فيلسوف در برابر موسيقيدان




در 100 سال اخير رابطه دوستانه واگنر و نيچه جذابيت‌هاي زيادي را براي محققان ايجاد كرده است. اما به نظر مي‌رسد اين رابطه بيشتر مورد توجه محققان حوزه روانشناسي قرار گرفته كه امري كاملا قابل پيش‌بيني است. خصوصيات ذاتي اين رابطه، آن را به موضوعي جذاب براي محققان حوزه روانشناسي تبديل كرده است. رابطه‌يي عميق و پر زحمت ميان دو شخصيت به غايت خلاق و نوآور كه در ذات خود نشانه‌هايي از وجود پيچيدگي‌هاي اديپي بالقوه را نمايان مي‌كند (?) . واگنر در اصل از هم‌نسلي‌هاي پدر نيچه بود و از قضا هر دو در يك سال متولد شده بودند. اما پدر نيچه هنگامي كه پسرش چهار ساله بود از دنيا رفت. پس به نظر مي‌رسد كه واگنر دست‌كم از شرايط سني مناسبي براي ايفاي نقشي موثر در توسعه روحي و احساسي دوست جوانش نيچه برخوردار بوده است. نيچه در سن 16 سالگي براي نخستين بار تحت تاثير موسيقي واگنر قرار گرفت. در آن زمان نيچه به همراه دو دوستش مشغول تمرين پيانو براي اجراي اپراي «تريستن و ايسولد» (Tristan und Isolde) ساخته واگنر بودند. هشت سال بعد، ‌هنگامي كه نيچه از طريق دوستي مشترك به واگنر معرفي شد‌علاقه و شناخت دروني عميقي نسبت به موسيقي وي داشت. در همان ديدار نخست گفت‌وگويي درباره شوپنهاور (Schopenhauer)‌ متفكر مورد علاقه هردوي آنها كشش زيادي براي ايجاد ارتباط ميان‌شان ايجاد كرد. در سال‌هاي بعد نيچه از ‌ميهمانان هر روزي خانه واگنر به حساب مي‌آمد. در خلال اين ديدار‌ها رابطه دوستانه عميقي ميان نيچه و كوزيما (Cosima) همسر واگنر‌ شكل گرفت. واگنر، در آن زمان‌ در زمينه شهرت هنري‌اش در آلمان هنوز از امنيت كافي برخوردار نبود. دوستي فيلسوف جوان براي واگنر مي‌توانست امنيت اجتماعي را تامين كند. نيچه كسي بود كه مي‌توانست در جهت ترويج شهرت و ايجاد امنيت لازم براي هنرمندي مثل واگنر قلم بزند. در همين راستا نيچه متن دعوتنامه‌يي را به مناسبت نخستين فستيوال واگنر در شهر بايرويت‌‌‌‌‌‌ (Bayreuth) خطاب به ملت آلمان تنظيم كرد. در ادامه اين حمايت‌ها او با نگاهي استادانه يكي از متون چهارگانه «تاملات نابهنگام» (Untimely Meditations) را به طور مشخص به واگنر اختصاص داد. دفاعيات نيچه در اين متن تمامي جنبه‌هاي زيبايي‌شناختي هنر واگنر را با نگاهي موشكافانه و استادانه بررسي مي‌كند.

«تولد تراژدي» (The Birth of tragedy) به عنوان نخستين اثر نيچه پيرامون واگنر در راستاي همين اقدامات است. برخلاف تلاش‌هاي نيچه براي تامين نيازهاي دوست سالخورده‌اش، واگنر قابليت چنداني در شناخت خصوصيات روحي نيچه از خود نشان نمي‌داد و استقلال فكري او را محترم نمي‌شمرد. زمان زيادي طول نمي‌كشد كه نيچه از سلطه‌گرايي‌هاي واگنر به تنگ مي‌آيد. هنگامي كه نيچه به اصرار بي‌حد واگنر او را در اقامتش در بايرويت همراهي مي‌كند، دچار سردرد و تهوع شديد و مكرري مي‌شود كه به نظر مي‌رسد ريشه‌يي كاملا رواني داشته باشد. اين تشويش‌هاي ذهني و علايم باليني مربوط به آن تنها هنگامي از ميان مي‌روند كه نيچه قدرت ابراز مخالفت با نظريات زيبايي‌شناسي واگنر را پيدا مي‌كند. نيچه با تاليف دو كتاب «سرگذشت واگنر» (The Case of Wagner) و «نيچه در برابر واگنر» (Nietzsche Contra Wagner) به شكل نمادين اقدام به كشتن پدري مي‌كند كه او را از دنبال كردن مسير فكري شخصي‌اش منحرف يا منصرف مي‌كرد. شايد بتوان گفت كه آخرين گره از پيچيدگي‌هاي اديپي اين رابطه هنگامي گشوده شد كه نيچه نامه‌يي عاشقانه به كوزيما ،همسر واگنر نوشت و تمامي بندهاي بازدارنده مربوط به اين رابطه را گشود. اگرچه اين نامه درزمان ديوانگي نيچه نوشته شد.
گري زيبل/ ترجمه: ليلا غروي

منبع: http: //saazbuzz. com/
http://etemadnewspaper.ir/