باهوشترین جانوران دنیا

کی از همه باهوشتره؟ برای جواب دادن به این سوال میتوانیم تست هوش بگیریم و بعد ببینیم IQ هریکمان چقدر است یا اینکه از متخصصان بپرسیم. اما آیا گونه ما که عنوان انسان خردمند را هم به عنوان اسم علمیاش دنبال خودش میکشد واقعا از همه گونههای دیگر باهوش است. اگر هم باهوشتریم، خب چقدر باهوشتریم؟ موجودات باهوش دیگری که سیاره را با ما سهیماند کداماند؟ در میان خویشاوندانمان چطور؟ واژه «هوش» معنای مبهمی دارد. فرض اصلی در اندازهگیری هوش این است که قابلیتی تکبعدی وجود دارد که میتوان آن را بهطور بیواسطه اندازهگیری کرد. نتایج تستهای هوشی چون تست ریون Raven یا تست استنفورد-بینه تا حدی با هم میخوانند. بعضی تصور میکردند که این همخوانی نشان از وجود فاکتور عمومی هوش دارد. مشکل اینجاست که نتایج تستهای دیگری که سایر قابلیتها را اندازه میگیرند چندان با نتایج این تستهای IQ نمیخواند. IQ تنها یک عدد است که به صورت توزیع نرمال در جمعیت پخش میشود. اکثر افراد حولوحوش صد و تعداد کمی بالاتر و تعداد کمی پایینتر از این میانگین هستند. ضمنا افراد زیادی با IQ بالا از انجام بسیاری از وظایف که افراد دیگر انجام میدهند ناتواناند. بهجای اینکه یک عدد نشاندهنده توانایی افراد باشد ظاهرا هر فرد چمدانی از تواناییهای مختلف را به دنبال خود میکشد. بعضی استعداد خارقالعادهای در موسیقی دارند، بعضی دیگر ورزشکاران تواناییاند و افرادی هم در برنامهنویسی به زبان کامپیوتر استادند. توانایی هر فرد مجموعهای از قابلیتهای نامرتبط است که با استفاده از اندازهگیری یکبعدی قابل بررسی نیستند. اندازه جمجمه در افراد مختلف نیز تنها حدود 10 تا 20درصد IQ را تغییر میدهد.
شامپانزهها
در اکتبر 1960 جین گودال برای اولینبار شامپانزههایی را مشاهده کرد که از ابزار استفاده میکردند. از آن زمان تا به حال فهمیدیم که شامپانزهها کارهایی بیش از ابزارورزی از دستشان برمیآید: برقراری ارتباط با یکدیگر، دارا بودن سطوح مختلف در اجتماع خود، طرحریزی برای شکار، درک علایم زبانی انسان (البته پس از یادگرفتن این علایم!) و فهم مفهوم اعداد. البته از گونهای که از نظر ژنتیکی 98 درصد مشابه ماست عجیب نیست. اگر خویشاوندان دورترمان را نیز بررسی کنیم، میبینیم که میمون کاپوچین باهوشترین میمون در بین میمونهای دنیای جدید است. میمونهای دنیای جدید، همانطور که از اسمشان برمیآید در قاره آمریکا یافت میشوند. بچه کاپوچینها باید هشت سال (!) انجام عملی مانند شکستن دانه توسط بزرگترها را ببینند تا بتوانند به خوبی آن عمل را انجام دهند. در سال 2005 یکسری آزمایش برای مطالعه توانایی کاپوچینها در درک مفهوم پول انجام گرفت. این آزمایشها نشان داد که کاپوچینها میتوانند با مفهوم حدواسط معاملات کنار بیایند.
دلفینها
خانواده دلفینیده بزرگترین عضو راسته آببازان است. این خانواده اخیرا (حدود 10میلیون سال پیش) تکامل یافته و پستاندارانی چون دلفین بینیبطری و وال قاتل را شامل میشود. قدما برای اندازهگیری تقریبی هوش و اندازه مغز گونههای مختلف را با هم مقایسه میکردند. مشکل اصلی این اندازهگیری این است که بهخصوص درباره پرندگان ما را به اشتباه میاندازد. برای رفع این مشکل ضریبی به نام ضریب بزرگی مغز
(encephalization quotient) تعریف کردهاند. این ضریب نسبت میان اندازه واقعی مغز و اندازه استاندارد مغز براساس جثه حیوان است. ضریب EQ برای دلفین بینیبطری 14/4، برای دلفین رود گنگ 55/1 و برای وال قاتل 57/2 است. گرچه این ضریب در انسان بسیار بیشتر از این حرفهاست، یعنی 44/7 ولی EQ دلفین بینیبطری و وال قاتل بسیار بیشتر از سگ (17/1)، گربه (1) و حتی شامپانزه (49/2) است. دلفینها سیستم ارتباطی پیشرفتهای نیز دارند که از هوش سرشارشان حکایت میکند. این سیستم صوتی که از سوت و کلیک تشکیل میشود پل اصلی ارتباط میان دلفینهاست. بهنظر میرسد دلفینها خودآگاهی نیز دارند. خودآگاهی به این معناست که ما میدانیم که میاندیشیم. مثل اینکه من درحالیکه دارم این مقاله را تایپ میکنم، میدانم که من دارم این مقاله را مینویسم. جدیدترین آزمایشی که برای نشان دادن این قابلیت در دلفینها انجام شد آزمایش تلویزیون بود. در این آزمایش به یک دلفین بینیبطری فیلمی از خودش و فیلمی از دلفین دیگر نشان دادند و ظاهرا او تشخیص داد که کدام فیلم مربوط به اوست.
پُل!
حتما همگی شما با پل آشنایی دارید؛ همان اختاپوسی که نتایج مسابقات را در جامجهانی پیشبینی میکرد. ظاهرا پیشبینیهای پل زیاد هم شانسی نبوده و تا حدی به هوش بالای اختاپوسها مربوط میشد. درباره اینکه اختاپوسها تا چه حد باهوشاند محل بحث است ولی از توانایی این حیوان در حل مساله و ماز برمیآید که اختاپوس حافظه کوتاهمدت و بلندمدت خوبی دارد. در آزمایشگاه میتوان به اختاپوسها یاد داد اشکال و الگوهای مختلف را از هم تشخیص دهند. اینکه چرا مغز اختاپوسها EQای به اندازه ما ندارد، میتواند علتهای مختلفی داشته باشد ولی شاید مهمترین علت خون اختاپوس باشد. خون اختاپوس برخلاف مهرهداران سبزرنگ است. علت این رنگ سبز وجود پروتئینی به نام هوموسیانین به جای هموگلوبین در خون است. هوموسیانین از مس برای انتقال اکسیژن استفاده میکند. مشکل این است که توانایی مس در انتقال اکسیژن یکچهارم توانایی آهن در انتقال اکسیژن است. در نتیجه دستگاه گردش خون اختاپوس اکسیژن کافی برای مغزی بزرگتر را نمیتوانست مهیا کند. اما سیستم عصبی اختاپوسها به اندازه کافی پیچیده بود تا انگلیسیها را متقاعد کند او را به صورت افتخاری جزو مهرهداران قرار دهند!
پرندگان
تا مدتهای مدید تصور بر این بود که پرندگان از نظر هوشی پایینتر از پستانداران قرار میگیرند. اما آزمایشهای مختلف نشان داده است که این تصور با واقعیت همخوانی ندارد. به عنوان نمونه کلاغها میتوانند تا سه بشمارند و طوطیها تا هشت هم میتوانند بشمارند. استفاده از ابزار نیز در پرندههای زیادی دیده شده است. کلاغ کالدونیای جدید از یک تکه چوب برای بیرون کشیدن حشرات از تنه درخت استفاده میکند. آزمایشهای مختلف روی زنبور خور سبز کوچک نشان داده که این پرنده شاید قادر باشد که خودش را بهجای شکارچیاش بگذارد و نقشهاش را حدس بزند. تا قبل از این یافته، چنین تواناییای تنها در نخستیها دیده شده بود.
باهوشی که دیگر در میان ما نیست!
ترودون (Troodon) نامی است که به سردهای از دایناسورها اطلاق میشود. این دسته از اولین دایناسورهایی بودند که در آمریکای جنوبی کشف شدند. اندازهشان به4/2 متر و وزنشان به 50 کیلوگرم میرسید. پاهای بلندشان به آنها کمک میکرد تا به سرعت بدوند. این دایناسورها چشمان درشتی نیز داشتند که شاید نشانهای از فعالیت آنها در شب باشد. اندازه مغز این دایناسورها نسبت به بدنشان از هر دایناسور دیگری بیشتر بود. شخصی به نام دیل راسل در 1982 پیشنهاد کرد که اگر این دایناسورها 65میلیون سال پیش از میان نمیرفتند احتمالا مغزی همحجم و ظاهری مشابه انسان میداشتند! البته باقی دیرینشناسان بیکار ننشستند و این ایده را به شدت به باد انتقاد گرفتند. حالا شاید با توجه به نرخ افزایشی EQ در بین این دایناسورها مغزشان همحجم مغز ما میشد ولی آخر چرا باید جانوری با آن حجم مغز همشکل ما باشد؟
ابرانسانهای باستان
در 1913 دو کشاورز حدود 200مایلی ساحل شرقی افریقای جنوبی تکهجمجمههایی پیدا کردند. دکتر ناوتون که از معدود دیرینشناسان در آن نزدیکیها بود جمجمههای فوق را بررسی کرد. او در 1915 خطاب به انجمن سلطنتی افریقای جنوبی نوشت: «بررسی من نشان میدهد که حجم جمجمه این انسانها چیزی نزدیک به 1832 سیسی باشد.» کشف این انسانها که به نام شهری که در آن کشف شده بودند بوسکوپ نام گرفتند بسیار شوکهکننده بود. تصور اینکه زمانی انسانهایی با مغزی که 25 درصد از مغز ما بزرگتر است در افریقا راه بروند مو را بر تن بسیاری راست کرده بود. بوسکوپها با میانگین حجمی مغزی برابر 1900 سیسی از بیشترین حجم مغزی که در انسان ثبت شده نیز بسیار بیشتراند. بیشترین حجم مغز در بین گونه ما ظاهرا به رافائل نقاش ایتالیایی در عصر رنسانس تعلق دارد. حجم مغز او برابر با 1750 سیسی بود! نکته جالبتر اینکه این چهره در این انسانها تنها یکپنجم اندازه جمجمه را داشت درحالیکه در یک انسان بالغ اروپایی این مقدار برابر با یکسوم است. در نتیجه چهره بوسکوپهای بالغ بسیار بچگانه بود. اما آیا این انسانها باهوشتر از ما هم بودهاند؟ اندازه مغز از نخستیها اولیه تا انسان چهاربرابر بزرگتر شده است. این رشد در ناحیه کورتکس، لایه نازک خارجی مغز، رخ داد و نه در جاهای دیگر مغز. مطالعات آناتومیکی نشان داده که در بوسکوپها نیز بیشترین رشد در این ناحیه رخ داده بود.
نتیجه اینکه اگر ما خاطره سفری را به خاطر بیاوریم در واقع تصاویری را به یاد میآوریم اما یک بوسکوپ موسیقی را که در آن لحظه میشنید و عطری که در آن لحظه استشمام میکرد نیز به تصاویر میافزاید! اگر تست هوشی از بوسکوپها گرفته میشد IQ آنها بهطور متوسط 149 میشد! ظاهرا زمانی انسانهایی بسیار باهوشتر از ما روی کره زمین زندگی میکنند ولی واضح و مبرهن است که تنها هوش برای بقا یافتن کفایت نمیکند.
مراجعه به دکتر جمشید دونلو