
نیکولاس سارکوزی در حال خوشامد گویی به آمادو تومانی توره، همتای مالایایی خود در کاخ الیزه
پنجاه سال پس از اعلام استقلال اکثر مستعمرات سابق فرانسه در قاره آفریقا، رابطه بین فرانسه و متصرفات سابقش در شمال غربی آفریقا بیش از پیش تاریک و ابهام انگیز شده است.
تابستان امسال فرانسه میزبانی برنامه ای را به عهده دارد که اصطلاحا "همایش نوسازی" نامیده شده، یک گردهمایی با هدف احیای روابط فرانسه با قاره سیاه.
با این وجود بسیاری از منتقدان هم در فرانسه و هم در آفریقا میگویند که این همایش بیشتر از آن که حرکتی در جهت شتاب بخشی به اصلاحات باشد، نوعی گردهمآیی تجاری پیشپا افتاده و معمولی است.
در مقابل، اعتراض ها علیه "فرانس-آفریک" (نفوذ فرانسه در کشورهای آفریقایی فرانسه زبان) پس از پایان جنگ سرد و خروج فرانسه از این کشورها و در پایان دوره سی ساله نئوکلونیالیسم (نو استعماری) فرانسوی از سال های ۱۹۶۰ تا ۱۹۸۹ از هر زمانی رساتر شده است.
فرانسه نسبت به ایفای نقش ژاندارم آفریقا بیمیلی نشان داده است
فروپاشی اتحاد شوروی و پایان رقابت ژئوپلیتیکی میان شرق و غرب، به بحث عمومی در مورد نقش فرانسه در آفریقا دامن زده است.
این که چه تعداد مهاجران نسل اول و دوم از کشورهای منطقه آفریقای سیاه امروزه در فرانسه زندگی میکنند، سوال بی جوابی است، زیرا قانون فرانسه آمارگیری برمبنای نژادی را منع میکند.
با این وجود، تخمین زده میشود که بیش از پنج درصد جمعیت ۶۵ میلیونی این کشور، آفریقایی تبار باشند.
بسیاری از این آفریقاییتبارها، تبعیت و حق شهروندی فرانسوی را بدست آورده اند و در کنار فرانسویانی که از قدیمالایام در حوزه کارائیب اقامت داشته اند، جمعیتی را ساختهاند که رسانههای ملی به آن "فرانسه سیاه" لقب دادهاند.
ولی از پایان سال ۲۰۰۵ که آشوبهای نژادی رنگینپوستان در شهرهای عمده فرانسه به ناگهان اوج گرفت، بسیاری از فرانسویان آفریقایی تبار (که گویا خود را از "قدرت مرکز" دور میدیدند) عامدانه خود را "شهروندان جداشده" نامیدهاند، فرانسوی های آفریقایی تبار که وفاداری ملی دوگانه دارند.
نوسازی شده، متوازن و شفاف
امسال ، در روز ملی "باستیل" (یکی از اعیاد ملی فرانسه – ۱۴ ژوئیه – به مناسبت فتح زندان باستیل) قرار است سران کشورهای سابقا مستعمره فرانسه به دعوت نیکولاس سارکوزی، رئیس جمهور فرانسه گرد هم آیند تا بر تحول و سیر روابط فرانسویان آفریقایی تبار با کشورهای مادریشان تاکید نمایند، روابطی ویژهای که "نوسازی ، متوازن و شفاف" شده است.
در ماه دسامبر، آقای سرکوزی با استفاده از زبانی سادهتر از زبان رسمی دولت توضیح داد که هدف این گردهمایی گذر از دوره استعماری و نو استعماری فرانسه است.

سال ۲۰۰۵ شاهد اوج گرفتن آشوب های نژادی در اکثر نقاط فرانسه بود.
نمایشگاهها ، میزگردها و مناظرهها، انتشارات و کنفرانسهای آکادمیک متعددی برای امسال برنامهریزی شدهاند. قرار است نقطه اوج این جشنها، رژه چهاردهم ژوئیه در خیابان شانزهلیزه پاریس باشد، جایی که نیروهای فرانسوی و آفریقایی دوش به دوش هم و در حالی که به سارکوزی و مهمانان افتخاریاش سلام نظامی میدهند، در مقابل آنها رژه روند.
قرار است این نمایش نظامی، یادآور پیمان اتحاد نیروهای فرانسوی و آفریقایی علیه اشغال نازیها طی جنگ جهانی دوم باشد.
به علاوه سران کشورهای آفریقایی قرار است پس از اتمام رژه روز باستیل در یک مهمانی در کاخ الیزه شرکت کنند. بنابر اظهار مقامات کاخ الیزه، موضوع این مهمانی "تنوع نژادی – یک واقعیت انسانی که گذشته استعماری فرانسویان مهاجر را با امروزشان پیوند میزند" است، با این وجود این نامگذاری میتواند مشکلاتی را به همراه داشته باشد.
کسی که توسط آقای سارکوزی برای هدایت مراسم امسال منصوب شده ژاکوب توبون است، کسی با خط و ربط سیاسی واضح در گذشته که نه تنها یک گلیست (ایدئولوژی منسوب به شارل دوگل، رئیس جمهور اسبق فرانسه) دوآتشه است و بر کنترل هرچه بیشتر فرانسویهای آفریقاییتبار تاکید دارد، بلکه زمانی وزیر فرهنگ بوده و از سال ۲۰۰۵ مدیریت موزه تازه تاسیسی در زمینه تاریخ مهاجرت در فرانسه را به عهده داشته است.
این موزه دارای بخشی با موضوع نمایشگاه مستعمراتی سال ۱۹۳۱ است، زمانی که امپریالیسم فرانسه در اوج خود بود. نتیجه چنین انتصابی این بوده است که منتقدان به پیام های دوگانه ای که توسط دولت فرستاده میشود، اعتراض می کنند.
مذاکره مجدد
از یک سو، گویا ارتباط مستقیمی بین "فرانسه کبیر" (لقبی که در زمان استعمار فرانسه به آن داده بودند) و مهاجرت وجود دارد.
از سوی دیگر، از زمان انتخاب آقای سارکوزی در سال ۲۰۰۷، دولت فرانسه به تلاشهایش در جهت دستیابی به یک توافق دوجانبه با کشورهای جنوب آفریقای سیاه در زمینه "مدیریت مشارکتی" جنبشهای مهاجرتی افزوده است.

از سال ۱۹۶۰ و اکثرا در دوران جنگ سرد، فرانسه با استفاده احتیاط آمیز از حق مداخلهاش بیش از ۴۰ عملیات نظامی را در جهت حفظ و گاهی سرنگونی حکومتهای آفریقایی انجام داده است
با وجود این، اگر چه کشورهای کوچک و نسبتا خاصی مانند گابن چنین موافقتنامههایی را امضا کردهاند، اما منابع مهمتر جمعیت مهاجر در این ناحیه، به خصوص کشور مالی از پذیرفتن این نوع مهاجرت "تحت نظارت" سرباز زدهاند.
ظاهرا دولت آقای سارکوزی در مذاکرات مجددش برسر توافقنامههای نظامی که با تمام مستعمرات سابقش در سال ۱۹۶۰ امضا کرده بود موفقتر بوده است. کشور گینه که به رهبری احمد سکوتوره تمام مناسباتش را با پاریس در سال ۱۹۵۸ قطع کرد و دوسال زودتر از سایر کشورهای مستعمره فرانسه به استقلال رسیده، در این میان استثنا است.
توافقنامههای اصلاح شده، الزامات و تعهدات طرفین را شفاف میکند و مشخصا جایی برای "بندهای محرمانه" مبنی بر دخالت نیروی نظامی فرانسه در صورت بروز منازعات و کشمکشهای داخلی باقی نمیگذارد.
از سال ۱۹۶۰ و اکثرا در دوران جنگ سرد، فرانسه با استفاده احتیاط آمیز از حق مداخلهاش بیش از ۴۰ عملیات نظامی را در جهت حفظ و گاهی سرنگونی حکومتهای آفریقایی انجام داده است.
اما پس از فروپاشی دیوار برلین و بخصوص پس از خشونت های روآندا در سال ۱۹۹۴، فرانسه نسبت به ایفای نقش ژاندارم آفریقا بی میلی نشان داده است.
در نتیجه تعداد مشاوران نظامی فرانسوی حاضر در قاره سیاه از ۹۲۵ نفر در سال ۱۹۹۰ به ۲۶۴ نفر در سال ۲۰۰۸ تقلیل یافتهاست و در همین دوره زمانی، بودجه کمکهای نظامی به نصف کاهش پیدا کرده است.
از پانزده هزار سرباز استقرار یافته در سال ۱۹۸۹، هنوز حدود ده هزار نفر آنها مشغول خدمت در جنوب صحرا هستند با این وجود نصف این تعداد در حال انجام ماموریتهای موقت و اکثرا در اختیار نیروهای سازمان مللاند. به علاوه در بیست سال گذشته پاریس سه پایگاه از شش پایگاه دائم خود در این قاره را تعطیل کرده است.
سرمایهگذاری مستقیم خارجی فرانسه در آفریقا نیز پس از فروپاشی دیوار برلین، سیر به شدت نزولی داشته است. این سرمایهگذاری از بیش از ۳۰ درصد در سال ۱۹۸۹ به کمتر از پنج درصد در پایان قرن بیستم کاهش یافته است.
همچنین، سرمایهگذاری ناخالص برون مرزی فرانسه با زیرکی به آن سوی مرزهای مستعمرات سابق فرانسه هدایت شده تا کشورهای غیر فرانسوی زبانی نظیر نیجر، آنگولا ، کنیا و آفریقای جنوبی نیز سهمی از آن داشته باشند.
مردان در سایه ردههای میانی
با این وجود ، علیرغم خلاصی فرانسه از مستعمرات سابقش، روابط سیاسی میان پاریس و پایتختهای فرانسه زبان قاره سیاه همچنان در پشت پرده و با تمهیدات غیررسمی تعریف شده و شکل میگیرد.

ازهنگامی که سارکوزی در دفترش مستقر شده، او نیز سنت دپیلماسی موازی در آفریقا را گرامی داشته است
سارکوزی در زمان رقابت های انتخاباتی در سخنرانی سال ۲۰۰۶ خود در کشور بنین گفته بود: "ما باید روابط فرانسه و کشورهای آفریقایی را از شیوه های گذشته رها کنیم." با این وجود از هنگامی که رئیس جمهور سارکوزی در دفترش مستقر گشته، او نیز سنت دپیلماسی موازی در آفریقا را گرامی داشته است ، سنتی که از دیرباز مورد احترام بوده است.
در مقابل افکار عمومی، یک گروه از مشاوران، نقش رهبری روابط رسمی با آفریقا را به عهده دارد، درحالی که کارمندان عالیرتبه کاخ الیزه دوشادوش مردان میان رده بدون سمت رسمی، مسئول امور سیاسی پرمنفعت و به شدت شخصی هستند، چیزی که آقای سارکوزی آن را در خلال کارزارش برای انتخابات ریاست جمهوری مورد نکوهش قرار می داد.
رسانههای فرانسه مرتبا وعدههای عملی نشده و مشکلات تازه فرانس-آفریک ( آفریقای فرانسه زبان دوران نو استعماری) را یادآوری میکنند.
ساخت و پاخت با نخبگان آفریقای فرانسه زبان، در تضاد با حقایق خشنی چون روند رو به کاهش تعهدات فرانسه (در هر دو بخش دولتی وخصوصی) در قلمروی سابقش در جنوب صحرا، عملی کاملا نابهنگام است.
برای مثال ،پس از کودتای ژنرال محمد ولد عبدالعزیز در موریتانی که منجر به بقدرت رسیدنش شد، او به دیدار از کاخ الیزه پرداخت در حالی که این عمل در سایر پایتختهای اروپا مورد مذمت قرار گرفته بود.
از این رو، بیشتر فرانسویان، اگر برایشان مهم باشد، "همایش نوسازی" را در سطح یک حیله سیاسی قلمداد کرده و برایش ارزشی بیش از به اصطلاح "استقلال پرچم" که در سال ۱۹۶۰ به مستعمرات آفریقایی اعطا شد، قائل نیستند.