرکت آمریکا در آن انتقاد می‌کرد، به شهرت جهانی دست یافت. وی اولین جایزه‌ی اسکار خود را برای همین فیلم دریافت کرد. دومین جایزه‌ی اسکار، به‌خاطر فیلم انتقادی "متولد چهارم ژوئن" به او اهدا شد. استون در این فیلم نیز به نقش آمریکا در جنگ ویتنام با دیدی انتقادی پرداخته است. فیلم‌های درخشان دیگری از او، چون "جان اف کندی"، "دروازه‌ها"، "مرکز تجارت جهانی" و "اسکندر"، از جمله فیلم‌های فراموش‌نشدنی تاریخ سینما محسوب می‌شوند.

در سینماهای آمریکا فیلمی به روی اکران آمده به نام دبلیو (W). داستان این فیلم از روی زندگی جورج دبلیو بوش، رئیس جمهور ایالات متحده گرته‌برداری شده است. فیلم را اولیور استون، سینماگر نامی آمریکا ساخته است. (28.10.2008)

کشتن مرغ مقلدTO KILL A MOCKINGBIRD

کشتن مرغ مقلد

فرانک مجیدی: گاهی برایتان پیش آمده که فیلمی ببینید که از نظر داستان، بازی، جلوه‌های ویژه و کارگردانی بسیار سرآمد باشد اما باز به دنبال چیز دیگری باشید و فیلم به شما نچسبد؟ برای من که خیلی پیش می‌آید! در مقابل، یک فیلم مال ۵۰، ۶۰ سال قبل را می‌بینید و عجیب به دلتان می‌نشیند، نه جلوه‌های ویژه‌ای و نه داستان پیچیده‌ای… ولی قشنگند. در جمعه‌ای که گذشت، در شبکه‌ی ۳ یکی از همین فیلم‌ها پخش شد، یکی از فیلم‌هایی که با ۱۰۰۰ تا از فیلم‌های امروزی عوضش نمی‌کنم. فیلم عزیز و شریف “کشتن مرغ مقلد“، محصول سال ۱۹۶۲، به کارگردانی رابرت مولیگان و بر اساس داستانی به همین نام که دو سال پیش از ساخت فیلم برای هارپر لی جایزه‌ی پولیتزر را به ارمغان آورد.

نریشن ابتدایی فیلم را اسکات فینچ می‌خواند و داستان را از زاویه‌ی دید خودش روایت می‌کند. زمانی که او ۶ ساله بود، سال ۱۹۳۲/ در شهر بسیار کوچکی در ایالت آلاباما، رکود اقتصادی پیش آمده به مردم فشار زیادی می‌آورد. مردم پولی برای خرید ندارند و مبادله‌ها تقریباً کالا به کالا شده. آتیکاس فینچ(گریگوری پک) مردی زن مرده است که وکیل شهر است و با پسرش جم(فیلیپ آلفورد) و دخترش اسکات( مری بادهام) زندگی می‌کند و مورد احترام مردم شهر است. بچه‌ها بسیار شیطان و شیرین‌اند و تمام امید آتیکاس برای زندگی و او رابطه‌ی گرمی با بچه‌هایش دارد. در شهر آنها مردی به نام بو رایلی(رابرت دووال) زندگی می‌کند که عقب‌مانده است و بچه‌ها بشدت از او می‌ترسند و می‌پندارند او باید یک قاتل باشد. حوادث زندگی به سادگی می‌گذرد تا خبری نا متعارف در شهر می‌پیچد. مرد جوان سیاه‌پوستی به نام تام رابینسون(براک پیترز) متهم می‌شود دختر جوان سفیدی به نام میالا ایول(کالین ویلکاکس) را بشدت کتک زده و به او تجاوز کرده‌است. کلانتر تیت(فرانک آورتن) از آتیکاس می‌خواهد دفاع تام را بر عهده گیرد. شهر چنین انتظاری را از آتیکاس ندارد، بخاطر رنگ پوست تام، آنها مطمئن به گناه تام هستند و می‌خواهند به روش خودشان از او انتقام بگیرند. آتیکاس اما، در برابر آنان می‌ایستد و اجازه نمی‌دهد تا رسیدن روز دادگاه به تام گزندی برسد. حتی در جواب اسکات که چرا از تام دفاع می‌کند برایش مثال می‌زند که یک مرغ مقلد هیچ ضرری به انسان نمی‌رساند پس چرا باید آن را کشت؟ در میان مردان معترض، یکی از آنها که مردی بسیار فاسد و در عین‌حال بزدل است، به آتیکاس بسیار توهین می‌کند.در این احوال روز دادگاه فرا می‌رسد.در شهادت‌هایی که مربوط به کیفیت کتک خوردن میالا مربوط می‌شود مشخص شد چشم راست میالا کبود شده‌بود و دور تا دور گردنش خراش برداشته بود که نشاندهنده‌ی کتک خوردن میالا از مردی چپ‌دست بوده، حال آنکه دست چپ تام در کودکی در چرخ آسیاب گیر کرده‌بود و فلج شده‌بود و این پدر میالا بود که چپ‌دست بود! در دفاع آخر آتیکاس کاملاً دست میالا و پدرش را رو می‌کند و می‌گوید باور دارد که عدالتی وجود دارد و در سیستم قضایی رنگ پوست تاثیری ندارد و باید منتظر حکم هیئت منصفه ماند و در عین‌حال، حادثه‌ای پیش می‌آید که بچه‌ها به قضاوت اشتباهشان نسبت به بو پی می‌برند…

فیلم “کشتن مرغ مقلد” روایتگر جامعه‌ای درمانده در ارزش‌ها و تفاخرهای احمقانه و کوته‌فکرانه‌ی نژادی است. مردمی که تحت هیچ شرایطی تفاوت رنگها و مرزها را فراموش نمی‌کنند، حال آنکه کمرشان زیر بار بی‌پولی در حال خرد شدن است اما کشتن مردی سیاه‌پوست برایشان مهم‌تر از آن است که فکری به حال بهبود اوضاع زندگیشان بکنند. در این میان، آتیکاس فینچ مرد زمانه‌ی خود است که با عمل و گفتارش به همه‌ی افراد یک شهر می‌ارزد، اما چنین تفاوت‌هایی معمولاً پرداخت هزینه‌ای بالا را می‌طلبد. مردم شهر تا آنجا که آتیکاس کارهای حقوقی آنها را انجام می‌دهد با او همراهند اما حالا که قرار به دفاع از یک سیاه‌پوست می‌شود حاضرند براحتی در برابر او بایستند و به صورتش آب دهان بیندازند. اما آتیکاس، با دید بازی که دارد حاضر به تحمل اینهمه می‌شود تا از اعتقادش دفاع کند. از طرفی، فیلم درس مهم دیگری در خود دارد. عدم قضاوت زود هنگام درباره‌ی یکدیگر. بچه‌ها هیچوقت تصورش را نمی‌کردند جان خود را مدیون بو رایلی که زمانی کابوسشان بود، شوند. هر چند قضاوتی که درباره‌ی تام می‌شود ما را متاثر می‌کند، اما در دل مخالفتی با ماست‌مالی کلانتر به نفع بو رایلی و محاکمه نشدنش به جرم قتل نداریم.

البته گاهی عملیات هیجان‌انگیز صدا و سیما درباره‌ی فیلم‌ها خیلی خنده‌دار می‌شود. فیلم جایی دارد که آتیکاس دست‌هایش را به دور دخترش حلقه کرده و برایش از عدم ضرورت کشتن مرغ مقلد می‌گوید، اینبار به دلیل قبیح تشخیص داده‌شدن این صحنه میان مرد جذاب و خوش‌قیافه‌ای مانند پک و دختری کوچک این صحنه پریده بود ولی وقتی همین پک هنگام شب بخیر گفتن دخترش را بغل می‌کند و می‌بوسد خدا را شکر مشمول صحنه‌های قبیح نمی‌شود. فیلمی مانند “کشتن مرغ مقلد” ابداً مستحق این قیچی‌کاریهای بی‌فکر و بی‌سلیقه نیست. این فیلم در زمانی ساخته شده که قبح خیلی از صحنه‌ها و واژه‌های معمول سینمای امروز از بین نرفته بود. در فیلم به روشنی از افعال و واژه‌های مربوط به تجاوز استفاده نمی‌شود و خیلی سربسته به عملی خلاف اشاره می‌شود.

در فیلم دو صحنه هست که من خیلی دوست دارم. یکی آنجا که در پایان دادگاه همه‌ی مردم شهر از دادگاه رفته‌اند و در طبقه‌ی بالا سیاه‌پوستان مانده‌اند . همگی بخاطر آتیکاس می‌ایستند و یکی از آن‌ها به اسکات می‌گوید:” خانم! به احترام پدرتون بایستید! پدرتون مرد بزرگیه!” و صحنه‌ی دیگر آنجا که اسکات و بو در ایوان خانه‌ی آتیکاس دارند تاب می‌خورند و آتیکاس و کلانتر درباره‌ی جنایتی که بو مرتکب شده بحث می‌کنند و کلانتر معتقد است که نمی‌تواند جواب وجدانش را بدهد که مردی را اعدام کند که زنش و تمام خانم‌های شهر برایش شیرینی می‌پزند و با خیال راحت به در خانه‌اش می‌برند و با گفتن این حرف می‌رود. اسکات به پدرش می‌گوید:”حق با کلانتره!”. آتیکاس می‌پرسد”منظورت چیه؟” و اسکات پاسخ می‌دهد:” آتیکاس! کشتن بو رایلی با کشتن مرغ مقلد چه فرقی داره؟”.

نکته‌ی جالب فیلم حضور کوتاه و بدون دیالوگ رابرت دووال است که در آن زمان در سالهای آغازین حضورش بر پرده‌ی نقره‌ای بود. ضمن آنکه کاراکتر آتیکاس با شخصیت گریگوری پک ۶ سال پس از ساخت فیلم قرابتی جالب می‌یابد. در این سال پک مسئول برگزاری مراسم اسکار می‌شود اما در واپسین روزها، مارتین لوتر کینگ ترور شد و پک به احترام او، مراسم را چند روز به تعویق انداخت.

گاهی فیلم امروزی خوبی می‌بینم و دوستش ندارم، گاهی دوست دارم فیلم‌های سیاه و سفید و بی‌رنگ ببینم که داستان‌های ساده دارند. عاشق‌هایی که به هم می‌رسند، شاهزاده‌ای که دخترک فقیر را به همسری می‌گیرد و داستان‌هایی که سرانجام همه‌ی آدم‌های خوب به خوبی و خوشی سالهای سال کنار هم زندگی می‌کنند. فیلمی با طعم “تعطیلات رمی” و “صبحانه در تیفانی” و “بانوی زیبای من”. فیلم‌هایی بر پایه‌ی زیبایی شیطنت‌آمیز ادری هپبورن و جذابیت گریگوری پک. تمام احساس خوبم از دیدن دوباره‌ی “کشتن مرغ مقلد” را به گریگوری پک متعلق می‌دانم و زمانه‌ای که داستان‌ها پیچیده نبود اما بشدت نوستالژیک است. گاهی دوست دارم ۱۰۰۰ بار “کشتن مرغ مقلد” را ببینم چون عاشق گنج کوچک جم هستم که در شکاف درخت کنار خانه‌ی بو رایلی پیدا کرد، جعبه‌ای که تویش تیله، مدال هجی‌کردن و مجسمه‌های گچی و ساعت از کار افتاده‌بود و مرا یاد گوشه‌ی درگاه پنجره‌ی خانه‌مان می‌اندازد که تویش کلی گچ رنگی قایم کرده‌بودم که با هزار دوز و کلک از کلاس مامان کش می‌رفتم. می‌خواهم یک رازی را توی گوشتان بگویم: دلم برای آن‌روزها خیلی تنگ شده! و یک چیز هم با صدای بلند به شما می‌گویم: به احترام گریگوری پک بایستید! او بازیگر بزرگی بود!

منبع:WWW.1PEZESHK.COM

ا کمبود جمعیت اروپا را تهدید می‌کند؟

 کمبود جمعیت اروپا را تهدید می‌کند؟

در همه‌ی کشورهای اروپایی نرخ زاد و ولد بسیار پایین است. کارشناسان جمعیت‌شناسی افزایش سن تشکیل خانواده و دوره‌های طولانی آموزشی برای نسل جوان را از علت‌های مهم این مشکل می‌دانند و نقش مهاجران را در افزایش جمعیت مثبت ارزیابی می‌کنند.

افت نرخ زاد و ولد در اروپا

براساس مطالعه‌ای با نظارت موسسه‌ی ماکس پلانک در زمینه‌ی پژوهش‌های جمعیتی، بسیاری از بخش‌های اروپا با کاهش دائمی نرخ زاد و ‌ولد روبرو هستند. بدون جبران این فرایند از طریق ورود مهاجران، میزان جمعیت بسیاری از کشورهای اروپایی، از جمله آلمان رو به رکود خواهد گذاشت. در این میان به ویژه کشورهای اروپای مرکزی و جنوبی گرفتار این مشکل هستند. این در حالی است که در کشورهای شمالی و غربی اروپا نرخ زاد و ولد بیشتری به چشم می‌خورد.

بر اساس یافته‌های دانشمندان، هیچ یک از کشورهای اروپایی به سطح جایگزین متوسط به میزان ۲،۱ باروری برای هر زن نمی‌رسند. این رقم میزانی است که نسل کودکان با رسیدن به آن، می‌توانند جایگزینی کافی برای نسل والدین به شمار آیند.
 
تشکیل دیر‌هنگام خانواده

پژوهش یاد شده یکی از علت‌های اساسی کاهش سطح زاد و ولد را تأخیر در تشکیل خانواده و باروری جوانان به منظور تحصیل و آموزش‌های گوناگون عنوان کرده است.

یکی دیگر از علت‌های کاهش نرخ زاد و ولد، مشارکت زنان در زندگی شغلی و دشواری‌های ناشی از ناهماهنگی تشکیل خانواده و اشتغال است. بر این اساس نرخ درآمد زنان ۱۵ تا ۴۶ ساله در بیست و هفت کشور اروپایی در سال‌های ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۷ از ۵۱ تا ۵۸ درصد افزایش یافته است.

به نظر پژوهشگران، بسیاری از زوج‌هایی که بارداری را به تأخیر می اندازند، قصد دارند در پایان دهه‌ی سوم زندگی خود این کار را انجام دهند. اما فقط در فرانسه، اسکاندیناوی، بلژیک و هلند تا حدی زیادی این هدف حاصل شده است. در بسیاری از دیگر کشورهای اروپایی اکثریت زنان فرزند دوم یا سومی به دنیا نمی‌آورند.

کمبود جمعیت و نقش جبرانی مهاجران
 

جمعیت‌شناسان شهر روستوک آلمان بر این باورند که گرایش به تشکیل دیرهنگام خانواده و نرخ پایین زاد و ولد نیز مانند تفاوت‌های منطقه‌ای، نقش بازدارنده‌ای در این میان دارند و پیری جمعیت از جمله در آلمان نیز ادامه خواهد یافت. این دانشمندان سیاستگزاری برای خانواده را بسیار مهم می‌دانند و می‌گویند: مشوق‌های مالی، مراقبت بهتر از کودکان، ساعت‌های کاری متغیر و حمایت از برابری زنان و مردان اثر مثبتی بر نرخ زاد و ولد خواهد داشت. در این میان مردان باید نقش پررنگ‌تری در نگهداری کودکان ایفا کنند.

از دید این کارشناسان، مهاجرت زنان به اروپا نیز عامل بسیار مهمی برای جبران افت زاد و ولد به شمار می‌آید.

لاغری و مذهب

 

آب کردن چربی‌ها ونقش اعتقادات مذهبی

 

روی یکی از دیوارها مجسمه مسیح مصلوب دیده می‌شود و طنین نوای یک موسیقی مذهبی تمام فضا را پر کرده است. همه کسانی که در این مکان حضور دارند، افراد مذهبی‌ای هستند که هر حرکت عضلاتشان از روی عشق به خدا و مسیح انجام می‌گیرد.

بر خلاف تصور، اینجا یک کلیسا یا یک انجمن مذهبی نیست. این نکته را می‌توان در همان نگاه اول از دیدن گرمکن‌های ورزشی متوجه شد که همه به تن کرده‌اند. ویکی توری، مربی ۴۵ ساله، با صورتی عرق کرده ورزشکاران را تشویق می‌کند: «دست نکشید، شما این کار را برای رضای خدای بزرگ انجام می‌دهید.» با گفتن این جمله، در کوتاه‌ترین زمان ممکن انرژی تازه‌ای به بدن همه تزریق شده و انگار نه انگار که تا لحظاتی پیش از گرفتگی ماهیچه‌های شکمشان گله می‌کردند. تمرین به خوبی به پایان می‌رسد.

اینجا سالن کوچک یک کلیسای باپتیستی واقع در شهر دالاس، در ایالت تگزاس آمریکاست. دو بار در هفته، افراد مذهبی ساکن این شهر به کلاس‌های "بدن‌سازی با ترانه‌های مذهبی سیاه پوستان" (Gospel Aerobic) که در این سالن جمع و جور برگزار می‌شود، می‌آیند تا به همراه دیگران ورزش کنند.

از نظر ویکی خدا می‌خواهد که بندگانش ورزش کنند: «در کتاب مقدس آمده است که روح مقدس در بدن‌های ما نهفته است و بدن ما در واقع پرستشگاه خداوند است. هر کس که از پرستشگاهش به خوبی مراقبت نکند، گناه کرده است.»

این صحنه در بسیاری از شهرهای آمریکا جریان دارد. بر اساس آمارهای منتشر شده در نشریه "نیوزویک" دست‌کم صد کلیسا در سرتاسر خاک این کشور برگزار کننده چنین کلاس‌هایی هستند که اکثریت بیشتر شرکت‌کنندگان‌شان را هم آفرو آمریکن‌ها (آمریکاییان آفریقایی تبار) تشکیل می‌دهند.

لاغری همراه با ترانه‌های مذهبی

شروع و پایان تمرین‌های ورزشی با خواندن دعا همراه می‌شود: «خداوندا برای این لحظه از تو سپاسگزاریم.» و سپس مربی سی‌دی موسیقی را درون ضبط صوت قرار می‌دهد. در عرض چند ثانیه آوای موسیقی مذهبی البته با ریتمی تند طنین‌انداز می‌شود. ویکی بار دیگر با صدای بلند و نفس بریده به شاگردانش نکته‌ای را گوشزد می‌کند: « خداوند را ستایش کنید!»

به گفته مربی با کمک گرفتن از مذهب، خیلی از کسانی که تا ویکی می‌گوید: «بدن ما پرسشتگاه خداوند است. هرکس از این پرستشگاه مراقبت نکند، مرتکب گناه شده است.»Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift:  ویکی می‌گوید: «بدن ما پرسشتگاه خداوند است. هرکس از این پرستشگاه مراقبت نکند، مرتکب گناه شده است.»پیش از این اهل ورزش نبودند، حالا در تمام جلسه‌ها حضور دارند و برای نمونه خانواده سه نفری وندرسون براون را مثال می‌زند؛ کلارا و همسرش رابن که همراه با دختر ۱۷ ساله‌اشان به این کلاس‌ها می‌آیند.

برای کلارا هیچ چیزی گوشنواز‌تر از موسیقی مذهبی‌ای نیست که در این جا پخش می‌شود: «به نظر من موسیقی‌ای که در سالن‌های ورزشی پخش می‌شوند، ترسناک است. همین آهنگ‌های مذهبی که با آنها ورزش می‌کنم به تنهایی من را روی فرم نگه می‌دارند.» و به یمن همین ترانه‌ها او به گفته خودش تا به اینجا هفت کیلو از وزنش را کم کرده است.

سازمان‌های بهداشتی در آمریکا گزارش می‌دهند که ۶۵ درصد مردم این کشور اضافه وزن دارند که شمار زیادی از این افراد را آفرو امریکن‌ها تشکیل می‌دهند. ۸۰ درصد از آنها "بسیار چاق" هستند و نزدیک به پنجاه درصد هم دچار چاقی افراطی‌اند.

تأسیس ورزشگاه، فرمان الهی

«خدا من را راهنمایی کرد.» این جمله را اورلاندو هاینز در حالی‌که دور تا دورش را دستگاه‌های بدنسازی پر کرده‌اند، می‌گوید؛ مرد ۴۵ ساله‌ای که سابقا سرباز بوده است و حالا مدیر یک سالن ورزشی در شهر کارولینای جنوبی. اورلاندو می‌گوید :«خدا به من گفت: تو یک سالن ورزشی مسیحی را افتتاح خواهی کرد.» پس او گوش به فرمان الهی می‌سپارد و در سال ۲۰۰۶ آن را در قالب افتتاح یک سالن ورزشی ۳۷۰ مترمربعی، واقع در یک مرکز خرید تجاری، به مرحله اجرا در می‌آورد.

اینجا چه ژیمناستیک باشد، چه کیک بوکسینگ (Kickboxing)، نکته ثابت این است که همیشه قبل از هر تمرینی دعا خوانده می‌شود و آوای "او خدایی ویژه است، هاللویا!" همراه تمامی ورزش‌هاست.

البته مؤمنان ورزشکار باید حواسشان باشد تا یکی از قانون‌های مهم این سالن ورزشی را نشکنند؛ و آن هم مقررات ویژه و سخت لباس پوشیدن است. به گفته مدیر، در این مکان پوشیدن لباس‌های تنگ ورزشی مجاز نیست و ناف‌ها هم می‌بایست در زیر لباس‌ها پنهان باشند!

همه مربیانی که در این ورزشگاه کوچک کار می‌کنند، جزء آن دسته از کسانی هستند که کلیسای روزهای یک ‌شنبه‌اشان ترک نمی‌شود. برای همین هم ورزش در این روزها جایی در برنامه روزانه ندارد و سالن تعطیل است.

اورلاندو به عنوان یک مسیحی وظیفه خود می‌داند که از مرگ هم‌کیشانش بر اثر چاقی بیش از اندازه، جلوگیری کند. وزن همه با دقت تمام در کتابچه ورزشگاه ثبت می‌شود و هر هفته مراسم وزن‌کشی برپاست. هر گرم چربی که آب شده باشد، ورزشگاه را غرق در تشویق می‌کند!

این موضوع که تا چه اندازه چنین ورزشگاه‌هایی در آمریکا تبدیل به جزء ثابتی از صحنه ورزش این کشور خواهند شد، پرسشی است بی پاسخ. در برخی از کلیساها علیرغم شروع طوفانی، بعد از مدتی این کلاس‌ها از رونق افتاده و در نهایت لغو شده است. با این همه اورلاندو اطمینان کامل دارد که روش کاری‌اش در طول زمان جای خود را باز خواهد کرد. دلیل چنین تصوری هم این است که به اعتقاد او در یک ورزشگاه مذهبی ورزش کردن به مردم لذت بیشتری را هدیه می‌کند. او این جمله را چاشنی باورش می‌کند: «اینجا مردم عشق مسیح را حس می‌‌کنند.»

روسری در اروپاSCARF IN EROPE

 پوشش اسلامی برای طراحان اروپایی

 

امروزه پوشش زنان مسلمان در آلمان پدیده‌ای غریب و غیرعادی نیست. مدتی است که این تکه پارچه کوچک سوژه‌ای برای بحث‌های داغ شده است. طراحان لباس از این موضوع استفاده کرده و بازار پرسودی را برای خود ساخته‌اند.

طراحان و دوزندگان پوشاک دراروپا توانستند خلائی را در بازار کشف کرده و لباسهایی مطابق سلیقه مشتری‌های مسلمان بدوزند. هرچند تعداد مراجعه کنندگان در آلمان نسبتاً کم است اما شمارمتقاضیان مدام رو به افزایش است. بسیاری از مسلمانان براساس عقایدشان روسری سرمی کنند اما این مسئله مانع تمایلشان به مدهای جدید نیست.

 

اهمیت ترکیب رنگ‌های لباس

 

یک دانشجوی ۲۱ساله اهل تونس معتقداست که ترکیب رنگهای لباس خیلی مهم است.او که پوشش مذهبی دارد می‌گوید: «لباسهای من باید خوش برش و زیبا باشند. اگرچه روسری برسردارم اما این به معنی غیرمدرن بودنم نیست.»

 

روسری در اروپا ناآشنا نیست :  :  روسری در اروپا ناآشنا نیستروسری آبی روشن که با گیرۀ مراوریدی بسته شده، کفشها و مانتوهمرنگ، شلوارآبی جین و تونیک آبی روشنی که بارنگ روسری هماهنگ است و همچنین کیف چرمی آبی مؤید گفتۀ اوهستند.  این رنگارنگی پوشش، جوان آلمانی- تونسی را  از نسل مهاجرقبلی اش متمایز می کند. آنها بیشتر مانتو با رنگ تیره به تن می کنند. پیداکردن مدلهای پرطرفدارکه متناسب با قوانین اسلامی باشند کار راحتی نیست.

 

نعیلا عبدالغفار(Naila Abd Al Gafar) بازرگان جوانی است که در شهر کاسل زندگی می کند.اوکه خود محجبه است پنج سال پیش فروش اینترنتی را پایه گذاری کرد. در این وب سایت او لباسهایی را که خود طراحی و تولید می- کند به‌فروش میرساند. وی توضیح می دهد:

«با دقت به لباسهایی که مردم می پوشند نگاه می کنم و بعد آنها را طبق موازین اسلامی تغییر می دهم. چیزی که اکنون مد است را جوری تغییرمی دهم که وقتی خانمی آنرا می پوشد، احساس کند که شیک تراز قبل، و درعین حال پوشیده هم هست.»

 

خانم فروشنده ۳۰ ساله آلمانی- مراکشی سعی می‌کند با توجه به این شرایط  مدلهای مختلفی را درارائه دهد. لباس عروس، مهمانی و لباس مناسب برای سنین مختلف با رنگها و جنسهای گوناگون. ابن خانم خیاط می داند که چگونه مدلهای غربی را تغییر دهد تا برای زنان مسلمان مناسب باشد.

 

پذیرش یک واقعیت

 

روسری و مد دربعضی از کشورهای اروپایی به عنوان یک واقعیت پذیرفته شده است. درلندن پلیس های زن مسلمان که از روسری استفاده می کنند با چهاررنگ و مدل مختلف ازسایرین متمایز می شوند. همچنین فروشگاه سوئدی مبلمان خانگی (Ikea) برای همکاران محجبه  که درشعبه انگلیس کار می کنند، روسری با نشان شرکت طراحی کرده است. درسال ۱۹۹۹ سندی ون دربرمن(Cindy van der Bremen)  طراح جوان هلندی برای دانش آموزان مسلمان در این کشورلباس ورزشی طراحی کرد.

 

 کاترین وایلند( Catrin Weiland) طراح جوان برلینی نیزمایل است برای زنان مسلمان پوشاک طراحی کند. او می‌گوید: «این مهم نیست که ما چه جورلباسی را می پوشیم، زیرا در زیر این پوشش ماهمه زن هستیم ومی دانیم که یک زن چه فکر می کند. به‌علاوه مهم نیست که ما چه عقاید دینی داریم، بلکه باید به یک نکته اساسی توجه کرد که ما همه یکسان هستیم. »

  

نمایش  لباس خانم وایلند در سال۲۰۰۴ i :  :  نمایش لباس خانم وایلند در سال۲۰۰۴او پنج مجموعه برای زنان جوان مسلمان با روسری طراحی کرد. وی از سال ۲۰۰۴ این لباسها را در برلین در یک نمایشگاه لباس با موضوع روسری به نمایش می‌گذارد. این نمایشگاه "Walk of Islam" نام دارد و توسط یک برنامه گذار ترک حمایت می‌شود. كاترین وایلند سعی می‌کند با توجه به جدیدترین مدلها، روسری‌ها را طراحی کند.

 

وی می‌گوید:«من ازاین موضوع استقبال می‌کنم که اروپا برای خودش طرح ومسیرمشخصی داشته باشد. این سئوال می تواند پیش بیاید که آیا فرد تمایل دارد که مسلمان اروپایی نامیده شود؟ اما این موضوع به مرور می تواند جهت ساده تری پیدا کند. ما تلاش می کنیم تأثیر متقابل داشته باشیم. نمایشگاه " Walk of Islam" نشانه‌ای در این راستا بود.»

 

 خانم وایلند با اینکه هیچ سودی نمی برد اما میخواهد این کار را ادامه دهد. وی می‌افزاید: «من همیشه به گفتگو با مسلمانان علاقه داشته‌ام  و فکر می کنم بهتر است که این گفتگو ادامه پیدا کند و توسعه یابد.»

 

این طراح جوان تلاش می کند خارج از مباحث سیاسی و اختلافات دینی این امکان را برای زنان فراهم کند که خودشان انتخاب کنند که آیا مایلند روسری بپوشند یا خیر، زیرا روسری هم می تواند نشانه‌ای از مد باشد.

زیبایی و زیبایی و ز .....

می‌خواهید برای همیشه جوان بمانید، بی چین و چروک، و حاضرید برایش همه کاری بکنید؟ به قول معروف: بکش و خوشگلم کن؟

در امان ماندن از روند پیری و داشتن پوستی تروتازه آروزی میلیونها زن و در قرن بیست یکم، شاید هم بسیاری از مردان باشد. اما برای این کار هنوز اکسیری کشف نشده است. با این حال می‌شود روند پیر شدن را کند کرد. اگر به این قدم راضی هستید به راهنمایی های یک پژهشگر زیبایی پوست توجه کنید که معتقد است تنها رعایت سه نکته ضروری است و نیازی به "کشته" شدن نیست.

 

یک رژیم پوستی مؤثر

 

خانم  معصوم

ه ویک، با تحصیل در زمینه‌ی شیمی، مدیر یک مؤسسه‌ی زیبایی در نیوجرسی است. از او دعوت کردیم به عنوان متخصص در امور زیبایی و سلامت پوست در گفتگویی با ما شرکت کند. می‌خواستیم بدانیم که ‌آیا می‌شود پروسه‌ی پیرشدن پوست و چین و چروک را کند کرد، یا اینکه همه‌ی چیزهایی که گفته می‌شود تبلیغات است و جوانی و شادابی پوست بسته به ارث، نوع کار،استرس و تعادل هورمونی دارد و مواد آرایشی در این روند یا دخالتی ندارند یا حداکثر تاثیری ناچیز دارند؟

 

معصومه ویک تأکید می‌کند که زیبایی پوست به تمام عوامل یاد شده بستگی دارد، اما  مواد زیبایی پوستی هم می‌تواند یکی از عواملی باشد که روی پوست و سلامتی آدم تأثیر داشته باشد. این یک عامل بسیار مهم است، ولی تنها عاملی نیست که می‌تواند پوست را کنترل کند.

همانطور که برای خیلی چیزها رژیمی وجود دارد، مثلا رژیم لاغری، چاقی، کلسترول و غیره، برای پوست هم می‌شود از رژیم صحبت کرد. رژیمی که شامل یک‌سری موارد ضروری باشد. به زبان دیگر رعایت مجموعه‌ای از حداقلها که جزو الفبای جلوگیری از پیری زودرس پوست به‌حساب می‌آیند، کافی است تا پوست پرطراوت و شاداب بماند و دیرتر پیر شود.

 

سه بایست در رژیم پوستی

 

معصومه ویک، رژیم ثابت پوستی را در سه کار بایسته خلاصه می‌کند و می‌گوید:

«یکی برمی‌گردد به سفیداب سنتی خودمان، پروسه‌ی که به آن می‌گویند Body-exfoliant و یا چرک کردن در فرهنگ ما.»

 

ماندن سلولهای مرده یا  شاخی از رسیدن اکسیژن یا کرمهایی که می‌توانند عامل مهمی در زیبایی پوست باشند جلوگیری می‌کند. به همین دلیل یک چیز خیلی مهم در رژیم پوستی، "چرک‌کردن" است که بایستی با مواد مختلف peeling (پیلینگ، لایه‌برداری) باشد.

 

«کار بعدی این است که آدم پوست را تمیز کند. بخصوص که من می‌شنوم در ایران آلودگی هوا خیلی شدید هست. پوست تمیز شود، آنهم با موادی که خیلی ملایم باشند و به چربی طبیعی پوست آسیب نزنند و مرحله‌ی سوم که خیلی مهم است رساند رطوبت به پوست است که مطمئن باشید کرمی که استفاده می‌کنید از مواد طبیعی‌ست و پوست را نگه می‌دارد، بخصوص همین که سن آدم می‌رود بالا پوست خشکتر و خشکتر می‌شود و این آب‌دهی به پوست برای اینکه پوست صورت را جوانتر نگهدارد بسیار مهم است. بنابراین سه کار ضروری عبارت‌اند از: چرک‌کردن، تمیزکردن و آب دهی به پوست.»

 

پیلینگ (لایه‌برداری)

 

خانم معصومه ویک تأکید می‌کند که  خیلی‌ها فکر می‌کنند کافی است پوست‌شان را با صابون یا یک لوسیون بشویند، ولی به پیلینگ اهمیت کافی نمی‌دهند. او در مورد پیلینگ به دوگروه عمده اشاره می‌کند:

«این گروه بندی یکی بصورت مکانیکی است. سفیداب، پیل، گوماژ و همه اینها می‌افتادند توی گروه مکانیکی. وقتی شما وارد آنزیم و اسید و این حرفها می‌شوید، اینها گروه شیمیایی هستند.»

 

نکته مهم در مورد گروه شیمیایی این است که این مواد خیلی با نفوذ هستند. یعنی به محض قرار گرفتن روی پوست شروع می‌کنند به کارکردن و شکستن دیواره‌ی سلولهای مرده. مشکلی که این مواد دارند این است که آنها فقط با PH معینی می‌توانند به شکل مطلوبی مؤثر باشند. حالت اسیدی یا بازی بودن ماده، در صورت مانده بودن تغییر می‌کند، یعنی یا بالا می‌رود یا پایین می‌آید. برای همین یا می‌تواند پوست را بسوزاند یا اصلا مفید نباشد. خانم ویک می‌گوید:

«وقتی این مواد روی پوست می‌مانند، شروع می‌کنند به حل کردن دیواره‌های سلول و این حتا می‌تواند دیواره‌های سلول زنده و طبیعی را هم حل کند که برای پوست لازم است. برای همین، متخصصین کارآزموده معمولاً می‌دانند چقدر باید از این آنزیم‌ها و اسیدها استفاده بشود، با چه غلظتی باید استفاده بشود که پوست را نسوزانند و حساس‌اش نکنند، ولی در عین حال عمل برداشتن پوست مرده را انجام بدهند."

 

متاسفانه بسیاری کرم ها یا لوسیون های موجود در بازار در این معنا "تازه" نیستند. به همین دلیل مهم است که به محض شروع استفاده از آنها توجه شود، که حساسیتی ایجاد نکنند و به پوست آسیب نرسانند. معصومه ویک درباره استفاده از این مواد مراجعه به متخصص را مطمئن تر می‌داند.

او می‌گوید:

 

«حسن سفیداب یا مواد پیلینگ مکانیکی در این است که به محض اینکه سلولهای مرده از پوست جدا می‌شوند، هرچقدر هم که شما بمالید، دیگر چرک نمی‌آید. برای همین مردم می‌دانند که کی دست بکشند و دیگر چرک نکنند و این خصوصیت خیلی مثبت سفیداب است که من همیشه تحسین کرده‌ام. برای اینکار بهتر است از سفیداب بسیار نرم استفاده شود.»

 

ساده‌تر، اما پیگیر‌‌‌ تر!

 

خانم ویک توصیه می‌کند برای رسیدگی به پوست تا جایی که می‌شود باید اصل سادگی را رعایت نمود و از استفاده از مواد گوناگون خودداری کرد. او می‌گوید:

«این فلسفه‌ی من است و به نظر من در زندگی هم همینطور است. هرچقدر ساده‌تر باشید، به موضوعات ساده‌تر نگاه بکنید، زندگی آسانتر است. برای من در رابطه با پوست و مسایل بهداشتی هم همینطور است. آنقدر محصول توی بازار هست که همه گیج‌اند، چه استفاده کنند، چه استفاده نکنند. خیلی از این کمپانی‌های خیلی بزرگ بازیهای بازاریابی و بازارگرمی می‌کنند و مثلا می‌گویند: یک کرم باید برای گردن باشد، یکی برای سینه و یکی برای پوست و ... البته کرم زیر چشم مهم است، ولی کرمهایی هست که برای صورت است و آنقدر اینها خوب فرموله شده‌اند که حتا شما می‌توانید برای زیرچشم‌تان هم استفاده کنید.»

 

به نظر او هرچقدر کرمهای مختلف کمتری بخرید، بهتر است و فقط کافی است یک یا دو کرم سالم داشته باشید. او معقتد است که ادامه کاری و انضباط به مراتب مهم تر است. درصورت منضبط بودن:

«می‌بینید بعد از دوهفته واقعا پوستتان شروع می‌کند به تغییر کردن. مهم این است که  آدم مرتب انجام بدهد و این مسئله که مرتب باشد و کم باشد خیلی بهتر از این است که آدم ده تا کرم مختلف داشته باشد و بعضا چرک نکند. شما می‌توانید کلی پولتان را هدر بدهید، برای اینکه کرم گردن بگیرید، برای اینکه به شما می‌گویند که کرم گردن فرق می‌کند با صورت. نه! اگر آدم کرم پوست صورتش خوب باشد، می‌تواند برای گردنش هم به نظر من استفاده بکند."

 

مواد داخلی یا مارکهای خارجی؟

 

درحال حاضر گروه بزرگی از پزشکها و داروسازهای ایرانی روی آورده‌اند به تولید کرمهای گوناگون. خانمهای ایرانی هم با این مسئله دو گونه برخورد می‌کنند. برخی مشتری پروپاقرص فرآورده‌های این داروسازان و پزشکان داخلی هستند و گروه دیگر ترجیح می‌دهند به رترتیب همچنان از مارکهای معروف خارجی استفاده کنند. آیا می‌شود بین کرمهای وطنی و مارکهای معروف آمریکایی و اروپایی قضاوت نهایی کرد و یکی را بر دیگری ترجیح داد؟ با توجه به اینکه دسته‌ی اول، یعنی سازندگان داخلی در استفاده از مواد طبیعی و سنتی دست‌شان بازتر است و از ‌آنطرف هم امکانات کمپانی‌های خارجی به لحاظ داشتن لابراتوارهای مدرن و مجهز و سرمایه‌های هنگفتی که دارند بیشتر است. توصیه معصومه ویک به خانم های ایرانی این است که لزوما به دنبال مارک های خارجی نروند. بسیاری مارکهای معروف فقط پول شهرت شان، بسته بندی و تبلیغات شان را می‌گیرند. اما در مورد تولیدات داخلی هم باید یک نکته را از نظر دور نکرد:

 

«من نمی‌دانم آیا به کنترلی که روی مواد، تازگی آنها، تمیز بودن آن در ایران می‌شود، می‌توان اطمینان کرد یانه. این موضوعی است بسیار مهم که می‌تواند با سلامت پوست بازی کند. فراموش نکنیم که به صرف طبیعی بود مواد اولیه استفاده از آنها برای پوست مفید نیست و می‌تواند ضرر هم داشته باشد. باید بگویم که این کنترل در اروپا و آمریکا بسیار شدیدتر و قابل اطمینان تر است و شرکتهای سازنده مواد آرایشی به هرحال از امکانات بسیار مجهزتر و وسیع تری برخوردارند. با این حال یک قضاوت نهایی در این مورد بسیار سخت است. من فقط می‌توانم به خانمهای ایرانی بگویم که با دقت و حساسیت نسبت به آنچه می‌خرند برخورد کنند.»

 

تب کریمه کنگو در ایران