عاطفه، عشق و دیگر هیچ
رابیندرانات تاگور در سال ۱۸۶۱ در بنگال هند متولد شد. این هنرمند هندی در عرصههای مختلف هنری و فرهنگی-از فلسفه و عرفان گرفته تا موسیقی- چیرهدست بود. پدر تاگور غزلهای حافظ را از بر و به اشعار فارسی علاقه وافری داشت. او خود را متعلق به سرزمین ایران میدانست. به تاگور لقب گوردیو به معنای پیشوا دادهاند. تاگور هم به زبان هندی شعر میگفت و هم به زبان بنگالی. اما با ترجمه اشعار خود به زبان انگلیسی بود که توانست شهرتی جهانی بیابد و نامش را به عنوان نخستین آسیایی برنده جایزه نوبل ادبیات در تاریخ ثبت کند. شعرهای ساده و آمیخته با مضامین انساندوستانه او تحول شگرفی در شعر هندوستان و بعدها در سرتاسر جهان پدید آورد. شعرهای تاگور همواره عشق و نوعدوستی را مضمون اصلی خود قرار میدهند و کاملا متاثر از تعالیم اوپانیشادی و شاعران شهیر این مکتب هستند. تاگور در سال 1941 چشم از جهان فروبست. دو شعر زیر را از او میخوانیم:
بازیچههای رنگیکودک من! وقتی که برایت بازیچههای رنگی میآورم،
میدانم که چرا چنین بازی رنگینی است میان ابرها، روی آبها
و میدانم که چرا گلها رنگآمیزی شدهاند با تهرنگها
-اینها را میدانم وقتی که برایت بازیچههای رنگی میآورم کودک من!
وقتی که ترانه میخوانم تا تو پایکوبی کنی
به حقیقت میدانم که چرا در میان برگها موسیقی هست
و چرا موجها با آوای خود همسرایی میکنند با قلب زمینِ نیوشا
-اینها را میدانم وقتی ترانه میخوانم تا تو پایکوبی کنی.
وقتی خوراکیهای شیرین را به دستهای حریص تو میدهم
میدانم چرا در پیاله گلها عسل هست
و میدانم چرا میوهها مخفیانه پر شدهاند از عصارههای شیرین
-اینها را میدانم وقتی خوراکیهای شیرین را به دستهای حریص تو میدهم.
عزیز دل! وقتی صورتات را میبوسم تا تو لبخند بزنی،
به حتم میدانم چه لذتی موج میزند در نور صبحگاهی آسمان
و میدانم چه شوقی در این است که نسیم تابستانی بر تنم بوزد
-اینها را میدانم وقتی صورتات را میبوسم تا تو لبخند بزنی.
گردنبند مروارید
مادر، باید برای گردنت زنجیری از مروارید ببافم
با اشکهای ماتم خویش.
ستارگان خلخالی از نورشان را بافتهاند گرد پای تو
اما زنجیر من باید گردنآویز تو باشد.
شهرت و ثروت از تو میآید
و به خاطر توست داشتن و اندوختن آنها.
اما اندوه من تنها و تنها از آن من است
و وقتی پیشکشم را به محضرت بیاورم
تو در ازایش نیکیات را به من پاداش بده.
مراجعه به دکتر جمشید دونلو