آیا انسان باید تسلیم قانون شود
- بررسی فلسفه رمان «محاکمه» نوشته فرانتس کافکا

دلمشغولیهای جورجو آگامبن فیلسوف برجسته معاصر در باب فرانتس کافکا و کشف و تفسیر خویشاوندیهای میان مضامین داستانهای او و نقاط عطفی در دوران مدرن که به حوزه رویارویی سوژه معاصر با قانون و سیاست مرتبط است، بخش عظیمی از پروژه نظری او را شکل میدهد. در تفکر آگامبن امری که بسی بیشتر از واکاوی مواجهه خشن با قانون یا کنش خشن از سوی قانون در عصر ما ضرورت دارد، همانا معرفت به سازوکار عملی آن است. در این مسیر هیچ نویسندهای به اندازه کافکا نتوانسته ابهامات و محدودیتهای این معرفت را در نوشتار خود درونی سازد. و درعین حال چراغ امید به نوعی از پایداری در مسیر حقیقت را دستکم برای آنان که بعد از ما میآیند، روشن نگه دارد. در این مسیر یادداشتهای والتر بنیامین (فیلسوفی که یکی از مهمترین پارادایمهای فکری آگامبن را نه تنها در پروژه مهمش درباره کافکا بلکه در بسیاری از حوزههای مهم سیاست، هنر، فلسفه و الهیات شکل میدهد)، نه منزل غایی بلکه نقطه عزیمت کار آگامبن به شمار میرود. در مقاله زیر آگامبن میکوشد از حیث توپولوژیک و براساس تمثیل پیشگاه قانون کافکا، تحلیلی مناسب از جایگاه سوژه معاصر نسبت به قانون ارائه کند و از خلال این تفسیر پیشینه مستعمل شدن تن و روان آدمی را در اصطکاک همیشگیاش با قانون واکاود. در این فرآیند آشکار میشود که بازی سیاستمداران چیزی نیست جز سیاستهای وَهمی قوانین فراگیری که ورود بدانها هیچگاه امکانپذیر نبوده است.
۱- در داستان «پیشگاه قانون»، کافکا ساختار منع و تحریم حاکمیت را در نمونه مختصری نشان میدهد. هیچچیز و مطمئنا حتی امتناع دربان مانع ورود مرد روستایی از دروازه قانون نمیشود، اگر این اصل که در از قبل باز بوده و اینکه قانون چیزی را معین نمیکند وجود نداشته باشد. دو مفسر اخیر این حکایت، یعنی ژاک دریدا و ماسیمو کاسیاری 2 هر دو بر این نکته تاکید گذاشتهاند، البته با دو شیوه مختلف. دریدا مینویسد: «قانون بدون حفاظت از خود، خود را حفظ میکند، به وسیله دربانی که از چیزی محافظت نمیکند و دروازه همچنان به سوی هیچ باز است.» 3 و کاسیاری با قاطعیت بیشتری بر این نکته تاکید میکند که قدرت قانون دقیقا در غیرممکن بودن ورود به چیزی نهفته است که از قبل باز است و نیز در رسیدن به جایی که شخص از قبل آنجاست و از خود میپرسد: «چگونه میتوان امید به باز کردن در داشت در حالی که از قبل باز است؟» چگونه میتوان امید به ورود به چیزی که از قبل باز بوده ـentrare- l’apertoـ داشت؟
در امر باز چیزها وجود دارند و افراد نمیتوانند وارد آن شوند... ما تنها میتوانیم وارد جایی شویم که بتوانیم آن را بگشاییم. آنچه پیشاپیش باز باشد 4 ما را از حرکت باز میدارد. مرد روستایی نمیتواند وارد شود زیرا ورود به چیزی که از قبل باز باشد از منظر هستیشناختی غیرممکن است. 5 اگر از این دیدگاه نگاه کنیم، این داستان کافکا، فرم نابی از قانون را نشان میدهد که در آن، قانون خود را با بیشترین زور در همان نقطهای که چیزی را تعیین نمیکند تثبیت میکند، که میتوان گفت به معنی یک منع و تحریم کامل و ناب است.
مرد روستایی تسلیم بالقوگی قانون میشود، زیرا قانون چیزی از او مطالبه نمیکند و چیزی جز آزادی شخصیاش را به او تحمیل نمیکند. با توجه به کردار استثنای حاکمیت، دیگر قانون بر او اعمال نمیشود و او را در امتناع خود و در رها کردن مرد در بیرون خود نگه میدارد. یک دروازه باز برای او از قبل تعیین شده که شخص زمانی مشمول آن میشود که مانع او شود و زمانی مانعش میشود که مشمول آن شده باشد. و این فرآیند بنیان و درعینحال والاترین حد و درجه هر قانونی است. در رمان محاکمه وقتی که کشیش (خطاب به ک) ماهیت وجودی محاکمه را در این قاعده خلاصه میکند که: «دادگاه چیزی از تو نمیخواهد، وقتی که بیایی، تو را میپذیرد و زمانی که بخواهی بروی آزادت میگذارد»، در حقیقت دارد ساختار بنیادین «نوموس»6 را تشریح میکند.
در مدلی مشابه، زبان نیز انسان را در منع و تحریم خود نگه میدارد، زیرا انسان به عنوان موجودی سخنگو، همواره از قبل بدون اینکه متوجه شود، به زبان وارد شده است. هر چیزی که مسلم فرض شده که به عنوان زبان باشد (در فرم چیزی غیرزبانی 7، چیزی غیرقابل بیان و...) چیزی متفاوت از یک پیشفرض زبانی نیست که در رابطهاش با زبان، دقیقا تا جایی که از ورود به زبان منع و تحریم شود، به همان صورت باقی میماند. استفان مالارمه این سرشت خود-پیشفرضکننده زبان را با استفاده از قاعدهای هگلی اینگونه توصیف میکند: «لوگوس، قاعدهای است که از طریق خنثیسازی (نفی) هر قاعدهای عمل میکند.» زبان به مثابه فرم نابی از ارتباط (مثل منع و تحریم حاکمیت)، همواره و پیشاپیش خود را در سیمای چیزی که نارابطهای 8 است از پیشفرض میکند و ورود یا حتی خروج از رابطهای که به فرمی از خود ارتباط تعلق دارد، غیرممکن است. البته این بدان معنا نیست که چیزی که غیرزبانی باشد قابل دسترسی توسط انسان نیست، بلکه انسان نمیتواند به آن از طریق فرمهای نارابطهای و پیشفرضهای غیرقابل توصیف دسترسی پیدا کند زیرا امر غیرزبانی تنها در خود زبان یافت میشود. (با توجه به گفتههای بنیامین، تنها «حذف شفاف و ناب امر غیرقابل بیان در زبان» میتواند منتهی به «چیزی که از گفتار تن میزند» شود.) 9
........................................................................................................................................
پاورقی:
1-این متن ترجمه بخش چهارم از فصل نخست کتاب هوموساکر با عنوان «منطق حاکمیت» است. سه بخش قبلی با ترجمه مراد فرهادپور و امید مهرگان در کتاب رخداد (قانون و خشونت)، انتشارات رخدادنو به چاپ رسیده است.
2- Massimo Cacciari
3- Prejuges, p. 356
4- ilgha-aperto
5- Icone, p. 69
6- مجموعهای از قواعد قراردادی که حاکم بر روابط و رفتار انسانی است. همچنین دراسطورههای یونانی، نام خدای قوانین و احکام است.
7- nonlinguistic
8- Nonrelational.
9- Briefe, p. 127- جورجو آگامبن
- http://baharnewspaper.com
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 3:3 توسط Dr. Jamshid Davanlou
|
مراجعه به دکتر جمشید دونلو