دکتر جمشید دَوَنلو متخصص مغز و اعصاب

اطلاعات تماس در سایت www.drdavanlou.com درج گردیده

روانشناسی قدرت

 


برداشت عمومی در ارتباط با علت رفتار غالبا خودمحورانه و مستبدانه یک صاحب قدرت، اینست که فرد مزبور انسانی است که ذاتا از طبیعتی مالامال از خصلت های منفی، از قبیل خود بزرگ بینی، کیش شخصیت و نگاه از موضع بالا در رابطه خود با انسانهای دیگر برخوردار است.

بعبارت دیگر قضاوت عمومی در مورد یک صاحب قدرت در اکثر موارد بر حالات و روحیات شخص مزبور متمرکز می گردد و با یافتن زنجیره ای از مثالها و شواهد، باور عمومی به این نتیجه می رسد که وی دارای آنچنان خصائل منفی شخصیتی است که مآلا از او یک مستبد و دیکتاتور ساخته می شود.

اما تحقیقات و مطالعاتی که اخیرا در زمینه های مشترک روانشناسی و علوم سیاسی بعمل آمده خبر از واقعیت هایی می دهند که تا کنون برای ما ناشناخته بوده است. این مطالعات نشان می دهند که چرا افراد قدرتمند در اکثر مواقع و در طول تاریخ بنحوی شگفت انگیز از خود رفتاری بکلی متفاوت پیش و پس از به قدرت رسیدن نشان می دهند بنحوی که پیروان و هواداران خود را سخت مایوس و سر خورده می کنند. هر چند که در این مورد استثنائاتی وجود دارد اما قانون کلی اینست که رفتار و کردار و حتی نحوه سخن گفتن فرد بطور بارزی پس از رسیدن به قدرت دستخوش تغییر می گردد.

در مطالعاتی که در این خصوص صورت گرفته یک نتیجه مهم دیگر نیز عاید محققین شده است که ظهور رهبران مقتدر در جوامع مختلف به این دلیل نیست که آنان عناصری بی ترحم و بی اعتناء به هر نوع اصول اخلاقی اند بلکه عمدتا ناشی از مهارت خارق العاده آنان در برقراری رابطه با اجتماع خویش است.

به این ترتیب اگر خصلتا این افراد تفاوت چندانی با دیگر انسانها نداشته باشند بلکه مانند هر انسان دیگری از خصایص خوب و بد در نهاد خود بهره بجویند باید در پروسه تبدیل شدن به یک عنصر قدرتمند اتفاقی بیافتد که رفته رفته از آنان شخصیت جدیدی بسازد.

ادم گالینسکی (Adam Galinsky) روانشناس اجتماعی در دانشگاه Northwestern University-Kellogg School of Management حدود یکسال پیش دست به
آزمایشی بدیع زد. او دو گروه از دانشجویان را برگزید و با هر گروه به این ترتیب عمل کرد. با گروه A به بحث و تبادل نظر نشست و از انواع وسائل استفاده نمود تا نقاط قوت روحی آنانرا استخراج و برای آنان برجسته نماید. او با تاکید بر قدرتمند بودن (Powerful) این گروه آنان را برای ورود به آزمایش آماده نمود. رفتار گالینسکی با گروه B درست از نقطه عکس آغاز شد و آنان را به لحاظ روانی در شرایطی قرار داد که احساس ضعف و زبونی بر آنان غالب گردد (Powerless) و پس از آن هر دو گروه را راهی آزمایش نمود.

گالینسکی و دستیارانش از داوطلبین خواستند که در یک محل گرد هم آیند و سپس به آنان گفتند که حرف E را با یک ماژیک بر روی پیشانی خود بنویسند. تعداد کسانی که در گروه B حرف E را وارونه نوشتند (آنچنانکه این حرف در آینه ظاهر می شود) بنحوی که برای نفراتی که از روبرو به پیشانی آنان نگاه کنند قابل خواندن باشد سه برابر گروه A بود که اکثریت قریب به اتفاق افراد آن حرف E را از دید و منظر خود نوشتند یعنی برای کسانی که از روبرو آنان را می دیدند وارونه بنظر می آمد (آنطور که در اینه دیده می شود) و قابل خواندن نبود.

نکته ای که گالینسکی از این آزمایش که در مجله Psychological Science نیز به چاپ رسید استخراج نمود این بود که کسانی که احساس می کردند که در موضع قدرت قرار دارند تقریبا بلافاصله و در اندک مدتی حس توجه به دیگران و نقطه نظرات آنان را از دست می دادند و آنچه که برایشان مهم بود این بود که "خود" دنیای اطراف را چگونه می بینند.

نتیجه ای که دیچر کلتنر(Dacher Keltner ) روانشناس اجتماعی از دانشگاه برکلی از آزمایش گالینسکی گرفت این بود که یافته های آزمایش مزبور چشمان ما را بر روی یک پارادوکس در رابطه با "قدرت" باز کرده است. مردم در سازمان هائی که تابع سلسله مراتب اند در صورتی که حق انتخاب داشته باشند شدیدا تلاش می کنند که فردی را به رهبری برسانند که نسبت به وضعیت آنان احساس همدردی داشته و منعکس کننده صدا و خواستهای آنان باشد. اما پارادوکس از آنجا آغاز می گردد که قدرت باعث می گردد که بنحوی اعجاب آور فرد تازه به قدرت رسیده به ساده اندیشی کشیده شود. او از لحظه تکیه زدن به جایگاه قدرت رفته رفته جهان پیرامون خود را تنها از منظر خود می بیند و بطور اسرار آمیزی تجزیه تحلیل ها و تصمیماتش در جهت حفظ و بقاء قدرت خویش است.

کلتنر نشان داد که نفس قدرت باعث می گردد که شناخت در فرد قدرتمند دچار پیشداوری هائی(Cognitive Biases)گردد که بکلی نسبت به مصالح افرادی که پیرو و یا حامی بوده اند بی تفاوت می شود.

خلاف این مسئله نیز صادق است. باین معنی که افراد هر چه از قدرت کمتری برخوردار باشند بهتر قادرند مسائل را از دیدگاه منافع جمع ببینند و برای عقاید دیگران احترام بیشتری قائل اند. دستیابی به قدرت باعث می گردد که بسرعت فرد تمامی مهارت های خود را در ایجاد رابطه مهرآمیز و عاطفی با افراد حامی و یا پیروان خود به فراموشی سپرده و دیگر دیدگاههای آنان را نبیند و صدای آنانرا نشنود. گوئی بناگاه در محفظه ای زیست می کند که بکلی نسبت به جریاناتی که در اطرافش می گذرد ایزوله می شود. تنها چیز هائی را می بیند که دوست دارد ببیند و صدا هائی را می شنود که دوست دارد بشنود.

در حقیقت بنوعی نتایج این آزمایشات با عقل متعارف نیز همخوانی دارد. فرد قدرتمند با دستیابی به قدرت به این نتیجه می رسد که لابد ارزش های او به لحاظ توانائی های فردی و یا مهارت های تخصصی و یا قدرت مدیریت از دیگران یک سر و گردن بالاتر بوده که توانسته در مسابقه ای نفس گیر گوی سبقت را از دیگران برباید. او با خود می اندیشد، اگر من برتر از همه نبودم چه دلیلی داشت که به این موفقیت و مقام برسم؟ از این لحظه به بعد او خود را بطور بی وقفه محق می داند که وزن به مراتب بیشتری به نظرات خود بدهد و انتخاب مردم را اینگونه تفسیر کند که چون نمی توانسته اند و یا نمی دانسته اند که چگونه کارها باید سامان داده شود به من روی آورده اند. باین ترتیب از نظر وی غیرعقلانی است که برای تصمیم گیری و برنامه ریزی نظرات آنان را نیز وارد معادله کند.

اما اشکال بزرگتردر اینجاست که وقتی از نظرات مردم سخن به میان می آید خواستهای آنان نیز با نظراتشان درهم می آمیزد و مجموعه بوجود آمده یک جا اعتبار و ارزشش را نزد صاحب قدرت از دست می دهد. وی هرگز توجه نمی کند که هر چند ممکن است در باب اداره و مدیریت و یافتن راه حل نظر مردم صائب نباشد (که در آن هم بحث است) اما قرار نیست "خواسته هایشان" نیز همپای "نقظه نظرات غیرتخصصی شان" در هم آمیخته و فاقد ارزش و اعتبار گردد.

در تحلیل نهائی الزاما این خصائل فردی که در مسند قدرت نشسته نیست که رفتار او را رقم می زند بلکه در اکثر موارد این پروسه رسیدن به قدرت است که از فرد شخصیت جدیدی می سازد. این فرآیند می تواند کاراکتری افتاده و درویش مسلک و همراه مردم را به مستبدی سر سخت و نفوذ ناپذیرو بی توجه به خواست مردم مبدل کند. تغییر و تحول یاد شده (Transformation) بخصوص برای آنان که خود را خادمین خداوند و یا مردم می دانند سخت هشدار دهنده است.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 9:19  توسط Dr. Jamshid Davanlou  | 

گفت‌وگوی اختصاصی با دیوید لینچ(قسمت اول)

وقتی دنیا تغییر می‌کند، سینما هم عوض می‌شود

سعید کمالی‌دهقان؛ هفته‌نامه شهروند امروز، شماره ۲۵، یکشنبه ۲۷ آبان ۱۳۸۶

وقتی قرار شد چهارشنبه دوم آبان به هتل «سندرسون» شهر لندن زنگ بزنم، تا طبق قرار قبلی با «دیوید لینچ» گفت‌وگو کنم، تقریباً از یک‌چیز مطمئن بودم؛ این‌که اگر مکالمه‌ تلفنی‌ام به‌جای یک‌ساعت، ده‌ساعت هم طول بکشد، «دیوید لینچ» مثل هر مصاحبه‌‌ دیگری، سعی می‌کند طفره برود و به‌قول معروف، از جواب‌دادن به سئوال‌ها فرار کند. برای همین بود که از هر فرصتی استفاده می‌کرد تا بیشتر پای مدیتیشن را وسط بکشد. «دیوید لینچ» سال‌ها استاد یوگا و مدیتیشن بوده است. چند سالی هم هست که «بنیاد دیوید لینچ» را راه انداخته و با هیئت همراه بلندمرتبه‌ای از این کشور به آن کشور می‌رود و برای مدیتیشن تبلیغ می‌کند؛ درست شبیه آن دفعه‌ای که با یک گاو در شهر پرسه می‌زد و برای فیلم تازه‌اش تبلیغ می‌کرد. وقتی چند روز بعد، در خبرها خواندم که دقیقاً پس از گفت‌وگویمان، به یکی از دانشگاه‌های لندن رفته و درباره‌ مدیتیشن سخنرانی مهمی کرده است، فهمیدم که چرا هرقدر تلاش می‌کردم از مدیتیشن فاصله بگیرم، بیشتر به آن نزدیک می‌شد.

تقریباً یک‌ماه پیش برای گفت‌وگو با «دیوید لینچ» اقدام کردم؛ وقتی در ایتالیا بود و می‌خواست چند روز بعد سفری به دور اروپا بکند و درباره‌ مدیتیشن حرف بزند. گفته بود از نوزدهم اکتبر می‌رود انگلستان و آن‌وقت فرصت خوبی‌ست برای گفت‌وگو. وقتی نوزدهم تماس گرفتم، دابلینِ ایرلند بود و چند دقیقه‌ بعد، سخنرانی داشت. گفت چند روز بعد لندنم و آن‌جا صحبت می‌کنیم. در نهایت وقتی بیست و چهار اکتبر، سر ساعت یک و پانزده دقیقه به‌وقت لندن تلفن کردم، خودش گوشی اتاق ششصد و شش را برداشت. با‌این‌همه، تا وقتی یک‌دقیقه‌ بعد نگفته بود «یک‌لحظه صبر کن صدای این گوشی را کم کنم!» متوجه نبودم بعکس همیشه که به خارج زنگ می‌زنم، این‌بار صدایم به‌اندازه‌ کافی بلند است و نیازی به داد‌زدن نیست. هرچند مکالمه پنج دقیقه‌ بعد قطع شد و مجبور شدم دوباره تلفن کنم، اما تا یک‌ساعت بعد که گفت‌وگویمان طول کشید، مشکلی پیش نیامد.

لحن سرد و عجیبی داشت؛ درست شبیه دیالوگ‌هایش در فیلم «توئین پیکس». وقتی «توئین پیکس» را دیده بودم، دیالوگ‌های «لینچ» کمی به‌نظرم مصنوعی می‌آمد. اما در طول گفت‌وگو هم کلمات را شمرده، بلند و عجیب‌و‌غریب ادا می‌کرد؛ انگار می‌خواست مطمئن شود که مفهوم صحبت‌هایش درک می‌شود. گاهی روی بعضی عبارت‌ها تاکید می‌کرد و چند بار آن‌ها را تکرار می‌کرد و سئوال‌های استفهامی می‌پرسید: «منظورم را که می‌فهمی؟»، «این طور نیست؟» با همه‌ی این‌ها، احساس می‌کردم که با بیان منظورش در قالب کلمات مشکل دارد و به این طریق تلاش می‌کند وقت را بکشد و از حرف‌زدن فرار کند و مثل همیشه، مرد تصویر باقی بماند.

***

در ایران کارگردان محبوب و شناخته‌شده‌ای هستید؛ به‌خصوص بین منتقدان سینمایی. بیش‌تر منتقدهایی که ادعا می‌کنند سینما را خوب می‌شناسند، حتماً درباره‌ فیلم‌های شما چیزی نوشته‌اند. امّا همین منتقدان در بررسی دو فیلم آخرتان چندان به نتیجه‌ نرسیده‌اند.

وقتی فیلم انتزاعی می‌شود، نمی‌شود به‌راحتی در موردش حرف زد. وقتی با سینمای مُعیّن و معلومی طرفیم،‌ یعنی وقتی با یک داستان سرراست طرفیم، تفسیرها آن‌قدر متفاوت نیستند، اما هرقدر که انتزاع در سینما بیشتر و بیشتر شود، یعنی وقتی با سینمای انتزاعی روبه‌رو می‌شویم، تفسیرهای مختلفی هم داریم و تفاوت‌شان بیشتر و بیشتر می‌شود. مشکل همین جاست؛ وقتی تماشاگر با دنیای انتزاعی طرف است، مسلماً با تفسیرهای متفاوتی هم از آن‌ روبه‌رو می‌شود. دوستداران سینما و منتقدان سینمایی هم هر کدام فکر و اندیشه‌ای مخصوص به خودشان دارند، پس طبیعی‌ست که با تفسیرهای مختلفی روبه‌رو باشیم.

هرقدر هم که منتقدی ادعای درک خوب فیلم‌های شما را داشته باشد؛ باز با عدم قطعیتی روبروییم که می‌توان بر اساس آن به آن منتقد ایراداتی را وارد کرد؛ این موضوع خصوصا درباره‌ی «اینلند امپایر» به وضوح دیده می‌شود. نظر شما درباره‌ی این عدم قطعیت و برداشت‌های گوناگون از آثارتان چیست؟

این موضوع دقیقاً شبیه خود زندگی‌ست؛ تصور می‌کنیم که همه‌ دنیای یکسانی را می‌بینیم، امّا این‌طور نیست. وقتی با دنیایی انتزاعی روبه‌رو هستیم، تفسیرهایی که هر انسانی از رویدادهای این جهان انتزاعی ابراز می‌کند، با تفسیرِ دیگری فرق دارد. سینما هم اغلب، دنیایی را که در آن زندگی می‌کنیم، منعکس می‌کند. سینما هم مثل زندگی می‌تواند هم دنیایی معمولی داشته باشد و هم دنیای انتزاعی. پس با تفسیرهای متفاوتی طرفیم و ممکن است کسی با اطمینان بگوید چیزی که فکر می‌کنم درست است اما آدم دیگری هم پیدا می‌شود که بگوید نه، نه، نه، این منم که درست فکر می‌کنم. خب، در زندگی هم همین اتفاق می‌افتد دیگر. در زندگی هم درست با همین پدیده روبه‌رو هستیم.

پس با تفسیرهای مختلفی هم که از فیلم‌هایتان می‌شود، موافقید؟

بله، دقیقاً. چون هر تماشاگری به تفسیر و تأویل خودش رجوع می‌کند.

در فیلم‌های شما، خصوصا فیلم‌های جدیدتان و بخصوص در «اینلند امپایر»، مرز واقعیت و رویا را، عملاً، نمی‌شود تشخیص داد. اصولاً تلقیِ شما از واقعیت و رویا چیست؟ و چرا فاصله این‌دو در فیلم‌هایتان این‌قدر باریک است؟

اول از همه این‌را بگویم که واقعیت برای من یعنی همه‌چیز. هم دنیای معیّن و هم دنیای انتزاعی. دقیقاً همه‌چیز. واقعیت یعنی تمامیت. اما در فیلم، این تمامیت کاملاً نمایش داده نمی‌شود، تنها با برش‌هایی از زندگی مواجهیم و داستانی که در فیلم‌ها تعریف می‌شود، باید به‌طور حسی فهمیده شود. هر تماشاگری باید به حس خودش رجوع کند. فیلم، ما را به دنیای دیگری می‌برد و باید چیزهای تازه‌ای را تجربه کنیم.

امّا من هنوز قانع نشده‌ام.

گفتم که واقعیت یعنی همه چیز؛ اما فیلم تنها برشی از این تمامیت را نشان می‌دهد و هر داستان، تنها تکه‌ای از یک تصویر بزرگ، بزرگ و بزرگتر است و «اینلند امپایر» هم برشی از یک تصویر بزرگ و بزرگتر است. «اینلند امپایر» به‌طور مشخص، تجربه‌ای از دنیای یک زن خاص است. در این فیلم، با چیزهای انتزاعی زیادی روبروییم، اما همین چیزهای انتزاعی می‌توانند به‌طور حسی درک شوند. خیلی سخت است که در قالب کلمات این‌را توضیح بدهم؛ اما در هر تماشاگری، به‌گونه‌ای طنین‌انداز می‌شود. پس سینما شما را به دنیایی می‌برد که تنها به‌خاطر سینما وجود دارد و ما تا اعماق این دنیا پیش می‌رویم و آن‌را تجربه می‌کنیم و احساسش می‌کنیم. تفسیر و تأویل ما از فیلم،‌ براساس همین چیز زیبایی شکل می‌گیرد که من اسمش را می‌گذارم «شهود». مشکل این‌جاست که ما در زندگی روزمره‌ خیلی چیزها را شهودی درک می‌کنیم، اما وقتی به سینما می‌رسیم از حس‌مان استفاده نمی‌کنیم.

شما سال‌ها استاد یوگا و مدیتیشن بوده‌اید و ساعاتی از شبانه‌روز را به این کار اختصاص می‌دهید. دنیای مدیتیشن و یوگا دنیای آرامی‌ست؛ اما در فیلم‌های شما با دنیایی عجیب و غیر معمولی روبروییم، هم شخصیت‌ها، هم مکان‌ها! همین‌طور با اغتشاش‌های گاه فراوانی مواجهیم. این تناقض را چگونه می‌شود توجیه کرد؟

هر‌جای دنیا که می‌روم، این سئوال را ازم می‌پرسند. می‌گویند دیوید، تو که آدم شادی هستی، مدیتیشن هم که می‌کنی. به آن هم اعتقاد داری و ادعا می‌کنی که داری در مدیتیشن پیشرفت می‌کنی، پس چرا این‌ داستان‌های سیاه و آشفته‌ را می‌سازی.

خب،‌ مشکل دقیقاً همین است که شما هیچ‌وقت جواب قانع‌کننده‌ای به این سئوال نداده‌اید.

باشد. سعی می‌کنم این‌بار جواب بدهم. جوابم همیشه این است که موسیقی، کتاب‌ها و داستان‌ها، دنیایی را که ما در آن زندگی می‌کنیم، انعکاس می‌دهند و ما هم در دنیای آزاردهنده و آشفته‌ای زندگی می‌کنیم. دنیا پُر است از رنج‌ها و نادانی‌ها و چیزهای منفی. این داستان‌ها، یعنی ایده‌‌شان، از دنیای خودمان می‌آید و داستان‌ها این‌طور شکل می‌گیرند. در یک داستان خوب واقعی هم با یک‌سری ابهام‌ها، تضادها و مرگ و زندگی روبروییم. اما نکته این‌جاست که هنرمند برای نمایش رنج و عذاب خودش که الزاماً نباید رنج بکشد. باید رنج را فهمید. فهمیدن بهترین کاری‌ست که بشر در بهترین شرایط می‌تواند بکند و چه بهتر که رنج و عذاب را روی پرده‌ سینما، یا در کتاب‌ها ببینیم و نه در زندگی‌‌مان.

آیا در زندگی روحی و ذهنی‌تان هم با این‌همه اغتشاش و آشفتگی روبه‌رویید و همیشه افکارتان پراکنده‌اند؟ برای فرار از این آشفتگی‌ست که رفته‌اید سراغ مدیتیشن؟

نه، مدیتیشن متعالی (Transcendental Meditation) یک تکنیک ذهنی‌ست. این تکنیک، دراصل، نوعی از مدیتیشنی‌ست که اجدادمان انجام می‌دادند، اما فرقش این است که هر آدمی می‌تواند آن‌را یاد بگیرد و در آن شیرجه بزند. شیرجه در اعماق لایه‌های پنهان ذهن و هوش‌مان. تجربه‌ای برتر از اقیانوس جاودانه و لایتناهی‌ای از شعور پرطراوت و ناب آدمی. این اقیانوس، انرژی یکپارچه‌ا‌ی‌ست از علوم مدرن و جایی‌‌ست که تمام الگوها و افکار بشری در آن قرار دارد. وقتی به  این اعماق شیرجه می‌زنید و چنین لایه‌ عمیقی از ذهن را تجربه می‌کنید، و زمانی که در آن زندگی کنید و با آن بزرگ شوید، زندگی برای‌تان بهتر و بهتر و بهتر می‌شود. این شعور ناب، برای‌تان خصوصیاتی هم به ارمغان می‌آورد؛ هوش نامحدود، شادی نامحدود، خلاقیت نامحدود، انرژی نامحدود، آرامش پویای نامحدود، عشق نامحدود. یعنی با کمک این روش می‌توانید عمیق‌ترین لایه‌ زندگی را تجربه کنید. وقتی از همان مدیتیشن‌های اول، مدیتیشن متعالی را تجربه کنید، خصوصیاتش هم در شما رشد می‌کند و کم‌کم منفی‌بافی‌ها در شما کم می‌شود و بحران‌ها، استرس‌ها، اضطراب‌ها، غم‌ها، خشم، نفرت و ترس در شما از بین می‌رود. همه این صفت‌های منفی از بین می‌روند و می‌توانید با آزادی بیش‌تری، بهتر و بهتر کار کنید. آن‌وقت شاد‌تر می‌شوید و کارکرد بهتری هم دارید. ایده‌های بهتری به ذهن‌تان می‌رسند و خلاقیت‌تان بیش‌تر می‌شود. انرژی‌تان زیاد می‌شود و بیش‌تر قدر زندگی و مشکلاتش را می‌دانید و فهم‌تان از زندگی و مشکلاتش بیش‌تر می‌شود. مدیتیشن متعالی، واقعا چیز شگفت‌انگیزی‌ست.

در روز چقدر تمرین می‌کنید؟

بیست‌دقیقه صبح و بیست‌دقیقه بعدازظهر. وقتی این تمرین را مرتب انجام دهید و سر کار بروید، خواهید دید که زندگی چه‌قدر بهتر می‌شود. راستی، مدیتیشن متعالی دین یا مذهب نیست، تنها یک تکنیک ذهنی‌ست و با هیچ عقیده‌ای مخالفتی ندارد. تکنیکی‌‌ست برای تمام آدم‌های روی زمین، در هر جایی که باشند.

موسسه‌ دیوید لینچ هم در همین زمینه کار می‌کند؟

بله، موسسه‌ دیوید لینچ به‌منظور آگاهی‌بخشیدن و آموزش مدیتیشن تأسیس شده و از درآمدی که کسب می‌کند، امکانات لازم را در اختیار هر دانش‌آموزی قرار  می‌دهد که مایل است مدیتیشن کند، یا هر مدرسه‌ای که بخواهد این دوره را برای همه دانش‌آموزانش برگزار کند. تا حالا، در ایالات متحد، بیست مدرسه و هزاران دانش‌آموز، تعلیم دیده‌اند. بیست‌و‌نُه کشور را در آمریکای جنوبی حمایت کرده‌ایم و برنامه‌هایی هم در کشورهای آمریکای جنوبی داشته‌ایم. دو کشور را هم در آفریقای جنوبی تحت پوشش داریم و اکنون در اروپا مشغولیم. مردم هم استقبال خوبی کرده‌اند؛ چون روش‌های دیگر را امتحان کرده‌اند و فکرش را نمی‌کردند که مدیتیشن جواب بدهد، اما وقتی دیدند مدرسه‌ها خوب کار می‌کنند، آن‌ها هم آمده‌اند و خواسته‌اند در مدرسه‌هایشان این فعالیت را راه بیندازیم؛ چون واقعاً جواب می‌دهد و آدم را به عمیق‌ترین لایه‌های زندگی می‌برد.

دنیای فیلم‌های دیوید لینچ، دست‌کم چند مشخصه قابل تشخیص دارد، یکی دغدغه‌ی «هویت» است. چه در فیلم‌های اول‌تان مثل «مرد فیل‌نما» که به‌طور واضح و آشکار این دغدغه را مطرح کرده‌اید و چه در «اینلند امپایر» که شخصیت‌ اصلی فیلم، ظاهراً در‌نهایت دچار بحران هویت می‌شود. چرا این‌قدر دغدغه «هویت» دارید؟

خب، این ایده‌ها هستند که مرا پیش می‌برند. من واقعاً هیچ‌وقت درباره‌ مضمون‌‌ها یا برداشت‌های فیلم‌هایم صحبت نکرده‌ام. تنها یک ایده به ذهنم می‌رسد و مطابق آن پیش می‌روم، دقیقاً مثل بازیگری که در یکی از صحنه‌های فیلم‌هایم بازی می‌کند، آن صحنه مثل یک ایده است. تمام کاری که می‌کنم، این است که ایده‌ها را ببینم و بشنوم و احساس کنم. من به دو دلیل عاشق ایده‌هایم می‌شوم؛ یکی به‌خاطر خود ایده و دیگری راهی که سینما بتواند این ایده را بیان کند. این ایده‌ها هستند که مرا پیش می‌برند، شاید خود من هم در ابتدا منظور و مفهوم ایده‌ای را که به ذهنم می‌رسد، نفهمم، اما درباره‌اش فکر می‌کنم و در همین حین، ناگهان چیزی پدیدار می‌شود، معنایی آشکار می‌شود. اما با‌این‌حال، من برای خودم می‌فهمم، مثل هر تماشاگرِ دیگری که وقتی فیلم می‌بیند، آن‌را برای خودش می‌فهمد، نه برای دیگران. اگر احساس می‌کنید که فیلم‌های من درباره‌ هویتند، خب، قبول می‌کنم؛ اما ممکن است برای کسی دیگر کاملا چیزی دیگر باشند.

با این همه، فکر نمی‌کنید که آدم‌ها دچار بحران هویت شده‌اند و دلیل این همه علاقه‌ شما به «هویت» همین است؟ زندگی مدرن و بحران هویت را مرتبط می‌بینید؟

آدم‌ها همیشه در حال رویارویی با بحران‌ها هستند؛ یکی پس از دیگری. همان‌طور که می‌دانید، ظاهر زندگی پُر است از آشفتگی، اما فکر می‌کنم که برای رسیدن به آرامش راه‌حلی وجود دارد.

و این راه‌حل چیست؟

کلید آرامش برای هر آدمی، به اعتقاد من، تجربه‌ عمیق‌ترین لایه‌ زندگی به‌روش مدیتیشن متعالی‌ست. این‌که آن‌را هر روز دو مرتبه تمرین کنیم. وقتی تمرین را شروع کردید و زمان سپری شد، با آن نور بی‌کران و هوش درخشان، خلاقیت و شادی‌ای روبه‌رو خواهید شد که درون شماست و خواهید دید که آن‌وقت زندگی چه‌قدر بهتر خواهد شد. کلید آرامش در جهان، زنده‌کردن این نیروی ازلی، این نیروی یکپارچه است. زنده‌کردن آرامش، با تشکیل‌دادن گروه‌های مدیتیشن در جهان. باور کنید اگر چنین اتفاقی بیفتد، خواهید دید که شادی سراسر جهان را پر خواهد کرد. با این روش، آرامش واقعی ظهور خواهد کرد، چون صلح و آرامش، نبودن جنگ نیست. صلح، نبود چیزهای منفی در جهان است. با زنده‌کردن مدیتیشن متعالی و تمرین‌کردنش می‌توان آرامش را به آدم‌ها برگرداند. با زنده‌کردن مدیتیشن، یعنی این نیروی اعجاب‌انگیزی که به همه‌ آدم‌ها تعلق دارد، نور وحدت بین تمام نژادها و فرهنگ‌ها به چشم می‌آید و تمام نژادها و فرهنگ‌ها محترم شمرده خواهند شد. با داشتن گروه‌های مدیتیشن، گروهی از متخصصان ماهر مدیتیشن که بتوانند این نیروی متمرکز شعور را در آدمی زنده کنند، این آرامش تحقق خواهد یافت. اما می‌دانید مشکل کجاست؟ مشکل این‌جاست که این مدیتیتورهای ماهر در کشورها نادرند. از نظر آماری، تنها کمتر از یک‌درصد کل آدم‌های یک کشور، چنین قدرتی را دارند و انرژی‌شان متمرکز است. انرژی متمرکز، یعنی جایی که تمام نیروها آن‌جا جمعند و به‌راحتی می‌توان از آن استفاده کرد. وقتی این انرژی آزاد شود، به‌طور متمرکز با سرعت نور پیش خواهد رفت. چون نیروها در این قسمت انرژی متمرکز جمع شده است. به‌همین‌خاطر، متخصصان ماهر مدیتیشن، آن‌را در گروه‌هایی از نوآموزان تمرین می‌کنند، چون انرژی گروه خیلی بیشتر از انرژی تک‌تک آدم‌های پراکنده است. می‌دانید چه کارهایی می‌شود کرد؟ می‌شود گروه تشکیل داد، یا حتی مدرسه زد؛ گروهی از دانش‌آموزان که این تکنیک پیشرفته را فرا بگیرند. دانش‌آموزان همچنین می‌توانند هر روز، دو مرتبه، این تمرین را به‌صورت گروهی انجام دهند و با این کار، پرتوهای انرژی‌شان ساطع می‌شود و کل کشور را در بر می‌گیرد. باور کنید، که این کار، بسیار بسیار شگفت‌انگیز است و هر روز آدم‌های بیشتری تمایل دارند که انجامش دهند و از آن حمایت می‌کنند. مدرسه‌های زیادی در ایالات متحد آمریکا برای تشکیل دوره‌های مدیتیشن متعالی درخواست داده‌اند، چون با چشم خودشان دیده‌اند که این تمرین چه‌قدر برای دانش آموزان مفید است. باور نمی‌کنید، اما مدیتیشن متعالی، دانش‌آموزان خطرناک، خشن و افسرده را دگرگون کرده و آن‌ها دوباره به مدرسه بازگشته‌اند و دوباره با دیگران همکاری و تعامل می‌کنند و دوباره به معلم‌شان احترام می‌گذارند و خشونت را رها کرده‌اند. باور نمی‌کنید که مدیتیشن متعالی از چه خودکشی‌هایی جلوگیری کرده و چه افرادی را از افسردگی نجات داده. این انرژی، به تمام آدم‌ها تعلق دارد و وقتی هرکسی آن‌را فعال کند، دراصل، پتانسیل کامل و بی‌کرانش را فعال کرده است و پتانسیل بی‌کران بشر، یعنی آگاهی حقیقی و روشنی فکر. آموزش و پرورش، باید این پتانسیل بی‌کران دانش‌آموزان را فعال کند و باور کنید، که مدیتیشن این کار را می‌کند. وقتی مدیتیشن کنند، دانش هوش را فرا می‌گیرند و در درس‌‌خواندن هم موفق‌تر خواهند بود. دو بار تمرین‌کردن مدیتیشن متعالی در روز و زنده‌کردن عمیق‌ترین لایه‌ زندگی و پرورش‌دادن آن، نتیجه‌اش می‌شود افزایش روزافزون خلاقیت، شادی و این یعنی انرژی‌های مختلف آدم زیاد می‌شود و آدم‌ها بیشتر و بیشتر عشق می‌ورزند. مدیتیشن متعالی، بی‌درنگ، همه‌چیز را به سمت خوبی‌ها و افکار مثبت پیش می‌برد.

با مرور کارنامه‌ فیلم‌سازی شما و گفت‌وگوهایی که انجام داده‌اید، به‌نظر می‌رسد که «بداهه گری» نقش بسزایی در آثارتان دارد. مثلا در صحنه، دیالوگی را «فی‌البداهه» می‌سازید، یا لایه‌های داستانی را تغییر می‌دهید. «بداهه» چه‌قدر برای‌تان مهم است؟

نه، من «بداههگری» نمی‌کنم. «بداهه» یعنی نمی‌دانید که می‌خواهید چهکار بکنید و چهچیزی را می‌خواهید تجربه کنید؛ اما من می‌دانم. وقتی ایده‌ای به ذهنم می‌رسد، آنرا می‌بینم، احساسش می‌کنم، می‌شنومش و می‌دانم که دقیقا می‌خواهم چه کار کنم. وقتی ایده‌ای به ذهنم می‌رسد، تنها کاری که باید بکنم این است که بازیگران را با آن ایده سازگار کنم. تیم پشتیبان، سازندگان صحنه و هر کسی را که با من کار می‌کند، باید با ایده‌ای که به ذهنم رسیده، سازگار کنم. می‌روم و با آن‌ها صحبت می‌کنم و ایده را برایشان شرح می‌دهم. تمرین می‌کنند و موقعیت‌های مختلف را امتحان می‌کنیم و سعی می‌کنیم آن‌ها را با ایده سازگار کنیم. وقتی همهچیز با آن ایده سازگار شد، وقتی همهچیز در یک مسیر افتاد و حرکت کرد، یعنی وقتی همهچیز تحت فرمان آن ایده قرار گرفت، می‌توانیم آنرا بهخوبی به سینما ترجمه کنیم و به آن وفادار بمانیم.

یعنی هیچ کاری را «بداهه» انجام نمی‌دهید؟

نه. گفتم که؛ «بداهه» یعنی این‌که نمی‌دانید دارید چه کار می‌کنید و نمی‌دانید چه چیزی را باید برای به هدف رسیدن تجربه کنید، اما ایده به شما می‌گوید چه کار باید بکنید و چه چیزی را باید دنبال کنید.

چرا وقتی سر صحنه فیلم‌برداری می‌روید، لایه‌ها برایتان پیچیده‌تر می‌شوند؟ یعنی از قبل نمی‌شود آن‌چیزها را پیش‌بینی کرد؟

نه، از قبل نمی‌شود آن‌ها را پیش‌بینی کرد. وقتی دارید فیلم می‌سازید، فیلم‌نامه تا وقتی که فیلم به پایان نرسیده، تمام نمی‌شود. کلّی ایده توی ذهن‌تان دارید و آن‌ها‌ را به‌صورت فیلم‌نامه در می‌آورید اما این بدین معنی نیست که فیلم تمام شده. وقتی ایده‌ای به ذهن‌تان خطور کرد، تازه کار شروع می‌شود و باید آن‌را به سینما ترجمه کنید. سینما یعنی صدا و تصویر، همگام با هم جاری شوند و وقتی مشغول ساختن فیلمی هستید و ایده‌ جدیدی به ذهن‌تان می‌رسد، یا پدیده‌ خوبی اتّفاق می‌افتد، ممکن است همه‌چیز، ناگهان، تغییر کند. باید به فیلم‌نامه اضافه‌اش کرد و آن‌را طوری نوشت که خود آن ایده‌ای که دوستش داشته‌ایم، نوشته شود. پس فیلم‌نامه هم تا وقتی که فیلم به پایان نرسیده، تمام نمی‌شود. وقتی پیش می‌روید، ایده‌های بد که به ذهن‌تان نمی‌رسد؛ به‌جایش کلی ایده‌ی خوب ممکن است به ذهنتان برسد و آن‌وقت است که آدم به خودش می‌گوید، اوه، خدای من، این قسمت جا افتاده بود. بعد، آن‌را دودستی می‌چسبید و از آن استفاده می‌کنید. دوباره می‌گویم، تا فیلم تمام نشده، فیلم‌نامه هم تمام نمی‌شود.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 9:8  توسط Dr. Jamshid Davanlou  | 

خصیصه منحصر بفرد و برجسته انسان ها بر خلاف تصور عمومی، هوش آنها نیست

این مقاله ارزش دوباره خواندن را دارد ضمن اینکه مقدمه ای بر مقاله ای می شود که بزودی خواهم نوشت. لطفا نگاهی به آن بیندازید.

واقعا چه چیز، ما انسانها را از حیوانات متمایز می کند؟ همه ما از اینکه کسی به ما برچسب حیوان بودن بزند بیزاریم و از قضا یکی از مشکلاتی که نظریه داروین از روز نخست در رویاروئی با مخالفانش با آن روبرو بوده همین مسئله بوده است که صرف نظر از بحث های سنگین علمی و فلسفی که ظرف ١۵٠ سال گذشته بین موافقان و مخالفان نظریه تکامل داروین در جریان بوده انسان به لحاظ روانی دوست دارد خود را موجودی برتر، متفاوت و منحصر بفرد بداند و قبول این امر که اجدادش میمون بوده اند برایش شاق است.

انتشار نظریه داروین در انگلستان انفجار و جنجالی بپا کرد و کلیسا با قدرت تمام وارد جنگ علیه داروینیسم شد. در یک مناظره جالب در سال ١٨۶٠ که در آکسفورد صورت گرفت کشیش اعظم آکسفورد ساموئل ویلبر فورس
(Samuel Wilberforce) در برابر تاماس هاکسلی (Thomas Huxley) قرار گرفت. هاکسلی که از وی بعنوان "سگ نگهبان" داروین یاد می کنند فردی بشدت ضد خدا بود و از همین رو نظریه داروین را به عنوان موهبتی برای جنگ بر علیه مذهب با آغوش باز پذیرفت. در این مناظره، بیشاپ ویلبر فورس که با صدائی رسا در سالن "اتحادیه بریتانیا" سخن می گفت رو به هاکسلی کرده و گفت من تمنا می کنم به ما بگوئید شما از سمت پدربزرگتان از میمون منشعب شده اید و یا از سمت مادربزرگتان؟ هاکسلی از جا برمی خیزد و در پاسخ وی می گوید، من از اینکه اجدادم میمون باشند هیچ شرمی ندارم اما شرم دارم از اینکه با مردی دمخور باشم که از موقعیت خود برای پوشاندن حقیقت استفاده می کند.

این سخنان هاکسلی و سخنان کم مایه و ضعیف بیشاپ ویلبر فورس آن چنان در تاریخ جای گرفت که برخی متفکران آنرا "نخستین پیروزی انسان بر دگماتیسم" دانسته اند.

اما پیش از ادامه این بحث ذکر یک نکته را بیفایده نمی دانم. نظریه داروین هم به لحاظ علمی و هم فلسفی به خصوص در سالهای اخیر (از آغاز دهه ١٩٩٠) با نقدهای بسیار جدی روبرو شده است. از جمله می توان از نظریه "طرح هوشمند"
(Intelligent Design) که لشگری از صدها استاد برجسته فیزیک (کوانتوم و نجومی)، شیمی (کوانتوم)، بیولوژی (مولکولی) و فلسفه و ریاضیات دانشگاههای مطرح آمریکائی آنرا پشتیبانی می کنند نام برد. (نظریه طرح هوشمند که نوعی تئولوژی مدرن است معتقد است که بهترین توضیح برای پیدایش کائنات، موجودات زنده و انسان با قائل بودن یک "علت هوشمند" قابل حصول است تا یک پروسه گنگ و هدایت نشده بنام "انتخاب طبیعی" (Natural Selection). برای شروع مطالعه در این خصوص می توانید به اینجا مراجعه کنید(.

بهرحال من
قصد ورود به بحث نظریه تکامل داروین را ندارم که مقاله یا مقالاتی جداگانه را می طلبد، بلکه بیشتر نظرم از طرح آنچه که رفت این بود که دریابیم اکثر انسانها علاقه ندارند که خود را برآمده از میمون بدانند بنحوی که امروز حتی تکامل گرایان (Evolutionists) نظریه خود را بنحوی تنظیم کرده اند که ما و میمون هر دو از اجداد مشترک می آئیم (که نسلشان از میان رفته و میمون نما (Hominids) بوده اند) و در یک نقطه از تاریخ که چیزی در حدود ٢ تا ٧ میلیون سال پیش تخمین زده می شود بر اثر یک "جهش ناگهانی اتفاقی"(Random Mutation) و سپس تلفیق آن با "انتخاب طبیعی" انسان راه خود را از نسل دیگر میمون ها جدا کرده است. (لازم به ذکر است که تشابه مولکولی DNA انسان و میمون تا چندی پیش در حد ٩٨ درصد برآورد می شد که با توجه به اختلاف اندک ٢ درصد حیرت آور است که شاهد تفاوتی این چنین عظیم بین انسان و میمون باشیم. امروز ۹۵ در صد تشابه را منطقی تر می دانند).

البته اصرار بیولوژیست ها و فسیل شناسان بر اینکه داروین هرگز نگفته است که انسان از اخلاف میمون است بیفایده است. من در کتاب "تبار انسان"
(Descent of Man) نوشته داروین حداقل در چهار جای مختلف می توانم نشان دهم که داروین صراحتا نوشته که نوع انسان از نسل میمون می آید منتها تکامل گرایان به دلیل همان حساسیتی که احساس می شود امروز بکلی موضوع را منکر می شوند هر چند که این امر تاثیر چندانی بر ضعف ها و قابلیت های نظریه تکامل ندارد.

بهرحال چه نظریه تکامل از صحت و استحکام برخوردار باشد و چه نباشد نظر عموم بر این است که بارزترین مشخصه ای که انسان ها را از حیوانات و بخصوص از میمون ها جدا می کند هوش آنهاست. اما نظر مایکل توماسلو
(Michael Tomasello) آمریکائی، "رئیس بخش انسان شناسی تکاملی" انستیتوی معتبر ماکس پلانک چیز دیگریست.

فرض کنید که کودکی در یک جزیره دور افتاده در حالیکه ارتباطش با همه جا قطع است بدنیا بیاید و بعد تنها رها شود ولی بطور معجزه آسائی بتواند زنده بماند و به حیات خود ادامه دهد. زمانی که این کودک به سن رشد و بلوغ می رسد مهارت ها و شناخت و درک او از واقعیت های جهان خارج تا چه حد رشد کرده است؟ آیا می داند که زمین اصولا کروی است و می چرخد؟ به طلوع و غروب آفتاب که در دریا می نگرد تصور نمی کند که خورشید شیئی است نورانی که بطور خستگی ناپذیر روز از انتهای دریا بیرون می خزد و شب هنگام دوباره در دریا فرو می رود و تاریکی و ظلمت همه جا را در بر می گیرد؟

اصلا می داند جز آن جزیره، خشکی دیگری هم وجود دارد؟ و یا اصولا می داند نوعی موجود به نام انسان وجود دارد و یا خود را نیز حیوانی چون حیوانات دیگر جزیره می پندارد؟ ضعف های وی به همین جا ختم نمی شود و از همه جالبتر اینکه نمی تواند حرف بزند و تنها صداهائی مبهم از گلویش خارج می شود. نه انگلیسی می داند نه فارسی و نه هیچ زبان دیگری و تصوری هم از این ندارد که می توان اندیشه خود را، خواسته ها و آرزوها و غم و شادی خود را با دیگران تقسیم کرد چون وسیله این امر یعنی "زبان"
(Language) را در اختیار ندارد و اصلا از وجود آن نیز بکلی بیخبر است. تصور او از اعداد بزرگ، از کهکشان و از نظام های اجتماعی هیچ است.

آنچه که او نمی داند تنها بر اثر "شناخت جمعی" است که قابل تحقق است. ما به شناخت از این جهان و به اختراع زبان بعنوان وسیله انتقال فکر از آن رو رسیدیم که مشخصه بارزمان، زندگی در جمع و در میان گروه بوده است. اگر خصیصه میل به زندگی در میان جمع در انسان نبود زبان بوجود نمی آمد و بدون زبان انتقال تجربه از فردی به فرد دیگر، از نسلی به نسل دیگر، از شهری و کشوری و ملتی و بالاخره از قرنی به قرنهای دیگر ممکن نبود. اگر چنین بود اطلاعات بر روی یکدیگر انباشته نمی شدند و بدون انباشته شدن و انتقال اطلاعات چنین پیشرفت شگرفی در زندگی بشر ممکن نبود.

کودک از زمانی که خود را می یابد بلافاصله با اطرافش با پدر، مادر، خواهر برادر و کودکان دیگر رابطه برقرار می کند و شوق عجیبی دارد که از همان لحظه نخست اطلاعات خود را با دیگران در میان بگذارد. در ژن ما انسانها چیزی نوشته شده که ما را به زندگی در میان گروه و انتقال احساسات و اطلاعات وامی دارد. او در همان سال اول زندگی خود با شادی زائدالوصفی پرواز پرنده ای را در آسمان به مادر خویش نشان می دهد چرا که عشق به تقسیم "اطلاعات" و احساسات بی اختیار ما را وادار به این امر می کند.

شدت و علاقه به یادگیری و یاد دادن در انسان حیرت انگیز است. توماسلو می گوید در انواع میمون ها از شمپانزه گرفته تا گوریل و اورانگوتان برقراری رابطه صرفا به این منظور است که دیگران را متوجه کنند که چه می خواهند والا کمترین اشتیاقی برای انتقال اطلاعات و نیز عشق به یادگیری و یاد دادن در آنها وجود ندارد. هر چه هست به منظور اطفاء ابتدائی ترین غرایز آنهاست. میمون ها چون انسانها به یکدیگر یاد نمی دهند و از یکدیگر نمی آموزند باز آنچه که در میان آنان رایج است تنها انتقال غرائز است نه آنچه که "به شناخت" و تعالی آنها کمک کند.

عشق به زندگی گروهی پدیده حیرت انگیز دیگری را نیز شکل می دهد. اینکه انسانها عقل هایشان را کنار یکدیگر می گذارند و به حل مسائل مشترکشان می پردازند. از همان کودکی اطفال خردسال وقتی در کنار هم قرار می گیرند سعی می کنند دانش خود را به دیگری منتقل کنند و عجیب اینجاست که انسان حتی تا بزرگسالی نیز از این امر لذت می برد (بگذریم که وقتی پای منافع مادی پیش می آید اطلاعات را دریغ می کند که هیچ، چه بسا اطلاعات اشتباه نیز بدهد).

انسان خصیصه حل پیچیدگی های جهان را به کمک کار گروهی و انتقال اطلاعات دارد. اگر ژن انسان طور دیگری طراحی شده بود که حتی علیرغم همین ذهن فعال و قدرت خلاقه، علاقه ای به انتقال یافته هایش به دیگران و از آنجا نسل به نسل در طول اعصار و قرون نداشت ممکن نبود پیشرفت هائی این چنین شگرف حاصل شود.

نگاهی به زندگی دانشمندان قرون ١۵ تا ١٩ در اروپا حیرت انسان را بر می انگیزد. در آن روزگار مانند امروز اکتشاف و اختراع متضمن منافع مادی برای دانشمندان نبود و با آنکه اکثریت قریب به اتفاق دانشمندان در اروپا در فقر بسر می بردند با این حال با عشق و علاقه عجیبی سعی در کشف حقایق جهان داشتند و با همان قلم نی پَردار خود اکتشافاتشان را به رشته تحریر درمی آوردند تا برای دیگران قابل استفاده باشد. این خاصیت ژنتیکی و این خصیصه حیرت انگیز عشق به شریک شدن اطلاعات با دیگران است که بشر را ظرف مدتی کوتاه به نقطه ای رسانده که مرزهای منظومه خود را پشت سر می گذارد و مسافرت بی انتهای خود را در اقیانوس بیکران کائنات آغاز می کند.

اگر عمر بشر را حتی هفت میلیون سال که حداکثر زمانی است که برای پیدایش آن بر روی زمین قائل شده اند فرض کنیم در مقایسه با عمر ۵/٣ میلیارد ساله کره زمین و ١۴ میلیارد ساله کائنات مژه برهم زدنی بیش نیست. جای بسی تامل است که با این شتاب حیرت انگیز در آینده بسیار دور مثلا ١٠٠ میلیون سال دیگر بشر به کجا رسیده است.

بهرحال مشخصه میل به کار گروهی و میل به تقسیم کردن اطلاعات است که به هوش بشر اجازه رشد داده است. اما باز در همین رابطه خصلت دیگری هم در داخل مولکولهای
DNA و RNA انسان کد گذاری شده است.

توماسلو می گوید علیرغم میل به کار جمعی انسانها علاقه عجیبی دارند که در میان گروه مختص به خود کار کنند، در میان گروه خود به تفکر جمعی بپردازند، از منافع گروه محافظت کنند و در نهایت با عواملی که بر سر راه اهداف گروهشان قرار می گیرند به جنگ و مقابله بپردازند. باین ترتیب انسانها فرشتگانی نیستند که بدون هر گونه غل و غشی تن به مشارکت دهند. برخورد انسان با همنوعانش که در درون گروه وی قرار گرفته اند دوستانه و حمایت کننده و چه بسا فداکارانه است و در برابر کسانی که خارج از گروه وی قرار دارند بی تفاوت، بدبینانه و بالاخره می تواند خصمانه شود. آنچه که اعضاء گروه را به یکدیگر نزدیک و نزدیکتر می کند وجود یک تهدید خارجی و به عبارت دیگر یک دشمن است.

ظاهرا حاکمان و متفکران سیاسی در طول تاریخ، قبل از دانشمندان علم تکامل به این نتیجه رسیده اند و حداکثر بهره را از این خاصیت ژنتیکی بشر برده اند.

هانتینگتون در "برخورد تمدن ها" که بی شک یکی از تاثیرگذارترین کتابهای تاریخ تفکر سیاسی بشر بوده است می نویسد: "انسان یعنی نفرت ورزیدن. فرد برای تعریف هویت خود و نیز برای انگیخته شدن به دشمن نیاز دارد. ما به رقبائی در بیزینس، هماوردانی (بعنوان مانع) در راه رسیدن به موفقیت و دشمنانی در سیاست نیاز داریم".

پیش از هانتینگتون فیلسوف آلمانی الاصل، لئو اشتراوس
(Leo Strauss) که مدت یکربع قرن در دانشگاه شیکاگو تدریس می کرد و پدر فکری جنبش نومحافظه کاری در آمریکا به شمار می رود نوشت که یک نظام سیاسی به شرطی پایدار است که در مقابل یک تهدید خارجی متحد شود. اگر تهدید خارجی وجود نداشته باشد باید تراشیده شود. قدمت این تفکر به دوران ماقبل میلاد مسیح و در جریان جنبش اسپارتاکوس باز می گردد که کراسوس با بکار گرفتن همین مکانیزم نخستین انقلاب بزرگ عدالتخواهانه را در تاریخ بشر سرکوب کرد.

باین ترتیب خصیصه عشق به کار در میان گروه که بشر را قادر به دست یافتن به پیشرفتهای حیرت انگیز علمی و فنی نموده بطور عجیبی کمیاب ترین و خشن ترین ویژگی را نیز در انواع موجودات زنده برای انسان رقم زده است، سرکوب، شکنجه و کشتار بدون ترحم همنوع برای دفاع از موجودیت گروه خود.
http://shahirblog.com/detail.asp?id=432
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 14:33  توسط Dr. Jamshid Davanlou  | 

آبادان در صفحات تاريخ

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 14:23  توسط Dr. Jamshid Davanlou  | 

در جستجوی روز از دست رفته

 درباره‌ی کتاب «بازمانده روز» نوشته‌ی «کازوئو ایشی‌گورو»

درباره‌ی کتاب «بازمانده روز» نوشته‌ی «کازوئو ایشی‌گورو»

سعید کمالی‌دهقان؛ روزنامه شرق؛ سه‌شنبه ۸ خرداد ۱۳۸۶

بارها شده وقتی یاد گذشته‌ می‌کنیم؛ ‌افسوس می‌خوریم که چه کارها نکرده‌ایم، چه حرف‌ها نزده‌ایم و چه زمان‌ها و آدم‌هایی که از دست نداده‌ایم. حتی شده آدم‌هایی را ببینیم که از بس درگذشته‌ غرق شده‌اند «آنچه را که از روز باقی‌‌مانده»  را هم از دست ‌می‌دهند. «بالاخره ساعت را که نمی‌شود به عقب برگرداند.» افسوس‌مان بیشتر می‌شود وقتی آنچه را که یاد می‌‌کنیم آدمی‌ باشد که بسیار دوستش می‌‌داشتیم و در دوست داشتنش غفلت کرده باشیم. این که روزی بوده می‌توانسته‌ایم به او بگوییم «دوستت می‌دارم»؛ اما از بس فکر کرده‌ایم که همیشه زمان وجود دارد و هیچ‌گاه دیر نمی‌شود برای گفتن؛ آن را به فردایی معوق کرده‌ایم که هرگز نیامده. «بازمانده‌ روز» حکایت همین ماجراست.

آقای استیونز؛ پیش‌ خدمت حرف گوش کن و رازدار سرای دارلینگتن که به کارش وارد است، آن قدر خوب یاد گرفته از برابر چیزهای مهمی که در خانه اتفاق می‌افتد بی تفاوت بگذرد و پی‌اشان را نگیرد، که وقتی در همان ایام عاشق میس کنتن، سرخدمت‌کاری می شود که حالا نزدیک به سی سال است خانم بن شده؛ احساس‌اش را سرکوب می‌کند و از کنار آن به سادگی می‌گذرد تا نکند یک وقت «تشخص» کاری‌اش خدشه‌دار شود. به همین خاطر است که وقتی آقای نخست وزیر بریتانیا به همراه وزیر امور خارجه و سفیر آلمان یا آن که گروه دیگری از آدم‌های مهم روزگار در طبقه بالا مشغول خوش‌گذرانی و مذاکره هستند؛ آقای استیونز از ترس این که نکند کمی از وظایف‌اش عدول کرده باشد؛ نه برای مرگ پدرش اشکی می‌ریزد که همان موقع چند اتاق آن‌ور تر اتفاق می‌افتد؛ نه حاضر می‌شود وقتی قرار است میس کنتن را برای آخرین بار ببیند، به او بگوید که چه قدر دوستش می‌دارد.

حالا پس از گذشت سالیان سال و مرگ لرد دارلینگتن که آن همه استیونز به او وابسته بوده؛ آقای فارادی ارباب او شده است، مرد شوخ‌طبع آمریکایی که از این به بعد صاحب سرای دارلینگتن است و زیاد از آداب و رسوم خانه‌های مجلل بربتانیا سر در نمی‌آورد و به قول معروف آدم راحتی است. به استیونز اجازه داده چند روزی را با ماشین او به مرخصی برود و آب و هوایی عوض کند. آقای استیونز هم که تازگی نامه‌ای از میس کنتن دریافت کرده و احساس می‌کند اوضاع زندگی‌اش روبه‌راه نیست؛ تصمیم می‌گیرد به غرب مسافرت کند و ضمن دیدار از «مناظر مطبوع» مسیر، خبری هم از خانم بن بگیرد.

«بازمانده روز» در اصل یادداشت‌هایی است که آقای استیونز در طول شش روز سفر به غرب بریتانیا و در نهایت دیدار دوباره میس کنتن پس از گذشت سالیان سال در هتل محقر رزگاردن در دهکده لیتل کامتن، کورنوال نوشته است. استیونز در میان سفر یاد گذشته‌هایی می‌کند که در سرای دارلینگتن داشته و هروقت که مجالی پیدا می‌کند آن‌ها را به صورت خاطراتی می‌نویسد. به همین خاطر فصل‌های کتاب هم به جز نخستین فصل که «پیش درآمد» سفر است؛ به نام روزهایی است که سپری کرده؛ «روز اول - شب»؛ «روز دویم - صبح» تا «روز ششم - شب».

«بازمانده روز» سومین رمان از هشت کتابی ‌است که کازئو ایشی‌گورو نویسنده‌ی پنجاه و سه ساله‌ی انگلیسی‌ ژاپنی‌تبار نوشته است؛ کتابی که به عقیده اغلب منتقدان جهان باعث شد نام کازئو ‌ایشی‌گورو در لیست نویسندگان مهم و تاثیرگذار بریتانیا و جهان قرار بگیرد. هر چند بیشتر رمان‌های ایشی‌گورو برنده‌ی یکی از جوایز مهم ادبی انگلستان شده‌اند اما «بازمانده روز» که جایزه‌ی بوکر سال ۱۹۸۹ را از آن نویسنده‌ی خود کرده و از روی آن فیلمی هم ساخته شده؛ نسبت به دیگر آثار او با اقبال جهانی بیشتری روبرو بوده است. ایشی‌گورو را بیشتر تحت تاثیر نویسندگانی همچون سلمان رشدی و جین آستن می‌دانند؛ حال آن که خود معتقد است بیشتر از مارسل پروست فرانسوی و داستایوفسکی روسی تاثیر گرفته است. با این همه «بازمانده روز» لااقل در عنوان کتاب شباهتی جزئی با اثر به یادماندی مارسل پروست دارد.

عنوان کتاب، به قول نجف دریابندری «پیچشی» در خود دارد که مشکل بتوان در زبان فارسی عبارتی پیدا کرد که همه وجوه پنهان آن را در خود داشته باشد. ابهامی که نویسنده به قصد ایجاد کرده تا دو معنای متفاوت از آن برداشت شود. طوری که عنوان کتاب را هم می‌توان «بازمانده روز» و هم «ویرانه‌های روز» ترجمه کرد. اولی به این معنا که باید «طرز نگاه مثبت‌تری اتخاذ کرد و سعی کرد بازمانده روز را دریافت»؛ گذشته‌ را فراموش کرد و افسوس چیزهایی را نخورد که دیگر از دست داده‌ایم و به جای آن تلاشمان این باشد که اشتباهات گذشته‌مان را در آینده تکرار نکنیم. همچون «بازمانده روز» که گویی همان شب است و وقت استراحت و آرامش. یا باید افسوس روزی را خورد که ممکن است تباه کرده باشیم؛ یا می‌توان از آن عبرت گرفت و فردا را همچون دیروز سپری نکرد. معنای دوم اما مفهومی منفی دارد؛ آدم را یاد چیزهایی می‌اندازد که در گذشته ویران کرده است؛ چه دوستی‌ها؛ چه احساس‌ها و چه آرزوها. چنین ابهامی را نیز می‌توان در عنوان اثر جاویدان پروست دید، «در جست و جوی زمان از دست رفته» یا «در جست و جوی زمان گمشده»؟ که گویی معلوم نمی‌کند «زمان»ی که راوی داستان در گوشه و کنار خاطراتی که به یاد می‌آورد، از آن حرف می‌زند و در عبارات طولانی و مشکلی که آن را می‌نویسد، از دست داده و تباه کرده؛ یا تنها آن را گم کرده و باید آن را پیدا کند. در پایان کتاب «بازمانده روز» آقای استیونز از دیدن «ویرانه»‌ای که برای خود ساخته به گریه می‌افتد و تصمیم می‌گیرد باقی‌ روز را دریابد؛ اما هیچ‌گاه ایام از دست رفته را نیز از یاد نمی‌برد؛ به همین خاطر است که خانم بن می‌گوید: «چه اشتباه وحشتناکی با زندگی خودم کردم… آن وقت آدم به زندگی دیگری فکر می‌کند، زندگی بهتری که می‌توانسته داشته باشد. مثلا من به آن زندگی فکر می‌کنم که ممکن بود با شما داشته باشم، آقای استیونز.»

«بازمانده روز» نمونه‌ موفقی است از ادبیاتی که می‌توان آن را به زعم مترجم کتاب در ژانر «باتلر» یا با اغماض همان «پیش خدمت» به حساب آورد. ادبیاتی که به آداب و رسوم طبقه پیش خدمت می‌پردازد و از مشکلات و دغدغه‌های آن‌ها حرف می‌زند. «بازمانده روز» در بستر همین ادبیات خلق شده است؛ و این موضوع به خصوص در لحن روای داستان نمایان می‌شود. داستان از زبان آقای استیونز روایت می‌شود؛ پیش خدمتی که مدت‌هاست عادت کرده به زبان فاخر درباریان و نجیب‌زادگان انگلستان سخن بگوید؛ همان زبانی که نجف دریابندری در ترجمه آن به فارسی مجبور شده به سراغ زبان کمابیش فراموش شده قاجاری برود و از آن کمک بگیرد؛ زبانی که در آن «نسبت به» فلان کار «اقدام می‌شود»؛ یا «به انجام آن مبادرت می‌ورزند.» شخصیت‌های کتاب‌های کازوئو ایشی‌گورو در هر یک از کتاب‌هایش لحن و کلام خود را دارند و ایشی‌گورو بخشی از موفقیت خود را مدیون همین تبحر زبانی است.

آقای استیونز؛ نه تنها به زبانی فاخر و به دور از هرگونه احساس و هیجان سخن می‌گوید که به همان زبان هم فکر و زندگی می‌کند. به همین خاطر است که شاید خودش هم نداند که تمام سفر کردنش به غرب تنها به خاطر دیدار میس کنتن بوده؛ معشوقه‌ای که گذشت سال‌ها نه تنها یادش را از ذهن استیونز دور نکرده؛ که جزئیات اولین دیدارش را هم به خوبی به یاد می‌آورد. آقای استیونر عادت کرده که هیچ چیزی را جدی نگیرد؛ حتی خودش را. عادت کرده که گریه نکند؛ کسی را دوست نداشته باشد و تنها مثل جسم بی‌جانی که چیزی را نه می‌شنود و نه می‌بیند در اتاق ارباب و در محفل‌های خصوصی او رفت و آمد کند و به وظیفه‌اش عمل کند.

«بازمانده روز» اما تنها از یک لایه داستان تشکیل نشده؛ لایه‌های مختلفی دارد که هر کدام در زمان و مکان خودشان اتفاق می‌‌افتد و ما را نه تنها در شناخت بهتر آقای استیونز کمک می‌کند که در فهم و درک بهتر دوره‌ و سالیانی که داستان در بستر آن می‌گذرد نیز یاری می‌دهد. نویسنده در همین اثنا که در جلد کارآکتر «پیش خدمت»ای رفته؛ ماجراهایی را از اوضاع و احوال سیاسی بریتانیا خصوصا هنگام سیطره‌ی آلمان‌ها بر اروپا روایت می‌کند. ماجراهایی که هیچ‌کس بهتر از یک «پیش خدمت» که ناظر محافل مهم کشورش است، نمی‌تواند تصویر کند. کازوئو ایشی‌گورو به خصوص از آن جهت که ژاپنی است و هر چند سال‌هاست در انگلستان زندگی می‌کند؛ اما به واسطه زندگی در خانواده‌ای شرقی توانسته نگاه سیاسی و متفاوت‌تری به وضعیت‌ای بیاندازد که دیگران درباره‌ی آن زیاد حرف زده‌اند اما در تصویر کردنش آنچنان موفق نبوده‌اند.

رمان «بازمانده روز» خواننده را به یاد گذشته‌هایی می‌اندازد که نابود کرده؛ زمان‌هایی که از دست داده و به خصوص آدم‌هایی که گم کرده است. همچنین به آدم این نوید را می‌دهد که هر قدر هم که روز تمام شده باشد؛ بازمانده‌ آن یعنی شب هنوز نیامده. «برای عده زیادی از مردم شب شیرین‌ترین قسمت روز است… چه حاصلی دارد که مدام به پشت سرمان نگاه کنیم و خودمان را سرزنش کنیم که چرا زندگی‌مان آن طور که می‌ِ خواستیم از آب در نیامده؟» آقای استیونز رمان «بازمانده روز» شاید در جست و جوی «روز»ی باشد که از دست داده؛ یا حتی گم کرده؛ اما به بازمانده‌ی آن هم امید دارد؛ «آن چه که از روز باقی مانده.»

http://sibegazzade.com/main/?p=108
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 13:27  توسط Dr. Jamshid Davanlou  | 

بنگاه‌های خانوادگی

  بنگاه‌های خانوادگی همواره به عنوان پناهگاه‌های امنی در زمان بحران‌های اقتصادی عمل کرده‌اند. اما این بار بسیاری از بزرگ‌ترین‌های آنها با مشکل مواجه شدند.

وقتی آلمان‌ها به دانمارک حمله کردند‌، ای پی مولر موسس شرکت مارسک که یک شرکت دریایی است از همکاری با نازی‌ها سر باز زد.مولر سپس پسر 26 ساله‌ خود را به ‌آمریکا فرستاد تا در عوض کاری را در آمریکا شروع کند. این روزها مولر پسر که حالا 96 ساله است برای خروج از رکود به بنگاه کمک می‌کند. به علت اضافه ظرفیت موجود در بارگیری کانتینرها، این شرکت امسال برای اولین بار کلیه‌ سود خود را از دست داد. آقای مولر دیگر در امور روزمره‌ بنگاه دخالتی نمی‌کند، اما بر میزان نقدینگی بنگاه نظارت دارد و به مدیر عامل شرکت که اتفاقا از اعضای خانواده نیست راهنمایی‌هایی می‌دهد. به عقیده‌ آقای مولر، اتفاقات این روزها با سرعتی حتی بیشتر از دهه‌ 30 رخ می‌دهند.

داشتن تجربه‌ای بالغ بر یک قرن برای بنگاه‌های خانوادگی به خصوص در مواقع سخت امتیاز بزرگی محسوب می‌شود. در هر صورت بسیاری از بنگاه‌های خانوادگی در اروپا از دو جنگ جهانی و موج‌های پیاپی ملی گرایی جان سالم به در برده‌اند. در نتیجه این بنگاه‌ها معمولا نسبت به داشتن بدهی بسیار محتاط عمل می‌کنند. بر اساس یک شاخص جهانی که کردیت سوئیس منتشر کرده، بنگاه‌های خانوادگی از زمان شروع استفاده از شاخص ام‌اس‌آی در ژانویه 2007 تا حد 8/4درصد در این شاخص بهتر عمل کرده‌اند. بعضی حتی بر این عقیده‌اند که بنگاه‌های خانوادگی به علت گرفتن وام‌های پایین‌تر، افق کاری بلند مدت‌تر و تعهد و وفاداری نسبت به کارکنان خود می‌توانند راهنمایی به سوی نوع با ثبات تری از سرمایه‌داری باشند. فرناندو کاسادو از موسسه‌ بنگاه‌های خانوادگی در بارسلونا می‌گوید: «یک کسب و کار خانوادگی، درستکاری، کار دقیق و حفظ نزدیکی به مشتریان را به جای پول سهل‌الوصول و سفته‌بازی ارزش تلقی می‌کند.»

بنگاه‌های با مالکیت خانوادگی یا مالکیت افراد با روابط نزدیک به ویژه در آلمان غالب فعالیت‌های اقتصادی را احاطه کرده‌اند. از 1000 بنگاه بزرگ آلمانی تنها 170 مورد فهرست‌بندی شده‌اند. آلبرت ون درهاگن، مدیر یک لابی پیگیری منافع بنگاه‌های خانوادگی می‌گوید: «اولویت اولیه‌ اعضا این است که بقای بنگاه خانوادگی بر هرگونه تمایل برای گسترش یا سود آوری مقدم باشد. یکی از مثال‌ها بی‌براون مل سانگن است که یک شرکت خانوادگی دارویی است. این شرکت 38000 کارمند داشته و ارزش فروش آن طی سال گذشته در حدود 9/5میلیارد‌دلار بوده است. دارایی‌های خالص در حدود 40‌درصد از ترازنامه‌ این شرکت را تشکیل داده و با وجود کسب سود 185ميلیون یورویی طی سال گذشته کمتر از ده‌درصد این سود میان سهامداران تقسیم شد. جای تعجب نیست که حتی در شرایط بحران نیز بانک‌ها به سراغ این بنگاه می‌آیند.
اما چندین بنگاه خانوادگی بزرگ آلمانی نیز هستند که چندان محافظه کار نبوده‌اند. ادولف مرکل، موسس مجتمع بزرگ تجاری دارو، سیمان و خدمات مهندسی پس از آن که سلطنت خود را زیر بار بدهی‌های فراوان و سرمایه‌گذاری‌های مالی زیان‌آور دید، دست به خودکشی زد. این وضعیت بالاخره به از دست دادن تسلط این خانواده بر شرکت منجر شد. مدلین شیکدانز یکی از سهامداران عمده درمجتمع خرید آرکاندور که در ژوئن ورشکست شد اکنون مجبور است تنها با 600 یورو در ماه زندگی خود را اداره کند. این ورشکستگی پس از واگذاری شرکت به مدیران اتفاق افتاد؛ هرچند این مدیران دست به تغییرات ساختاری فراوانی زدند که در آخر نیز به مدرن شدن ساختار کهنه این مجتمع تجاری نینجامید.
شائفلر که یک بنگاه با مالکیت خانوادگی است و گوشواره می‌فروشد، به خاطر وام‌هایی که در جریان خرید یک شرکت تولید‌کننده‌ قسمت‌های اتومبیل (که سه برابر از شائفلر بزرگ‌تر بود)به آستانه‌ ورشکستگی سقوط کرد. در اواخر ماه اوت این شرکت 12‌بيلیون برای تغییر ساختار خود هزینه کرد که ممکن است باعث شود از این پس خانواده بتواند به کنترل شرکت ادامه دهد. دیگر شرکت خانوادگی که به ناچار از تزریق پول دولتی استفاده کرد شرکت اتومبیل‌سازی پورشه بود که توسط پورشه و پیچ اداره می‌شد. این اتفاق پس از زیان پورشه در جریان شرکت در حراج برای خرید فولکس واگن اتفاق افتاد. به دنبال این زیان بانک سل اوپن هیم که برای بیش از 200 سال در دست این خانواده بود ممکن است پس از نکول تعداد زیادی از وام‌های پرداختی اجبارا فروخته شود.
این مشکلات پیاپی نشان‌دهنده‌ وجود مشکلات بنیادی در سرمایه‌داری خانوادگی است. اولین مشکلات این است که تسلسل مالکیت و مدیریت که مهم‌ترین امتیاز این شرکت‌ها به حساب می‌آید هنگام انتقال مدیریت به نسل بعد می‌تواند به ضعف بدل شود. ولکر بیسن هیرتز از شرکت حقوقی آلمانی شالتز و بران می‌گوید: «(نسل دوم) گاهی زیادی مغرور هستند، گاهی ساده لوح و گاه هم بسیار توانمندند. اما هرگز مثل اداره‌کنندگان اولیه نیستند.»
احتیاط در بنگاه‌های خانوادگی همچنین با بزرگ شدن تدریجی آنها کم‌رنگ‌تر می‌شود. یک بانک خانگی به علت قدرتی که در تمدید یا رد اعطای اعتبار دارد دارای نفوذ زیادی است. این بانکداران درک درستی از کسب و کار مشتریان خود داشته و آنها را از بدهی‌های بالا دور نگه می‌دارند. جورج روشل از مدرسه‌ اروپایی مدیریت و تکنولوژی در برلین می‌گوید: «اما وقتی بنگاه‌های خانوادگی آنقدر بزرگ می‌شوند که دیگر تکیه بر تنها یک بانک برای آنها امکان‌پذیر نیست، استفاده از بانک‌های متعدد سبب می‌شود که بانک‌های مورد استفاده دیگر توانایی نظارت از نزدیک بر کار آنها را نداشته باشند.
بحران اقتصادی می‌تواند در بقیه‌ مناطق اروپا به استقبال از تغییرات در سرمایه‌داری خانوادگی بینجامد. خانواده‌های ایتالیایی مدت‌ها است که به خاطر ایجاد زنجیره‌های پیچیده‌ مدیریتی مورد انتقاد هستند. چنین ساختار پیچیده‌ای به آنها اجازه می‌دهد که با برخورداری از حداقل سرمایه اولیه بر گروه‌های متعدد مسلط شوند. رفته رفته بانک‌ها تمایل کمتری به تامین مالی این بنگاه‌ها نشان می‌دهند. چرا که بنگاه‌های کنترل‌کننده‌ آنها معمولا ضعیف بوده و در مواقع بحرانی ممکن است از بین بروند. اما مارسگاگلیا، نماینده بنگاه ایتالیایی کانفینداستریا می‌گوید: «این جعبه‌های چینی (کنایه از بنگاه‌هايي با ساختار پیچیده) بیشتر در زمان‌هایی شکل می‌گیرند که مقدار زیادی پول آسان از طریق بانک‌ها در دسترس آنها قرار می‌گیرند. وی می‌افزاید: «از این پس ممکن است بانک‌ها به این شرکت‌ها بگویند اگر به وام نیاز دارید باید ساختار خود را ساده و شفاف کنید.»
یکی از نکات متمایز‌کننده بنگاه‌های خانوادگی از دیگر بنگاه‌ها در زمان بحران، اجتناب آنها از اخراج کارکنان خود بود. پیتر ویلکس نماینده گروه بنگاه‌های خانوادگی پرتغال می‌گوید: در پرتغال بنگاه‌های خانوادگی بزرگ در پی بحران نیروی کار خود را اخراج نکردند. عملکرد این شرکت‌ها در واقع تحت تاثیر این گفته الکساندر سورس دوس سانتوز، رییس شرکت توزیع‌کننده مواد غذایی به نام جرونیمو مارتینز بود. وی در فوریه پس از بحران اقتصادی گفت: اخراج کارکنان به عنوان آخرین راه ممکن و پس از امتحان کاهش دستمزدها، پاداش‌ها، سرمایه‌گذاری و سود تقسیم شده استفاده خواهد شد. مارسگاگلیا یک شرکت خانوادگی فولاد است و تنها شرکت ایتالیایی است که تعداد زیادی از کارکنان خود را اخراج نکرده است. خانم مارسگاگلیا می‌گوید: ما در ایتالیا نسبت به سایر کشورهای اروپایی با افزایش کمتر بیکاری رو‌به‌رو بودیم و این به علت عملکرد بنگاه‌های خانوادگی است.
با وجود این که بسیاری از بنگاه‌های خانوادگی به شدت از بحران آسیب دیدند این بنگاه‌ها در كل موفق بودند. مصرف‌کنندگان به شدت به دنبال فروشگاه‌هایی رفتند که کالاهای خود را با تخفیف عرضه می‌کردند. این فروشگاه‌ها در اروپا عمدتا در دست خانواده‌ها قرار دارند. الدی و لیلدل دو فروشگاه زنجیره‌ای تخفیف دار در آلمان، کلرویت در بلژیک و نتو که مالک آن مولر میرسک است از جمله این بنگاه‌های خانوادگی هستند. در صنعت پوشاک، شرکت خانوادگی همچون زارا، هنس و موریتس و پریمارک عملکرد موفقی داشته‌اند.
فیلیپ سوچت از بانک سرمایه‌گذاری

بین ان پی پاریباس انتقاد دارد که علت تسلط بنگاه‌های خانوادگی در فروشگاه‌های تخفیف دار رویکرد بلندمدت این بنگاه‌ها است. این بنگاه‌ها می‌دانند که پایین نگه داشتن این قیمت‌ها تنها راه ماندگاری برای نسل‌های متمادی است. در مقابل خرده‌فروشی‌ها معمولا برای رسیدن به اهداف مالی کوتاه‌مدت مجبور به افزایش قیمت‌ها می‌شوند. به استثنای فروشگاه‌های بزرگ بحران اقتصادی بار دیگر بر این حقیقت صحه گذاشت که: خانواده‌ها بهترین مغازه‌داران هستند.

http://www.ashkandav.blogfa.com/
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 11:5  توسط Dr. Jamshid Davanlou  | 

نظرات تکمیلی در رابطه با پدیده هارپ

ادامه مطلب دیروز را مطالعه کنید.
چند نکته در مورد قرمز شدن دریا که در مقاله ذکر شده بود برای اطلاعات بیشتر دوستان ذکر یادآوری کنم .

پدیده که که قرمز شدن دریا اشاره شد مربوط به پدیده " کشنده قرمز Red Tide " است .





اماسخنان رئیس پژوهشکده میگوی ایران:  کشند ه قرمز گونه ای از پلانکتون استکه تولید سم نمی کند ، تا آبزیان را آلوده کند ، فقط در زمانی که بیش ازحد رشد کند با جذب اکسیژن موجب خفگی آبریان میشود. وی فاضلاب های صنعتی وشهری را عامل رشد این پدیده دانست و گفت کشند قرمز خطری برای خلیج فارسندارد و پژوهشکده میگو ایستگاه هایی برای کنترل این پدیده در مناطق مختلفایجاد کرده است.پدیده کشند قرمز یا شکوفایی جلبکی از اوایل آبان امسال ازسواحل جنوبی خلیج فارس به طرف آبهای کشورمان گسترش یافت . با فرارسیدن فصلگرم بر شدت رشد این پدیده افزوده می شود. کشند قرمز نخستین بار 90 سال پیشدر سواحل آمریکا دیده شد .

متاسفانه " کشنده قرمز " به ویژه این اواخر مشکلاتی برای محیط زیست و هموطنان جنوبی ما به ویژه ساکنین بندرعباس ایجاد کرده است.

پدیده کشنده قرمز در سواحل هرمزگانhttp://www.mardomak.org/news/s/6944

قرمزي سواحل هرمزگان، مدارس راتعطيل كردhttp://www.tabnak.ir/pages/?cid=31644

اختصاص بودجه برای پدیده کشنده قرمز
http://www.tabnak.ir/pages/?cid=35680


معاون دامپزشکي بوشهر: پديده کشنده قرمز وارد آبهاي اين استان شده استhttp://www5.irna.ir/View/FullStory/?NewsId=272863

با سرچ در اینترنت درباره این موضوع مطالب بیشتری برای مطالعه وجود دارند

http://www.soliaqua.blogfa.com/cat-32.aspx
ولي ديروز به طور اتفاقي يه چيز جالب كشف كردم. تو بررسي هائي كه در مورد هارپ داشتم چند فيلم ديدم كه توش تصاويري از نورهاي شبيه رنگين كمان تو آسمون چينقبلاز زلزله سيچوآن سال گذشته مشخص بود . حالا نكته جالب اينه كه باديدننورهاي رنگي ياد رنگين كماني افتادم كه دقيقا پارسال اوايل ارديبهشتتويآسمون چين و از پنجره هواپيما ديدم . يعني چند روز قبل از زلزله سيچوان.جالبه كه اين رنگين كمونهاي هم مركز به شكل چند دايره و تو ارتفاعزيادبودن و باعث شدن من چند عكس ازشون گرفتم . حالا اين عكسا رو ببينينوخودتون قضاوت كنيد . من كه تا اون موقع همچين چيزي نديده بودم و هيچدليليبراشون پيدا نكردم . نكته جالب ديگه اين بود كه با وجود هواي صافوقتي بهاز گوانگجو به پكن رسيديم ناگهان طوفان و گردباد عجيبي روي باندپكن درستشد كه نزديك بود به ملكوت اعلا بپيونديم . من كه تا اون زمانهمچين فرودوحشتناكي رو تجربه نكرده بودم .  
http://www.postimage.org/image.php?v=aVhemJr

 
سلاح خفا بیشتر از بمب اتمی قدرتمند.

30th خرداد 1908 در یکانفجار، زمین شناسی ، قدرتمند تر از هر نوع در تاریخ بشر ، حتی به روزحال حاضر ،بالا رخ داده است در بالا به بیابان شمالی از راه دور و سیبریدر Tungusta.در انفجار معادل یک تا پانزده میلیون تن ترینیتروتولوئن ،پنج صد هزارهکتار مربع زمین ، یک منطقه به اندازه یک شهر بزرگ مانند مسکو،instantaneously شده بود و به طور کامل تخریب می شود. [1]

تعدادیاز نظریه های معتبر و باور نکردنی شده اند پیشنهاد به توضیح معروفانفجارTungusta ، اما از سال 1908 ، که در قرن است که از این واقعه گذشت،دانشمندان شده اند قادر به پیدا کردن مدارک
برای حمایت از هر یکازتوضیحات پیشنهادی. در آن زمان ، یک دانشمند مشهور به نام نیکولا تسلاادعاکرد مسئولیت این حادثه ، اما inexplicably از این واقعیت است که عمومرادریافت و یا هرگز
توجه به نظر می رسد که آن را به شایستگی. تسلاشدهبود به انجام آزمایش های موفق با یک تکنولوژی نظامی جدید برای انتقالبیسیم به میزان زیادی از انرژی از طریق امواج رادیویی -. زیر
انفجاربزرگ Tungusta آقای تسلا بیان کمک بزرگی است که هیچ یک از تجربه اورا بهقتل کرده است. او تصمیم گرفت که در آزمایش های خود را بیش از حدخطرناکبودند برای ادامه و بلافاصله او را از میان بردند
ماشین [2]

گزارشهای متعددی جدی آشکار است که دانشمندان مختلف دیگری نیز انجام شدآزمایشموفق در انتقال انرژی بی سیم در سراسر سال 1908 ، اغلب موجب انفجاربزرگ بااستفاده از دستگاه کنترل از راه دور. به عنوان مثال ، در ماه اوتسال 1913که فیزیکدان برجسته فرانسوی مسیو Giulio Ulivi یک مخاطب ازافسران عالیرتبه نیروی دریایی فرانسه در یک تظاهرات از "به مرگ او را تحتتاثیر اشعه"تکنولوژی توسط انفجار مین در بندر Trouville. [3]

در مصاحبه ای فوق العاده در مورد سلاح خود ، تسلا یک بار گفت :

   "اختراع من نیاز به یک کارخانه بزرگ ، اما پس از آن برقرار شد
   از آن خواهد شد ممکن است برای تخریب هر چیزی ، مردان و یا ماشین آلات ،
   نزدیک شدن در درون یک شعاع 200 مایل. از آن خواهد شد ، پس به صحبت می کنند ،
   ارائه یک دیوار قدرت ارائه یک مانع در برابر شکست ناپذیر
   هر گونه پرخاشگری موثر است. "

شواهداخلال در نظامی که ایالات متحده به انجام آزمایش های جدید با تسلافناوریانتقال انرژی بی سیم وجود دارد. یک جستجوی وب اساسی برای کلماتکلیدی مانند"تسلا" و "کویل" نشان میدهد که فیزیکدانان سرگرمی را در سراسرجهان به بازیبا تکنولوژی تسلا در مقیاس کوچک در sheds باغ خود ، به صدهانفر از صفحهاصلی صفحات شخصی با افتخار شهادت دادن. [4] در چنگ پروژه ،واقع در یک
آمریکاپایگاه نظامی در ایالت آلاسکا است rumoured به درحال توسعه یک دستگاه مدرنو در یک مقیاس وسیع برای انتقال payloads عظیمیاز انرژی را به نقاط دور.[5] در نظریه سلاح چنگ می تواند مورد استفادهقرار گیرد ، به آنها انتقالانرژی بیش از یک انفجار هسته ای را به درستنقطه focussed در هر نقطه رویزمین. یک موشک هسته ای زمان برای مسافرت بههدف خود ، حامل مقدار محدودی ازانرژی ، و می توانند تیرباران کرد. تسلا'sاعتصابات انتقال فن آوری های بیسیم در سرعت نور ، نامرئی است ،unstoppable ، و می تواند یک مقدار انرژیاست که جز به اندازه نیروگاه ونامحدود است که در آن رها
دستگاه عمل.
 
 

اولا بایداشاره ای کنم همانطور که همه ما می دانیم جایگزینی یک طرح عظی مبه جای یک طرح فرسوده یا نسل قبل نیاز به ماهها و سال ها زمان دارد و کاری لحظه ای نیست.
در مورد استفاده از ربات ها در جنگ عراق و افغانستان امری مشهود برای همه ماست اما ایا امریکا همه سربازان خود را با ربات ها تعویض کرد؟اصلا ایااین کار ممکن هست؟البته هست اما باید به 2 منظر نگاه کنیم اولا زمان زیادی صرف خواهد شد و ثانیا مخارج فوق العاده ای در پی خواهد داشت.باید قیمت تمام شده این رباط ها از قیمت خون سربازان امریکایی کمتر باشد،در غیراینصورت صرفه ای ندارد.یک مثال کلی دیگر می زنم . یک طرح یا پروژه آزمایشگاهی چه زمانی به توسعه و تولید کارخانه ای در می آید؟ ... زمانی که از نظر اقتصادی به صرفه باشد . به موضوع اصلی بر می گردیم . اولا این گونه پروژه های نظامی هنوز در مراحل آزمایشگاهی هستند (می توانید با کمی گذاردر اینترنت به خبرهای کوتاه در مورد پروژه های جاری نظامی کشورها پی ببرید) یعنی نیاز به بهسازی و دقت و عملکرد بالاتر دارند.
این را هم بگویم که پروژه های بسیاری هم بوده اند که یک پله مانده ب هاجرای عمومی لغو شده اند مثلا پروژه مونتاک یا پروژه ی کنترل ذهن از راه دور (می توانید نمونه ای از عملیات این پروژه را در فیلم suspect zero نیزمشاهده کنید که البته نمونه اغراق آمیز این پروژه است) . پروژه haarp هم ممکن است جزو عملیات شکست خورده به حساب آید مخصوصا این روزها که صدایش بلندتر به گوش می رسد! اما این را در نظر بگیرید که اولا سلا ح های نسل سوم بسیار نو پا هستند و بسیار هم تولید آنها پر هزینه و حتی پر ایراد هست.
حتی عده ای معتقدند سیل و زلزله سونامی ناشی از اشتباه محاسباتی مسببین هارپ بوده است که البته این تنها یک گمانه زنی است و بنده خود تاییدی نمیکنم،اما دور از ذهن هم نیست.در اینکه این پروژه و امثال اینها هنوز مراحل آزمایشی را طی می کنند شکی نکنید.با تمام این توضیحات به این نتیجه میرسیم که امریکا هنوز هم شدیدا نیاز به تولید سلاح های نسل دومی دارد . حتی تولید و ساخت چاقو !!! چون هنوز هم این سلاح ها ساده ترین و مطمءن ترین وبه صرفه ترین سلاح ها هستند . هم برای امریکا هم برای باقی کشورها . اماهمانطور که قبلتر هم اشاره کردم ما تا چند سال آینده وارد عصر جدیدی ازسبک جنگ خواهیم شد که اولا در آن کشتار مردم بی گناه کمتر خواهد شد وثانیا استفاده از نیرو های انسانی به حد اقل ممکن خواهد رسید . یادمان باشد که یکی از ترفند های قدیمی مخفی نگهداشتن اطلاعات ، فاش کردن آن است! آلمان قبل از شروع جنگ جهانی دوم یکی از مدرنترین هواپیما های آن دوران خود را در نمایشگاهی در پاریس به نمایش گذاشت.همه ی بینندگان و مردم ازکنار این تیزروی آلمانی با لبخند عبور می کردند و بی خبر ار آنکه چند سال آینده این مدل هواپیما خط اصلی جنگهای هوایی را هدایت خواهد کرد! خیلی هامعتقد بودند که با آگاهی از چگونگی سیستم  این جنگنده می شد نیروی آلمان را غافلگیر کرد .حال متاسفم که همین بلای پنهانی ناشی از آشکاری در موردهارپ هم تکرار شد.سعی می کنم در آینده توضیحات و توجیحات علمی این وسیله را بیشتر توضیح دهم و از باقی دوستان هم نهایت قدر دانی را دارم که کمک فراوانی به افشای این حقایق می کنند.مطلب دیگر راجع به این بود که فرمودندما امریکارا بزرگ می کنیم و اینگونه سخنان. بسیاری از توضیحات را خود میدانید اما محض یاد اوری به کوتاه توضیحاتی بسنده می کنم .
اولا که امریکا از نظر موقعیتی که الان به ان دست پیدا کرده (منظور سرمایه داری ،دموکراسی ،قدرتی و ...)بسیار کشته ها داده و مردم امریکا از تمام ملل و اقوام سالیان جنگیده اند و جنگیده اند با تمام مشکلات و سالیان سال قوانین ساخته اند و پرداخته اند تا امروز امریکایی اینچنین را شاهد هستیم.ساخنار دولتی و نظامی امریکا و مخصوصا سیستم گزینش افراد در امریکا سیستمی واقعا نزدیک به "گزینش بر مبنای لیاقت" هست. به همین خاطر امریکا، معدن یابه قولی سفره ی بزرگ و پهناوری شد برای جذب نخبگان اقصی نقاط دنیا . ای نجاذبه، تاریخی به بیش از 1 قرن پیش دارد . این را هم بدانید امریکا همیشه در جذب نخبگان از تمامی کشور های دنیا چند قدم جلوتر بوده . در این سالیان زیاد امریکا با گرد اوردن این نخبگان به پای سفره ی پهناوری شامل یک دیس بزرگ امکانات ،یک سبد پر از سرمایه و احترام  و بشقابهایی پر از پول (!) ،محیطی گرم و صمیمی برای به خدمت گرفتن آنها فراهم کرد.دانشمندان و نخبگان از اطراف دنیا در کنار یکدیگر تلاشی بی وقفه را آغاز کردند تا  هر روزگامی بزرگتر در جهت پیشرفت تکنولوژی و اسایش بشری را بر دارند.اینطور شدکه ناسا ، IBM ، MICROSOFT و امثال اینها جلودار تکنولوژی هایی شدند که ازدل امریکا بر خواسته اند ... از امریکایی صحبت می کنم که امروز پروژه هارپ را به کمک تلاش همین نخبگان ساخته است . ما واقعا نمی توانیم منکر ابرقدرت بودن امریکا شویم . هر چند که در جنگهایی شکست خورده ، و مثل خیلی ازکشور های دیگر اشتباه های بزرگی مرتکب شده اما تقریبا تمامی مفسران دنیامعتقدند که امریکا ی هزاره سوم وارد عصر پست مدرن شده چه در عرصه ی نظامی وچه در عرصه های دیگر. پس بیایید از بزرگ بودن امریکا فرار نکنیم . یک مطلب مهمتری را در انتها اشاره کنم و با عرض پوزش بابت این زیاده نویسی ام سخنانم را تمام می کنم . امریکای امروز به نقطه ای رسیده است که دلیلی برای دامن زدن به جنگ ها نمی بیند . یعنی  دلیلی وجود ندارد که امریکابرای ما خطر باشد ، مگر اینکه ما برای آن باشیم.به عبارت دیگر به نظر شخص بنده امریکا تا زمانی که سرش سرما نخورد ، کلاه و سلاح بر تن نمی کند! این اخلاق تاریخی امریکا و اصولا سیاست های امریکاست . بنابراین بهتر هست که خیلی هم به پروژه هارپ منفی نگاه نکنیم در حالی که بدانیم می تواند سلاح مرگباری هم باشد.اصولا لزوما دلیل چندانی برای استفاده مرگبار از این تکنولوژی  آن هم علیه مردم ایران وجود ندارد.آمریکا این روزها به نقطه ای از درک سیاسی رسیده است که نه تنها جلوی پیشرفت باقی کشور ها را نمی گیردبلکه کمک هم می کند اما شرط آن عدم تخریب امنیت ملی دولت  و مردم امریکاست که متاسفانه رعایت نمی شود نمونه اش دستیابی برخی کشورها به سلاح اتمیست.حال می دانید که اگر از جنبه های منفی آنتن های هارپ صرف نظر کنیم چه خوب می شد که بتوان در تهران ابر های بارانزا ایجاد کرد ! یا جاهای خشک کشورمان . اصلا از کجا می دانید شاید با خارج شدن این پروژه از مقاصدنظامی بتوانیم سالهای خشکسالی کمتر ، جنگل های بیشتر داشته باشیم.حتی شایدبتوان انرژی جمع شده در گسل های ایران را با اطلاع آماده باش قبلی تخلیه کرد!اینطور می توانیم زلزله را دور بزنیم .... اما اینها دیدگاه های مثبت بود ... در کل اینکه آگاه باشید و به همه شما قول می دهم که دستیابی احتمالی لا اقل امریکا به سلاح های نسل سوم یا لیزری صرفا جنبه دفاعی داردنه برای تسخیر دنیا . در عالم پست مدرن "جنگ برای تسخیر دنیا "جای خود رابه "الگو شدن برای سایرین" داده است . در آینده بیشتر به توجیه علمی هارپ خواهم پرداخت . البته به طور دقیق نمی توان تحلیل کرد زیرا برخی ازفرمولها و نکات علمی از بازه ی معلومات ما خارج است و زمانی فاش خواهند شدکه از زبان سازندگان هارپ بیان شود کما اینکه بدون شک مقالاتی از بیان این دانشمندان بصورتی تک صفحه ای و کم یاب در اینترنت یافت خواهد شد که ازباقی دوستان خواهش می کنم در ترجمه و یافتن این مقالات کمک کنند ، بدون شک بهره مند خواهیم شد .

در باره این سیستم وتکنولوژی اون من شخصا معتقدم پیشرفته ترین تکنولوژی لزوما پیچیده ترین نیست وباید گفت که این سیستم از اصول وتکنولوژی نسبتا ساده وقدیمی اما تقویت شده بهره میبره .من تحصیلات زیر دیپلم دارم اما دارم سعی میکنم مدار این سیستم رو به صورت ساده شده ای آنالیز کنم .
برای پی بردن به اصول کار کرد این مدار باید به دستگاههای لرزه نگار معمولی که در خدمن سازمان زمین شناسی ووزارت نفت و وزارت صنایع ومعادن مراجعه کنیم .در این سیستمها مقداری انرژی الکتریکی با حداکثر 20 یا 30 وات به امواج رادیوئی تبدیل وبعد امواج صوتی بر روی اونها سوار میشه که تو الکترونیک به این کار مدولاسیون گفته میشه وبعد از ارسال امواج ومقایسه امواج برگشتی به وجود معادن ومنابع نفتی وهمچنین وضعیت منطقه از لحاظ زمین شناسی پی میبرند ..این تکنولوژی در ایران وجود داره ونمونه اون ساخت ماهواره مصباح برای سنجش از دور میباشد.
تو مقاله بالا اشاره شده بود که در این سیستم هارپ از توان یک تا ده میلیارد وات استفاده میشه .خوب اگر بخواهیم این مطلب رو تجزیه کنیم میبینیم که مثلا برای تهیه توان یک میلیارد وات معادل 10 هزار مگاوات باید برق تولیدی 10 نیروگاه 1000 مگاواتی رو برای مدت یکی دو ساعت به این شبکه متصل کنیم .کاملا مشخصه که تبدیل این مقدار برق به امواج رادیوئی ازعهده سیستمهای الکترونیک خارج بوده وباید یک مجموعه صنعتی خاص ایجاد بشه مثلا به جای خازنهای ظریف باید از صفحات بزرگ مسی یا کریستالی و چیزهای دیگه ای مثل سیم پیچها و... استفاده بشه و با استفاده از رایانه بر این مجموعه نظارت بشه نمیدونم تونستم منظور خودمو برسونم یا نه
بعد از این مرحله باید عمل مدولاسیون امواج صوتی بر روی این حجم عظیم امواج رادیوئی با توان بالا انجام بشه .ضمنا به نظر میرسه که بالا بودن تعداد آنتنهای این سیستم هم به مساله تقسیم توان خروجی بر روی فرستنده های بیشتر مربوط باشه .اگر به تصویر آنتنها دقت کنید متوجه میشید که علاوه بر میله های بلند احتمالا ساخته سده از آلیاژهای فشرده شده آلمینیوم قطعات سیاه رنگی شبیه مغره های برق اما با شکل متفاوت روی این آنتنها وجود داره که برای افزایش تحمل آنتنها نسبت به توان بالای امواج وجریان الکتریکی ميباشد

تکنولوژی این سیستم میشه گفت شبیه به رادیوی موج کوتاه (SW)
امواجرادیوی موج کوتاه یا HF میتونه در هر نقطه ای از دنیا شنیده بشه چون امواجبا طول موج کوتاه توسط اتمسفر زمین بازتاب داده میشه، ولی امواج دیگه مثلVHF یا UHF از این خاصیت برخوردار نیستن.
در مورد چگونگی تولید اینتوان بالا هم باید بگم که برای تولید توانهای بالای فرکانس رادیویی دیگهاز ترانزیستور استفاده نمیشه، بلکه این توان بالا توسط لامپهای الکترون کهبه لامپهای فرستنده معروف هستند تولید میشه.
بطور مثال لامپ نمایش داده شده در تصویر زیر میتونه بیش از 60 کیلو وات توان خروجی داشته باشه!!!

اینرو هم بد نیست بدونید که مدار یک فرستنده لامپی بسیار ساده تر از مدار یکفرستنده ترانزیستوریه چون در یک فرستنده لامپی اکثر کارها درون لامپ انجام میگیره.
http://forum.ganjineh-danesh.com/viewtopic.php?f=86&t=20392


 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 18:7  توسط Dr. Jamshid Davanlou  | 

مالزي پايتخت مد اسلامي جهان


در دنيايي که صنعت مد در آن روز به روز در حال پيشرفت است، طراحي مد اسلامي هم به يکي از مهم ترين مباحث طراحي لباس تبديل شده به گونه‌اي که بسياري از طراحان عربي و اروپايي هزينه بسياري را به اين امر اختصاص داده‌اند.

به نوشته «اعتماد»‌ به نقل از «تايمز»، البته در اين ميان مالزي بيش از ساير کشورها روي صنعت مد اسلامي سرمايه گذاري کرده است. اين کشور در نظر دارد خود را به پايتخت مد اسلامي جهان تبديل کند.

«عفت و حيا مي‌تواند زيبا باشد» شعار سازمان دهندگان فستيوال مد اسلامي در کوالالامپور براي مخاطبان مسلمان و غيرمسلمان است. توم آبنگ سائوفي طراح مد مالزيايي مي‌گويد، بسياري از غيرمسلمانان فکر مي‌کنند پوشش اسلامي تنها پوشيدن لباس‌هاي سياه است. او مي‌گويد: «برخلاف باورهاي موجود، يک نفر هم مي‌تواند به اصول مذهبي خود پايبند بماند و در عين حال پيرو مد هم باشد.» طراحان مد اسلامي براي طراحي لباس‌هاي خود البته بايد فاکتورهايي را که در دين اسلام بر آن تاکيد شده، در نظر بگيرند. با وجود اين مدهاي لباس‌هاي اسلامي داراي تنوع فراواني است و از طراح به طراح و از کشور به کشور متفاوت است. براي مثال در طراحي‌هاي خانم توم رنگ‌هاي شاد حرف اول را مي‌زند. او مي‌گويد؛ «دوست ندارم لباس هايم سياه باشد. لباس‌ها به جاي آنکه محدودکننده به نظر بيايند بايد زيبا باشند.»

فستيوال مد اسلامي بخشي از هفته بين المللي مد مالزي است. رجا رضا شاه رئيس و موسس اين فستيوال مي‌گويد در اين فستيوال گروه‌هاي مختلف طراحان شرکت خواهند کرد. او که در سال 2006 اين فستيوال را بنا نهاده، هدف خود از اين کار را آشنا کردن جهانيان با صنعت مد اسلامي توصيف مي‌کند. از سال 2006 تاکنون بيش از 200 طراح از سراسر جهان در اين فستيوال شرکت کرده‌اند که نزديک به نيمي از آنها غيرمسلمان بوده‌اند. رضا در اين باره مي‌گويد؛ «من مفتخرم بگويم اين فعاليت ما علاوه بر جذب طراحان مسلمان با استقبال طراحان غيرمسلمان هم مواجه شده است.» در سه سال گذشته آقاي رضا شوهاي اسلامي خود را در جاکارتا و دوبي برگزار کرده و در نظر دارد آگوست سال آينده مد اسلامي خود را در مونت کارلو هم به نمايش بگذارد. به اعتقاد رضا صنعت مد اسلامي پتانسيل‌هاي فراواني دارد و مالزي در حال حاضر بيشترين پيشرفت را در اين زمينه داشته است.
اين در حالي است که رسمه منصور همسر نخست وزير مالزي هم در نظر دارد يک مرکز مد اسلامي در اين کشور بنا کند. وي اظهار داشت؛ در اين مرکز انواع مدل‌هاي زيبا و جذاب لباس اسلامي مطابق با جديد ترين متد روز به نمايش درمي آيد که سعي شده در طراحي آنها از هنرها و ارزش‌هاي اصيل اسلامي استفاده شود. اين طرح با هدف حمايت از پوشش و حجاب اسلامي و با حمايت دولت برگزار مي‌شود.

منصور با اعتقاد به از بين بردن کليشه‌ها در نوع پوشش زنان مسلمان بر تغيير نوع پوشش‌ها همزمان با پايبندي به شئون اسلامي تاکيد کرد. اين در حالي است که پيشتر نيز وزارت گردشگري مالزي با دعوت از طراحان عربي و ترکيه‌اي اقدام به برپايي جشنواره مد و لباس کرده بود.

يکي از دلايل موفقيت مالزي در صنعت مد اسلامي را مي‌توان تعداد زياد مسلمانان در اين کشور دانست. بيش از نيمي از جمعيت مالزي مسلمان هستند و در عين حال اين کشور همسايه‌اندونزي است که بيشترين تعداد مسلمانان جهان را به خود اختصاص داده است. از زمان برگزاري فشن شوهاي مد اسلامي در مالزي بوتيک‌هاي بيشتري در اين کشور به فروش لباس‌هاي اسلامي روي آورده‌اند. مد اسلامي به قدري جاي خود را در دنياي مد باز کرده است که کمپاني معروف کريستين ديور هم به توليد پوشاک اسلامي از جمله عبا روي آورده است. اورکت‌هاي اسلامي از ديگر طرح‌هاي اسلامي اين شرکت محسوب مي‌شود. اين درحالي است که روسري به سرعت در حال تبديل شدن به يک مد جديد در غرب است و مشهورترين طراحان مد اروپا نگاه ويژه‌اي به استفاده از اين پوشش اسلامي در طراحي‌هاي خود دارند. در حال حاضر خانه مد مشهور D&G در ايتاليا و ساير اسامي بزرگ صنعت مد همچون «ورا وانگ»، «پاول اسميت» و «جين پاول گالتير» در ارائه مد‌هاي روسري در طرح‌هاي خود پيشتاز هستند. در عين حال مد جديد براي مشتريان نيز جذابيت دارد و توجه آنها را به خود جلب کرده است. «هرمس»، سالن فشن بزرگ فرانسه در پاريس که به خاطر طراحي انواع روسري‌هاي ابريشمي مشهور است، اخيراً شاهد افزايش فروش خود بوده است. «الکساندر» طراح مد هرمس نيز از افزايش غيرمعمول فروش انواع روسري به نسل جوان خبر مي‌دهد. الکساندر مي‌گويد؛ بخش عمده مشتريان مسلمان هستند که روسري را به عنوان يک دستور ديني بر سر مي‌کنند اما تعداد زيادي از مشتريان نيز غيرمسلمان هستند که به دنبال يک ظاهر موقر و آراسته مي‌گردند.

يکي ديگر از موفقيت‌هاي مالزي در صنعت پوشاک اسلامي توليد مايوهاي اسلامي است. خانم نورياني، پنج سال پيش کمپاني Active Attire را براي توليد مايوهاي اسلامي تاسيس کرد. او از آن زمان تاکنون رقيباني از اسپانيا، اندونزي و استراليا پيدا کرده است. اما اين مساله باعث خوشحالي خانم نورياني شده چرا که او معتقد است اين مساله نشان مي‌دهد مايوهاي اسلامي از سوي جامعه بين الملل پذيرفته شده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 17:33  توسط Dr. Jamshid Davanlou  | 

خاک خوری



pica

    شرح بيماري
پيكا ميل‌ شديد داشتن‌ يا خوردن‌ مواد عجيب‌ كه‌ فاقد ارزش‌ غذايي‌اند. اين‌ عارضه‌ معمولاً كودكان‌ سنين‌ 6-1 سال‌ و خانم‌هاي‌ باردار را گرفتار مي‌سازد. اين‌ اصطلاح‌ در مورد شيرخواران‌ زير 18 ماه‌ كه‌ هر چيزي‌ را در داخل‌ دهان‌ خود مي‌گذارند به‌ كار نمي‌رود زيرا در اين‌ سن‌ اين‌ كار طبيعي‌ محسوب‌ مي‌شود.
    علايم‌ شايع‌
خوردن‌ مواد غيرغذايي‌ نظير نشاسته‌، خاك‌ رس‌، يخ‌، گچ‌، رنگ‌، مو يا سنگ‌ ريزه‌
درد شكم‌ (گاهي‌)
   علل‌
نياز غريزي‌ براي‌ جبران‌ كمبود مواد معدني‌ در رژيم‌ غذايي‌. اين‌ مطلب‌ به‌ ويژه‌ در مورد خوردن‌ خاك‌ رس‌ براي‌ كمبود آهن‌ صحت‌ دارد.
عوامل‌ رواني‌ خوب‌ شناخته‌ نشده‌ مرتبط‌ با زندگي‌ در مكان‌ نامطلوب‌، درآمد كم‌ يا محروميت‌هاي‌ رواني‌
   عوامل تشديد كننده بيماري
سابقه‌ خانوادگي‌ پيكا
تغذيه‌ نامطلوب‌
فقر
عقب‌ماندگي‌ ذهني‌
كم‌خوني‌
    پيشگيري‌
موادي‌ را كه‌ كودك‌ مي‌خورد از دسترس‌ وي‌ دور كنيد.
خانه‌هايي‌ را كه‌ داراي‌ رنگ‌ سرب‌دار هستند مجدداً رنگ‌ بزنيد. از تختخواب‌هاي‌ قديمي‌ با رنگ‌ سرب‌دار براي‌ كودكان‌ استفاده‌ نكنيد.
از يك‌ رژيم‌ غذايي‌ متعادل‌ مطلوب‌ براي‌ خود و كودكانتان‌ استفاده‌ كنيد.
يك‌ محيط‌ مطلوب‌ و داراي‌ تمهيدات‌ حمايتي‌ براي‌ كودكان‌ در منزل‌ طراحي‌ كنيد.
    عواقب‌ مورد انتظار
پيكاي‌ بارداري‌ معمولاً پس‌ از زايمان‌ برطرف‌ مي‌شود. ساير انواع‌ پيكا با درمان‌ قابل‌ كنترل‌ هستند.
    عوارض‌ احتمالي‌
مسموميت‌ با سرب‌ ناشي‌ از رنگ‌ يا گچ‌ عفونت‌هاي‌ روده‌اي‌ ناشي‌ از انگل‌هاي‌ موجود در خاك‌ كم‌خوني‌ سوءتغذيه‌ انسداد روده‌
    درمان‌
    اصول‌ كلي‌
بررسي‌هاي‌ تشخيصي‌ ممكن‌ است‌ شامل‌ آزمايش‌هاي‌ خون‌ براي‌ شناسايي‌ كم‌ خوني‌ و اندازه‌گيري‌ مايعات‌ و الكتروليت‌ها باشد. راديوگرافي‌ شكم‌ ممكن‌ است‌ توصيه‌ گردد.
امنيت‌ محيط‌ منزل‌ را از نظر حذف‌ مواد غيرغذايي‌ كه‌ كودك‌ آنها را مي‌خورد برقرار كنيد.
محيط‌ منزل‌ خود و نيز تعامل‌هاي‌ خانوادگي‌ را ارزيابي‌ كنيد و اگر احساس‌ كرديد كه‌ آنها آن‌ طور كه‌ بايد باشند نيستند، درصدد راه‌هايي‌ براي‌ ايجاد محيط‌ سالمتر برآييد. در صورت‌ لزوم‌ با متخصص‌ مشورت‌ كنيد.
    داروها
براي‌ اين‌ اختلال‌ معمولاً دارويي‌ نياز نيست‌.
    فعاليت در زمان ابتلا به اين بيماري
محدوديتي‌ وجود ندارد.
   رژيم‌ غذايي‌
يك‌ رژيم‌ غذايي‌ متعادل‌ مطلوب‌ براي‌ خود برنامه‌ريزي‌ كنيد. مكمل‌هاي‌ ويتامين‌ها و مواد معدني‌ ممكن‌ است‌ لازم‌ گردد. اگر شما براي‌ طرح‌ريزي‌ وعده‌هاي‌ غذايي‌ نياز به‌ كمك‌ داريد، با مراكز خدمات‌ در منزل‌، متخصص‌ تغذيه‌ يا يك‌ پرستار خانواده‌ مشورت‌ نماييد.
    درچه شرايطي بايد به پزشك مراجعه نمود؟
اگر كودك‌ شما داراي‌ علايم‌ پيكا باشد.
وجود علايم‌ پيكا در بارداري‌
عدم‌ بهبود پيكا با وجود دو هفته‌ درمان‌

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 17:31  توسط Dr. Jamshid Davanlou  | 

برترین تصاویر نشنال جئوگرافی از حیات وحش





























+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 17:29  توسط Dr. Jamshid Davanlou  | 

به آسمان نگاه کنيد، زلزله ها از آسمان می آيندHAARP

مدتی است که با يک تکنولوژی استثنائی به اسم "هارپ" آشنا شده ام و در پیامد اين آشنايی تمام اینترنت را برای منابع ایرانی در مورد این موضوع گشتم، اما به نتیجه ی خاصی نرسیدم. اگر شما در گوگل "HAARP"  را جستجو کنید به هزاران هزار وب سایت برخورد خواهید کرد که در مورد HAARP نوشته اند... اما همه ی آنها به انگلیسی هستند. نهایتا ایرانی های عزيزی که با زبان انگليسی آشنايی ندارند در مورد این مسئله ی حساس خبری نخواهند داشت، و ندانستن به اين معنی است که از طريق هارپ هر  آسيب و بلايی  که دلشان می خواهند سر مردم دنيا بیاورند، و در اخبار ها و روزنامه ها به عنوان "پدیده های طبیعی" تقديم مردم کنند و مطمئنا کسی که در مورد هارپ چیزی نمی داند خام این حرف ها خواهد شد.

حوادث طبيعی در طول ميلیون ها سال طبيعی بوده اند بغير از ده های اخير که اين حوادث برخی طبيعی و برخی ديگر از طريق تکنولوژی های پيشرفته توليد و به جان و مال مردم لطمه ميزنند.

اين حوادث ظاهراً طبيعی که غير طبيعی توليد ميشوند (مثل زلزله، طوفان ها، خشکسالی ها و سيل های بی شاخ و دم) را امروزه از طريق فرستادن ماکرو ویو (microwave) از ماهواره ها و پروژه هاي هارپ بوجود می آورند. قابل گفتن است که زلزله را نیز ميتوان از طريق انفجار بمب اتمی در چاهای عميق نيز توليد کرد.

من به عنوان شخصی که با تحقیق هایم به دنبال حقیقت های پوشیده هستم، وظیفه ی خود می دانم که جواب هایی را که پس از مطالعه در این مورد به دست آورده ام را به زبان فارسی، همراه با عکس و فیلم در اختیار ایرانیان بگذارم.

اگر چه این مسئله یک مسئله ی جدید و در عین حال به اثبات رسیده است، ولی با این حال در مورد آن تبلیغاتی انجام نمی شود. من نیز مسئله را از لحاظ علمی به طور مطلق مطرح نخواهم کرد. آنچه را که می خوانید بیشتر جنبه ی آگاهی دارد و تحقیق بیشتر در این مورد به عهده ی شما خواهد بود.

از هر کسی که این مقاله را می خواند خواهش می کنم این مسئله را جدی بگیرد. برنامه های وحشتناکه هارپ در راه است و همینطور که خواهید خواند علائم آن در ایران دیده میشود. این نوشته را بخوانيد، و به این بلاگ در بلاگ هایتان لینک بدهید یا حتی نوشته ی من را در بلاگ هایتان بگذارید ، به دوستان ایمیل کنید، و کلا از هر طریقی که می توانید دیگران را نیز مطلع سازيد، تا شاید بتوانیم جلوی عملکرد اين سیستم و آن هایی که کنترلش می کنند را بگیریم.

 

 

هارپ چیست؟       به صدای هارپ گوش دهيد

هارپ یک پروژه تحقیقاتی است که در ظاهر برای بررسی و تحقيق درباره لایه ی آیونوسفیر (Ionosphere)  و  مطالعات معادن زير زمينی (با استفاده از امواج راديويی ELF/ULF/VLF) تاسيس شده است. ولی در واقع "پروژه ای با تکنولوژی جنگ ستارگارن"  به منظور  کامل کردن یک سلاح جدید پايه گذاری گرديده است.

( توضيح آنکه: جنگ هايی که از  امواج "راديويی"، "ليزر" و "نيروی مغناتيس" برای صدمه به نيروی مقابل استفاده کند به جنگ ستارگان معروف است و اين اسم را از فيلم  Star War گرفته اند)

آیونوسفیر چيست و کجاست؟

لایه ی آیونوسفیر در بالاترین لایه ی اتموسفیر (Atmosphere) قرار دارد.

این لایه تشعشات خطرناک "ماورای بنفش" و "اکس ری" خورشيد را  جذب کرده  و مانند سقفی از ورود آنها به زمين جلوگيری می نمايد تا زندگی بر روی کره زمین امکان پذیر گردد. همچنین به دليل محیط الکتریکی موجود در آيونوسفير  از اين لايه برای انعکاس امواج رادیوئی به اطراف زمین استفاده می شود. اگر این لایه به هر دليلی دچار اختلال شود تاثيرا ت بسیار زیادی بر روی زمین گذاشته و زيستن را مختل می کند.

لايه آيونوسفير چه ربطی به هارپ دارد؟

سیستم هارپ طوری طراحی شده است که بر روی آیونوسفیر تاثير مستقيم داشته باشد. از نمونه های اين تاثيرات قرمز و گداخته شدن و يا ذره بينی نمودن لايه را ميتوان نام برد.

این سیستم در حال حاظر از یک مجموعه آنتن های مخصوص (١٨٠ برج آنتن آلومنيومی به ارتفاع ٥٠/٢٣متر) تشکيل و برروی زمينی وسيعی به مساحت ٢٣٠٠٠ متر مربع در آلاسکا (Alaska) نصب گرديده است.

آنتن های هارپ با پرتاب رادیو فرکانس های بالا به آیونوسفیر می توانند ناحیه وسیعی از آیونوسفیر را گرم کرده و در نتیجه این ناحیه به تپش افتاده و در اثر آن امواج پایین و فوق پایین ELF/ULF/VLF تولید و به زمین فرستاده شوند. لازم به توضیح است که از میان تاسیسات مشابه آن در دنیا، هارپ تنها سیستمی است که عملا قادر است جهت و زاویه پرتوها را کاملا در کنترل داشته باشد و هر ناحیه از آیونوسفیر را که بخواهند هدف گیری کنند.

آنتن های هارپ در آلاسکا

اصولا امواج آنتن ها پس از اصابت به آيونوسفير و بازگشت به زمين قادر اند نه تنها به عمق دريا بروند بلکه فرا تر رفته و به اعماق زمين نيز وارد ميشوند و عملکرد آن بمانند "راديو ترموگرافی" (Radio Thermography) است که امروزه ژئولژيست ها برای  اکتشافات مخازن مختلف شامل گاز و نفت استفاده می کنند.  وقتی يک موج پایین "راديو ترموگرافی" به داخل زمين فرستاده ميشود به لايه های مختلف برخورد کرده و آن لايه ها را به لرزه می آورده و از لرزش صدايی با فرکانسی مخصوص توليد و به سطح زمين باز ميگرداند و ژئولژيست ها از صدای بازگشتی قادرند مخازن زيرزمين را شناسايی کنند.

با اين تفاوت که راديو ترموگرافی سيستمی است که با قدرتی به کوچکی ٣٠ وات لايه های زير زمينی را به لرزه درمی آورد و حال آنکه هارپ سيستم فوق الاده پیشرفته تری است که همان لايه های زمين را می تواند با استفاده از قدرتی برابر با ١,٠٠٠,٠٠٠,٠٠٠ (یک میلیارد)  تا ,١٠,٠٠٠,٠٠٠,٠٠٠ (ده میلیارد) وات بلرزاند! بدیهی است که هر چقدر قدرت امواج بیشتر می شود, تاثیراتش بر روی آیونوسفیر و اثرات ذره بینی آن بالاتر می رود. هدف از استفاده از این قدرت چیست؟

از نمودار فوق متوجه می شويد که آيونوسفير گداخته شده (به رنگ قرمز ديده می شود) و سپس مثل يک قلب شروع به تپش ميکند و از اين تپش ها، فرکانس های فوق پایین توليد شده که پس از اصابت به زمين به  داخل آن نفوذ مينمايد و در توضیحات زیر مشاهده خواهید کرد که چگونه از اين فرکانس فوق پایین و نيرومند، زمين زلزله و خرابی توليد ميگردد.

برای درک چگونگی ايجاد زمين لرزه يک مثال بزنم: وقتی شخصی صحبت ميکند، اول تارهای صوتی او ميلرزند (مثل لرزش های ايجاد شده در آيونوسفير). از اين لرزش فرکانس صوتی توليد شده و پس از اصابت به پرده گوش شنونده، پرده گوش او را ميلرزاند (مثل به لرزه در آوردن لايه های زير زمين به سبب اصابت فرکانس های توليد شده از آيونسفير) و سپس در گوش صدا توليد شده و شنونده آنرا به شنود.

خوب حالا که چی؟

با کمی فکر کردن می توان متوجه این شد که تکنولوژی هارپ "با ويژگی معادن يابی" برای پیدا کردن مخزن های گازی و نفتی ساخته نشده است! زیرا برای پیدا کردن مخازن نیاز به یک میلیارد وات نیست و يک ترموگراف برای اين کار کافيست. با توجه به تاثیرات هارپ بر روی آیونوسفیر و نهایتا تاثیرات آن بر روی زمین و وضعیت آب و هوا، می باید در مورد این تکنولوژی کمی جدی تر فکر کنیم. این تغییرات شامل خشکسالی در مناطقی که تا به حال بی سابقه بوده است، بارندگی های سیل آسا در جاهایی که به خشک بودن معروف هستند، طوفان ها و سونامی ها و ساده تر از همه ایجاد زلزله را ميتوان برای هارپ به شمار آورد.

 ناگفته نماند که امواج بازگشتی از آيونوسفير، پس از ورود به عمق دريا ميتوانند صدمات جانی برای موجودات دريايی، به خصوص نهنگ ها و دلفین ها را در بر داشته باشند.

توضیحات کوتاهی در مورد برخی از کاربرد های هارپ به شرح زيراند:

 ١-  ايجاد موج Extreme Low Frequency) ELF) با فرکانس از ١ تا  ٢٠ هرتس به توسط  آيونوسفير، که با برخورد امواج هارپ توليد شده و سپس به زمين فرستاده می شود و تا اعماق ٣٥ کيلومتری زمين نفوذ نمايد که پس از برخورد  به لايه های مختلف زير زمينی توليد صدا نموده و در پی آن ايجاد زلزله می نمايد.      برای تعاریف "فرکانس باند" ها به اینجا اشاره کنید.

٣٠ دقیقه قبل از زلزله ی سیچوان (Sichuan) در چين در سال ٢٠٠٨، واکنش گذاختگی آیونوسفیر در آسمان مشاهده میشد و در پی آن زلزله هولناک ٨ ریشتری در آنجا بوقوع پیوست.       فیلم کوتاهی از این گذاختگی را تماشا کنید.

    

٢-  با قابلیت تکنولوژی "ترموگرافی" می تواند کلیه اطلاعات معدن های زیر زمینی کره زمین را در اعماق کم شناسایی کند و کلیه تاسیسات زیر زمینی کشورهای دیگر را دقیقا زیر مطالعه قرار دهد.

٣- ايجاد سونامی، خشکسالی، آتش فشان، سيل ها، طوفان هايی نظير طوفان کاترینا در نیواورلئان (New Orleans) طوفان گانو عمان .

٤- انتقال نيروی برق از محل تاسيسات هارپ به نقطه ی ديگر از زمين و همچنين انتقال  برق از زمين به ماهواره ها.

 ٥- ايجاد اختلال و کنترل فرکانس های نوری مغز در سطوحی به وسعت شهرها و کنترل انسانها از راه دور و ايجاد "غش" و توليد  "وهم" در مغز انسانها.

 ٦- ايجاد اختلال در جريان برق و قطع برق شهری و اختلال در کار کامپيوتر هواپيماهای مسافربری (مقاله ای از شرکت بوئينگ (Boeing) در اين رابطه بخوانید)، جت های جنگنده، کشتی ها، زير دريايی ها و غيره.

 ٧- ايجاد انفجار های عظيم زیر زمينی با قدرت بمب های اتمی و بدون توليد اشعه های راديو اکتيو (Radioactive).

 ٨- اختلال درعملکرد طبيعی آيونوسفير که چرخش زمين را در کنترل دارد. احتمال بسيار ميرود که درصورت دستکاری های متناوب تاثيراتی در حرکت چرخشی زمين ايجاد گردد، بدين صورت که يا چرخش را سرعت بخشيده و يا کند نمايد.

٩- ايجاد ديوارهای راديويی ضد هواپیما و ضد موشک.

 می توان به راحتی گفت که همه اسلحه های جنگی معمول و متداول امروزه در مقابل با اين تکنولوژی جديد کاملا متروکه به شمار ميايند به گونه ای که "هارپ" ميتواند با يک عملکرد کليه کامپيوتر های يک هواپيما را از فواصل دور از کار انداخته و آنرا سقوط دهد.

با دقت متوجه ميشويد هارپ استفاده های زیادی بعنوان تهديد و يا سرکار گذاشتن کشورها دارد. مثلا می خواهند به کشوری حمله کنند در اين صورت برای جلوگيی از مزاحمت احتمالی کشور همسايه برای آنها زمين لرزه آورده و با سرکار گذاشتن آن کشور، برنامه های شوم خود را اجرا کنند.

در اين مقاله ما فقط  به نکته ١، یعنی فقط در رابطه با ايجاد زلزله بتوسط  هارپ می نویسم.

در ابتدا نگاهی می کنیم به تعداد زمین لرزه هایی که در بیست سال اخیر در ایران رخ داده اند. این اطلاعات را از وب سایت "پژوهشگاه زلزله شناسی ایران"  به دست آوردم. این نمودار با توجه به تعداد زمین لرزه های بالای 3 ریشتر تهیه گردیده است.

نکته ی مورد توجه اینجاست که سیستم هارپ در سال ١٩٩٨ (١٣٧٧) تکمیل شد و این مصادف با سالیست که از آن به بعد به تعداد زمین لرزه ها در ایران اضافه شده است.

 

همان طوری که مشاهده می کنید، تعداد زمین لرزه هایی که در ایران در بیست سال اخیر آمده است رو به بالا بوده. محاسبات من اینگونه نشان ميدهد که:

٧/٢٠٨  میانگین  بین دهه ی ١٣٦٧-١٣٧٧

   ٤/٦٣٩  میانگین بین دهه ی ١٣٧٧-١٣٨٧

افزایش در دهه اخير برابر با :   ٤/٢٠٦ درصد

برای مقایسه نگاهی می کنیم به تعداد زمین لرزه های بیست سال اخیر در نیوزیلند که یکی از زلزله خیز ترین کشورهای دنیا می باشد. اطلاعات را از وب سایت "جی ان اس - نیوزیلند" به دست آوردم.

٣/١٥٥٩٣  میانگین  بین دهه ی ١٣٦٧-١٣٧٧

  ٢/١٥٢٠٦  میانگین بین دهه ی ١٣٧٧-١٣٨٧

کاهش در دهه اخير برابر با ٤٦/٢ درصد

اگر به نمودار زلزله در آلاسکا، که مجموعه ی هارپ در آن واقع است دقت کنیم متوجه افزایش بسیار غیر طبیعی را در سال ١٣٨١ مشاهده می کنیم که تعداد زمین لرزه ها به یکباره چهار برابر سال های قبل می شود. این تغییر ناگهانی شاید به دلیل آزمایشات تحقیقاتی مسئولین هارپ در این ایالت باشد. اطلاعات زير از از وب سایت "مرکز اطلاعاتی زمین لرزه آلاسکا" به دست آمده است.

 

٩/٤٧٧٣ میانگین  بین دهه ی ١٣٦٧-١٣٧٧

٤/١٨٦٥٨ میانگین بین دهه ی ١٣٧٧-١٣٨٧

افزایش در دهه اخير برابر با : ٨/٢٩٠

 

  چرا درصد زلزله ها در عمق ١٤ کيلومتر در ایران اينگونه بالا رفته اند؟

 در حين جستجو ها به يک عدد ويژه ای برخورد کردم که به نظرم  غير واقعی رسيد. سئوالی برايم پيش آمد که چگونه اغلب زمين لرزه ها در چند سال اخير در ایران در عمق ١٤ کيلومتر اتفاق افتاده اند؟ و وقتی نگاهی به دهه قبل انداختم متوجه شدم که عملا درصد زمين لرزه ها در این عمق يا صفر بودند و يا حد اکثر تا دو درصد.

ياد آور می شويم:  زمين لرزه های خطر ناک در لبه های "رگه گسل"  يا "Fault lines" توليد ميگردند.

ارگ بم ما چه شد؟

 بم بعد از ٢٠٠٠ سال ایستایی؟!

 

در اواخر آذر ماه ١٣٨٧ در اینترنت به دنبال مطالبی در مورد زلزله در ایران بودم، که به تالار گفتگو وب سایت پی سی ورلد رسیدم. در آنجا به مطلبی که شخصی با نام  "عادل کهن" (adelkohan)  در مورد وقوع زلزله های پی در پی بندر لنگه نوشته بود برخورد کردم  که در زير مشاهده می کنيد:

من ساکن بندرلنگه هستم، شهری کوچک در کنار خلیج فارس.
دو هفته قبل زلزله زیاد میومد که کمتر از 3 ریشتر بود. این زلزله ها تا دو هفته ادامه داشتند. در موقع زلزله بعضی از قسمت های دریا برای چند لحظه قرمز میشد و در این دو هفته ماهی ها میمردند و بعضی ها هم سوخته بودند. بعد چند روز بوی بد (مثل بوی فاضلاب) از طرف دریا به سمت شهر اومد.
در اخبار استان گفته بود که این به خاطر جلبک های سمی در دریا است (که من در این ٢٧ سالی که در بندرلنگه بودم جلبک سمی نشنیده بودم). بعد از این اعلام کرد که ماهی های بعضی مناطق استان را کسی مصرف نکند.
من یک تکه از فیلم حادثه عجیب که در دریا رخ داده می گذارم و نگاه کنید.
من خودم وقتی یک هفته زلزله پشت سر هم میکرد گفتم حتما کوه آتشفشان توی دریا است. حالا نظر دوستان چیه...

 برای تماشای این فیلم کوتاه به اینجا اشاره کنید

  

این کلیپ کمتر از یک دقیقه است و تماشای آن به شما توصیه می شود. هنگام تماشا به قرمزی روی سطح آب دقت کنید.

دلفین های ما چه شدند؟

در سال ١٣٨٦ , ١٥٢ دلفین در خلیج فارس به طور غیر منتظره در دو نوبت به فاصله یک ماه مرده و به ساحل دریا کشیده شدند. دسته ی اول شامل ٧٩ دلفین و دسته دوم هم ٧٣ دلفین بود.

دلیل های مختلفی برای مرگ این دلفین ها آورده شد ولی اگر از من می پرسید هیچ کدام قانع کننده نیستند. این دلفین ها کاملا مشخص است که سوخته اند! اینکه "خودکشی" کرده اند، یا اینکه به خاطر "فعالیت های صیادی" مرده اند جوابگوی سوختگی بدن های آنها را نمیدهد!

به گزارش خبرگزاری آفتاب "علت مرگ ٧٣ دلفین دیگر كه یك ماه پس از حادثه نخست رخ داد را نیز این كارشناسان بین‌الملللی در گزارش خود،  ‘عوامل طبیعی’ اعلام كرده‌اند كه در این گزارش هنوز عوامل طبیعی ناشناخته است و می‌تواند ‘شوک’ یا ‘استرس’ باشد كه در نتیجه آن یكی از دلفین‌ها به سمت ساحل آمده و مابقی نیز به دنبال آن آمده‌اند یا یكی از آن‌ها برای شكار ماهی به سمت ساحل آمده و بقیه نیز آمده‌اند و در ساحل كه شیب ملایمی دارد، گیر كرده‌اند." ٢/١٢/١٣٨٦

 

آیا پاسخ به سئوال مرگ دلفین ها در خیلج فارس "هارپ" نیست؟

این سوختگی نیست؟؟؟؟؟؟

 

هارپ (HAARP) یک پروژه ايست که مسئولين اعلام کردند برای "بررسی و تحقيق" درباره لایه ی آیونوسفیر بر پا شده است. ولی در واقع اين يک سلاح پیشرفته ی جنگی جدید است که کلیه ی اسلحه های صده ی قرن بیستم را فلج می کند.

هزینه های این پروژه مشترکا از طرف نیروی هوایی آمریکا، نیروی دریایی آمریکا، آژانس تحقیقاتی پروژه های دفاعی پیشرفته ی آمریکا و دانشگاه آلاسکا است. لازم به یادآوریست که سیستم "هارپ" در کشورهای گرین لاند، نروژ، شوروی و همچنین در روی بعضی از ماهواره ها به جهت فلج کردن سيستم راديويی هواپيما ها و نهايتا سقوط آنها استفاده ميگردد.

نتايج:

همانطور که گفته شد ارتعاشات راديويی هارپ باعث سرخ شدن لايه آيونوسفير شده و اين لايه را  به نوسان در می آورد.

اين نوسانات به نوبه خود موجب صدا با فرکانس های پایین از ١ تا ٢٠ هرتس می شوند که فرکانس

(Extremely Low Frequency/Ultra Low Frequency   ELF/ULF)  نام دارند. این فرکانس ها پس از نفوذ به زمين، زمین زلزله ايجاد می کنند.

 با توجه به ازدياد درصد زلزله در سطح ايران در دهه اخير نسبت به دهه پيشين که متجاوز به ٤/٢٠٦ % بوده است ميتوان به وجود تاثيرات ديگری در ايجاد زلزله های مصنوعی پی برد، خصوصا آنکه اين ازدياد پس از آغاز فعاليت های هارپ واقع شده اند.

پیشنهادات برای پیش اخطار:

اینکه همه باید در مورد هارپ و ماهواره هایی که دارای چنین تکنولوژی هستند کاملا آگاه و مطلع باشند هیچ شکی نیست و قصد من در جمع آوری این اطلاعات صرفا به همین منظور نیز بوده است. بنابراین تقاضای ما از شما خواننده ی محترم با فروتنی چیزی جز این نیست که آنچه را که در این مقاله خوانده اید به دیگران انتقال دهید.

برای پيشگيری و دريافت پيش اخطار از اين قبيل زلزله ها ميتوان ايستگاهايی در حوزه های وسيع تاسيس و بکار گرفت و با اندازه گيری فرکانس صداهایی که از آسمان می آید به  بروز  این زلزله پی برد.

زمان دريافت پيش اخطارهای ELF بين ١٥ دقيقه تا ٣ ساعت قبل از وقوع زلزله متغير است. زلزله ی چین 30 دقیقه پس از مشاهده ی سرخی آیونوسفیر به وقوع پیوست.

اندازه گيری فرکانسELF/ULF  در جاهايی که خالی از فرکانسهای مزاحم ديگر از قبيل برق فشار قوی، فرودگاه ها، ايستگاه های راديويی و تلفنی ميباشد، انجام پذير است.

نمونه ای از يک دستگاه ELF/ULF  سنج دستی و يک دستکاه Magnetometer را در زير مشاهده ميکنيد. برای اطلاعاب بيشتر بر روی آنها اشاره کنيد.

 

            

                        ُELF/ULF Receivers 0.01Hz-40Hz                        Bell-5180-Magnetometer                                                      

پیام آخر:

 تصور نکنيد که همه  سيل ها، خشکسالی ها و زلزله ها طبيعی اند، خير!  اول گرم شدن "جو" را به دروغ به مردم ميفروشند و در اذهان جاسازی ميکنند و بعد همه بلاهای شبه طبيعی را بر سر مردم آورده و اگر کسی سئوال کرد که "اين همه سوانح از کجاست؟" ميگويند "تقصير از شما است که هوا را گرم می کنيد!"

 هدف من از جمع آوزی و نوشتن این مقاله سیاسی نبوده و قصد تکرار شعار های  "مرگ بر آمریکا" را ندارم و صرفا به جهت ابراز نگرانی و نيز  آگاهی به خوانندگان تهیه کرده ام.

 و اما سوال من از شما:

 آیا می توان نسبت به دو هفته زلزله متداوم در بندر لنگه بی اعتناء و بدون دانش بود؟ 

آیا اين زلزله ها واقعا طبیعی است و یا به ظاهر طبيعی و عملا ساخت بشر است؟

آیا می توان به تحقیق بیشتر در این زمینه ادامه نداد؟

 

                  

 

مراجع ديگر: (به این قسمت اضافه خواهم کرد)

۱۵ اسفند ۱۳۸۷: با تشکر از تمامی دوستان که انقدر از این مقاله استقبال کردند. می توانم بگویم که این نوشته در کمتر از سه هفته به دست (حداقل) ۱۵۰۰ نفر رسیده است و این با کمک شما بوده است، و از این بابت واقعا ممنونم.

یک تالار گفتگویی به اسم "سنترال کلابز" مقاله ی من را در وب سایت خود قرار داد. اینجا دوستان زیادی سئوالاتی داشتند که به تک تک آنها (تا به امروز) جواب داده ام. برای مشاهده کردن از این سایت به اینجاایمیل هم می توانید با من تماس مستقیم بگیرید و سئوالات خود را بپرسید. اشاره کنید. بعد از مقاله دوستان سئوالات خود را ارائه دادند و جواب های من در لابه لای این سئوالات پیدا می شود. گفتم شاید شما هم سئوالاتی داشته باشید که در آنجا پرسیده شده باشد، و بتوانید جوابتان را آنجا بخوانید. البته همانطور که قبل نوشته ام، از طریق 

به زودی تمامی این سئوالات و جواب هایشان را به صورت یک Word Document در اختیار شما خواهم گذاشت.

 ویدیوهایی از ثریا:

چندین کلیپ ویدیویی برای تماشا و دانلود آماده کرده ام که دیدن آنها توصیه میشود. در حال حاظر تنها کیفیت خوب این ویدیوها آپلود شده اند. به زودی کیفیت های متوسط و پایین را آماده خواهم کرد. در صورتیکه نیاز به کیفیت های تلویزیونی به هر منظوری داشته باشید به من ایمیل بزنید.

هارپ در خلیج فارس و شاید جوابی به سوختن و مرگ دلفین ها؟ (حجم: حدودا ۲۰ مگابایت، مدت زمان: ۴ دقیقه ۲۲ ثانیه)

نباید زلزله بم دوباره تکرار شود (حجم: حدودا ۷ مگابایت، مدت زمان: ۱ دقیقه ۴۹ ثانیه)

نباید سونامی اندونزی دوباره تکرار شود (حجم: حدودا ۹ مگابایت‌، مدت زمان: ۲ دقیقه)

ویدیوها و کتاب هایی از محققان خارجی به زبان انگلیسی:

در مورد "هارپ" کتابی بنام  Angels Don't Play This HAARP  بتوسط Dr. Nick Begich  نوشته و بر مبنای آن دو ويديو،  يکی در سال ۱۹۹۵ بنام  Angels Don't Play This HAARP و ويديوی ديگری در سال ۲۰۰۸ بنام  Angels Still Don't Play This HAARP تهيه شده است.

 در مورد جنگ ويتنام (Vietnam) و باران های سيل آسا و دستکاری آب و هوا به توسط آمريکا (اغلب باران های استوايی از طريق ماهواره و سمپاشی از هواپيما بر روی ابر ها ايجاد می شدند) آقای دکتر  باب فيتريکاس (Dr. Bob Fitrakis) کتابی بنام Weather Modification & Full Spectrum Dominance نوشته و فيلمی از کنفرانس خود در اين زمينه  تهيه کرده که بخشی از آن را در کليپ ويديويی بنام THE MAD WHITE HOUSE WILL USE LASER WEAPONS ميتوانيد مشاهده کنيد.    

 مقاله ای در مورد عملکرد هارپ در دانشگاه استانفورد (University of Stanford) به نام HAARP PROJECT تهيه شده است که فقط به جنبه تحقيقاتی هارپ نگاه می کند و به جنبه های غير انسانی آن توجهی نشده است.

 سوالی به بقاء موجوديت و در آينده ای نه چندان دور؟ به اينجا HAARP WORLDWIDE اشاره کنيد.

 برای پيوند های مطالعاتی امواج راديويی زير فرکانس ۲۲ KHz به اینجا اشاره کنيد.

 پارلمان شوروی به هارپ چگونه فکر میکند؟

اعتراض شرکت  بوئينگ (Boeing) به هارپ در اين رابطه بخوانید.

منبع:http://az-soraya.blogfa.com/

بقیه مطالب مربوطه را فردا ببینید.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 8:33  توسط Dr. Jamshid Davanlou  | 

مردان حوصله خواندن راهنمای وسایل را ندارند

 

tech-support-narenji-ir.jpg

 

شرکت گجت هلپ لاین، یکی از سرویس های پشتیبانی در بریتانیا، طی یک بررسی جالب دریافته که بیش از نیمی از مشتریان مرد قبل از زنگ زدن به پشتیبانی حتی به خود زحمت نمی دهند نگاهی به راهنمای استفاده از دستگاه بکنند. ... آقایان، خواهش می کنم، شما می توانید بهتر از این ها باشید.  
 
نتایج این بررسی از این قرار است:  
 
تنها 24 درصد خانم ها قبل از خواندن راهنما به پشتیبانی زنگ می زنند که در برابر رکورد دست نیافتی 64 درصدی آقایان خیلی عالی به نظر می رسد.  
 
درصد افرادی که برای سوالات بسیار ساده زنگ زده اند، شاخص بعدی مطالعه بود و متاسفانه آقایان در این زمینه نیز نمره بدی آورده اند. گویا 12 درصد تلفن کنندگان مرد، نیاز به راهنمایی های بسیار ساده، مثل زدن دوشاخه به پریز برق یا فشار دکمه روشن شدن برای رفع مشکل خود داشته اند. اما 7 در صد خانم ها با این مشکلات مواجه بوده اند.  
 
شاخص بعدی راجع به کیفیت تماس تلفنی بود. مطالعه نشان داد، بطور متوسط خانم ها 33 درصد بیشتر حرف زده اند و راجع به مشکل خود توضیح داده اند ولی مردان معمولا، هنگام تماس تلفن کم حوصله بوده اند. جالب اینکه 66 درصد آقایان ترجیح می داده اند که یک خانم جواب سوالات شان را بدهد.  
 
این مطالعه در 3 زمینه انجام شد و با نتیجه سه برصفر به نفع خانم ها به پایان رسید. درضمن لازم به یاداوری است که این مطالعه در خارج انجام شده است نه در ایران. شکی نیست، مردان ایرانی (همانند زعفران ایرانی) نسبت به مدل های مشابه خارجی از کیفیت بسیار بهتری برخوردارند و اصلا به هیچ راهنمایی نیاز ندارند! شاید هم دلیلش این باشد، چون در اینجا هیچ پشتیبانی وجود ندارد مردم یاد می گیرند چگونه گلیم خودشان را شخصا از آب بیرون بکشند.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 8:28  توسط Dr. Jamshid Davanlou  | 

بیماری روحی؛ رتبه دوم بیماری‌ها در کشور

 


شیوع اختلالات روانی در جمعیت بالای 15 سال کشور 21.3 درصد در مناطق روستایی و 20.9 در مناطق شهری برآورد شده است. شایع‌ترین این اختلالات افسردگی بوده است.

طبق آمار سازمان جهانی بهداشت در سال 2009 امروزه حدود 450 میلیون نفر از مردم دنیا از بیماری‌های مختلف روحی و روانی رنج می‌برند. طبق آمار دیگری بیماری‌های روانی پس از حوادث غیرعمومی در کشور به‌طور مشترک با بیماری‌های قلبی و عروقی رتبه دوم را در کشور دارد. شیوع اختلالات روانی در جمعیت بالای 15 سال کشور 21.3 درصد در مناطق روستایی و 20.9 در مناطق شهری برآورد شده است. شایع‌ترین این اختلالات افسردگی بوده. این بیماری 60 درصد مرگ و میر‌های دنیا را به خود اختصاص داده است. طبق این آمار افسردگی چهارمین عامل ناتوانی بوده و به زودی در دنیا به دومین علت شناخته خواهد شد. این در حالی است که در کشور ما افسردگی اولین علت سالیان از دست‌رفته عمر به علت ناتوانی است.

هم‌اکنون در بانک اطلاعات مربوط به بیماران روانی سازمان بهزیستی کشور 101 هزار بیمار روانی مزمن شناخته شده‌اند که از این تعداد 67 در صد مرد و 33 درصد زن هستند. این آمار جدای از گروهی از افرادی است که یا به‌لحاظ ذهنیت و نگاه‌های سنتی به بیماری‌های روانی از مراجعه به روان پزشک خودداری می‌کنند و کسانی است که دچار بیماری‌های روانی هستند اما خوشان هم از آن اطلاع ندارند می‌شود. اما منشاء این بیماری‌ها کجاست و یا اینکه چرا در مواردی عنوان می‌شود که برخی از بیماری‌های روانی نوظهور هستند و در گذشته نبوده‌اند. آیا این بیماری‌های روانی نوظهور محصول مدرنیته هستند یا در گذشته نیز بوده و امروز با نام‌های جدیدی و اختصاصی‌تر معرفی می‌شوند.

شخصیت آدمی چیست؟
در این باره دکتر شیوا دولت آبادی چنین می‌گوید: «بیماری‌های روانی و مشکل روانی به شکل جدی آدمی را دچار معلولیت کند یا به‌لحاظ خفیف عوارض روانی بر جای گذارد و ترکیبی از برخی آمادگی‌هایی است که بشر یا به‌صورت ژنتیکی از آن برخوردار است و یا اکتسابی از عوامل مختلف کسب می‌کند. حتی جدی‌ترین آمادگی‌های ژنتیکی نیز تحت تأثیر عوامل بیرونی قرار می‌گیرند و با شدت کم و یا بیشتر خودشان را نشان می‌دهند. بنابراین هرگاه از مشکلات روانی سخن به میان می‌آید. شرایط بیرونی بر روان انسان تأثیر می‌گذارند.

دکتر دولت‌آبادی درخصوص میزان این تأثیرگذاری‌ها نی عوامل محیطی و درونی نیز چنین عنوان می‌دارد: «اصل دیگر در روان‌شناسی زنتیکی و پیش زمینه بودن فعل و انفعالاتی درونی است. بیماری اسکیزوفرنی یک بیماری است که به شکل جدی بر شخصیت و تفکر، ادراک و عواطف و هیجانات تأثیر می‌گذارد. در بیماری‌های روانی ترکیبی از زیست‌شناسی (عوامل زیستی)، روانشناسی و جامعه‌شناسی را می‌توان دید. این سه در کنار یکدیگر هم شخصیت را می‌سازند و مشکلات روانی و جسمانی شخصیت‌ها را شکل می‌دهند. وی ادامه می‌دهد: «داشته‌های انسان ترکیبی از آن چیزی است که به‌لحاظ زیستی، اجتماعی و خانوادگی کسب کرده است. اینها همگی شخصیت آدمی را می‌سازد. از این رو اگر نقصانی در هر یک وجود داشته باشد به‌لحاظ روانی می‌توانند مشکل ساز باشد.»

اضطراب و وسواس؛ بیماری‌های جدید
شیوا دولت آبادی با اشاره به گونه‌ای از بیماری‌هایی که منشأ درونی دارد آنها را به عنوان بیماری‌هایی معرفی می‌کند که در همه ادوار زمانی بوده‌اند و می‌افزاید: «آن دسته از اختلالات که پایه و زمینه ژنتیکی قوی دارد. مانند اختلالاتی که همواره در وجود گروهی از آدم‌ها بوده است. بیماری‌هایی که در گذشته به عنوان «مالیخولیا»، «ملانگولی»، «وضعیت روانی دو قطبی» و «افسردگی» می‌شناختیم. همواره در طول تاریخ بوده‌اند. این بیماری‌ها یک عامل عمده زیستی دارند. البته در این خصوص عوامل بیرونی می‌توانند تأثیر بگذارند اما تعیین‌کننده نیستند.»

دکتر دولت آبادی وسواس را در گونه بیماری‌های جدید وبیماری محیطی خوانده و می‌گوید: «در مواردی با اختلالاتی روبه‌رو هستیم که تنها به شرایط محیطی ارتباط دارند. اختلال وسواس یکی از این گونه بیماری‌های روانی محسوب می‌شود. این بیماری هم به‌لحاظ نوع و هم میزان در جوامع مختلف متفاوت است. بنابر این در این جا عوامل محیطی نقش بسزایی را بازی می‌کند. البته در بیماری وسواس نیز آمادگی مغزی و زیستی نقش مهمی دارد.» او اضطراب را نیز گونه‌ای دیگر از این دسته از بیماری‌ها معرفی می‌کند و می‌افزاید: «اضطراب دیگر اختلالی است که در سال‌های کنونی زیاد دیده می‌شود. این بیماری یکی از متداول‌ترین آثار زندگی مدرن است. هرچه فضای زندگی‌ها از آرامش و امنیت تهی شود، میزان استرس بیشتر می‌شود. این گونه اختلالات روانی محصول شرایط زندگی و جامعه هستند. در این موارد وزنه به سمت عوامل بیرونی سنگینی می‌کند. این مشکل در همه یکسان نیست. یعنی شرایط یکسان همه انسان‌ها به یک میزان دچار اختلالات اضطراب نمی‌شوند. پس این مورد نیز ریشه در عوامل مغزی و زیستی دارد.»

افسردگی یا درماندگی آموخته شده
از نظر دکتر دولت آبادی برخی بیماری‌ها هم علت بیرونی و هم درونی دارند. او آنها را دو قطبی می‌نامد. از جمله این بیماری‌ها «دپرس» بودن است. دکتر دولت‌آبادی در این خصوص نیز چنین می‌گوید: «دپرس بودن از طرفی در شمار آن دسته از بیماری‌های بسیار جدی روانی است. پیشتر به بیماری‌های دو قطبی اشاره شد. در چنین حالتی فرد می‌تواند دچار افسردگی شدید می‌شود. البته افسردگی در واکنش اتفاق‌های بیرونی نیز وجود دارد که این اختلال بیش از هر چیز تحت تأثیر وقایع بیرونی است. این اختلال واکنشی و در مورد افسردگی واکنش افسردگی و به اختلال افسردگی، بیماری گفته می‌شود. اختلال واکنشی زمانی رخ می‌دهد که بیمار دیگر درمانی برای بیماری‌اش نمی‌یابد. نام علمی این اختلال «درماندگی آموخته شده» است. حدود 30 سال است که این اسم جایگزین افسردگی شده است.»

برخی از بیماری‌های روانی که آنها را با نام‌های تکرای و شناخته شده به خاطر می‌آوریم امروزه به‌خاطر تحقیقات علمی و تخصصی شدن وتقسیم شدن به شاخه‌های مختلف به اسامی و نام‌های دیگری شناخته می‌شوند. دکتر دولت آبادی در این باره چنین می‌گوید: «در عالم پزشگی اسامی مختلف جهانی برای بیماری‌ها انتخاب می‌شود. و در ادوار مختلف این بیماری‌ها تغییر نام پیدا می‌کنند. از قرن 19 بیماری‌های روانی زیستی و محیطی (بیرونی) تقسیم‌بندی شد. در قرون 20 تا 21 بیماری‌های روانی دچار دسته‌بندی‌های دیگر شدند.

در ایالات متحده بر اساس مطالعات انجام شده هر چند سال یکبار دسته‌بندی‌های جدیدی انجام می‌شود و اسامی آنها را نیز تغییر داده می‌شود. آمار چهانی بهداشت نیز این دسته‌بندی‌ها را انجام می‌دهد و نام برخی از اختلالات را تغییر می‌دهد. به همین خاطر در 30، 40 سال اخیر شاهد آن هستیم که اختلالات روانی دچار تغییر اسم می‌شوند. به عنوان مثال در دوره‌ای به یک اختلالی گفته شد «پرتحرکی کودکان یا بیش‌فعالی» اما امروزه به آن گفته می‌شود «نقصان در توجه» امروزه با مطالعات بیشتر این اختلال‌ها در حال تغیر و دقیق‌تر شدن هستند و زیرگروه‌های تازه‌ای پیدا می‌کنند.»
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 8:18  توسط Dr. Jamshid Davanlou  | 

نقدی از «ماریو بارگاس یوسا» بر «پیرمرد و دریا» نوشته‌ی ارنست همینگوی

آدمی نابود می‌شود اما شکست نمی‌خورد

ترجمه: سعید کمالی‌دهقان؛ سینما و ادبیات، شماره‌ی تابستان ۱۳۸۶

«پیرمرد و دریا» داستان ساده‌ای دارد: پس از گذشت هشتاد و چهار روز جان کندن بی‌حاصل، ماهیگیر پیر موفق می‌شود بعد از دو روز و نیم تلاش بی‌وقفه ماهی بزرگی صید کند. ماهی را به کرجی اش می‌بندد، اما روز بعد در نبردی که چیزی کم از یک جنگ درست و حسابی ندارد، آن را از دست می‌دهد و ماهی خود طعمه‌ی آرواره های گرسنه و حریص کوسه ماهی‌های دریای کاراییب می‌شود. مردی با حریف کینه توزی درگیر شده و در پایان چه برنده باشد و چه بازنده، احساس منزلت و بزرگی بیشتری می‌کند و به آدم بهتری تبدیل می‌شود. این یکی از موتیف‌های کلاسیک داستان‌های همینگوی است. اما این موتیف در هیچ یک از رمان‌ها و داستان‌های او که قبل از این نوشته شده به کاملی این داستان که در سال ۱۹۵۱ در کوبا نوشته شده نیست، داستانی که طرحی ساده و ساختاری بی‌عیب و نقص دارد و مفهوم و مضمونش قدرت آن را دارد که با بهترین رمان‌های او رقابت کند. همینگوی برای نوشتن این داستان جایزه‌ی پولیتزر سال ۱۹۵۳ و نوبل سال ۱۹۵۴ را از آن خود کرده است.

«پیرمرد و دریا» ظاهر ساده و فریبنده‌ای دارد، مثل تمثیل‌هایی از انجیل یا افسانه‌های آرتور که در ورای سادگی‌اشان می‌توان مفاهیم پیچیده و عمیق اخلاقی یا واقعیت‌های تاریخی و ظرافت‌های روانشناختی پیدا کرد. این رمان با توجه به دید همینگوی نه تنها داستانی زیبا و جذاب دارد، شرح حالی از وضعیت انسان و تا حدی راه نجاتی است برای نویسنده داستان.

کتاب بعد یکی از بزرگترین شکست‌های ادبی همینگوی نوشته شده، یعنی پس از کتاب «سرتاسر رودخانه و در میان درختان» که رمانی‌است سرشار از کلیشه‌ها و بازی‌های زبانی و به نظر می‌رسد انگار یک نویسنده متوسط آن را از روی رمان «خورشید همچنان می‌دمد» کپی کرده باشد، نه تنها منتقدان آمریکایی بلکه منتقدان سایر کشورهای جهان هم این کتاب را به شدت نقد کرده اند و حتی تعدادی از آن‌ها مثل «ادموند ویلسون» آن را نقطه چاره ناپذیر سقوط ادبی همینگوی می‌دانستند. البته اخطار جدی بود چون همینگوی وارد مرحله‌ای از زندگی‌اش شده بود که نتیجه و خلاقیت‌اش کمرنگ تر شده و بیماری و الکل او را فلج کرده بود و انرژی کمتری برای زندگی داشت. «پیرمرد و دریا» واپسین بانگ نویسنده‌ای بزرگ در سراشیبی ادبی بود و همینگوی به واسطه نوشتن این رمان خوب به جای آن که با مرور زمان به نویسنده بزرگی تبدیل شود، همانطور که فاکنر این را پیش بینی کرده بود، یک‌مرتبه نویسنده‌ی بزرگی شد و «پیرمرد و دریا» بر خلاف کوتاهی و اختصارش به بهترین کتاب او تبدیل شد. بسیاری از آثار همینگوی که در زمان انتشارشان گمان می‌رفت کتابی جاویدان باشند، با مرور زمان تازگی و گیرایی‌اشان را از دست داده‌اند و به آثاری تبدیل شده‌اند که تاریخ مصرف دارند؛ یا داستان با فلسفه اصلی خود نمی‌خواند یا حتی داستان گاهی ماهیت مصنوعی پیدا کرده است، مثل «زنگ‌ها برای که به صدا در می‌آیند» و حتی رمان فوق العاده «خورشید همچنان می‌دمد». ولی داستان «پیرمرد و دریا» مانند چندی از داستان های دیگر همینگوی از بند زمان رهایی یافته و زخمی هم بر نداشته و هنوز که هنوز است جذابیتی تازه دارد و نمادگرایی نیرومند آن بعنوان اسطوره‌ای مدرن به حساب می‌آید.

نمی‌توان اودیسه‌ی سانتیگو، پیرمرد تنهای داستان و نبردش را با ماهی غول‌پیکر و کوسه ماهی‌های بیرحم خلیج ساحل کوبا خواند و یاد تصویر نبردی نیفتاد که خود همینگوی با دشمنانی دارد که درون خود او می‌زیند و با آن‌ها دست و پنجه نرم می‌کند. دشمنانی که ابتدا به ذهن و بعد به بدنش حمله می‌کنند، همان‌هایی که در سال ۱۹۶۱ همینگوی ناتوانی که حافظه و روحش را از دست داده را مجبور می‌کنند، با اسلحه‌ای که بسیار دوست دارد و با آن جان حیوانات بسیاری را گرفته، این بار به سراغ خودش برود و خودکشی کند.

آن چیزی که داستان ماهیگیر کوبایی را در آن ناحیه گرمسیر عجیب و شگفت انگیز جلوه می‌دهد و باعث می‌شود خواننده تلاش سانتیگو را برای نبرد با دشمنی که می‌خواهد شکستنش بدهد، چیزی جهانی و ماندنی بداند این است که زندگی پیکاری است همیشگی و با شجاع بودن در نبرد و شکوهی که ماهیگیر در داستان دارد، خواننده احساس می‌کند از نظر روحی ارتقا یافته و دلیلی برای بودن در دنیا پیدا کرده، هر چند که ممکن است در نبرد شکست بخورد. این همان دلیلی‌است که وقتی سانتیگو خسته و کوفته با دستان خونین به دهکده‌ی کوچکی که آن جا زندگی می‌کند برمی‌گردد، استخوان‌های بی‌خاصیت ماهی بزرگ را که کوسه ماهی‌ها آن را خورده‌اند با خود حمل کند و به نظرمان می‌رسد که این فرد بر خلاف تجربه بی‌حاصل اخیرش، از نظر روحی وضع بهتری پیدا کرده و نسبت به قبل جلو افتاده و هم از نظر روحی و هم جسمی توانایی‌های محدود یک انسان فانی را ارتقا داده است.

داستان همینگوی غم انگیز است اما بدبینانه نیست. برعکس، همینگوی نشان می‌دهد که همیشه و در همه حال حتی در رنج و محنت هم امیدی وجود دارد؛ رفتار انسان می‌تواند شکست را به پیروزی تبدیل کند و به زندگی‌اش معنا ببخشد. سانتیگو وقتی از ماهیگیری بر می‌گردد بیشتر از گذشته لایق احترام و ارزش است و همین موضوع است که مانولین کودک را به گریه می‌اندازد: ستایشی که برای این پیرمرد مصمم قائل است حتی بیشتر از ستایشی‌است که برای معلم ماهیگری‌اش قائل است. «آدمی نابود می‌شود اما هیچ گاه شکست نمی‌خورد» این همان جمله معروفی‌است که از زبان سانتیگو در میان اقیانوس در می‌آید؛ این جمله شعار و رمز زندگی ارنست همینگوی است. تمام شخصیت‌های داستان‌های همینگوی؛ از گاوباز و شکارچی و قاچاقچی گرفته تا ماجراجویان دیگرش دارای مهمترین مشخصه قهرمان‌های همینگوی هستند: شجاعت.

سانتگوی کتاب «پیرمرد و دریا» هم از همین آدم‌های شجاع است. مرد فروتنی‌است؛ در کلبه‌ی درب و داغانی زندگی می‌کند و تختواب‌اش را روزنامه‌ها تشکیل می‌دهند و توی دهکده اسم و رسمی دارد. آدم تنهایی‌است؛ سال‌ها پیش همسرش را از دست داده و تنها خاطره‌ای که برایش باقی مانده؛ یاد شیرهایی‌است که هنگام پیاده روی‌های شبانه روی عرشه کشتی بخار در سواحل آفریقا؛ وقتی هنوز آنجا کار می‌کرده؛ دیده است و یاد بازیکنان بیسبال آمریکایی مثل جو دایمگیو و یاد مانولین، پسر بچه‌ای که زمانی با او می‌رفته ماهیگیری و حالا به اصرار پدر و مادرش مجبور است پیش ماهیگیر دیگری کار کند. ماهیگیری برای سانتیگو آن مفهومی را ندارد که برای همینگوی و خیلی از شخصیت‌های دیگرش دارد، یعنی فقط یک ورزش یا تفریح یا راهی برای بردن جایزه و مقابله با یک نبرد درست و حسابی نیست؛ بلکه نیازی‌است حیاتی، کاری که با تلاش و مشقت بسیار برای این انجام می‌دهد که شکمش را سیرکند. نبرد سانتیگو با نیزه‌ماهی او را تبدیل می‌کند به آدمی شگفت انگیز که به سادگی و با فروتنی تمام مثل قهرمان‌ها رفتار می‌کند و بی‌آنکه لاف بزند یا که مغرور شود؛ تنها به سادگی مسئولیتش را انجام می‌دهد.

همینگوی برای نوشتن این داستان از تجربیات شخصی‌اش استفاده کرده: علاقه وصف ناپذیرش به ماهیگیری و آشنایی با دهکده و ماهیگیران کوجیمار، کارخانه، بار پریکوو، لاترزا، که پاتقی‌است برای نوشیدن و گپ زدن. کتاب تحت نفوذ علاقه و آشنایی نویسنده با منطقه ساحلی و مردان و زنان جزیزه کوباست و «پیرمرد و دریا» وامدار آن‌هاست.

رمان دو نقطه مهم و اساسی دارد که ماجرای سانتیگو را تغییر می‌دهد، یکی رویارویی با ماهی و دیگری مواجه‌شدن با کوسه ماهی‌ها، که داستان را به سمت اندیشه‌های داروینی پیش می‌برد، یعنی انسانی برای بقایش مجبور است موجودی را بکشد و وقتی منزلتش در خطر است از تمام شجاعت‌اش بهره می‌گیرد تا مقاومت کند. همین شجاعت است که باعث می‌شود سانتیگو در نبردی با ماهی نه فقط برای امرار و معاش‌اش تلاش کند بلکه در آزمایشی قرار بگیرد تا میزان منزلت و مقامش آشکار شود. خود ماهیگیر هم به جنیه متافیزیکی و اخلاقی کاری که می‌کند آگاه است و می‌گوید:«نشانش می‌دهم که انسان چه کارها که نمی‌تواند بکند و چه چیزها که نمی‌تواند تحمل کند.» با این دید داستان تنها ماجرای ماهیگیری نیست که به دنبال صیدش است؛ بلکه ماجرای بشریت است و در اودیسه‌ای قرار می گیرد که نه کسی ناظر آن است و نه قرار است آخرش به او جایزه‌ای بدهند، جایی که ایمان هر فرد نقش تعیین کننده‌ای دارد.

برای رسیدن به این برداشت کلی با یک سری احساسات و هیجان‌ها مواجهیم؛ نکاتی که کم کم افق دید ما را نسبت به داستان روشن و روشن‌تر می‌کند و دید کاملی به ما ارائه می‌دهد. نویسنده برای انتقال این برداشت از مهارت خاصی استفاده می‌کند و آن را در نوشتن داستنش پیاده کرده است. دانای کلی که داستان را روایت می‌کند و کم کم ما را در جریان جزئیات داستان قرار می‌دهد و با آن که خود پشت تک تک جملات داستان پنهان شده؛ داستان پیرمردی را روایت می‌کند که ماهی غول پیکری را به قایق‌اش بسته و مضطرب منتظر است تا آن را شکار کند. راوی در نهایت شما را به زیرکی به جزئیات داستان واقف می‌کند و این را مدیون زبان ساده‌ای است که به نظر می‌رسد همان زبان ماهیگیر پیر و ساده باشد و جزئیات را از سانتیگو گرفته تا موجودات زیر اقیانوس تعریف می‌کند. نویسنده با مهارت کامل تلاش و نبرد سانتیگو و رویارویی او را با نیروی بی‌رحمی که پیرمرد دریانورد و ماهر را شکست می‌دهد؛ توصیف می‌کند.

جزئیات تکنیکی داستان به ما این امکان را می‌دهد تا واقعیت‌های داستان را بهتر بشناسیم و به نکاتی از داستان که بیشتر سمبلیک و اسطوره‌ای هستند پی‌ببریم؛ همان نکاتی که زندگی سانتیگو را به ما نشان می‌دهد؛ آن شیرها؛ آن بازی‌های بیسبال و کرانه‌ی شگفت انگیز دیمگیو. با وجودی که پیرمرد زندگی ساده و معمولی‌ای دارد؛ چیزهای بزرگی بدست می‌آورد. سانتیگو که ویران شده و بی‌سواد است؛ نمادی‌است از انسان در بهترین وضعی که قرار دارد؛ تصمیم می‌گیرد که بر خودش مسلط شود و با خدایان و اسطوره‌های مختلف نبرد کند.

مدت زمان کمی پس از آن که این کتاب به چاپ رسید؛ فاکنر گفت که همینگوی «خدا را کشف کرده.» این عبارت درست است، هر چند که نمی‌شود آن را اثبات کرد. اما فاکنر همچنین گفت که محور اصلی داستان همینگوی «احساسات» است؛ و این همان نکته اصلی‌ای است که او اشاره کرده. در این داستان شگفت انگیز، احساسات‌گرایی با نبودن خود؛ خودنمایی می‌کنند. سانتیگو مثل اسپارتان‌ها در قایق خود در میان اقیانوس نشسته است. و نکته اصلی داستان که در تک تک عبارات آن نهفته است و در آن‌ها نفوذ کرده این است که وقتی سانتیگو پیر خسته و کوفته است و غم و غصه دارد و در سراشیبی قرار دارد؛ دیرک قایقش را به دست می‌گیرد و در دهکده خوابیده پیش می‌رود. آن چیزی که خواننده در این لحظه حس می‌کند را نمی‌توان به این سادگی‌ها تشریح کرد، و این همان رازی است که کتاب‌های بزرگ و به‌یاددماندنی همراه خود دارند؛ شاید این راز «شفقت»؛ «دلسوزی» یا «انسانیت» باشد اما هر چه که هست به احساسات بشر مربوط می‌شود.

http://sibegazzade.com/main/?p=115
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 8:17  توسط Dr. Jamshid Davanlou  | 

ماری نادی برنده‌ی جایزه‌ی گنکور سال ۲۰۰۹ فرانسه شد

 

ماری نادی نویسنده‌ی فرانسوی سنگالی‌‌تبار معتبرترین جایزه‌ی ادبیات سال کشور فرانسه را به خانه برد تا مهم‌ترین جوایز ادبی سال ۲۰۰۹ جهان را زنان نویسنده از آن خود کرده باشند. پیش از این، هرتا مولر برنده‌ی جایزه نوبل ادبیات، هیلاری منتل برنده‌ی جایزه‌ی بوکر انگلستان، آلیس مونرو برنده‌ی جایزه‌ی بخش بین‌المللی بوکر سال ۲۰۰۹ و الیزابت اشتروت برنده‌ی جایزه پولیتزر ادبیات سال ۲۰۰۹ شده‌‌اند. به این ترتیب سال ۲۰۰۹ را می‌توان سالی پر از جوایز ادبی برای زنان نویسنده‌ی جهان به حساب آورد. سالی که زنان نویسنده تاج‌ بهترین جوایز ادبی دنیا را بر سر خود قرار دادند.

آکادمی گنکور ظهر امروز نام ماری ندای را طی مراسمی در رستوران دروان پاریس به‌عنوان برنده‌ی سال ۲۰۰۹ خود اعلام کرد. نادی در حالی نام خود را کنار بزرگان ادبیات کشور فرانسه همچون مارسل پروست، سیمون دو بووار و رومن گاری در لیست برندگان جایزه‌ی صد ساله‌ی گنکور قرار داد که نام این نویسنده‌ی سیاه‌پوست فرانسوی از ماه‌ها پیش بر سر زبان منتقدان ادبی فرانسه قرار داشت و خیلی‌ها او را بهترین نویسنده‌ی سال فرانسه پیش‌بینی می‌کردند. وی نخستین زن سیاه‌پوستی‌است که در تاریخ ۱۰۶ ساله‌ی گنکور این جایزه‌ی فرانسوی را از آن خود کرده است.

ماری نادی گنکور را به‌خاطر رمان «سه زن قوی» از آن خود کرده است، رمانی که انتشارات گالیمار آن را راهی بازار کتاب فرانسه کرده و تا به حال بیش از ده‌مرتبه تجدید چاپ شده و در حدود صد و چهل هزار نسخه فروش کرده است. کتاب «سه زن قوی» نوشته‌ی ماری نادی حتی با کتاب‌های پرفروش فرانسه همچون رمان اخیر املی نوتومب در حال رقابت است. ماری نادی همچنین نخستین زنی‌است که از سال ۱۹۹۸ تا به امروز جایزه‌ی گنکور را به خانه می‌برد.

ماری نادی ۴ ژوئن سال ۱۹۶۷ در حاشیه‌ی جنوبی شهر پاریس از مادری فرانسوی و پدری سنگالی به‌دنیا آمده است. نادی را مادرش که استاد علوم طبیعی دانشگاه است، به تنهایی بزرگ کرده. پدر ماری از زمان کودکی وی آن‌ها را ترک کرده و به آفریقا بازگشته و بعدها پس از بیست سال برای دومین بار دخترش را دیده است. نادی نویسندگی را از جوانی شروع کرده و نخستین کتابش را در سن هجده سالگی نزد انتشارات مینویی فرانسه به چاپ رسانده است.

وی در جوانی تحصیلات آکادمیک را نیمه رها کرد و به نویسندگی روی آورد و دومین کتابش را نیز در بیست سالگی منتشر کرد و از آن پس کتاب‌ها و نمایشنامه‌های زیادی را نزد انتشارات مینویی و گالیمار فرانسه به چاپ رسانده. «سه زن قوی» جدید‌ترین رمان ماری نادی است که داستان زندگی طاقت‌فرسای سه زن را روایت می‌کند که علی‌رغم مشکلات زندگی به‌تنهایی گلیم خودشان را آب بیرون می‌کشند. بدین ترتیب «سه زن قوی» تا حدودی برآمده از زندگی شخصی خود نادی و غیبت پدر در زندگی این نویسنده‌ی فرانسوی است. ماری نادی از سال ۲۰۰۷ به همراه همسر و فرزندش ساکن شهر برلین کشور آلمان است. سال گذشته عتیق رحیمی نویسنده‌ی افغان ساکن پاریس این جایزه‌ی معتبر ادبی را از آن خود کرد. منتقدان ادبی بر این باورند که نویسندگان مهاجر فرانسوی‌زبان و همچنین نویسندگانی که تماما فرانسوی نیستند، در سال‌های اخیر پیشروی ادبیات کشور فرانسه بوده‌اند.

http://sibegazzade.com/main/
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 10:52  توسط Dr. Jamshid Davanlou  | 

نقشه پریزهای جهان


 
 

plugs_map.jpg

کشورهای مختلف دنیا از دوشاخ و پریز های مختلفی برای اتصال وسایل برقی استفاده می کنند. اگر اهل سفر باشید احتمالا با این مشکل مواجه شده اید که دوشاخ شارژر موبایلتان به پریز هتل نمی خورده و در به در به دنبال تبدیل مناسب می گشته اید. در این موقع پیش خود می گوییم کاش از قبل می دانستم که پریزهای اینجا متفاوت است و تبدیل مناسب را همراه خودم می آوردم.  
 
بعضی وقت ها هم لازم نیست که به خارج سفر کنید. یک پرینتر جدید می خرید و وقتی بازش می کنید با یک دوشاخ عجیب و غریب روبرو می شوید!  
 
این نقشه، راه حل خوبی برای مشکلات است. روی آن می بینید که کشورهای مختلف از چه نوع پریزی برای وسایل برقی استفاده می کنند و ضمنا با نام آنها هم آشنا می شوید.  

http://www.narenji.ir/
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 10:50  توسط Dr. Jamshid Davanlou  | 

سوییس؛ پاک‌ترین کشور جهان

امید به زندگی ساکنان سوییس به صورت میانگین به 81 سال می‌رسد.

پایگاه اطلاع‌رسانی شهر نوشت:دانشگاهها و مراکز آزمایشگاهی متعددی در سراسر دنیا، اقدامات و بررسیهای گوناگونی را در درجه‌بندی کردن کشورها در زمینه بهداشت و رعایت استانداردهای محیط زیست انجام داده‌اند.

به گزارش رویترز، در این بررسیها که بر اساس 25 شاخصه اصلی همچون هوا، کیفیت آب، تنوع زیستی و موارد دیگر پایه ریزی شده اند، تا کنون 140کشور جهان مورد بررسی قرار گرفته‌اند. بر اساس این گزارش سوییسیها با برخورداری از هشت فاکتور یا معیار مورد نظر در معرفی محیط زیست پاک، همچون بهسازی کیفیت آب و بهداشت جنگل با کسب تمام امتیازات در رده نخست قرار گرفته اند.

برخورداری از مناظری کوهستانی، دارا بودن سرزمینهایی حاصلخیز به نحوی که در هر مرغزار یا زمین دست نخورده‌ای میتوان اقسام فعالیتهای کشاورزی را تجربه کرد، باعث شده تا امید به زندگی ساکنان این کشور به صورت میانگین به 81سال برسد.

http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=72003
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 10:38  توسط Dr. Jamshid Davanlou  | 

تولید دارویی مشابه انسولین از گیاه گزنه


وی گفت: پیش بینی می کنیم تا شش ماه دیگر داروی گیاهی گزلین به بازار دارویی ایران وارد شود و تا سه سال دیگر نیز شکل صنعتی این دارو در جهان عرضه شود. گروهی از محققان مرکز رشد دانشگاه تهران موفق به استخراج ماده ای موثر از گیاه گزنه شدند که مشابه انسولین می تواند باعث کاهش قند خون در مبتلایان به دیابت نوع یک شود. به گزارش واحد مرکزی خبر دکتر مسعود شبانی محقق اصلی طرح تحقیقاتی گزلین که در نمایشگاه فناوری نانو ارائه شده است، به خبرنگار ما گفت: این ماده حلقه ای پپتیدی است که به صورت خوراکی می تواند اثری مشابه انسولین در بدن ایفا کند. وی با بیان این که شبه انسولین خوراکی به مدت ده سال در ایران و سپس به مدت پنج سال در دانشگاه تورنتو کانادا و در مرکزی که انسولین 85 سال پیش در آن محل کشف شد، آزمایش شده است، افزود: گزلین در حال حاضر مراحل سم شناسی و مطالعه بالینی بر انسان را در کانادا می گذراند. شبانی که مدرک دکترای بیوشیمی دارد سازوکار گزلین را ایجاد دریچه های ورود گلوکز به سلول اعلام کرد و گفت: آزمایش های مختلف در ایران و کانادا نشان می دهد با چسبیدن ده مولکول گزلین بر یکدیگر در بدن، تونل های کوچکی بوجود می آیند که بر سطح سلول می چسبند و موجب ورود قند یا گلوکز به داخل سلول می شوند و به این ترتیب قند خون کاهش می یابد. وی گفت: پیش بینی می کنیم تا شش ماه دیگر داروی گیاهی گزلین به بازار دارویی ایران وارد شود و تا سه سال دیگر نیز شکل صنعتی این دارو در جهان عرضه شود. گزنه گیاهی است که در مناطق کوهستانی و در اطراف چشمه ها و رودخانه ها رشد می کند. این گیاه در جنگل های گیلان و مناطق جنگلی شمال غرب فراوان است

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 10:36  توسط Dr. Jamshid Davanlou  | 

هارد دیسک جدید توشیباپرحجم ترین 1/8 اینچی دنیا

 

Toshiba-hard-narenji-ir.jpg

توشیبا، حجیم ترین هارد دیسک 1.8 اینچی دنیا را تولید کرد. این هارد کوچک که 320 گیگابایت حجم دارد، مجهز به رابط SATA است و با سرعت 5400 دور در دقیقه کار می کند.  
 
علاوه بر حجم بالا، بافر 16 مگابایتی و افزایش سرعت تبادل داخلی فایل های حجیم، از مشخصه های این هارد دیسک است. به گفته سایت توشیبا این محصول که با مدل MK3233GSG ارائه شده، از دسامبر در بازار عرضه می شود.

http://www.narenji.ir/

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 8:25  توسط Dr. Jamshid Davanlou  | 

تا به حال به شگل و اندازه ریبوزوم فکر کرده اید؟!!

 

500x_cellsize_narenji_ir.jpg

شاید در نگاه اول چندان جالب به نظر نرسد و یا اینکه اصلا درک درستی از اندازه ها در مقیاس سلولی و مولکولی نداشته باشید، اما این برنامه نمایش خارق العاده اندازه سلولها که توسط دانشگاه اوتا تهیه شده، یکی از آن چیزهایی است که هر فردی باید آن را ببیند. این فایل فلش به شما اجازه می دهد با زوم کردن از دانه قهوه تا اتم کربن را تماشا کنید. پس برای یک سفر ذهنی که باعث تلاطم و طغیان مغزتان خواهد شد، آماده شوید و به دیدن این فلش بروید. البته در پایین همان صفحه جدول نسبتا کاملی از تبدیل مقیاس ها از متر تا پیکومتر را هم مشاهده خواهید کرد.

http://www.narenji.ir/

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 8:54  توسط Dr. Jamshid Davanlou  | 

تصاوير زيبا از تخت جمشيد

 




















































+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 8:28  توسط Dr. Jamshid Davanlou  | 

چاقوی چینی بازار زنجان را قبضه کرده است

خبرگزاری مهر: مدیرکل تعاون استان زنجان گفت: در شهر زنجان که صنعت چاقوسازی در آن شهرت دارد، چاقوهای چینی بازار این شهر را قضبه کرده است.

به گزارش خبرنگار مهر در زنجان، سیدموسی متوسلین در همایش استانی صاحبان هنرهای سنتی و صنایع دستی با عنوان دستها و نقشها با ابراز تاسف از اشباع بازارهای ایران به وسیله محصولات چینی افزود: روند موجود در خصوص ورود محصولات چینی به خصوص چاقوی چینی موجب شده است، صنعت چاقوسازی زنجان با خطر مواجه شود.

وی تاکید کرد: تولیدکنندگان ما نمی توانند سلیقه مشتری را در داخل بسنجند و همین ضعف باعث شده است تا نتوانیم نیاز مشتریان خارج از کشور را بدانیم.

متوسلین بسته بندی صنایع دستی در زنجان را متناسب با تولید ندانست و افزود: بعضا مشاهده می شود که تولیدکنندگان صنایع دستی در زنجان، محصولات خود را در کارتونهای سیگار به مشتریان عرضه می کنند.

متوسلین گفت: ایران در زمینه محصولات صنایع دستی بالاترین مقام را در جهان دارد اما در زمینه صادرات مقام پنجم را داراست.

در ادامه مدیرعامل شرکت تعاونی مادر تخصصی صنایع دستی استان با اشاره به اهمیت صنایع دستی در زندگی روزمره، به اهداف تشکیل شرکت تعاونی مذکور پرداخت و گفت: طی تفاهمنامه ای که بین ادارات تعاون، میراث فرهنگی، کمیته امداد و بهزیستی صورت گرفته است، شرکت تعاونی مادر تخصصی صنایع دستی شکل گرفت تا هنرهای سنتی و صنایع دستی استان را در مسیر توسعه پایدار قرار دهد.

فرهاد شایگان آشنا کردن صنعتگران با اهداف شرکت تعاونی مادر تخصصی صنایع دستی، طرح سازماندهی صاحبان صنایع دستی و هنرهای سنتی در خوشه های مرتبط، طرح سازماندهی متقاضیان فعالیت در بخش صنایع دستی، تعامل متقابل صنعتگران با دستگاه های دولتی و مدیران ارشد استان، تقدیر از زحمات چندین ساله صنعتگران پیشکسوت در زمینه صنایع دستی را از مهمترین اهداف برگزاری همایش استانی دستها و نقشها عنوان کرد.

در پایان از پیشکسوتان صنایع دستی با اهدا لوح تقدیر و جایزه تقدیر به عمل آمد
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 8:24  توسط Dr. Jamshid Davanlou  | 

تصاوير فوق العاده از پرندگان


  عكاسان بارديگر در كنكور بين المللي عكس هاي طبيعت 2009 آفپان كه در چارچوب فستيوال معتبر بين المللي عكس هاي حيات وحش و طبيعت مونتيه – آن – در كشور فرانسه كه از 19 تا 22 نوامبر 2009 برگزارمي شود ، با يكديگر رقابت خواهند كرد. در اين گزارش تصويري 10 عكس از بخش پرندگان اين كنكور عكس انتخاب شده است. تصاوير فوق العاده از پرندگان. 13 آبان 88 . منبع : سايت فستيوال مونتيه – آن – در. گزارش : بهرام افتخاري.
.
تصوير زيباي يك مرغ مگس خوار گونه كوليبري كه نوك درازش را براي چشيدن شهد گل داخل گلبرگ لوله مانند آن كرده است. اين گونه پرنده براي ثابت ماندن در هوا بايد با سرعتي حيرت آور بال بزند.
منظره جالب يك شاهين خاكستري نر كه قصد نشستن در لانه اش را دارد كه نشاندهنده هنر و صبر عكاس براي ثبت چنين صحنه اي است.
عكس هايي مانند اين عكس وجود دارند كه انسان ناخودآگاه با مشاهده آن سكوت كرده و به آن خيره مي شود. سفيدي بال هاي اين مرغ ماهي خوار كه مانند بال هاي فرشته اي در سفيدي آسمان زمستاني است.
تصوير باله موزون يك فلامينگوي صورتي نر براي جلب توجه فلامينگوي صورتي ماده.
تصوير يك جغد لاپونيا با سر بزرگ و چشمان خيره زردرنگش كه آماده فرود آمدن بر سر طعمه است كه نشان كرده است. اين گونه جغد در جنگل هاي شمال آسيا و شمال آمريكاي شمالي زندگي مي كند.
منظره پرواز باشكوه يك عقاب گونه ميلان سلطنتي كه قبل از پايان كامل زمستان از آفريقا دوباره به اروپا مهاجرت كرده است.
تصوير پرندگان دريايي گونه اشترن كه در آب هاي سواحل قطب شمال و پيرامون آن زندگي كرده و 8 ماه از سال را در حال پرواز سپري مي كنند.
يك مرغ توفان قصد برخاستن و پرواز از سطح آبي تيره رنگ را دارد.
اين مرغ ماهي خواركه روي شاخه اي لخت نشسته و مه بامدادي سرد او را در بر گرفته به نظر مي رسد كه يخ زده است.
منظره جالب پرواز پرندگان مهاجر
تصوير زيباي يك مرغ مگس خوار گونه كوليبري كه نوك درازش را براي چشيدن شهد گل داخل گلبرگ لوله مانند آن كرده است. اين گونه پرنده براي ثابت ماندن در هوا بايد با سرعتي حيرت آور بال بزند.
منظره جالب يك شاهين خاكستري نر كه قصد نشستن در لانه اش را دارد كه نشاندهنده هنر و صبر عكاس براي ثبت چنين صحنه اي است.
عكس هايي مانند اين عكس وجود دارند كه انسان ناخودآگاه با مشاهده آن سكوت كرده و به آن خيره مي شود. سفيدي بال هاي اين مرغ ماهي خوار كه مانند بال هاي فرشته اي در سفيدي آسمان زمستاني است.
تصوير باله موزون يك فلامينگوي صورتي نر براي جلب توجه فلامينگوي صورتي ماده.
تصوير يك جغد لاپونيا با سر بزرگ و چشمان خيره زردرنگش كه آماده فرود آمدن بر سر طعمه است كه نشان كرده است. اين گونه جغد در جنگل هاي شمال آسيا و شمال آمريكاي شمالي زندگي مي كند.
منظره پرواز باشكوه يك عقاب گونه ميلان سلطنتي كه قبل از پايان كامل زمستان از آفريقا دوباره به اروپا مهاجرت كرده است.
تصوير پرندگان دريايي گونه اشترن كه در آب هاي سواحل قطب شمال و پيرامون آن زندگي كرده و 8 ماه از سال را در حال پرواز سپري مي كنند.
يك مرغ توفان قصد برخاستن و پرواز از سطح آبي تيره رنگ را دارد.
اين مرغ ماهي خواركه روي شاخه اي لخت نشسته و مه بامدادي سرد او را در بر گرفته به نظر مي رسد كه يخ زده است.
منظره جالب پرواز پرندگان مهاجر
تصوير زيباي يك مرغ مگس خوار گونه كوليبري كه نوك درازش را براي چشيدن شهد گل داخل گلبرگ لوله مانند آن كرده است. اين گونه پرنده براي ثابت ماندن در هوا بايد با سرعتي حيرت آور بال بزند.
منظره جالب يك شاهين خاكستري نر كه قصد نشستن در لانه اش را دارد كه نشاندهنده هنر و صبر عكاس براي ثبت چنين صحنه اي است.
عكس هايي مانند اين عكس وجود دارند كه انسان ناخودآگاه با مشاهده آن سكوت كرده و به آن خيره مي شود. سفيدي بال هاي اين مرغ ماهي خوار كه مانند بال هاي فرشته اي در سفيدي آسمان زمستاني است.
تصوير باله موزون يك فلامينگوي صورتي نر براي جلب توجه فلامينگوي صورتي ماده.
تصوير يك جغد لاپونيا با سر بزرگ و چشمان خيره زردرنگش كه آماده فرود آمدن بر سر طعمه است كه نشان كرده است. اين گونه جغد در جنگل هاي شمال آسيا و شمال آمريكاي شمالي زندگي مي كند.
منظره پرواز باشكوه يك عقاب گونه ميلان سلطنتي كه قبل از پايان كامل زمستان از آفريقا دوباره به اروپا مهاجرت كرده است.
تصوير پرندگان دريايي گونه اشترن كه در آب هاي سواحل قطب شمال و پيرامون آن زندگي كرده و 8 ماه از سال را در حال پرواز سپري مي كنند.
يك مرغ توفان قصد برخاستن و پرواز از سطح آبي تيره رنگ را دارد.
اين مرغ ماهي خواركه روي شاخه اي لخت نشسته و مه بامدادي سرد او را در بر گرفته به نظر مي رسد كه يخ زده است.
منظره جالب پرواز پرندگان مهاجر
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 8:1  توسط Dr. Jamshid Davanlou  | 

تعدادي از پيشكسوتان سينما دربستر بيماري

نيكو خردمند، شاپور قريب، جمشيد لايق و عباس شباويز از هنرمندان پيشكسوتي هستند كه اين روزها در بستر بيماري به سر مي برند.

به گزارش ايسنا، نيكو خردمند بازيگر سينماي ايران همچنان در يك كلينيك پزشكي بستري است.

او چندي پيش دچار سكته مغزي شده و دكتر معالجشان هنوز اجازه مرخصي نداده، اما به گفته آهو خردمند خواهر او حالش رو به بهبودي است.

شاپور قريب كارگردان پيشكسوت سينماي ايران هم كه در پرونده كاريش ساخت اثر ماندگار «هفت تيرهاي چوبي» مشاهده مي‌شود چندي پيش دچار سكته مغزي شده و اين روزها در خانه‌اش بستري است و بنا به گفته همسرش حال مساعدي ندارد.

جمشيد لايق بازيگر باسابقه‌ي تئاتر، سينما و تلويزيون كه از دوشنبه 27 مهر در بخش سي.سي.يو بيمارستان «قلب» تهران بستري است، هم‌چنان دراين بخش به‌ سر مي‌برد و بنا به گفته همسرش در حال حاضر شرايط بهتري نسبت به هفته‌ي گذشته دارد اما همچنان در بخش‌ سي‌سي‌يو بستري است.

عباس شباويز تهيه كننده قديمي سينما هم كه بسياري از كارگردانان مطرح سينماي ايران كارشان را با او آغاز كرده‌اند، اين روزها به دليل مشكلات قلبي و لخته شدن خون در پايش و بيماري سرطاني كه از گذشته دارد در بيمارستان «مهراد» بستري شده و در حالت نيمه هوشياري به سر مي‌برد و روز دوشنبه عباس كيارستمي كه كار حرفه‌ايش را با ساخت تيتراژ فيلم «قيصر» به تهيه كنندگي او آغاز كرد به عيادتش رفت.

به گزارش ايسنا،با توجه به جايگاه اين هنرمندان در سينماي ايران جا دارد، مسئولان پيگير وضعيت اين هنرمندان باشند.
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 19:18  توسط Dr. Jamshid Davanlou  | 

آب، دلیل جنگـ‌های آینده؟


 

آیا جنگ‌های آیند‌ه‌ی جهان بر سر آب خواهد بود؟ در سال ۲۰۵۰ حدود ۲ میلیارد نفر بر جمعیت جهان افزوده می‌شود. آب آشامیدنی آنها از کجا تأمین می‌شود؟ وضعیت ایران چگونه خواهد بود؟ گفت‌وگو با احمد آل یاسین، پژوهشگر محیط زیست.

 

در حال حاضر حدود ۲ میلیارد نفر از مردم جهان با مشکل كم‌آبی و بی‌آبی روبرو هستند. اگر تغییری مثبت به وجود نیاید، در سال ۲۰۲۵ حدود دوسوم از مردم جهان با مشکل شدید آب روبرو می‌شوند.

 

طبق آخرین برآوردهای سازمان ملل متحد، جمعیت جهان تا سال ۲۰۵۰ دو میلیارد و سیصد میلیون نفر افزایش یافته و از مرز ۹ میلیارد نفر خواهد گذشت. این افزایش جمعیت بیشتر مربوط به کشورهای در حال رشد خواهد بود. آیا کسی می‌تواند پاسخ دهد، آب آشامیدنی مورد نیاز این جمعیت افزوده را باید از کجا تأمین کرد؟ و آیا همین امر سرآغاز جنگ‌های خونین دیگری نخواهد بود؟

 

با احمد آل یاسین، پژوهشگر و کارشناس محیط زیست در ایران و آمریکا و نویسنده‌ی کتاب "بحران آب" گفت‌وگو کرده‌ایم.

 

 

دویچه‌وله: آقای آل یاسین، آیا شما با آنهایی که می‌گویند، جنگ‌های آینده‌ بر سر آب خواهد بود، موافقید؟

 

احمد آل یاسین: یکی از عوامل تشدید تضادهای بین‌المللی، بیش از ۲۵۰ رودخانه‌ی مرزی و مشترکی است که بین ۱۴۵ کشور جهان به وجود آمده است. با افزایش جمعیت این کشورها و نیاز بیشتر به آب طبیعتا درگیری‌ها و برخوردهای بین کشورهای هم‌جوار و ذینفع بر سر آب‌های مشترک هم شدت بیشتری خواهد یافت.

 

برای مثال، رودخانه‌ی فرات در سه کشور ترکیه، سوریه و عراق نمونه‌ی بارزی است از اینکه کشور بالادست می‌تواند با احداث سدهای مخزنی و کنترل آب‌ها کشور پایین‌‌دست را از سهمیه‌ی پیشین خود محروم کند.

 

نمونه‌ی دیگر در خاور میانه رودخانه‌ی هیرمند بین ایران و افغانستان است که سال‌ها است از موارد اختلاف بین این دو کشور محسوب می‌شود.

 

دلایل عمده‌ی بحران آب در سال‌های آینده چه خواهد بود؟

 

مهندس احمد آل یاسین، پژوهشگر محیط زیست در ایران و آمریکا     مهندس احمد آل یاسین، پژوهشگر محیط زیست در ایران و آمریکا دلایل زیادی برایش وجود دارد، ولی من به پنج دلیل مهم اشاره می‌کنم. اولین دلیل رشد اقتصاد کاذب است که من اسمش را اقتصاد بادکنکی می‌گذارم که ناشی از مصرفی‌تر کردن جامعه‌ی بشری است. به طوری که طی ۵۰ سال اخیر توسعه‌ی اقتصادی متوسط جهان بیش از ۷ برابر شده.

 

دلیل دوم این است که جمعیت بیشتر نیاز به آب بیشتری دارد. لذا جمعیت ۹ تا ۱۰ میلیاردنفری سال‌های ۲۰۵۰ به بعد،‌ بحران آب را شدیدتر می‌کند.

 

سومین عامل این است که این تنها جمعیت نیست که در حال ازدیاد است، بلکه الگوی مصرف آب هم در حال افزایش است‌. ترقی الگوی مصرف آب در بخش‌های شهری، صنعت و کشاوزری ناشی از ترقی سطح زندگی و تغییر الگوی مصرف نسبت به گذشته است. در نتیجه جمعیت بیشتر فضای بیشتر، کالای مصرفی بیشتر، تولید کشاورزی بیشتر و مصرف آب بیشتری در پی دارد.

 

چهارمین عامل، تلفات آب به شکل‌های گوناگون در جامعه‌ی جهانی است، مانند آلودگی آب‌ها به علت سموم و کود کشاورزی و ضایعات صنعتی که آب مفید را از دسترس خارج می‌کند و تلفات شبکه‌های انتقال و توزیع آب، چه شبکه‌های سطحی و چه زیرزمینی و بالاخره هدر دادن آب توسط مصرف‌کنندگان.

 

پنجمین عامل که عامل خیلی مهمی است، بحران مدیریت آب است که اهمیت آن کمتر از بحران آب نیست. دیگر به گونه‌ی سنتی نمی‌توان ‌آب را از حوز‌ه‌ی آب‌ریز تا لیوان سر میز مدیریت کرد. امروز مدیریت یکپارچه‌ی آب مطرح است که همه‌ی سهم‌بران و ذینفعان آب باید در آن دخالت داشته باشند تا آب بتواند در مقوله‌ی توسعه‌ی پایدار بگنجد.

 

با این دلایلی که برشمردید فکر می‌کنید، بحران آب در سال‌های آینده بیشتر دامن‌گیر کشورهای در حال توسعه و فقیر خواهد شد؟

 

به طور قطع. کانادا و آلاسکا مناطقی هستند که دیرتر از دیگر کشورها ممکن است به بحران آب دچار شوند. اما مردم بسیاری از کشورها تا سال ۲۰۲۵ به طور عینی بحران آب را لمس خواهند کرد، زیرا نیاز آنها به آب به حدی می‌رسد که میزان آب موجود در این کشورها نمی‌تواند آن را تأمین کند.

 

هم‌اکنون مردم ۱۳ کشور جهان که ۹ کشور از این تعداد در آفریقا قرار دارد به طور باورنکردنی با متوسط ناچیز ۱۰ لیتر در روز با ترکیبی از فقر و بی‌آبی در عذاب هستند. کشور چین با وضع بسیار بدی روبرو است و اغلب رودخانه‌های چین به دریا نمی‌رسد و سطح سفره‌های آب زیرزمینی در آن کشور کاهش پیدا کرده. این موضوع  در کشورهای خاور میانه و آفریقایی و حتی در آمریکا نیز صدق می‌کند. دشت کویر آمریکا نمونه‌ی دیگری است که با بحران آب و کم‌آبی روبرو است. کما اینکه رودخانه‌ی کولورادوی آمریکا بعضی سال‌ها به دریا نمی‌رسد.

 

وضعیت ایران از این نظر چگونه خواهد بود؟

 

متأسفانه من نسبت به وضعیت ایران چندان خوش‌بین نیستم. زیرا ایران از لحاظ جغرافیایی از یک طرف در نوار خشک و نیمه‌خشک شمالی قرار دارد که از شمال آفریقا تا صحرای چین ادامه دارد و از سوی دیگر متوسط بارندگی آن کمتر از یک‌سوم متوسط بارندگی جهانی است و لذا مجبور است که کشاورزی خودش را برخلاف کشورهای دیگر با آبیاری مصنوعی اداره بکند.

 

متأسفانه متوسط سرانه‌ی آب ایران از ۷۶۰۰ متر مکعب در سال ۱۹۵۰ به حدود ۱۷۰۰ متر مکعب در حال حاضر کاهش پیدا کرده و احتمالا در سال ۲۰۲۵ از ۱۳۰۰ متر مکعب هم کمتر خواهد شد که رقم متوسط برای هر نفر طبق گزارش‌های سازمان ملل حدود ۱۶۰۰ متر مکعب در سال است.

 

دشواری ایران تنها کم‌آبی نیست. ایران سالانه میلیون‌ها تن گندم و مواد خوراکی وارد می‌کند که معادل ورود میلیاردها متر مکعب آب به کشور است. حالا اگر یک روزی کشورهای فروشنده‌ی گندم به علت کم‌آبی گندمی برای فروش نداشته باشند، ایران با کمبود مواد غذایی علاوه بر کمبود آب هم روبرو خواهد شد.

 

بزرگترین کار اساسی که می‌شود برای جلوگیری از بحران آب در سطح جهان انجام داد چیست؟

 

مدیریت آب، کنترل جمعیت، ‌کاهش جمعیت، اعمال مدیریت یکپارچه‌ی آب به طوریکه همه‌ی سهم‌بران و ذینفعان در آن دخالت داشته باشند، در غیر اینصورت بحران آب شدت بیشتر پیدا می‌کند. به طوری که تا چند سال پیش حدود ۲ میلیارد نفر از دسترسی به بهداشت محروم بودند که از آن میان یک میلیارد و یک‌صد نفرشان به آب سالم هم دسترسی نداشتند. پیش‌بینی می‌شو‌د که تا سال ۲۰۲۵ دو‌سوم مردم جهان با تنش بی‌آبی و کم‌آبی روبرو شوند و به همین دلیل هم هست که هر سال افراد زیادی به دلیل وجود آب‌های آلوده از بین می‌روند. گزارش شده که در هر ۱۵ ثانیه یک طفل بر اثر نوشیدن آب‌های آلوده از بین می‌رود.

 

اگر اقدامی جدی برای جلوگیری از بحران آب نشود، جهان با ورشکستگی آبی روبرو خواهد شد. بیشتر کنترل این كم‌آبی و بی‌آبی برمی‌گردد به دولت‌ها و رهبران سیاسی و اجتماعی جهان که مردم را ترغیب به صرفه‌جویی آب بکنند، از آب‌های هدر شده و ضایعات آب جلوگیری کنند و مدیریت آب در کشورها و شهرها برود به سمت مدیریت توسعه‌ی پایدار که آب برای نسل‌های آینده هم وجود داشته باشد و نسل‌های آینده هم بتوانند از این نعمت خدادادی و طبیعی بهره‌مند شوند. چون انسان را نمی‌توان از حق طبیعی زنده بودن محروم کرد و به او گفت که آب ننوش و بمیر.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 18:12  توسط Dr. Jamshid Davanlou  | 

دل، ظریف‌ترین نوت‌بوک جهان را عرضه کرد


شرکت دل بالاخره به انتظار طولانی کاربران پایان داد و نازک‌ترین و ظریف‌ترین نوت‌بوک خودرا با نام آدامو عرضه کرد؛ اما مشخصات آدامو ضعیفتر از ویژگیهای مک‌بوک ایر اپل است.

به نوشته «عصر ايران»، نوت‌بوک adamo xps که در رقابت با مک‌بوک ایر اپل ساخته شده، تنها 9 میلی‌متر ضخامت دارد. البته وزن 1.44 کیلوگرمی آن در برابر وزن 1.36 کیلوگرمی اپل هنوز توی ذوق می‌زند، اما ایستادن نوت‌بوک با زاویه 120 درجه اوریب به هنگام کار، زیبایی و ظرافت عملیاتی خاصی بدان می‌بخشد.
درب لپ‌تاب تنها با اشاره یک انگشت باز می‌شود و برای کسانی که می‌خواهند تایپ کنند، محیطی دوستانه و آسان‌تری را عرضه می کند. شرکت دل با این طراحی می‌خواهد خود را در رده بهترین‌های دیزاین و طراحی صنعتی و پا‌به‌پای اپل نشان دهد.

اما مشخصات فنی آدامو از این قرار است: پردازنده آن، اینتل ULV و core 2 duo‌ با سرعت 1.4 گیگاهرتز است که البته مک‌بوک ایر اپل تا 1.86 گیگاهرتز را نیز در خود جای داده است. حافظه موقت (رم) آن نیز 4 گیگابایت بوده و از گرافیک فناوری HD‌ بهره می‌برد. صفحه نمایش LED‌ در اندازه 13 اینچ دارای رزولوشن تصویری نیز 768 در 1366 پیکسل است. اما درون مک‌بوک ایر اپل از کارت گرافیک مستقل NVIDIA 9400M‌ همراه با 256 مگابایت رم استفاده شده است. با این اوصاف، شاید تنها مزیت دل آدامو این باشد که نصف اپل ضخامت دارد.

ترک‌پد آدامو چند لمسی است و در خود فناوری‌هایی چون بلوتوث، بی‌سیم نسخه N و جی.پی.اس را نیز جای داده است. پورت ویدئویی HDMI در آن همراه با یک آداپتور جدا از نوت‌بوک عرضه شده است. به‌مانند اپل دی.وی.دی درایو ندارد، اما به صورت اکسترنال قابل خرید است.

آدامو همچنین دو پورت یو.اس.بی دارد و با سیستم‌عامل ویندوز7 برای کاربران ارائه می‌شود. عمر باتری سه سلولی آن دو ساعت و باتری شش سلولی 5 ساعت در نظر گرفته شده است. این سیستم علی‌رغم آن‌که دو سال بعد از اپل مک‌بوک ایر عرضه شده، اما در مقایسه با اپل ضعیف‌تر به نظر می‌رسد. قیمت آن 1800 دلار اعلام شده و نخستین زمان عرضه آن برای کریسمس تعیین شده است.
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 17:35  توسط Dr. Jamshid Davanlou  | 

عجایب هفتگانه طبیعت


 دنیای ما آن قدر جاهای دیدنی دارد که هیچ‌كس نمی‌تواند از نزدیک همه آنها را ببیند

بعضی از این مکان ها از بقیه معروف ترند و افراد بیشتری برای دیدنشان از جاهای دور و نزدیک سفر می کنند. در يك نظر سنجی جهاني، هفت منطقه طبیعی دنیا که بیشترین محبوبیت و گردشگر را دارند و از ویژگی های خاص جانوری، گیاهی و زمین شناسی برخوردار هستند، اين‌طور معرفي شده‌اند: آبشار ویکتوریا، دره گراند كانيون، شفق قطبی، قله اورست، آتش‌فشان پاریکوتین، بندر ریودوژانیرو و تپه بزرگ دریایی.

قله اورست

کمتر کسی است که نام قله اورست را نشنیده باشد و نداند که بلندترین نقطه دنیا- از سطح دريا-  محسوب می شود. پس جای تعجب نیست که نام آن میان عجایب هفتگانه طبیعت دیده شود.

قله اورست در رشته کوه‌های هیمالیا قرار گرفته است، رشته كوهي كه  مرتفع‌ترین کوهستان جهان شناخته شده و در قاره آسیا در نزدیکی فلات تبت و مرز نپال قرار گرفته است. طبیعت زیبا و تماشایی این منطقه زیستگاه گونه‌های وسیعی از گیاهان و جانوران و همچنین گروه‌هایی قومی با فرهنگ های دیرین است.

مردم نپال قله اورست را به نام «پیشانی آسمان» می شناسند و تبتی‌ها به آن «الهه مادر جهان» می گویند. بلندترین نقطه کوهستان هیمالیا 8848 متر ارتفاع دارد و همین موضوع باعث می شود که هرساله تعداد زیادی از کوه‌نوردان برای فتح آن به این منطقه بیایند. جالب است بدانید که در اثر فرآیندهای زمین شناسی هرساله بین سه تا شش میلی‌متر به ارتفاع این رشته کوه افزوده می شود.

 آبشار ويكتوريا

آبشار ویکتوریا در افریقای جنوبی در نزدیکی رودخانه «زامبزی»، مرز بین «زیمبابوه» و «زامبیا» قرار گرفته است. پهنای این آبشار که يكي از تماشايي‌ترين شگفتي‌هاي طبيعت محسوب مي‌شود. 1700 متر و ارتفاع آن 108 متر است. اين آبشار در هر ثانیه 100 هزار متر مکعب آب را در تنگه  زامبزی فرو مي‌ریزد و علاوه بر ایجاد صدایي مهیب، رنگین کماني همیشگی در کنار خود به وجود مي‌آورد که حتی زیر نور ماه هم دیده می شود.

حجم زیاد آب اين آبشار در حین پایین آمدن در فضا افشان و به اطراف پاشیده می‌شود، به همین دلیل مي‌توان آن را از فاصله  32 کیلومتری مشاهده کرد. همین مسئله باعث شده است تا بومیان افریقایی نام «دودی که می غرد» را براي آن انتخاب کنند.

دره گراند كانيون

دره «گراند كانيون» در شمال «آريزونا» در امریکا واقع شده است. رنگ ها، نسبت ها و حتي شكل ساختماني اين تنگه آن‌قدر عجيب است كه انسان تصور مي كند بر روي سياره ديگري قرار گرفته است. اين تنگه به طول 450 كيلومتر و پهناي 6 تا 29 كيلومتر و ارتفاع 1500 متر از يك رشته پرتگاه و قله تشکيل شده است كه حتي ماهرترين نقاشان را هم در شگفتي فرو مي برد. ته اين پرتگاه، رودخانه «كلرادو» جریان دارد و گفته می شود که این منطقه شش میلیون سال پیش، از جوشش و خروش آب های همین رودخانه شکل گرفته است. البته تحقیقاتی که به تازگی دراین‌‌باره صورت گرفته است نشان مي‌دهد که زمان به وجود آمدن این پستی و بلندی ها، پيش از شش میلیون سال قبل است.

هر ساله بیشتر از چهار میلیون نفر از این منطقه شگفت آور که مکانی برای تحقیقات زمین‌شناسی است، دیدن می کنند.

آتش فشان پاريكوتين

این آتش فشان مخروطی شکل در مکزیک قرار گرفته و ارتفاعی برابر 3170 متر دارد. بلندی دهانه آن 474 متر است که در اثر فوران در سال های 1943 و 1952 میلادی به آن افزوده شده است. موادی که در اثر فعال شدن آتش فشان در نزدیکی این کوه قرار گرفته‌اند منظره بسیار زیبایی را به وجود آورده اند. یکی از عامل‌هايي که باعث شهرت این آتش فشان شده، وجود فیلمی است که از فوران آن در سال 1943 تهیه شده است.

بعد از فعال شدن آن در سال 1943 نزدیک به هشت سال گدازه هایی از دهانه آن بیرون می‌آمدند که باعث شدند زمین‌های اطراف تا مسافت 22 کیلومتری از بین برود. با فوران بعدی در سال 1952 این آتش فشان برای همیشه خاموش  و به یکی از منطقه های مهم گردشگری در دنیا تبدیل شد.  

بندر ريودوژانيرو

بندر «ریودو ژانیرو» به معنی «رودخانه ژانویه» از شهرهای مهم کشور برزیل، یکی دیگر از شگفتی های هفتگانه است که به دلیل طبیعت منحصر به فرد ، جشن ها ، موسیقی و رسم های موجود در آن منطقه شناخته شده است.

مجسمه حضرت عیسی که در بالای معروف ترین کوه آنجا به نام «کورکوادو» قرار گرفته، نماد این شهر به شمار می رود. وجود دو جنگل بسیار بزرگ که از بزرگ‌ترین جنگل های دنیا هستند، باعث شده شهر ریودوژانیرو به یکی از مکان های دیدنی دنیا از نظر پوشش‌های گیاهی تبدیل شود. این شهر آب و هوای گرمسیری دارد و حدود 12 میلیون نفر در آن زندگی می کنند.المپيك سال 6102 ميلادي قرار است در آنجا برگزار شود.

شفق قطبي

در قطب‌هاي شمال و جنوب  زمین، آسمان هنگام شب به شدت درخشان و روشن می‌شود، آن‌قدر که می توان زیر آن کتاب خواند  . این پدیده نجومی بسیار زیبا که به آن« شفق قطبی» گفته می شود، آسمان شب را به پرده‌ای متحرک از نورهای رنگین سبز و زرد و قرمز تبدیل می کند.

وجود شفق قطبی چندین قرن است که بررسی مي شود. اوایل تصور می‌شد که این پدیده ناشی از بازتاب نور خورشید توسط یخ های قطبی است. اما امروزه ذره های باردار شتاب‌دار عامل به وجود آمدن این نورهای رنگی معرفی شده‌اند که در ارتفاع 80 تا 100 کیلومتری بالای زمین ظاهر می‌شوند. 

تپه بزرگ دريايي

بزرگ‌ترین ساحل مرجانی دنیا که به «گریت بریر ریف»معروف است، یکی دیگر از هفت شگفتی دنیا به شمارمی‌آید. این تپه مرجانی در شمال شرقی استرالیا قرار دارد و شامل2900 تپه مرجاني، 900 جزيره و 1500 گونه ماهي است. مساحت کل این منطقه حدود 344 هزار کیلومتر مربع است و به همین دلیل بزرگ‌ترین ساختار زنده روی زمین محسوب می‌شود که به دلیل عظمت و بزرگی آن از فضای خارج از جَو قابل رؤیت است.

بسیاری از  مرجان‌های موجود در این منطقه که تعداد گونه های آن به 400 می‌رسد، سبز رنگ هستند، به همین دلیل در نگاه اول با گیاهان اشتباه گرفته می شوند. اما در واقع آنها جانداران بسیار ریز و رنگینی هستند که در کنار میلیون‌ها جاندار دیگر بر روی یک تپه قرار گرفته اند و بدن آنها در اسکلت های سختی از جنس آهک قرار دارد. در کنار این تپه‌ها، بزرگ‌ترین پارک دریایی جهان به مساحت 2000 کیلومتر ساخته شده است که وظیفه حفظ و نگهداری از مرجان ها و آبزیان را به عهده دارد

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 1:54  توسط Dr. Jamshid Davanlou  | 

احتمال کاهش ذخایر خونی با شیوع آنفلوانزا

مدیرکل انتقال خون کرمان با اشاره به شیوع بیماری آنفلوانزای نوع A در کشور گفت: با شیوع بیشتر این بیماری در آینده نزدیک با کاهش اهدای خون و افت ذخایر خون روبرو می شویم.


به گزارش خبرنگار مهر در کرمان، مدیرکل انتقال خون استان کرمان در همایش طب انتقال خون در جنوب شرق کشور که ظهر پنجشنبه در بیمارستان شفا کرمان برگزار شد، گفت: در روزهای اخیر با تغییرات آب و هوایی شاهد شیوع بیماری آنفولانزا نوع A در کشور بوده ایم که این روند در حال رشد همچنان ادامه دارد و می تواند در آینده نزدیک در اهداء خون تاثیر منفی بگذارد.

وی افزود: با ابتلا اهداء کنندگان به آنفلوانزا تمایل برای اهدای خون کاهش می یابد و در نهایت با افت ذخایر خون مواجه می شویم که برای حل این مسئله از هم اکنون باید به فکر ذخیره سازی خون باشیم.

مهدی زاده خواستار همکاری بیمارستانها و مراکز درمانی در رفع این بحران شد و گفت: تاکنون اقدامات مناسبی برای ذخیره سازی خون انجام شده است و مبتلایان به آنفلوانزا نیز پس از طی مراحل بیماری می توانند نسبت به اهداء خون اقدام کنند.

مهدی زاده در ادامه با اشاره به افزایش روند اهدای خون در استان کرمان گفت: اهدای خون در شش ماه نخست سال جاری نسبت به سال گذشته در کرمان 5.4 درصد رشد یافته است.

وی خاطر نشان کرد: در این مدت 32 هزار و 860 واحد خون در کرمان اهدا شده است.

مدیرعامل انتقال خون کرمان در ادامه افزود: با رشد اهدای خون در کرمان تاکنون موفق به ارسال دو هزار و 730 واحد خون مازاد از استان کرمان به سایر استانها شده ایم.

وی ابراز امیدواری کرد روند افزایشی اهدای خون در استان کرمان با توجه به شیوع بیماری آنفلوانزا در کشور همچنان ادامه یابد
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 15:3  توسط Dr. Jamshid Davanlou  | 

مالزی و یارانه ها

برای برای شنیدن پادکست مربوط به مطلب بالا روی لینک زیر کلیک کنید:

http://mdavanlou.cast.ir/files/mdavanlou/2009-10-26_untitled.mp3

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 14:46  توسط Dr. Jamshid Davanlou  | 

سوهان؛ به نام قم به‌ كام ديگران

بيشتر شهرهاي كشور هركدام به نحوي با يك كالايي معروف هستند. مثلا اصفهان با گز معروفش، تبريز با آجيل منحصربه‌فردش، يزد با پشمك و باقلوايش و... اما شهر قم را همه با سوهان شيرينش مي‌شناسند. شهرت سوهان قم به كشور ما محدود نشد بلكه مردمان بيشتر كشورهاي منطقه به‌ويژه شيعياني كه از كشور عزيز ما ايران و شهر قم بازديد كرده‌اند نيز اين محصول را مي‌شناسند.

به گزارش «تهران امروز»، اين كالاي شيرين و خوشمزه قمي طي دوران توليد خود شاهد فرازونشيب‌هاي زيادي بوده، به‌طوري كه هم‌اكنون سوهان تبديل به يك نمادي از سوغات شهر قم شده است. با توجه به حجم كارگاه‌هاي توليدي اين ماده غذايي و اين كالاي صادراتي در استان قم، متاسفانه به اندازه كافي در مورد اين كالا بازاريابي نشده. به‌طوري كه صادرات اين كالا تنها به كشور عراق و آن هم به يك‌ميليون و 200هزار دلار محدود شده است. اين ميزان كالاي صادرشده توسط سه سوهاني معروف انجام گرفته است. سوهان قم كه مي‌توانست يك كالاي باارزش صادراتي براي قم و كشور باشد، هم‌اكنون دوران ركود خود را مي‌گذراند به‌طوري كه در بيشتر ماه‌هاي سال اين توليد با ركود مواجه شده و تنها در فصل بهار و تابستان رونق مي‌گيرد.

علت ركود در توليد و فروش سوهان قم چيست و آيا اميدي به احيا و رونق آن وجود دارد؟ در پاسخ به اين سوال بايد گفت كه توليدات سوهان در شهر قم از چنان سابقه‌اي برخوردار است كه با اندكي همت و مديريت قوي، مي‌توان آن را دوباره احيا و به رونق گذشته بازگرداند. در گذشته مسئولان استاني خود را مشغول بحث گسترش سوءاستفاده از عنوان حاج‌حسين سوهاني كرده و از بحث اصلي كه همانا افزايش كيفيت آن، رعايت استاندارد و بازاريابي خوب براي اين كالاست، فاصله گرفته‌اند.

به باور بيشتر كارشناسان، بازاريابي ضعيف، عدم‌شناخت كافي از ذائقه مشتري، استفاده از روغن‌هايي با درصد كلسترول بالا و همچنين كيفيت و بسته‌بندي پايين از جمله عوامل ركود در اين محصول است. سيدمحمد جواهريان، كارشناس ارشد مواد غذايي اداره كل استاندارد و تحقيقات صنعتي استان قم نيز با اشاره به اهميت استانداردسازي سوهان در رونق صادرات اين محصول توليدي قم مي‌گويد: استانداردسازي سوهان يكي از عوامل در رشد صادرات آن است چون صادركنندگان سوهان با داشتن علامت استاندارد بهتر مي‌توانند در بازار كشورهاي ديگر نفوذ كنند.

وي مي‌افزايد: ما در استانداردسازي سوهان سه ويژگي را الزام‌آور مي‌دانيم كه عبارتند از: ويژگي‌هاي ميكروبي، شيميايي و فلزات سنگين كه بايد به‌طور كامل رعايت شوند. وي با اشاره به تشويقي بودن استانداردسازي سوهان گفت: هم‌اكنون تنها دو سوهاني شرايط دريافت استاندارد سوهان را دارند كه يكي از آنها به‌زودي اولين گواهي استاندارد سوهان استان قم را دريافت خواهد كرد.

سيدمصطفي حسيني‌دانا، توليدكننده سوهان‌سادات نيز با اشاره به عدم‌اطلاع‌رساني دقيق اداره استاندارد در مورد استاندارد تشويقي سوهان مي‌گويد: ما سوهان‌پزها خيلي دوست داريم كه با استانداردسازي توليدات خود به رونق و فروش بيشتر آن كمك كنيم اما اداره استاندارد اطلاع‌رساني كافي در اين زمينه را نكرده است و ما از كم‌‌وكيف آن اطلاع چنداني نداريم.

وي شناخته نشدن جايگاه صادرات در سوهان را يكي از معضلات مهم در توليد سوهان ذكر كرد و افزود: ما به‌علت نبود صادرات تنها در شب عيد و تعطيلات در فصل بهار و تابستان رونق بازار داريم و در طول ايام سال با ركود بازار مواجه هستيم.

وي نبود امنيت در فروش توليدات سوهان و گراني مواد اوليه را از جمله مشكلات سوهان قم ذكر كرد و افزود: متاسفانه برخي از همكاران ما نيز با توليد سوهان‌هاي نامرغوب و فروش ارزان آنها، باعث تخريب و تشويش اذهان عمومي نسبت به سوهان قم مي‌شوند.

در پايان به اين نكته بسنده مي‌كنيم كه افزايش كيفيت توليد و بسته‌بندي سوهان و بازاريابي و تبليغات كافي در كشورهاي منطقه، تنها راه توسعه صادرات اين كالاي استاني است.

http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=71505
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 14:43  توسط Dr. Jamshid Davanlou  | 

مطالب جدیدتر
مطالب قدیمی‌تر