۲۰۰۸ به پایان رسید. مهمترین خاطره‌ای که از آن به جا می‌ماند، بحران اقتصادی جهانی است. یک نتیجه‌ی بحران برآمدِ مجددِ دولت‌گرایی است. مقاله‌ای در سایت هفته‌نامه‌ی آلمانی دی تسایت تقریر روشنی از این موضوع به دست داده است.

پتر اسلوتردایک (Peter Sloterdijk)، فیلسوف آلمانی، به تازگی کتابی انتشار داده با عنوان "در جهان درونی سرمایه"، که به نوشته‌ی روزنامه‌ی سوئیسی "نویه تسورشر تسایتونگ" (NZZ) عرضه‌کننده‌ی نوعی نظریه‌ی فلسفی-ادبی درباره‌ی جهانی شدن است. این روزنامه در شماره‌ی ۲۹ نوامبر ۲۰۰۸ خود در مصاحبه‌ای با پتر اسلوتردایک، به مناسبت انتشار کتابش، او را در برابر این پرسش قرار داده بود که حال با توجه به بحران جهانی پیش آمده، دولت باید چه نقشی پیش گیرد. پاسخ اسلوتردایک چنین بود:

«در اصل در این رابطه، پرسش از پی نقش دولت، پرسش بیهوده‌ای است. هر ناظر هوشیاری همواره بر این نکته آگاه بوده است که بدون دولتی که چارچوب تعیین کند، انتظام دهد و نظارت کند، کار اقتصاد مبتنی برمالکیت و بنگاه سرمایه‌داری پیش نخواهد رفت. حال به یمن بحران، دولت از مخفی‌گاه خود به درآمده است.»


حالت تدافعی دولت


دولت در غرب زیر فشار ایدئولوژی نئولیبرالی خود را مدام مخفی می‌کرد. نئؤلیبرال‌ها می‌خواستند دولت مدام کوچکتر و کوچکتر شود و منظورشان همواره آن بود که از نقش اجتماعی خود بکاهد، در اقتصاد دخالت نکند و همه چیز را به منطق بازار وانهد. پتر بوفینگر (Peter Bofinger)، استاد اقتصاد در دانشگاه وورتسبورگ در مقاله‌ای با عنوان "نقش آینده‌ی دولت" منتشر شده در تاریخ ۳۱ دسامبر ۲۰۰۸ در سایت هفته‌نامه‌ی آلمانی "دی تسایت" (ZEIT ONLINE: zeit.de) در این مورد می‌نویسد: «با فروپاشی اقتصادهای مبتنی بر برنامه‌ی سوسیالیستی در پایان دهه‌ی هشتاد، در غرب نیز حالت دولت بیشتر و بیشتر تدافعی شد. بازار در مقابل، هر چه بیشتر به یک آموزه‌ی نجات‌بخش تبدیل شد، آموزه‌ای مبتنی بر این اصل که دولت به عنوان نیروی مقابل بازار بایستی تا جایی که ممکن است، کوچک نگاه داشته شود.»


تغییر دید


پتر بوفینگر در ادامه شرح می‌دهد که چگونه دولت‌های غربی در تلاش بودند از میزان مالیات‌ها و همچنین پرداخت‌های دولتی بکاهند، سیستم‌های تأمین اجتماعی را محدود و کم‌برد کنند و نقش هدایتگرانه‌ی خود را وانهند. بوفینگر می‌نویسد، حال با بحرانی که پیش آمده، در مورد آموزه‌‌ی دولت هیچ‌کاره و بازار همه‌کاره شک و شبهه‌‌ای جدی پیش آمده است. بنگاه‌های سوداگری مالی، که تمام تلاششان را می‌کردند که زیر کنترل هیچ دولتی نباشند، بحران آفریده‌اند و اکنون همه‌ خواهان آن‌اند که دولت‌ها بر فعالیت‌های سوداگرانه کنترل بیشتری داشته باشند. همه خواهان آن‌اند که دولت‌ها با دقت مراقب فعالیت‌های بانک‌ها باشند و در هیئت‌های نظارت حضور فعال‌تری داشته باشند.


مهمترین درس بحران


استاد اقتصاد دانشگاه وورتسبورگ معتقد است که مهمترین درسی که از بحران اخیر گرفته می‌‌شود این است که دولت و بازار را نبایستی در مقابل هم دید. به نظر او بازار کوته‌بین است، به رشد پایدار فکر نمی‌کند و از این رو لازم است نیرویی چون دولت نیز در عرصه‌ی اقتصاد حضور داشته باشد که آینده‌نگر باشد و طرح‌های بلندمدت را پیش برد.

بوفینگر در این رابطه می‌نویسد: «نقش آینده‌ی دولت این است که به روندهای بازار به گونه‌ای شکل دهد که به یک رشد اقتصادی پایدار راه برند.» به نظر بوفینگر یکی از الزامات ایفای چنین نقشی شفاف کردن بازارهای مالی است.


دولت شکل دهنده


بوفینگر بر این نکته نیز تأکید می‌کند که نتیجه‌ی رشد اقتصادی پایدار فقط نباید بر ثروت ثروتمندان بیفزاید. سودی که از جهانی شدن حاصل می‌شود، بایستی در جامعه توزیع شود و توده‌ی کارکنان را نیز بهره‌مند سازد. تعیین حداقل دستمزد در همه‌ی رشته‌ها، عمومیت تعرفه‌های حقوقی، سرمایه‌گذاری در زمینه‌ی آموزش و پروش و مالیات بر ارث از مکانیسم‌های عمده‌ی توزیع سود در جامعه هستند.


دولت برای ایفای نقش توزیع‌گر خود بایستی توان مالی داشته باشد. بوفینگر بر این نکته تأکید کرده و می‌نویسد که شهروندان با دادن مالیات بایستی به کمک دولت برخیزند.

پتر اسلوتردایک  : پتر اسلوتردایک: نقش دولت ذاتا اجتماعی است

بوفینگر نظر خود را چنین خلاصه می‌کند: دولت نباید در مقابل بازار منفعل رفتار کند، بلکه شکل‌دهنده باشد و نیروها را چنان هدایت کند که رشدی پایدار تضمین شود.


دولت اجتماعی


این روزها در رسانه‌های غربی نوشته‌هایی چون نوشته‌ی پتر بوفینگر فراوان به چشم می‌خورند. فرق این دیدگاه‌های دولت‌گرا با دیدگاه‌های سوسیال‌دموکراتیک دهه‌های ۱۹۵۰ تا ۱۹۷۰ در این است که کمتر بر نقش اجتماعی دولت تآکید می‌کنند، آرمان اصلی‌شان "رشد" است نه عدالت، و مدام تضمین می‌دهند که دخالت دولت در اقتصاد در نهایت به نفع بازار است.


قضاوت اسلوتر دایک در این مورد این است که در این دیدگاه‌ها، نقش اصلی دولت نادیده گرفته می‌شود، نقشی که او حتا ماهیت آن را سوسیالیستی می‌داند. به نظر اسلوتردایک دولت اساسا بایستی اجتماعی باشد و اجتماعی بیندیشد. به نظر اسولتردایک، وقتی که نخبگان سیاسی حاکم این نقش را درنیابند، دولت را ضعیف می‌کنند و از این طریق باعث بحران می‌شوند.