• معشوق در غزلیات حافظ خشونت دارد. اجزای صورتش به ابزار جنگی تشبیه شده است. زلفش به کمند، ابرویش به کمان و مژگانش به تیرهمانند است. با «لبِ افسوس‌کنان» و «نرگسِ عربده‌جوی» ظاهر می‌شود و «جان عشاق را سپند رخ خود می‌داند». خلاصه شوخی با کسی ندارد و در زلف کمند مانندش، «بی‌جرم و جنایتی سرها بریده می‌شود». همانندسازی‌هایی از این دست برای اولین بار در شاهنامه پدیدار شد. متن اصلی شاهنامه، حماسی است؛ ولی حاشیه‌های عاشقانه‌ای هم دارد که گاهی از متن مهم‌تر می‌شوند. یکی از این حاشیه‌های عاشقانه ماجرای رستم و تهمینه است. فردوسی در توصیف زیبایی تهمینه می‌گوید: 
    دو ابرو کمان و دو گیسو کمند/ به بالا به کردار سرو بلند
    همانند‌سازی اجزای چهره به ابزار جنگی در شاهنامه بیشتر شکل ظاهری دارد. درست است که زنان شاهنامه توانمندند و بعضی هم مانند گُردآفرید، جنگجو هستند؛ ولی در ماجراهای عاشقانه به تمامی و با فروتنی عشق را می‌پذیرند و از هیچ فداکاری در حق عاشق دریغ نمی‌کنند. ولی معشوقِ حافظ داستان دیگری دارد. مانند معشوق شاهنامه‌ای نیست که تنها اجزای صورتش شباهت ظاهری با ابزار جنگی داشته باشد. بلکه رفتارش هم خشونت‌آمیز است. خوی او «کافرکیش» است، «بر عزم غارت آمده است» و لبش «لعلِ سیرابِ به خون تشنه» است: 
    لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است/وز پی دیدن او دادن جان کار من است
    حافظ معشوق را خون ریز و کافرکیش توصیف کرده و ما هم این‌گونه از آن لذت می‌بریم. هدف از این نوشته تحلیل روانشناختی شخصیت حافظ نیست. تحلیل شخصیت شاعر از روی شعرش، آن هم وقتی تا این حد با زبانِ پر رمزو راز بیان شده، کاری بسیار سخت و شاید ناممکن باشد. بحث برسر دریافت معمولی ما از حافظ است و این‌که آیا توصیف حافظ از معشوق با شناخت معمولی ما از عشق همخوانی دارد؟ بیشتر ما وقتی حافظ می‌خوانیم یا تفال می‌زنیم، یک رهیافت شخصی، زمینی و غیرعرفانی به حافظ داریم. وقتی حافظ از عشق می‌گوید، آن را با عشقِ خودمان همانندسازی می‌کنیم. هنگامی که از هجر می‌گوید، یاد دوری معشوق خودمان می‌افتیم. سوال من این‌جا از دیدگاه روانپزشکی است. آیا وقتی شعر حافظ می‌خوانیم و براساس سازوکار همسان‌پنداری، معشوقِ خود را در خیال می‌آوریم؛ همانند معشوق حافظ او را آمیخته با خشونت می‌بینیم؟ چرا از خشونت معشوق در شعر حافظ لذت می‌بریم؟ آیا در فرهنگ ما عشق و خشونت با هم آمیخته‌اند؟ آیا در این مورد با فرهنگ‌های دیگر شباهت داریم یا تفاوت داریم؟ آیا در این مورد بین زن و مرد تفاوتی هست؟ این‌جاست که گستره بینارشته‌ای روانپزشکی و ادبیات اهمیت پیدا می‌کند و نیاز به تحقیق‌های روشمندانه در این‌باره حس می‌شود. 
  • حافظ باجُغلی*
    * روانپزشک