دکتر جمشید دَوَنلو متخصص مغز و اعصاب

اطلاعات تماس در سایت www.drdavanlou.com درج گردیده

پنتاگون و حس مأموریت الهی

 

روی جلد گزارش‌های پنتاگون در دوره‌‌‌ی آغازین لشکرکشی به عراق حال و هوایی دینی دارد: سربازان دعاخوان و در کنار آنها آیات کتاب مقدس. گزارش‌های جنگی با تأیید دونالد رامسفد، وزیر دفاع وقت، به این صورت آرایش می‌شده‌اند.

 

دونالد رامسفلد از ۱۹۷۵ تا ۱۹۷۷ و از ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۶ وزیر دفاع ایالات متحده‌ی آمریکا بود. در دور اول وزارتش به جرالد فورد، خدمت کرده است، در دوم به جرج دبلیو بوش. مدت خدمت هیچ وزیر دفاعی در تاریخ آمریکا به طول وزارت او نمی‌رسد.

 

دونالد رامسفلد :  دونالد رامسفلد

 

او مدافع و پیشبرنده‌ی جنگ با عراق بوده است. برای رئیس‌اش، جرج بوش، از وضعیت جبهه‌ گزارش نوشته است. برخی از گزارش‌ها منتشر شده‌اند. آرایش جلد آنها گواه بارز این موضوع شناخته‌شده است که گروهی در واشنگتن به لشکرکشی به عراق به چشم یک مأموریت الهی می‌نگریسته‌اند.

 

بشارت دینی

 

بسیاری از جامعه‌شناسان بر پدیده‌ی دین‌گرایی در سی-چهل ساله‌ی اخیر دست گذاشته‌اند. دین‌گرایی تنها به کشورهای مسلمان محدود نمی‌شود، بلکه در کشورهای مسیحی نیز پدیده‌ی محسوسی است. "بنیادگرایی" نیز در همه جا دیده می‌شود، از جمله در آمریکا، از جمله در دستگاه دولتی واشنگتن در دوران جرج دبلیو بوش.

 

بوش ‌سیاست‌های جهانی خود را حاوی نوعی بشارت دینی می‌دانست. وزیر دفاع‌اش رامسفلد، که چندان متعصب نیست، به این موضوع توجه ویژه‌ای داشت.  تبشیریان، بنیادگرایان آمریکایی، مدافع پرشور خط مشی‌ای بودند که آن رئیس و این مرئوس پیش می‌بردند.

 

در حال خواندن کتاب مقدس :  در حال خواندن کتاب مقدس

 

سوزان نیمن، فیلسوف آمریکایی، که اکنون مدیر "انجمن اینشتاین" در پوتسدام است، در مقاله‌ای که در آغاز دوره‌ی دوم ریاست جمهوری بوش نوشته، این بیلان را از حضور سیاسی بنیادگرایان آمریکایی عرضه می‌کند: آنان سیاست داخلی خود را زیر پرچم دفاع از حریم خانواده پیش می‌برند. در ایالت جورجیا کم مانده است چیزی چون "شریعت" را به جای قانون بگذارند. «نفوذ راست‌گرایان مسیحی در سیاست خارجی از این هم نگران‌کننده‌تر است. بنیادگرایان در دوران ریگان فشار می‌آوردند تا دولت از رژیم آپارتاید در آفریقای جنوبی و دیکتاتوری‌های دست راستی در آمریکای مرکزی پشتیبانی کند؛ تأثیر آنان اما چندان نبود. آنان امروزه نیروی اصلی مخالفت با قراردادهای بین‌المللی‌ای چون پروتوکل کیوتو هستند و چیزی که کاملا مشخص است، در پشت سیاست خاورمیانه‌ای آمریکا ایستاده‌اند.»

 

گزارش‌های جنگیِ دینی

 

«ما همه گناهکاریم، اما من مسیح را به عنوان نجات‌دهنده‌ی خود پذیرفته‌ام.» این سخن جرج بوش پسر، فراموش‌نشدنی است و نیز اینکه پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ از «جنگ صلیبی» سخن گفت، جنگی که به صورت لشکرکشی به عراق انجام شد. گزارش‌هایی که رامسفلد به او از پیشرفت جنگ می‌داده است، با این تلقی از جنگ همخوانی داشته است.

 

بخشی از گزارش‌های محرمانه‌ی وزارت دفاع به دست روزنامه‌‌نگار آمریکایی، رابرت دراپر (Robert Draper) افتاده و او آنها را در مجله‌ی  GQ (ویژه مد و عشرت برای مردان) منتشر کرده است.

 

گزارش‌ها، مجلد اند. جالب، جلد آنهاست. عکس‌های جنگی، سربازان دعاخوان و آیات "کتاب مقدس".

 

دروازه‌ها را بگشایید!

 

یک مثال: گزارش ۸ آوریل ۲۰۰۳. آمریکاییان تازه وارد بغداد شده‌اند. عکس روی جلد فوجی از سربازان آمریکایی را در حالت ورود به بغداد نشان می‌دهد؛ ورود از زیر یک طاق نصرت است، انگار که دروازه‌ی شهر به روی آنان گشوده شده است. در کنار عکس این آیه از "کتاب مقدس" (اشعیا، ۲۶) نگاشته شده است: «دروازه‌ها را بگشایید تا قوم عادل و با ایمان وارد شوند.»

 

زانو بر زمین زده‌اند و دعا می‌خوانند :  زانو بر زمین زده‌اند و دعا می‌خوانند

 

مثال دیگر: ۱۷ مارس ۲۰۰۳، سه روز پیش از شروع جنگ. عکس روی جلد گزارش سه سرباز را در حال دعا کردن نشان می‌دهد. در کنار عکس این آیه (اشعیا، ۶) نقش بسته است: [آنگاه شنیدم که خداوند می‌فرمود: چه کسی را بفرستم تا پیغام ما را به این قوم برساند؟] «گفتم: خداوندا، من حاضرم، مرا بفرست.»

 

تسویه‌ی حساب؟

 

در مقاله‌ای چاپ شده در نشریه‌ی GQ به مناسبت انتشار برخی از این عکس‌های شمایل‌گونه، آمده است که ایده‌ی تزییین دینی جلد گزارش‌ها از ژنرال گلن شافر (Glen Shaffer)، رئیس وقت سازمان امنیت مخفی پنتاگون بوده است. گروهی از همکاران مخالف این کار بوده‌اند، اما خط شافر پیش رفته است. ایده‌ی شافر را رامسفلد تأیید کرده است. به نوشته‌ی GQ، رامسفد بر آن بوده که نظر رئیس مذهبی خود، بوش را جلب کند. او به این هشدار توجه نکرده که انتشار این عکس‌ها ممکن است مسلمانان را آزرده کند.

 

رامسفلد بسیار در جلب نظر بوش کوشید. اما زمانی که فضاحت‌هایی چون شکنجه در زندان "ابو غریب" افشا شد، ترجیح داد او مستعفی شود. اکنون در رسانه‌ها در مورد اختلاف‌های آنها گزارش‌هایی منتشر می‌شود. آیا هدف آن است که همه‌ی تقصیرها به گردن رامسفلد انداخته شود؟

 

"اشپیگل" در گزارشی در مورد عکس‌های منتشر شده در GQ می‌نویسد که ماجرا اتفاقی نیست: «درگیر‌ی‌های قدیم دست از سر افراد برنمی‌دارند. افراد تازه دست به کار شده‌اند ببیند چه می‌خواهند از خود برای ثبت در تاریخ به ارث بگذارند. اینکه درست در چنین هنگامی گزارش‌های مزین به آیات افشا می‌شوند، حساب و کتاب خود را دارد: این نخستین خروش بوشی‌ها بر سر رامسفلدی‌هاست که سرانشان مشغول نوشتن زندگی‌نامه‌های خود هستند.»

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 7:55  توسط Dr. Jamshid Davanlou  | 

گویندگان برجسته‌ی"گلها"

 

یکی از پر طرفدار‌ترین برنامه‌های رادیو ایران، که بیش از دو دهه پخش آن ادامه داشت، برنامه‌ی گلها بود. سه عنصر شعر عرفانی، موسیقی متناسب با آن و خوانندگان خوش صدا و محبوب آن زمان، گلها را به شهرت رساند.

 

در این میان نقش گویندگانی که دکلمه‌ی شعرهای عرفانی را بر عهده داشتند، نیز یکی از دلایل محبوبیت کم نظیر این برنامه بود. نخستین گوینده‌ی زن برنامه‌ی گلهای جاویدان که داود پیرنیا در سال ۱۳۳۵ خورشیدی بنیاد کرد،صدیقه رسولی بود که با نام مستعار"روشنک" در شمار محبوب‌ترین‌ها بود. پس از او آذر پژوهش، فخری نیکزاد، و فیروزه امیر معز نیز به گلها پیوستند. با هر سه گوینده، در لندن پیش از آغاز نخستین برنامه‌ی صحنه‌ای گلهای جاویدان، در بیست و ششم آوریل، به گفت و گونشستیم.

آغاز کار

آذر پژوهش، گوینده‌ی با سابقه از رادیو تبیز کار خود را شروع می‌کند و یک سال بعد به تهران می‌آید و به رادیو ایران مراجعه می‌کند. او از چگونگی ورود خود به رادیو می‌گوید: "همه چیز ناگهانی بود. همه چیز فوری بود. مثل این که هیچ مقدمه‌ای نداشت. روزی که به رادیو برای کار وارد شدم، یک شعر دادند و یک خبر و گفتند برو این‌ها را در استودیو ضبط کن. من هم همه را ضبط کردم. گفتند یک گزارشی هم از اتاقی که نشستی برایمان بگو. همه را گفتم. معمولا طبق تشریفات باید نوارها شنیده می‌شد، و بعد به من خبر می‌دادند. من هم رفتم. شب به من تلفن کردند که فردا ظهر باید خبر بخوانی. در حالی که خبر مشروح رادیو ایران را خواندن حساب و کتاب داشت. یعنی گوینده‌باید سه تا چهار سال خبرهای سه دقیقه‌ای را بخواند. تازه همان سه دقیقه را اول در نیمه‌های شب بخواند، بعد تازه سه سال سه دقیقه‌ای را روز بخواند و هفت هشت سال بگذرد تا بشود گوینده‌ی مشروح اخبار در ساعات روز."

از دوبلاژ تا تلویزیون

فخری نیکزاد، که هم صدا و هم  تصویر شناخته شده‌ای دارد، از تلویزیون به رادیو راه  می‌یابد.
"من خیلی علاقه داشتم که در تلویزیون کار بکنم. آن زمان مثل حالا نبود که هر کس از راه برسد بشود گوینده‌ی تلویزیون. خیلی مشکل بود.باید از هفت خوان رستم رد می‌شدیم. من اول با دوبلاژ شروع ‌کردم. من تازه وارد شده بودم. آن موقع هم غول‌هایی بودند که در دوبلاژ راه به کسانی که تازه آمده بودند،نمی‌دادند.

یک ششماهی من در آنجا در حال کار آموزی بودم، و انتظار. تا این که رادیو گوینده می‌خواست. من رفتم در آن جا شرکت کردم و امتحان دادم. آقای تقی روحانی امتحان می‌کرد. خودش هم نشسته بود در اتاق فرمان. وقتی که آن متنی را که به ما داده بودند خواندیم، از اتاق آمد بیرون و گفت تو دوهفته‌ی دیگر بیا سر کار. من هم  خوشحال و خندان. از طرفی من برای تلویزیون هم اقدام کرده بودم. شنیده بودم که آن جا هم گوینده می‌خواهند. در طول همین دو هفته از تلویزیون مرا برای آزمایش خواستند. آن جا در موقع آزمایش، چند تا شعر دادند که بخوانم. چند تا خانم دیگر هم بودند. این شعرها را خواندم و تصویرم را هم گرفتند. شب عید که من نشسته بودم پای تلویزیون، یکدفعه دیدم آن تستی را که از من گرفته بودند از تلویزیون پخش کردند. اصلا شوکه شده بودم. که چطور چنین چیزی ممکن است. بعد به من زنگ زدند که بیا تلویزیون. گفتم ای داد بیداد چکار کنم؟ آن موقع تلویزیون و رادیو هم هیچ ارتباطی نداشتند با هم دیگر. هر کدام بخش‌های مجزایی بودند. به رادیو زنگ زدم با نهایت شرمندگی، که من نمی‌‌توانم بیایم. به تلویزیون رفتم."

از رادیو اهواز تا رادیو ایران

فیروزه امیر معز، گوینده دیگر برنامه گلها هم در آغاز و در سنین نوجوانی با دوبلاژ شروع می‌کند.

"من وقتی که سیزده، چهارده سالم بود، فامیل ما آقای محمد علی زرندی،مدیر دوبلاژ بود و به جای "جری لوئیس" و "نورمن ویزدم" صحبت می‌کرد. او از من خواست که در فیلمی به نام "حمله‌ی چهار صد فیل"که هندی بود، چند خطی بخوانم. من وقتی رفتم آنجا‌آقای ملک مطیعی را دیدم، ژاله را دیدم، احساس می‌کردم که در بهشت هستم. خیلی خوشحال شدم. دو سه تا جمله هم بیشتر نگفتم. بعد خودم صدای خودم را شنیدم. خیلی خوشم آمد. در همان عالم بچگی. گذشت تا اینکه پدرم ماموریت گرفت، به عنوان بازرس استانداری خوزستان و مجبور بود به اهواز برود. من هم با او رفتم. در آن موقع هفده سالم بود. روزی مدیر رادیو آمد پیش پدرم. منهم خیلی عاشق رادیو بودم و از هر فرصتی استفاده می‌کردم که یکجوری خودم را به میکروفن برسانم. به پدرم گفتم که به این آقا بگو که من میتوانم بیایم رادیو. پدرم خیلی عصبانی شد و گفت: الان چه موقع این حرف‌هاست . هنوز تو مدرسه اسمت را ننوشته‌ای. آن آقا پرسید که جریان چیست؟ پدرم گفت می‌خواهد بیاید رادیو. گفت خوب بیاد. قرار گذاشتم و رفتم رادیو. البته چه رادیویی! یک استودیو بود که دیوارش از گونی بود. به جای آکوستیک. خلاصه این‌ها خواستند از من تست صدا بگیرند. من موقع خواندن سر زانوهایم از ترس می‌لرزید. به هر حال قبولم کردند و یک برنامه‌ی زنده به من دادند. چون در آن زمان برنامه‌های ضبطی هنوز نبود. اسمش هم آهنگ‌های درخواستی شنوندگان بود. مردم زنگ می‌زدند یا نامه می‌نوشتند و من برایشان آهنگ پخش می‌کردم. پس از اتمام دبیرستان و ازدواج، دو سه سالی سابقه‌ی کار در رادیو اهواز داشتم. به تهران بازگشتیم. به رادیو رفتم و فکر کردم به محض آنکه بگویم در رادیو اهواز سابقه‌ی کار دارم، و در آن جا محبوبیت داشتم مرا استخدام می‌کنند. امتحان کتبی دادم و تست صدا که خیلی دردسر داشت. بعد گفتند که قرار است که یکی از گویندگان ما استعفا بدهد و برود. اگر رفت، شما استخدام می‌شوید."

من تکیه کلام خودم را داشتم

بنان، یکی از خوانندگان نامی برنامه‌ی گلها :  بنان، یکی از خوانندگان نامی برنامه‌ی گلها آذر پژوهش کوتاه مدت پس از استخدام در رادیو به گلها می‌پیوندد. "یکی از آن روزهایی که من می‌دویدم که بروم خبر بخوانم، شش هفت ماه پس از استخدام، از جلوی اتاق کار شیشه‌ای آقای پیرنیا رد شدم. آقای پیرنیا زدند به شیشه. گفتند بیا تو. آقای پیرنیا دو سه تا شعر دست من دادند و گفتند این دو سه تا شعر را برای ما دکلمه کنید. من هم شعرها را خواندم و رفتم به استودیوی خبر. بعد ایشان این شعرها را در برنامه گلها پخش کردند. و به این ترتیب ادامه پیدا کرد. ساعت مشخصی هم نداشت. هر بار که رد می‌شدم، آقای پیرنیا می‌گفتند بیا این شعرها را بخوان. بدین ترتیب من کارم را در برنامه گلها شروع کردم. ضمن احترام و ارادت خاصی که به آقای پیرنیا دارم و واقعا در مورد برنامه گلها ما هرچه داریم از وجود ایشان داریم، اما در مور بیان شعر، آقای پیرنیا یک مدل قدیمی داشتند. مثلا "جان منی" "مال منی" باید با یک تن ویژه اجرا می‌شد. یعنی تکیه را روی قافیه می‌گذاشتند. ولی من خودم دوست داشتم که تکیه کلام‌های خودم را داشته باشم. از ایشان خواهش کردم که مرا مقید نکنند. ایشان هم به من اختیار دادند که هر جا که دلم می‌خواهد روی شعر تکیه داشته باشم."

راه به هفت شهر عشق

فخری نیکزاد چند سالی را در تلویزیون می‌ماند، و پس از ادغام رادیو و تلویزیون، در زمانی که امیر هوشنگ ابتهاج سرپرستی گلها را بر عهده می‌گیرد، به رادیو می‌رود.

"در تلویزیون برنامه‌ای به من دادند به نام "شهر آفتاب" که معرفی کتاب بود. تهیه کننده برنامه هم آقای دکتر پارسی نژاد بود. نوروز سال چهل و هفت بود.

پس از پنج شش ماه طرح برنامه‌ی هفت شهر عشق را ریختند در تلویزیون و من با برنامه‌ی گروه ادب کار کردم. آقای نادرپور در آن موقع هنوز نبودند. اسم سرپرست برنامه را یادم رفته. آدم وقتی پیر می‌شود حافظه‌اش هم کم کم از دست می‌رود.ایشان به هر حال رئیس گروه ادب بود. ادبیات کلاسیک. نه ادبیات معاصر. هفت شهر عشق برنامه‌ای بود با شعر و موسیقی و معرفی شاعران عارف. این برنامه چندین سال ادامه داشت و طرفدارانی هم برای خودش داشت.

تا این که برنامه‌های دیگری را بتدریج به من دادند و اجرا کردم. از جمله برنامه‌های مخصوص نوروز.

تقریبا تمام گوینده‌هایی که اعلان برنامه می‌کردند، زن بودند. خانم ژاله کاظمی بود که برنامه شما و تلویزیون را اجرا می‌کرد. اما برنامه‌ی مخصوص دیگری که زن اداره‌اش را بر عهده داشته باشد در آن زمان نبود. پس از ادغام رادیو و تلویزیون آقای هوشنگ ابتهاج سرپرست برنامه گلهای رادیو شدند، وبه من پیشنهاد کار دربرنامه‌ی گلها رادادند. همزمان تهیه کننده‌های دیگر رادیو هم به ترتیب آمدند سراغ من. زمانی رسید که من دیگر فرصت نداشتم. یعنی در رادیو سه تا چهار تا برنامه داشتم. این ادامه داشت تا انقلاب شد. بعد هم همه چیز به هم خورد و همه یک یک زدیم بیرون."

هیچ چیز جز رادیو برایم مهم نبود

فیروزه امیر معز، پس از شنیدن جواب رد رادیو، بار دیگر به کار دوبلاژ روی می‌آورد.

"بعد از یک مدتی به من نامه‌ای نوشتند که به تو احتیاجی نداریم. من هم که چاره‌ای نداشتم رفتم به دوبله و با آقای" مانی" شروع کردم به کار کردن. خیلی هم برایم سخت بود. آقای مانی گفت تو هیچی بلد نیستی. باید یک دو سه ماهی کار آموزی کنی تا کار را یاد بگیری. من دو سه ماه را گذراندم و به جایی رسیدم که می‌توانستم کار کنم. نامه‌ای از رادیو گرفتم، که مرا به کار دعوت کرده بودند. خدا بیامرزد آقای مانی را گفت، فیروزه نرو. گفتم من عاشق رادیو هستم. گفت میدانی آن جا ماهی چقدر به تو می‌دهند؟ گفتم برایم مهم نیست. گفت میدونی این جا چقدر پیشرفت داری؟ گفتم آن هم برایم مهم نیست. به هر حال رفتم به رادیو.

من سال ۱۳۴۲ وارد رادیو شدم. چند ماه بعد یعنی در سال ۴۳ موقع خروج از رادیو، نگهبان دم در گفت که خانم امیر معز آقای پیرنیا با شما کار دارند. برای نخستین بار بود که من آقای پیرنیا را می‌دیدم. خیلی با محبت از من خواستند که شعری را  برای برنامه‌ی گلها دکلمه کنم."

هیچ کس به پای روشنک نمی‌رسید

آذر پژوهش، پیش از دیگران اما پس از روشنک به گلها می‌رود. در آن زمان دوستداران این برنامه، گلها را با گویندگی روشنک به رسمیت می‌شناختند. آذر پژوهش اما گویا مشکلی با این مساله نداشته است.

"برای من هیچ مشکل نبود. برای این که هیچ کس به پای  خانم روشنک نمی‌رسید. هر کسی جای خودش را پیدا می‌کرد. البته غیر از خانم روشنک دیگرانی هم بودند که در چند برنامه گلها شعر خوانده بودند. حتا تقی روحانی هم چند شعر خوانده بود. پیمان هم. آقای پیرنیا هر صدایی را آزمایش می‌کرد. بعدها من و خانم روشنک در این برنامه‌ها ماندگار شدیم."

"شام و جام"

فخری نیکزاد که سال‌ها با تلویزیون و گروه ادب کار کرده است شمه‌ای از خاطراتش را نیز برای ما می‌گوید. "همه چیز برای من خاطره است. به خصوص در آن روزهایی که آقای نادرپور بودند و برنامه‌ی ادب امروز را اداره می‌کردند. گروه ادب هفته‌ای یک بار جلسه داشت. وقتی به یک ماه می‌رسید میهمانی می‌دادند. آقای نادرپور اسمش را گذاشته بودند"شام و جام". این شب‌ها ضمن میهمانی بودن، شبی بود که ادبا و استادان در آن سخنرانی می‌کردند. واقعا خوش می‌گذشت. هیچ قابل مقایسه با هیچ چیز دیگری نمی‌تواند باشد.

گلها برای کمک به زلزله زدگان

آذر پژوهش نیز از نخستین برنامه‌ی صحنه‌ای گلهای جاویدان در لندن، به یاد نخستین برنامه صحنه‌ای گلها در ایران می‌افتد.

"صحنه‌ای شدن این برنامه در لندن مرا به یاد تنها باری می‌اندازد که برنامه گلها در ایران برای کمک به زلزله زدگان به صورت صحنه‌ای اجرا شد. د ر آن برنامه خانم مرضیه هم خواند و تصویرش هم برای نخستین بار نشان داده شد. این برنامه در هتل هیلتون با شرکت الهه، مرضیه، پوران و گویندگی من اجرا شد. زیبایی آن برنامه در ذهن من جاودانه شده است.

آقای پیرنیا اصلا یک عارف بود و چشم به چیزهای دیگری داشت. او می‌خواست که این برنامه در همان حال و هوا و در خلوت اجرا شود. البته به همان صورت هم هست. شما گلها را وقتی در خلوت گوش می‌کنید پی به ارزش‌های آن می‌برید. این برنامه علی‌الاصول صحنه‌ای نبود. الان تازه مثل این است که مردم فرصت کردند گلها را کشف کنند."

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 7:53  توسط Dr. Jamshid Davanlou  | 

روس‌ها در تلاش گسترش بازار گاز اروپا

 

پنجمین کنفرانس گاز برلین، با حضور روسای کنسرن‌های گازی روسیه و شرکای آلمانی آنان، روز سه‌شنبه ۱۹ مه، در غیاب سیاستمداران برجسته آلمان برگزار شد. این نشانگر کاهش علاقه دولت آلمان به منابع گاز روسیه است.

 

غیبت مقام‌های بلندپایه دولتی سبب شد که پنجمین کنفرانس گاز، در فضایی سرد برگزار شود. کنفرانس گاز در واقع با هدف تقویت ارتباط کنسرن‌های انرژی روسیه و اروپا، به ویژه آلمان، برپا می‌شود. امسال وزیر اقتصاد آلمان در کنفرانس شرکت نداشت. حتی وزیر محیط زیست این کشور، که رسما دعوت شده بود، از حضور در نشست خودداری کرد.

 

معاون کنسرن گازپروم و رئیس شرکت گاز روسیه (آر جی او) از جمله شناخته‌شده‌ترین مدیران روسی بودند که برای گفت‌وگو با شرکای آلمانی و اروپایی خود پیرامون تامین گاز آینده گاز اروپا در کنفرانس شرکت داشتند.

 

روسیه در حال حاضر ۲۵ درصد گاز مورد نیاز اروپا را تامین می‌کند. اختلافات میان روسیه و اوکراین، در سال‌های اخیر، سبب شده است که کشورهای اروپایی نسبت به قابل اطمینان بودن روسیه در زمینه تامین گاز دستخوش تردید شوند و به صورت فعال راه‌هایی را برای کاستن وابستگی خود به گاز این کشور بیابند. اما روس‌ها، نه تنها کاهش این وابستگی را غیرممکن می‌دانند، بلکه می‌کوشند سهم گاز خود را در بازار اروپا بالا ببرند.

 

مقابله با فشار اوکراین یا رقابت با نابوکو؟

 

در حاشیه کنفرانس برلین، یاسف، رئيس شرکت گاز روسیه، در گفت‌وگویی با تارنمای هفته‌نامه اشپیگل، ضمن انتقاد به سیاست‌های کمیسیون اتحادیه اروپا در برابر اختلاف مسکو و کیف، گفت: «ما قصد قطع کردن صدور گاز خود از طریق اوکرائین را نداریم، اما معتقدیم اگر مسیرهای تازه‌ای برای انتقال گاز ایجاد کنیم، اوکراین نخواهد توانست ما را به خاطر ترانزیت گاز زیر فشار بگذارد».

 

ظاهر قضیه این است که روس‌ها برای دفع فشار اوکراین در صدد ایجاد خط لوله‌های تازه هستند، زیرا تمام گاز روسیه در حال حاضر از طریق اوکراین به اروپا می‌رسد. اما هدف مهم‌تر روسیه، رقابت با خط لوله نابوکو است که مقدمات ایجاد آن فراهم شده و قرار است بدون عبور از خاک روسیه، گاز حوزه خزر را از طریق ترکیه به اروپا انتقال دهد.

 

رهبران روسیه خشم خود را از پیشرفت مذاکرات مربوط به ایجاد خط لوله نابوکو پنهان نمی‌کنند. اخیرا ولادیمیر پوتین، نخست‌وزیر روسیه، در همین رابطه گفت: «اروپایی‌ها پیش از آن که پولشان را دور بریزند، باید از خودشان بپرسند که گاز این خط لوله از کجا خواهد آمد؟». واقعیت این است که کنسرن‌های انرژی اروپا هنوز پاسخ این پرسش را نیافته‌اند. بسیاری از کارشناسان معتقدند که خط لوله نابوکو تنها در صورتی مقرون به صرفه است که گاز زیادی از طریق آن روانه اروپا شود.

 

خط لوله‌های بالتیک و دریای سیاه

 

گازپروم با آگاهی از این دشواری‌ها، با شتاب زیاد در پی ایجاد دو خط لوله جدید است که بتواند گاز را از طریق دریای سیاه و بالتیک به اروپا انتقال دهد. خط لوله جنوبی قرار است از طریق دریای سیاه به اروپای جنوبی وصل شود. این خط لوله رقیب اصلی نابوکو است. خط لوله شمالی نیز از طریق دریای بالتیک به آلمان خواهد رسید. جمعه (۱۶ مه) روسای کنسرن‌های گازپروم و "انی ایتالیا" توافق‌نامه‌ای را امضا کردند که به موجب آن ظرفیت سالانه خط لوله جنوب به بیش از ۶۰ میلیارد مترمکعب می‌رسد. این دو برابر حجمی است که تاکنون بر سر آن توافق شده بود.

 

در کنفرانس گاز برلین، راینر زله، رئیس "وین‌گاز"، که وابسته به گازپروم و کنسرن بی اس اف آلمان است، خبر داد که طرح ایجاد خط لوله شمال نیز در حال پیشروی است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 7:52  توسط Dr. Jamshid Davanlou  | 

مرگ و میر دسته‌جمعى فك‌هاى خزر

 

گارد ساحلی قزاقستان در طی چند روز گذشته لاشه بیش از ۲۱۸ فک را پیدا کرده است. ایران خواستار پیگیری مرگ و میر فک‌های دریای شده است. گفته می‌شود تعداد فک های دریای خزر در مقایسه با ۷۰ سال قبل تا ۱۰ درصد کاهش یافته است.

 

انقراض ماهیان خاوریاری و کاهش استحصال خاویار و روی‌آوری به صیدهای بی‌رویه مشکلاتی هستند که پیش از این زیاد در رابطه با دریاى خزر مطرح می‌شد. حال افزایش مرگ و میر در میان فک‌های دریایی نیز بر این نگرانی‌ها افزوده شده است.

 

تاریخچه کوتاه نابودی فک خزر

 

نابودی فک‌های دریاى خزر از دوران شوروی سابق آغاز شده است. در سال دو هزار میلادی بیش از۱۰هزار و پانصد فک دریایی بر اثر مسمومیت شدید در سواحل دریای خزر قزاقستان از بین رفتند. کارشناسان قزاقستان اعلام کرده بودند، نوعی ویروس موجب مرگ فک های دریایى شده است. 

 

در سال ۲۰۰۷ نیز حدود هزار فک در اطراف حوزه‌هاى نفتی این كشور تلف شدند. محققان می‌گویند تعداد فک های دریای خزر به ۱۰ درصد کاهش یافته است. اتحادیه جهانی حفاظت زیست نیزهشدار داده است که «وضعیت فک خزر بحرانی است و در معرض انقراض قرار گرفته.» تا پیش از یك قرن پیش یك میلیون فك در دریای خزر زندگی می‌كرد كه این رقم در حال حاضر به ۱۰۰ هزار رأس رسیده است. فك خزر در تقسیم بندی "اتحادیه بین‌المللی حفاظت از طبیعت" نیز سالهاست در فهرست قرمز جانوران آسیب پذیر قرار گرفته است.

 

علت مرگ و میر

 

وجود سموم كلری د. د. ت یکی از عواملی است كه خطر انقراض فك را شدت داده . این سموم در سه نقطه یعنى در باكو، آستارا و تنكابن بیش از سایر نقاط دریاست. گروه های طرفدار محیط زیست معتقدند آلودگی های زیست محیطی سیستم ایمنی فک ها را از بین برده و آنها را نسبت به ویروسها  آسیب پذیر کرده.  از طرفی کاهش کلیکا، منبع تغذیه فک های دریایی و همچنین شکار صیادان که فک ها را رقیبی سرسخت می‌شمارند نیز عامل دیگر نابودی فک های خزر است. نبایست فراموش كرد كه در قسمت شمالی دریاى خزر صیادان روسى این فك‌ها را به خاطر پوست نیز شكار می‌كنند.

 

لاشه های فک‌ها در سواحل زیبای خزر

 

فك های خزر حدودا۵۰ سال عمر می‌كنند و به سواحل ایران بیش از سواحل چهار كشورحاشیه‌ای دیگر نزدیك می‌شوند و عمدتا در تابستان، پاییز و بهار در سواحل ایران زندگی مى‌كنند.  خبرگزاری مهر گزارش می‌دهد که، «اگر سری به ساحل زیبای خزر بزنیم، لاشه‌های این حیوان زیبا را خواهیم دید با ردی از ضربات نیزه و پتك. كامران زلفی‌نژاد، مدیركل محیط ‌زیست استان گیلان در‌این ‌باره می‌گوید: «فك‌ها در ماهیگیری بسیار قهار هستند، از این رو صیادان این حیوان را رقیب جدی خود می‌دانند و با نیزه آنها را می‌كشند. لاشه‌های این پستاندار كه نیزه خورده‌اند، همواره در سواحل جنوبی دریای خزر در گیلان قابل مشاهده است». 

مجسمه‌ی صیادی ایرانی در میدانی در یکی از شهرهای ساحلی خزر :  مجسمه‌ی صیادی ایرانی در میدانی در یکی از شهرهای ساحلی خزر 

سواحل استان‌های مازندران و گیلان آلوده‌اند

 

احمد مرادی کارشناس محلی در امور دریای خزر در گفتگو با دویچه وله آلودگی دریا را در استان های مازندران و گیلان بیشتر از استان گلستان می‌داند: «آلودگی دریای خزر در بخش شرقی آن نسبت به استان های گیلان و مازندران زیاد نیست، به دلیل اینکه تعداد کارگاهها و کارخانه ها کمتر هستند و در نتیجه فاضلاب های صنعتی نیز از طریق رودخانه ها کمتر روانه دریا می‌شوند.»

 

امید به بهتر شدن شرایط

 

الهه کولايی، استاد دانشگاه و کارشناس در امور خزر نیز ضمن اشاره به زمینه‌های قانونی حفظ محیط زیست در میان کشورهای ساحلی می‌گوید: «من تصورم این است که اگر کشورهای ساحلی حقوق خودشان را درنظر بگیرند و تعهداتشان را هم انجام دهند، ما می‌توانیم اکو سیستم بسیار ارزشمند و انحصاری این دریاچه را حففظ بکینم و به نسل‌های آینده تحویل بدهیم.»

 

بسیارى از گروههای ایرانی فعال محیط زیست هشدار می‌دهند که برای نجات فک ها آموزش همگانی و کاری دسته جمعی برای صیادان لازم هست.

 

سه فصل در ایران و یك فصل در شمال خزر

 

مرگ دسته جمعی فك ها درسواحل قزاقستان، سبب نگرانى ایران شده است. سازمان حفاظت محیط زیست ایران خواستار پیگری هرچه سریعتر علل مرگ تنها پستاندار خزر و برخورد با متخلفان شده است. قرارا است ایران از طریق "سازمان حفاظت محیط زیست، برنامه محیط زیست دریای خزر" (CEP) نیز موضوع مرگ و میر دسته جمعی فك خزر را پیگیری ‌كند. 

 

با توجه به تاسیس کشورهای نوین حوزه دریای خزر كارشناسان اقدامات درازمدت و استراتژیک مشترك برای حفظ اکوسیستم دریا را ضروری مى‌دانند. مبارزه علیه انقراض نسل فک دریایی نیز فقط با مشارکت همه کشورهای ساحلی امكانپدیر خواهد بود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 7:51  توسط Dr. Jamshid Davanlou  | 

غلامحسین بنان،

غلامحسین بنان، پنجاه سال ستاره درخشان آواز ایران

 

غلامحسین بنان، خواننده‌ی برجسته گلها در رادیو ایران که به او لقب صدای مخملی داداه‌اند، در هشتم اسفند ماه سال ۱۳۶۴ خورشیدی در گذشت.

 

غلامحسین بنان در اردیبهشت ماه سال ۱۲۹۰خورشیدی در خانواده‌ای از اعیان و اشراف به دنیا آمد. پدرش کریم خان بنان‌الدوله نوری و مادرش نسب از خانواده قاجار داشت. مادر پیانو می‌زد، خاله نی می‌نواخت. خواهرانش نزد مرتضی خان نی‌داود تار مشق می‌کردند و پدر نیز صدایی خوش داشت.

بنان در یازده سالگی نزد نی‌داود به یاد گیری آواز پرداخت. ضیاءالذاکرین، روحانی خوش صدا و سیف مربیان بعدی آوازی او بودند .او درسال ۱۳۲۱ وارد رادیو شد و نخستین کارهای خود را در برنامه گلها عرضه کرد. "حالا چرا"، "الهه ناز"، "لاله آتشین"، "عاشق شیدا"، "خریدارتو" و "آذربایجان" از ترانه‌هایی است که از او به یادگار مانده.

بنان با هنرمندان بنام آن زمان چون عبادی، کسایی، روح الله خالقی و محجوبی همکاری و هم نوایی داشته است.

صدای استثنایی

نزدیک به هفتاد سال از تاسیس راد یو ایران می‌گذرد. با وجود سنتی‌های متعصب و کمبود امکانات فنی آدمی بی‌اختیار از خود می‌پرسد رادیو در آغاز با چه جاذبه‌ای توانست به آن همه شنونده علا قمند دسترسی پیدا کند. آیا این صدای قمر و بنان نبود که با همه پارازیت‌های رادیویی باز هم مردم را به پای این جعبه جادویی می‌کشانید؟

از جاذبه‌های صدای قمر موقتا صرفنظر می‌کنیم و آن را به وقت مناسب خود وامی‌گذاریم و به غلام‌حسین بنان می‌پردازیم که امروز بیست و سه سال از مرگ او می‌گذرد. دکتر داریوش صبور در کتابی با عنوان از نور تا نوا ضمن نگاشتن سرگذشت بنان نظر همه کارشناسان را درباره صدای او پرسیده و خاطرات و نامه‌های او را نیز گرد آوری کرده است. در این کتاب قطور خواننده به یک اتفاق نظر بر می‌خورد. برخلاف بسیاری از داوری‌های گوناگون ما ایرانیان در مورد هنرمندان که گاه به تناسب روزگار شیوه افراط و تفریط را بر می‌گزینیم در مورد بنان همگان بر یک قول ایستاده‌اند. شاید بنان را از این جهت بتوان یک استثنا نامید .

نخستین بار گویا علی دشتی اصطلاح مخملی را در مورد صدای او بکار می‌برد. عبدالرفیع حقیقت از غوغای نای بنان می‌گوید و ابوالقاسم حالت صدای او را اقیانوسی می‌داند که در حیطه وصف نمی‌گنجد. روح‌اله خالقی می‌گوید: صدای بنان بسیار لطیف و شیرین و زیبا و خوش آهنگ است. کوتاه می خواند ولی در همین کوتاهی ذوق وهنر بسیار نهفته است.

اما آنچه بنان را در زمان خود یگانه می‌کند تنها صدای خوش او که به خواب و بیدار مخمل می‌ماند نیست. بنان با آشنایی به ادبیات فارسی و شناختی که از دستگاههای موسیقی و نوع بکار گیری آنان دارد شعر و موسیقی را آنچنان استا دانه تلفیق می‌کند که به گوش و جان هر شنونده‌ای می‌نشیند . فریدون حافظی می‌گوید: آن جا که سخن از تاثر و سوز و گداز بود ادای شعر در آواز آنچنان بود که می‌بایست باشد و در دیگر احوال نیز سخن آواز با حال و هوا و تم شعر هم آهنگی کامل داشت. علی تجویدی معتقد است که در آواز او هرگز تحریرهای نا به جا مخل ادای کلمات شعر نمی‌شد. فرامرز پایور نیز ضمن آنکه بنان را نقطه عطفی در آواز جدید ایران می‌داند او را در بیان اشعار و تلفیق آن با موسیقی یگانه می‌خواند و می‌گوید: تا حتا استادان همزمان با او مانند طاهرزاده و اقبال آذر از این هنر وی بی‌بهره بودند.
                         
فضیلت هنری

باوجود همه امتیازاتی که برای صدای بنان برشمردیم باید یک نکته را نیز اضافه کنیم که بنان این شانس را داشت که در کنار هنرمندانی چون محجوبی / خالقی / معروفی و دیگر اساتید فن هنرنمایی کند. درخشش صدای او شاید بدون این همکاری تنگاتنگ آنچنان نمی‌شد که بود. کار شناسان در طبقه بندی صدا، صدای بنان را مایل به باریتون می‌دانند.

ابوالحسن صبا ویلن نواز اما صدای اورا یک باس واقعی می‌داند. در باره رفتار و شخصیت بنان نیز همه اتفاق نظر دارند.  فریدون حافظی در نامه‌ای خطاب به بنان، او را در زمره کسانی می‌داند که فضیلت هنری دارند. بنان در پاسخ می‌نویسد : من خوشم می‌آید اگر بگویند فضبلت هنری دارم. به هر حال من که از دیگران جدا نیستم. خودخواه و درعین‌حال ضعیفم . اما نه اینطور نیست. آدمی وقتی می‌گوید هنرمند باید فضیلت هنری داشته باشد یاد کمال‌الملک، درویش‌خان و کسانی از آن سر دنیا مثل شکسپیر و هوگو می‌افتد. اینها آتش گذاشته بودند زیر هستی خودشان. تیغه بران فقر را گرفته بودند زیر گلوهایشان که فقط هنر را جان ببخشند. قصدشان نه فریب بود، نه مال اندوزی. اما حالا چی؟ مرا اگر گرسنه نگه دارند که هنر سرم نمی‌شود. بنان اما هیچگاه برای در آمد بیشتر به کاباره روی نیاورد و تا پایان عمر همچنان در جایگاه واقعی خود ایستاد. او پنجاه سال ستاره درخشان آواز ایران باقی ماند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 8:54  توسط Dr. Jamshid Davanlou  | 

هشدار پاپ نسبت به افراطی‌گری دینی

 

سفر پاپ بندیکت به خاورمیانه تلاشی است در جهت گفت‌وگو میان ادیان. پاپ به منطقه‌ای پا گذاشته که در آنجا دین و سیاست درهم آمیخته است. پیروان ادیان ابراهیمی، هر گام و هر سخن پاپ در این سفر ده‌روزه‌ را به دقت دنبال می‌کنند.

 

پاپ بندیکت شانزدهم در دومین روز از سفر خاورمیانه‌ای خود، یهودی‌ها و مسیحی‌ها را به آشتی با یکدیگر فراخواند. رهبر کاتولیک‌های جهان روز شنبه (۹ مه / ۱۹ اردیبهشت) در اردن از کلیسای موسی بر بلندی ۸۰۰ متری کوه "نبو" بازدید کرد. بر اساس روایت‌ها، موسی از بلندای این کوه به دره‌ی اردن و سرزمین موعود نگریسته است.

 

پاپ بندیکت بر بلندای کوه نبو در کلیسای تاریخی موسی، رو به سوی سرزمین موعود :  پاپ بندیکت بر بلندای کوه نبو در کلیسای تاریخی موسی، رو به سوی سرزمین موعودبندیکت شانزدهم نسبت به افراطی‌گری دینی هشدار داد. وی طی سخنانی در برابر پیشوایان دینی اسلامی، رؤسای دانشگاه‌ها و دیپلمات‌ها گفت: «بارها این تحریکات ایدئولوژیک دین بوده که − گاه با اهداف سیاسی − تنش‌ها، شکاف‌ها و حتا خشونت در جامعه را باعث شده است».

 

رهبر کاتولیک‌های جهان گفت، در برابر یک چنین رویکردی، مسیحیان و مسلمانان می‌توانند این چالش را به جان بپذیرند و «به طور مشترک در پی آن چیزی باشند که به‌حق و صحیح است».

 

ابراز احترام عمیق برای مسلمانان

 

پاپ یک روز پیش از این سخنان وارد اردن شد و مورد استقبال ملک عبدالله دوم، پادشاه اردن و ملکه رانیا قرار گرفت. این استقبال رسمی با حضور گارد ویژه‌ی سلطنتی و شلیک ۲۱ توپ توأم بود.

 

رهبر کاتولیک‌های جهان پس از ورود خود به اردن گفت: «من به اردن آمده‌ام تا همانند زائران بی‌شمار از اماکن مقدس زیارت کنم». وی افزود: «این دیدار برای من فرصت گرانبهایی است تا احترام عمیق خود را نسبت به مسلمانان بیان دارم».

 

در حالی که رهبری اردن می‌کوشید به هنگام سفر پاپ، همزیستی مسالمت‌آمیز میان مسلمانان و مسیحی‌های ساکن این کشور را برجسته سازد، جریان اخوان‌المسلمین از حضور پاپ در اردن ابراز ناخشنودی کرد. این سازمان خواستار آن شده که پاپ باید برای اظهارات خود در انتقاد از اسلام، در سال ۲۰۰۶ در رگنسبورگ آلمان، پوزش بخواهد. در آن زمان نقل قول‌هایی که پاپ در زمینه‌ی رابطه‌ی میان اسلام و خشونت از تاریخ اسلام آورده بود، سوءتفاهم‌هایی را برانگیخته بود.

 

سخنرانی پاپ در کلیسای تاریخی موسی    سخنرانی پاپ در کلیسای تاریخی موسیاردن، نخستین ایستگاه سفر خاورمیانه‌ای پاپ

 

بندیکت شانزدهم سومین پاپ است که در عصر جدید از اردن دیدن می‌کند. پیش از وی، پاپ ژان پل دوم حدود ۹ سال پیش به این کشور سفر کرده بود. برای یوزف راتسینگر (پاپ)، این نخستین سفر به یک کشور عربی است. این دوازدهمین و تا کنون مهم‌ترین سفر پاپ به کشورهای خارجی است.

 

مفسران می‌گویند پاپ به منطقه‌ای پا گذاشته که در آنجا دین و سیاست درهم آمیخته است. هر گام و هر سخن پاپ در این سفر ده‌روزه‌ از سوی تمام مسیحیان، یهودیان و مسلمانان به دقت دنبال می‌شود. رهبر کاتولیک‌های جهان روز یکشنبه به منطقه‌ای از خاک اردن خواهد رفت که گفته می‌شود، عیسی مسیح در آنجا غسل تعمید دیده است. وی روز دوشنبه رهسپار اسرائیل و مناطق فلسطینی خواهد شد.

 

پیشباز راهبه‌های کلیسای صلح شهر امان از پاپ :  پیشباز راهبه‌های کلیسای صلح شهر امان از پاپقدرت معنوی، نه قدرت سیاسی

 

رهبر کاتولیک‌های جهان به هنگام اقامت پنج روزه‌ی خود در اسرائیل و مناطق فلسطینی با شیمون پرز رئیس جمهوری اسرائیل و محمود عباس رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین و نیز با روحانیان مسلمان و یهودی ملاقات خواهد کرد.

 

از جمله دیگر برنامه‌‌های پنج روزه‌ی پاپ بندیکت در اسرائیل و مناطق فلسطینی عبارتند از: سخنرانی در مکان یادبود هولوکاست "یاد واشِم"، دیدار از "قبه‌الصخره" و "دیوار ندبه" در اورشلیم، بازدید از یک اردوگاه فلسطینی و نیز برگزاری یک مراسم بزرگ نیایش در هوای آزاد در ناصریه.

 

پاپ به هنگام پرواز به سوی خاورمیانه به خبرنگاران در هواپیمای خود گفت، گفتگو میان مسیحیت، یهودیت و اسلام پیش‌شرطی «بسیار مهم» برای صلح است. وی افزود، قصد دارد در این نخستین سفرش به خاورمیانه در جهت یک همزیستی صلح‌جویانه تلاش ورزد.

 

بندیکت شانزدهم تأکید ورزید، این سفر وی، یک سفر سیاسی نیست. وی که به ریشه‌های مشترک سه دین ابراهیمی مسیحیت، یهودیت و اسلام اشاره می‌کرد، افزود: «ما نه یک قدرت سیاسی، بلکه یک قدرت معنوی هستیم. و نیایش از قدرتی حقیقی برخوردار است».

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 7:24  توسط Dr. Jamshid Davanlou  | 

ایران و آلمان

مناسبات اقتصادی ایران و آلمان

 

مبادلات اقتصادی ایران و آلمان به رغم تحریم‌های بین‌المللی در سال گذشته بالغ بر ۴ میلیارد یورو بوده است. به این ترتیب مناسبات اقتصادی دو کشور سال ۲۰۰۸ در قیاس با سال میلادی پیش از آن ده درصد رشد داشته است.

 

سفر غلامحسین نوذری وزیر نفت ایران به آلمان بار دیگر باعث آن شده است که مناسبات بازرگانی و اقتصادی دو کشور در کانون توجه رسانه‌ها قرار گیرد.   نوذری قرار است با شرکت‌های نفت و گاز آلمان مذاکره کند. رسانه‌های ایرانی قبلا خبرداده بودند که زمینه‌های سفر نوذری در جریان سفر گرهارد شرودر به تهران فراهم شده است.

۴ میلیارد یورو مبادله کالا و خدمات

ولت آنلاین به نقل از اداره فدرال اقتصاد و کنترل صادرات آلمان نوشت: «حجم مبادلات بازرگانی ایران و آلمان در سال ۲۰۰۸ به ۴ میلیارد یورو رسید که ده و نیم درصد بیش از سال ۲۰۰۷ بود. همچنین وزارت اقتصاد آلمان در همین سال با ۳۹ درخواست ارسال کالاهای دو مصرفه به ایران موافقت کرد. از این کالاها می‌توان هم در زمینه‌های غیرنظامی و هم در زمینه‌های نظامی استفاده کرد».

برپایه مصوبات دولت آلمان، ارسال کالاهائی که می‌توانند مصرف دوجانبه نظامی و غیرنظامی داشته باشند، به ایران ممنوع است. با استناد به همین قانون، پلیس جنائی آلمان روز نوزدهم ژانویه امسال یک محموله گاز تریتیوم را، که قرار بود از بندر هامبورگ روانه ایران شود، توقیف کرد. هفته نامه فوکوس در همان زمان خبر از دستگیری مدیرعامل یک شرکت شیمیائی در برلین داد که احتمالا سازمان دهنده معامله با سازمان انرژی اتمی ایران بوده است. گاز تریتیوم، ضمن استفاده در موارد غیرنظامی، می‌تواند قدرت انفجار سلاح‌های اتمی را افزایش ‌دهد.

همکاری در توسعه پمپ‌های گازی

ولت آنلاین، همکاری شرکت "بایرن‌گاز" با ایران را یک نشانه دیگر از گسترش همکاری‌های اقتصادی ایران و آلمان ارزیابی کرد و نوشت: «بایرن‌گاز در ماه آوریل امسال گشایش دفتر خود را در تهران اعلام کرد. این شرکت قرار است در عرصه گسترش پایگاه‌های سوخت‌گیری‌ خودروهای گاز سوز ایران با این کشور همکاری کند».

تایمز مالی روز هفدهم آوریل امسال ضمن انتشار خبر گشایش دفتر بایرن‌گاز در ایران نوشت: «همکاری بایرن‌گاز با ایران قطعنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل متحد را نقض نمی‌کند. با این همه ممکن است اعتراض‌هائی را برانگیزد».

تایمز مالی در توجیه این نگرانی نوشت: «در ماه اوت سال گذشته، اعلام تصمیم شرکت اشتاینر آلمان برای فروش تاسیسات تبدیل گاز مایع به ایران، در جامعه جهانی اعتراض‌های زیادی را برانگیخت. منتقدان غربی، نگران برنامه‌های هسته‌ای ایران، هرگونه معامله‌ای را با این کشور نادرست می‌دانند».

اعتراض‌های همیشگی

تلاش شرکت‌های آلمانی برای حفظ و گسترش موقعیت خود در بازار ایران، در سال‌های اخیر همواره با اعتراض و جنجال روبه‌رو شده است. در آغاز ماه اوت سال گذشته، هفته‌نامه اشپیگل رابطه کنسرن زیمنس را با ایران در یک گزارش مفصل به پرسش کشید. این هفته نامه نوشت:« مدیرعامل زیمنس در فاصله سال‌های ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۶ برای مشارکت در پروژه یک نیروگاه اتمی، حدود ۶۵۰ هزار یورو به یک واسطه ایرانی رشوه پرداخته است».

نگرانی اسرائيلی‌ها

اسرائیل یکی از مخالفین جدی مناسبات اقتصادی و بازرگانی با جمهوری اسلامی ایران است. در همین رابطه "ایلون مور"، فرستاده دولت اسرائیل به برلین در گفت‌وگویی با ولت آنلاین گفته است: «تشویق معامله با ایران غلط است. این روش تلاش‌های جامعه جهانی را برای وادار ساختن ایران به تجدیدنظر در سیاست اتمی خود مدفون می‌کند.»  فرستاده دولت اسرائيل اعلام کرد که مساله معامله ایران بار دیگر با دولت آلمان در میان گذاشته خواهد شد.

ولت آنلاین، پس از انتشار نظرات فرستاده اسرائیل نوشت: « تهدیدهای ایران نسبت به اسرائیل، در هفته‌های اخیر آشکارتر شده ‌است. همین چند روز پیش، فرمانده کل ارتش جمهوری اسلامی، عطاء‌الله صالحی، توضیح داد که ایران می‌تواند ظرف یازده روز اسرائیل را با خاک یکسان کند».

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 7:19  توسط Dr. Jamshid Davanlou  | 

بیماری دیابتDIABETES AND OBESITY

'رابطه مستقیم چاقی با بیماری دیابت'

 

پزشکان چاقی را با ابتلا به دیابت نوع 2 مرتبط می دانند

پزشکان بریتانیایی در مورد افزایش نگران کننده مبتلایان به بیماری دیابت هشدار داده و آن را با چاقی مرتبط دانسته اند.

از سال 1997 تا سال 2003، تعداد مبتلایان به دیابت در بریتانیا 74 درصد افزایش یافته است و در سال 2005 ، بیش از 4 درصد بریتانیایی ها مبتلا به بیماری دیابت بودند.

این آمار نشان می داد که در فاصله سال های 1995 تا 2005 تعداد مبتلایان به دیابت دو برابر شده بود.

بیشتر این بیماران مبتلا به دیابت نوع 2 هستند که با چاقی بیش از حد مرتبط است.

تحقیقاتی که در این باره صورت گرفته نشان می دهد که تعداد مبتلایان به دیابت در بریتانیا در مقایسه با آمریکا سریع تر افزایش می یابد.

در میان کشورهای جهان، هم اکنون آمریکا دارای یکی از بالاترین تعداد مبتلایان به دیابت است.

از میان بیش از 42 هزار و 642 نفری که بیماری دیابت آنها در فاصله سال های 1996 تا 2005 تشخیص داده شده، حدود یک هزار و 250 نفر مبتلا به نوع 1 دیابت بودند که باید انسولین مصرف کنند و بیش از 41 هزار نفر دیگر مبتلا به دیابت نوع 2 بودند که مبتلا شدن به آن به شیوه زندگی شخص مرتبط است.

در حالی که بررسی ها نشان می دهد تعداد مبتلایان جدید به دیابت نوع 1 در طی ده سال گذشته تقریبا روندی عادی داشته، شمار مبتلایان به دیابت نوع 2، روندی عادی نداشته و به نحو نگران کننده ای تعداد این گونه بیماران افزایش یافته است.

پژوهشگران اسپانیایی و سوئدی که پرونده پزشکی 5 میلیون نفر را مطالعه کرده اند می گویند این پدیده به خاطر افزایش آزمایش های پزشکی یا افزوده شدن به تعداد سالخوردگان در بریتانیا نیست بلکه به دلیل افزایش چاقی در میان بریتانیایی هاست.

داگلاس سمالوود، مدیر عامل انجمن دیابت بریتانیا، می گوید: "این تحقیقات نشانه غم انگیز وضعیت کنونی سلامت مردم بریتانیاست. البته این آمار برای ما غیرمنتظره نبود چون می دانیم بین افزایش تعداد مبتلایان به دیابت نوع 2 و قطر شکم بریتانیایی ها رابطه مستقیم وجود دارد."

دیابت نوع 2 معمولا در افراد بالای 40 سال دیده می شود ولی اخیرا این بیماری در میان کودکانی که برخی از آنها تنها 7 سال دارند، دیده شده است.

البته به گفته داگلاس سمالوود، تمام مبتلایان به دیابت نوع 2 به دلیل چاقی به این بیماری مبتلا نیستند و در 20 درصد مبتلایان، عامل این بیماری را باید در جای دیگری جستجو کرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 7:1  توسط Dr. Jamshid Davanlou  | 

خواب پریشان

خواب پریشان خطر ابتلا به دیابت را افزایش می دهد
 
مرد در خواب
مطالعات قبلی نشان داده بود که میان دیابت و کمبود خواب ارتباط وجود دارد
محققان در آمریکا می گویند خواب پریشان می تواند خطر ابتلا به بیماری دیابت را افزایش دهد.

تیم محققان دریافت که تعدادی داوطلب پس از چند شب بدخوابی، به خاطر بیدار شدن در اثر صدای بلند درست در هنگام فرو رفتن به خواب عمیق، نسبت به انسولین مقاومت حاصل کردند.

این ناتوانی بدن در عدم تشخیص علائم انسولین به بالا رفتن سطح قند خون، افزایش وزن، و در نهایت ابتلا به دیابت نوع 2 منجر می شود.

مطالعات قبلی نشان داده بود که میان دیابت و کمبود خواب ارتباط وجود دارد.

همچنین از قبل معلوم بود که عمیق ترین خواب، موسوم به خواب موج-آرام، به تغییراتی در بدن که بر متابولیسم تاثیر می گذارد مربوط است.

برای آزمایش کردن تاثیر کیفیت خواب بر کنترل گلوکوز خون، نه مرد و زن سالم ابتدا برای دو شب متوالی تحت نظر قرار گرفتند تا الگوهای عادی خواب در آنها مشخص شود.

سپس برای سه شب متوالی پس از آن، محققان آنها را هر گاه به خواب عمیق فرو می رفتند با صدای بلند بیدار کردند.

البته در این مدت میزان خواب آنها در مجموع ثابت ماند.

پس از تزریق گلوکوز به داوطلبان و اندازه گیری میزان قند خون و واکنش انسولینی آنها در ساعات روز، محققان دریافتند که حساسیت هشت نفر از آنها در مقابل انسولین کمتر شده است.

دکتر ارسا تاسالی، سرپرست تحقیقات، گفت که افزایش موارد دیابت نوع 2 نگران کننده است و مهم است عوامل آن به خوبی درک شود.

وی گفت: "ما قبلا نشان داده بودیم که محدود کردن مقدار خواب در افراد بالغ اما جوان تحمل بدن در برابر گلوکوز را پایین می آورد."

"داده های جدید نشان می دهد که نه تنها کاهش میزان خواب، بلکه افت کیفیت خواب نیز در خطر ابتلا به دیابت نقش دارد."

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 8:7  توسط Dr. Jamshid Davanlou  | 

تصاوير ديدني از ايران ما: دشت شقايق‌هاي شاهرود

 



















 
تصاوير ديدني از ايران ما: روستاي شيوند

شيوند روستايي در دل رشته کوه زاگرس و دامنه منگشت بختياري است با باغ‌هايي از انار و سيب و ميوه‌هاي دل انگيز ديگر که نظر هر بيننده‌اي را به خود جلب مي‌کند.

 
 
 
 
 
 
اکنون تنها راه دسترسي به اين روستاي زيبا استفاده از بارج‌هايي است که مسافران را به رايگان جابجا مي‌کنند.

 
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 8:0  توسط Dr. Jamshid Davanlou  | 

نگرانی مقامات بهداشت افغانستان از گسترش ایدز

نگرانی مقامات بهداشت افغانستان از گسترش ایدز

 

در افغانستان تعداد مبتلایان به ویروس ایدز ۲۵۰۰ نفر برآورد شده است. اما مسئولان امور بهداشتی، به دلیل پائین بودن آگاهی مردم، نگران انتقال بیماری و گسترش سریع آن هستند.

 

آمارهای رسمی می‌گویند که تاکنون تنها ۵۵۶ نفر در افغانستان به ویروس بیماری ایدز آلوده شده‌اند، اما برآوردهای دیگر از ۲۵۰۰ نفر حکایت دارند. منابع آگاه می‌گویند که مبتلایان بر بنیاد بدبینی هایی که در برابرشان وجود دارد، از رفتن به مرکز ثبت خودداری می کنند. عده ای عامل اصلی بیماری ایدز در افغانستان را مهاجرت ها و اعتیاد به مواد مخدر می دانند.

آن‌چه که درافغانستان نگرانی برمی‌انگیزد عدم آگاهی اکثریت مردم ازبیماری ایدز است . بعضی ها اصلاً نمی دانند که ایدز خوردنی است یا پوشیدنی ، چه برسد به این‌که بفهمند یک بیماری خطرناک است و می‌تواند  در مدت کوتاهی از راه‌های گوناگون سرایت کند . هم اکنون برخی از نهادهای آموزشی ، آزمایشی و مشورت دهی در کابل ، هرات ، ننگرهار، بلخ، بدخشان و حتی در زندان پلچرخی ایجاد شده است تا مبتلایان و سایر افراد در مورد این بیماری آموزش ببینند. از سوی دیگر وزارت بهداشت ودرمان افغانستان برنامه ای را تحت نام " ایدز و رسانه ها " راه اندازی کرده است و در این برنامه هر رسانه‌ای که به مدت یک سال نقش خود را در آگاهی و آموزش مردم به خوبی ایفا کند، جایزه ی ارزنده ای خواهد گرفت .

در افغانستان، از میان افرادی که مبتلا به ایدز هستند تاکنون ۷ نفر فوت کرده اند و شماری هم به خارج ازکشور سفر کرده اند. یکی از این افراد به نام حسین که ۲۹ سال دارد، معتقد است که بیماری را در زمان مهاجرت در ایران داشته است. خانم و دختر خردسال حسین هنوز هم در ایران زندگی می کنند و وی نگران دخترش است. حسین می گوید: «من مطمئنم که بیماری را از رابطه ی جنسی گرفته ام».

برنامه‌ ثبت نام مبتلایان به ویروس ایدز در افغانستان ابتدا از زندان پلچرخی کابل شروع شد که ۵ نفر در آنجا مبتلا بودند . مسئول بهداشت این زندان که از افشای نام آن‌ها به رادیو دویچه وله خودداری کرد گفت: «ایشان از طریق تزریق مواد مخدر مبتلا به ایدز شده‌اند. اما هم اکنون در ۵ ولایت افغانستان مراکز ثبت و آموزش وجود دارد . البته وزارت بهداشت افغانستان برنامه ای را آغاز کرده است که افراد مبتلا بیشتر تشویق شوند تا خود راثبت کنند. این برنامه توزیع داروی رایگان به بیماران است.

محمد امین فاطمی وزیر بهداشت افغانستان می گوید: «داروها از پیشرفت بیماری جلوگیری می کند و باید به شکل پایداردر اختیار مبتلایان قرار گیرند. هزینه مصرف داروی هر فرد مبتلا در سال به ۲۰۰ دلار می‌رسد». عده ای بر این باورند که رسانه ها می توانند نقش مهمی را در آگاهی دادن به مردم بازی کنند و اگر به مردم آگاهی داده نشود، مبتلایان به این بیماری در افغانستان افزایش خواهد یافت. عده ای دیگر معتقدند که در افغانستان برق وجود ندارد و رسانه ها هرچه تبلیغ کنند مردم نمی توانند از آن بهره‌مند  شوند. به عقیده آن‌ها در روستاهای دوردست، رساندن پیام عملی نیست و می توان اطلاعات را تنها از طریق ملاهای مساجد به مردم رساند

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 7:49  توسط Dr. Jamshid Davanlou  | 

آشپزی در مطبخ‌خانه‌ی اینترنت

آشپزی در مطبخ‌خانه‌ی اینترنت

 

برگزاری مسابقات آشپزی سال‌هاست که جزو برنامه‌ی شبکه‌های تلویزیونی به حساب می‌آید. اما همین رسم کمی کهنه، هنگامی که از سوی آدم‌هایی که ذوق آشپزی دارند، رنگ و بوی اینترنتی به خود می‌گیرد، می‌تواند بسیار هیجان‌انگیز شود!

 

نزدیک به دو ماه است که اگر در وبگردی‌هایتان از کنار وبلاگ "آزادنویس" رد شوید، بوی خوش کیک، آن هم در طرح‌ها و انواع مختلف، مشامتان را نوازش می‌دهد. این بوی خوش، گاهی هم به تصویر چندین مدل مختلف کیک مزین شده که بیش از پیش توان هوش از سر بردن دارند.

 

همایون خیری، نویسنده‌ی این وبلاگ، برای آن‌ها که اهل وبلاگ‌خوانی باشند، نام آشنایی است. او پیش‌تر در سال ۲۰۰۸ به عنوان وبلاگ‌نویس برگزیده‌ی فارسی در مسابقه‌ی وبلاگ‌نویسی دویچه‌وله شناخته شد. در آن زمان یکی از مهم‌ترین دلایل این انتخاب از سوی هیئت داوران، در کنار ظرافت‌های کار ژورنالیستی، دستورهای شیرینی‌پزی‌ای بود که هر هفته در این وبلاگ منتشر می‌شد. هر بار نیز در کنار تصویری از نتیجه‌ی نهایی، آزادنویس خوانندگان را تشویق می‌کرد تا آستین بالا بزنند و آن‌ها هم دست به کار پختن کیک یا شیرینی شوند.

 

شمارش معکوس مسابقه‌ی کیک‌پزی آغاز شده است  :  شمارش معکوس مسابقه‌ی کیک‌پزی آغاز شده است در این میان، برخی از خوانندگان هم از جنبش شیرینی‌‌پزی آزادنویس استقبال کردند و تصاویری را از حاصل کارشان فرستادند که در این وبلاگ قرار گرفت. البته نباید از این نکته غافل ماند که تمام دستورهای شیرینی‌پزی توسط خود آزادنویس به مرحله‌ی اجرا رسیده بودند و هیچ کدام آن‌ها به عبارتی "عکس تزیینی" به شمار نمی‌رفت!

 

علاقه‌ی شخصی به پختن شیرینی و کیک، در کنار استقبال خوانندگان، باعث شد تا همایون خیری که دست بر قضا استعداد خوبی برای جمع کردن آدم‌ها دور هم دارد، به فکر برگزاری یک مسابقه‌ی کیک‌پزی بیفتد؛ مسابقه‌ای که رفته رفته تاریخ برگزاری آن نزدیک می‌شود.

 

آشپزهای داغون‌کن

 

همایون خیری ساکن شهر بریزبن در استرالیاست و از همین رو هم تنها کسانی قادر به شرکت در این مسابقه هستند که در همان حوالی ساکن باشند، اما این امر به هیچ‌وجه باعث نمی‌شود تا خوانندگانی که در استرالیا نیستند، از این مسابقه و حواشی‌های آن دور بمانند، زیرا همایون خیری از همان ابتدا وعده داده است که کارهای رسانه‌ای این مسابقه را به عهده می‌گیرد و تا به اینجا هم موفق بوده است.

 

 شرایط شرکت چندان پیچیده نیست. هر گروهی باید از یک یا دو نفر تشکیل شده باشد و اندازه و نوع کیک‌ها هم به دلخواه گروه است. البته یکی از نکات مهم، اسم گروه‌هاست، چون گروه بدون اسم نداریم!

 

آزادنویس برای تشویق هر چه بیشتر شرکت‌کننده‌ها در همین رابطه می‌نویسد: « چند تا از اسامی تيم‌ها را می‌نويسم جهت اين که دست‌تان بيايد چه خبرهاست. اسم يکی از تيم‌ها "در به درهای بريزبن" است. اسم يکی ديگرشان "آشپزهای داغون کن‌" است. يکی ديگرشان "شيرينی سازها" ست. يکی ديگر"TSG Hofenheim" است. چند تا گروه ديگر هم دارند بازيکن خريد و فروش می‌کنند و گفته‌اند بی‌زحمت دست نگه داريد الان اسم می‌دهيم. بابا ملت منتظرند ... اسم نداديد مسابقه را شروع می‌کنيم ها!»

 

تقویت اعتماد به نفس با پختن کیک‌

 

بر طبق قواعد مسابقه، پختن هر گونه کیکی آزاد است، حتی نان خامه‌ای، حلوا و شله‌زرد هم جزو مسابقه هستند. اما در این میان خط قرمز هم وجود دارد و به نوشته‌ی آزادنویس «انصافأ فرنی و حليم را نمی‌شود هيچ جوری توی مسابقه شرکت داد.»

 

اردشیر، مجری برنامه‌های «آشپزی در سه سوت»   اردشیر، مجری برنامه‌های «آشپزی در سه سوت» البته بعد از مسابقه هم می‌توان کیک را فروخت یا این‌که به خانه برد. همایون خیری در ادامه‌ی توضیح شرایط شرکت در مسابقه می‌نویسد: « خوش‌تيپی کیک و اعضای تيم کلی اهميت دارد. اصل داستان اين است که اعتماد به نفس داشته باشيد و هر چيزی را که پختيد بياوريد و در مسابقه شرکت بدهيد. نتيجه‌ی مسابقه کم اهميت‌تر از رقابت کردن است. الکی هم صبح بلند نشويد بگوييد "با اين کيک که برم مسابقه خيلی آبروريزيه". اصلأ هم آبروريزی نيست. همين که شرکت کنيد مهم است.»

برای این‌که شرکت‌کنندگان یک وقت گمان نکنند که تلاش‌ارزنده‌شان بدون ارج و قرب می‌ماند، از پیش اطلاع داده شده است که به تمام آن‌ها گواهی شرکت در مسابقه داده خواهد شد تا بتوانند در پرونده‌شان بگذارند!

 

دو نکته‌ی مهم از شرایط شرکت را نباید از قلم انداخت. اول، وروديه‌ی ۱۰ دلاری برای هر تيم است که تنها برای این باید پرداخت شود تا شرکت‌کنندگان مقيد باشند برای پولی که داده‌اند هم که شده، در مسابقه حضور پیدا کنند. دوم این‌که حضور یک DJ برای شیرین‌تر کردن جو مسابقه‌ی کیک و شیرینی‌پزی تدارک دیده شده است.

 

البته همچنان باید گوش به زنگ آزادنویس ماند زیرا زمان و مکان مسابقه به محض تکمیل گروه‌ها متعاقبا اعلام خواهد شد!

 

آشپزی با طعم اصفهانی

 

دراین‌که اینترنت امکانات مختلفی را به کاربران عرضه می‌کند، هیچ کس تردید ندارد. این امر هم که برخی در این میان بهترین استفاده را از آن می‌کنند، حرف تازه‌ای نیست. در اصل اینترنت راه را برای کاربران باز گذاشته تا هر کس بنا بر علایق شخصی‌اش وارد میدان شود. اردشیر هم یکی از همین افرادی است که برای همین منظور از سایت یوتوب استفاده کرده و برنامه‌های آموزش آشپزی با نام "آشپزی در ۳ صوت با اردشیر" را در این سایت قرار داده است. 

 

 نکته‌ی جذاب و دلنشین برنامه‌های آشپزی اردشیر، جدا از لهجه‌ی شیرین اصفهانی وی، زبان ساده و طنز اوست که باعث می‌شود تا هر قسمت از برنامه‌های کوتاه او را در یوتوب با لذت دنبال کنید. از آموزش طرز تهیه‌ی ژله گرفته تا دیزی. اردشیر ساکن شهر ونکوور در کاناداست و اصل مهم در روش آشپزی او، طبخ غذاهای سالم است.

 

بنابراین، اگر شما هم می‌خواهید کمی از بوی خوش کیک، آن هم به صورت اینترنتی لذت ببرید، یا این‌که از لحن خشک برنامه‌های آشپزی تلویزیونی خسته شده‌اید، بد نیست کمی به گشت و گذار وبلاگی بپردازید.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 7:47  توسط Dr. Jamshid Davanlou  | 

انتشار مجموعه‌ی «داستان‌های بیدل شاعر» نوشته‌ی «جی‌کی رولینگ»

انتشار مجموعه‌ی «داستان‌های بیدل شاعر» نوشته‌ی «جی‌کی رولینگ»

«جی‌کی رولینگ» خالق مجموعه رمان‌های «هری پاتر» با انتشار مجموعه «داستان‌های بیدل شاعر» به بچه‌های بی‌سرپرست جهان هدیه کریسمس داد. این نویسنده خوش‌اقبال انگلیسی تمام عواید حاصل از فروش این کتاب خود را که پرفروش‌ترین کتاب سال ۲۰۰۸ نیز به حساب می‌آید به امور خیریه اختصاص داد. «داستان‌های بیدل شاعر» با فروش دو نسخه در هر دقیقه رکورد تازه‌ای در تاریخ ادبیات جهان ثبت کرد.

«داستان‌های بیدل شاعر» نخستین کتابی است که «جی‌کی‌ رولینگ» پس از خداحافظی با هری پاتر، منتشر می‌کند. منتقدان ادبی دنیا فروش خوبی را برای این کتاب پیش‌بینی می‌کنند. «داستان‌های بیدل شاعر» مجموعه‌ای از پنج داستان افسانه‌ای است. «داستان‌های بیدل شاعر» در نخستین چاپ خود هفت و نیم میلیون نسخه منتشر شده و به ده زبان از جمله فرانسوی، آلمانی، چینی و ژاپنی ترجمه شده است. مجموعه‌های «هری پاتر» بیش از ۴۰۰ میلیون نسخه در سراسر جهان فروش کرد و پس از کتاب انجیل به‌عنوان پرفروش‌ترین کتاب تاریخ جهان شناخته شد. «جی‌کی‌ رولینگ» نیز با ثروت ۵۶۰ میلیون پوندی که از فروش هری پاتر به دست آورده از «الیزابت دوم» ملکه انگلستان نیز ثروتمندتر است و جزو ۱۰ ثروتمند برتر جهان جای دارد.

http://sibegazzade.com/main/
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 8:44  توسط Dr. Jamshid Davanlou  | 

گل رز بجای خشخاش

گل رز بجای خشخاش

 

در افغانستان پرورش گل رز به عنوان جایگزین کشت خشخاش از طرف سازمان غیردولتی آلمانی به نام "مبارزه با گرسنگی در جهان" پیشنهاد شده است. این پروژه از سال ۲۰۰۴ برقرار است و به نظر می‌آید که تا به حال بی‌نتیجه نبوده است.

 

جوی کوچکی، مسیر مارپیچ خود را به آرامی به سمت دره طی می‌کند. در مسیر خود مزارع سر سبز گندم و باغ‌های وسیع با هزاران بوته‌ی گل رز را پشت سر می‌گذارد. بوته‌های گل رز، غنچه‌های درخشان خود را با رنگی مرکب از صورتی و قرمز گویی با غرور به سمت آسمان به نمایش می‌گذارند. در حقیقت این صحنه‌ای نیست که کسی در افغانستان انتظار دیدن آن را داشته باشد. کشوری که روزانه محل درگیری‌ها، حمله‌ها و انفجارهای مختلف ست. اما این زیبائی در همین سرزمین است، دقیقاً در مرزعه "کبیرخان" و سه برادر دیگرش.

 

سرنوشتی که برای خانواده‌ی "کبیر خان" رقم خورده است، نشان می‌دهد که زندگی در افغانستان تنها یک زندگی ساده و بی‌دغدغه روستائی در میان مزارع گل رز نیست. آنها به دلیل درگیری‌های شدید بین طالبان و حکومت افغانستان مجبور به ترک محل زندگی خود شدند. حالا برداشت محصول گل رز، در آمدی در حد چند دلار در روز را برای این خانواده فراهم می‌کند و این برای آنها به معنای راهی برای زنده ماندن است.

 

اسلام و گل رز

 

"نوربرت بورگر" از سازمان "مبارزه با گرسنگی در جهان"، گرداننده‌ی پروژه " کاشت گل رز" در افغانستان است. او تخمین می‌زند که گل رز روزانه برای تقریباً ۵۰۰ نفر درآمد ایجاد می‌کند. برای نخستین بار پنج سال پیش با این ایده پیش دهقانان افغان رفته بود. احتمالاً پیشنهاد کاشت و پرورش گل رز در آن زمان برای  دهقانان، ایده‌ای بسیار عجیب‌وغریبی به نظر می‌رسیده است.  او می‌گوید:

 

«هیچ کدام از دهقانان نمی‌توانستند درک کنند که ما چرا می‌خواهیم گل رز پرورش دهیم. در صورتی که به ندرت پیش می‌آید که فرد مسلمانی با بی‌اعتنایی از کنار گل رزی عبور کند  که روی زمین افتاده است. او حتماً گل را بر می‌دارد و بو می‌کند. او گل را در دست خود نگه می‌دارد، چون شاید این گل رز با اشک‌های پیامبر اسلام در ارتباط باشد. اشک‌هایی که به زمین ریخته و به شکل گل‌های رز درآمده است.» 

 

نادر خان یکی ازدهقانانی است که تحت تأثیر زیبائی این گل قرار گرفته است. او در کنار پرورش رز، گندم نیز می‌کارد. یک سال پیش در مزرعه او خشخاش کشت می‌شد. در حال حاضر مزارع خشخاش تبدیل به جزئی جداناپذیر از افغانستان شده‌اند. با دیدن تصویر یک مزرعه خشخاش می‌توان به راحتی حدس زد که این مزرعه در کدام کشور واقع شده است  در حال حاضر مزارع خشخاش تبدیل به جزئی جداناپذیر از افغانستان شده‌اند. با دیدن تصویر یک مزرعه خشخاش می‌توان به راحتی حدس زد که این مزرعه در کدام کشور واقع شده استنادر خان از تریاک به عنوان ماده‌ای بسیار مضّر یاد می‌کند و می‌گوید که قرآن کشت آن را ممنوع کرده است.

 کشاورزانی که تصمیم به کشت خشخاش می‌گیرند، معمولاً عذاب وجدان دارند. اما آنها راه دیگری برای گذران زندگی خود نمی‌شناسند. هر امکان دیگری باید تا حدودی، چشم‌انداز روشنی را در بر داشته باشد.

 

سرنوشت گل رز در افغانستان

 

غنچه‌های رز به درون دیگ‌های فوق‌العاده بزرگ ریخته و جوشانده می‌شوند. اینجا این سوأل پیش می‌آید که چرا این گل‌های زیبا بی‌رحمانه جوشانده می‌شوند؟ اما شاید قیمت بالای محصول بدست آمده پاسخ قانع‌کننده‌ای باشد. سه میلی‌لیتر "عصاره‌ی گل رز" بیست دلار ارزش دارد.  با یک بطری کوچک که حاوی روغن گل رز است، می‌توان درآمد زیادی به دست آورد. در حقیقت تنها زیبائی مزارع گل رز نیست که دهقانان را شیفته خود کرده است، بلکه همینطور ارزشی که محصول نهائی برای آنها به ارمغان می‌آورد. یکی از دهقانان می‌گوید که بازار گل رز در حال حاضر وضعیت خوب و ثابتی دارد، در حالی که قیمت تریاک همیشه در حال نوسان است.

 

موفقیت "کاشت گل رز"

 

استان ننگرهار در شرق،  نزدیک به مرز افغانستان با پاکستان قرار دارد و جزء یکی از مناطق ناامن این کشور شمرده می‌شود. با این حال در مدت یک سال کشت گل رز توانسته کاملاً جای کشت خشخاش را بگیرد. هر چند یک شاخه گل رز می‌تواند معجزه‌آسا باشد، اما "نوربرت بورگر" اعتراف می‌کند که موفقیت بدست آمده را نمی‌توان تنها به معجزه‌آسا بودن این گل نسبت داد. از دلائل مؤثر برای رسیدن به این موفقیت، وجود یک استاندار لایق و قدرتمند بوده که کشاورزان را با دادن وعده‌های مختلف، اهدا کردن جوایز نقدی یا تهدید به مجازات وادار به پیروی از این پروژه کرده است. بورگر می‌افزاید:

 

«ما می‌توانیم کشت رز را بیشتر گسترش دهیم. در حال حاضر ۶۰ هکتار زیر کشت است. می‌توان تصور کرد که تا ۵۰۰ هکتار نیز بتوان پیش رفت.»

 

می‌توانیم این هدف را در نظر بگیریم که زمانی تمام دهقان‌های افغان به جای کاشت خشخاش راضی به کاشت گل رز شوند. اما این هدف به آسانی بدست نمی‌آید. بورگر گل رز را به موزائیکی کوچک، اما در خور توجه تشبیه می‌کند که همراه با بسیاری قطعات موزائیک دیگر می‌تواند در جهت رسیدن به این هدف مؤثر باشد. به این ترتیب افغانستان همچنان راه خارداری را پیش رو دارد، با یا بدون گل رز.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 8:22  توسط Dr. Jamshid Davanlou  | 

بتهوون در اتاق نشیمن شما !!

بتهوون، زنده، در اتاق نشیمن شما

 

ارکستر سمفونی برلین، با به‌راه انداختن "سالن کنسرت دیجیتال" در اینترنت، شنیدن و دیدن اجراهای زنده‌ی کنسرت‌های موسیقی کلاسیک را در خانه‌ها، جهانی کرده است؛ آن‌هم با نصب ساده‌ی پنج دوربین "مخفی" در بخش‌های مختلف سالن اجرا.

 

ایده‌ی اصلی این بود: موسیقی زنده را مثل آب لوله‌کشی به خانه‌ها بردن و از کانال‌های اینترنتی جاری ساختن. این فکر رهبر بریتانیایی ارکستر سمفونی برلین، سیمون راتل (Simon Rattle) بود که از ابتدای سال ۲۰۰۹ به مرحله‌‌ی اجرا گذاشته شده است. این پروژه که سال‌ها برای پیاده‌کردن آن وقت صرف شده، "سالن کنسرت دیجیتال" نام دارد. با آغاز فعالیت این "سالن"، فصل جدیدی در تاریخ تکامل رسانه‌ها گشوده شده است. ارکستر سمفونی برلین، یکی از پیشتازان این راه است.

استفاده از اینترنت

اینترنت و استفاده از آن به عنوان یک رسانه‌ی همگانی، مدت‌ها بود که در صدر برنامه‌های شرکت‌های تولیدکننده‌ی موسیقی کلاسیک و "خانه‌های دولتی و غیردولتی موسیقی" در سراسر جهان قرار داشت. امروزه می‌توان به یمن گسترش امکانات و سرعت انتقال داده‌ها، به‌ویژه در پنج سال گذشته، برنامه‌های موسیقی کلاسیک را با کیفیت بسیار بالای صوتی و تصویری به‌طور زنده در اینترنت پخش کرد. کارشناسان پیش‌بینی می‌کنند که به‌زودی علاقمندان موسیقی کلاسیک در سراسر جهان، به جای این که برای دیدن برنامه‌ی محبوب خود به این و آن شهر سفر کنند، آن را آبونه می‌شوند و اجراهای معروف‌ترین ارکسترهای جهان را در اطاق نشیمن خانه‌ی خود تجربه می‌کنند؛ به این ترتیب مثلاً یک ژاپنی می‌تواند، آثار بتهوون را که زنده در برلین اجرا می‌شود، روی صفحه‌ی رایانه‌ی خود در توکیو ببیند.

اجرای کم‌خرج

ارکستر سمفونی برلین، از سال‌ها پیش تدارک استفاده‌از اینترنت را در دستور گسترش برنامه‌های خود قرار داده بود. مهم‌ترین عامل در طرح، تنظیم و پیاده‌کردن این پروژه، کاستن از هزینه‌های ضبط و پخش اجرای زنده‌ی آثار کلاسیک بود. به‌این منظور، برنامه‌ر‌یزان از استفاده از تیم‌های فیلم‌برداری، ضبط صدا و تنظیم نور صرف‌نظر کردند و وظایف آنان را به عهده‌ی یک تیم متخصص سه نفره‌گذاشتند: این سه تن با نصب پنج دوربین "مخفی" در بخش‌های مختلف سالن و تنظیم و رهبری آن از اطاقکی مجهز و کوچک، قادرند صدا و تصویر را هنگام اجرای کنسرت ضبط و از طریق DSL، با سرعت زیاد در سه نسخه‌ی متفاوت به سراسر جهان بفرستند. این نسخه‌ها بر حسب ظرفیت رایانه‌ها‌ی کاربران تنظیم شده‌اند. این روش کار، برای اولین بار در تابستان سال ۲۰۰۸، هنگام اجرای یکی از اپراهای "فستیوال موسیقی بایروت" که هر ساله به یاد آهنگساز بزرگ آلمان، واگنر برگزار می‌شود، به آزمایش گذاشته شد. پخش اینترنتی این اپرا بدون اشکال و با موفقیت چشمگیری صورت گرفت.

نوازندگان ارکستر سمفونی برلین باید در Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift:  نوازندگان ارکستر سمفونی برلین باید در "سالن کنسرت دیجیتال" با سر و وضع آراسته‌تری حاضر شوند

اجرا در برلین، بیننده در ژاپن

برنامه‌ی ارکستر سمفونی برلین، نه برپایه‌ی تساوی دخل و خرج، بلکه بر اساس قاعده‌ی "سوددهی" تنظیم شده است. بر این مبنا، اگر ۶ هزار علاقمند در سراسر جهان، به عضویت "سالن کنسرت دیجیتال" درآیند، یعنی "مشترک" دیدن این و آن برنامه‌ی آن شوند، برگزارکنندگان کنسرت حتی مبلغ قابل توجهی هم سود می‌کنند. رسیدن به این هدف، دور از انتظار نیست. در اولین اجرای ارکستر سمفونی برلین، در ۶ ژانویه‌ی امسال، تماشاگران اینترنتی، بیش از بینندگانی بودند که در سالن فیلارمونی در برلین، حضور داشتند و برنامه را زنده می‌دیدند. موافق آمار دفتر این ارکستر، شمار تماشاگران اینترنتی در پایان ماه ژانویه، به ۱۷۰۰ تن رسیده است. ۴۰ درصد این بینندگان در آلمان زندگی می‌کنند و بقیه از سراسر جهان، به‌ویژه ژاپن، آمریکا و اسپانیا، اجرای این کنسرت را به‌طور زنده تجربه کردند.

برنامه‌های باصرفه

برای استفاده از "سالن کنسرت دیجیتال"، امکانات بسیاری در نظر گرفته شده است. از جمله اگر کاربری حاضر باشد‌، برنامه‌ی مورد علاقه‌ی خود را با تأخیری ۴۸ ساعته ببینند، می‌تواند از تخفیف قابل توجهی برخوردار شود. "تخفیف فصلی"، یکی دیگر از ابتکارات برگزارکنندگان این "سالن" است: علاقمندان به برنامه‌هایی که در طول فصل اجرا می‌شوند، می‌توانند تنها با دادن ۱۴۹ یورو آن‌ها را، هر وقت که مایلند، روی صفحه‌ی رایانه‌ی خود ببینند.

توجه اعضای ارکستر به ساز و لباس

برنامه‌هایی که از "سالن کنسرت دیجیتال" پخش می‌شوند، محدودیت‌هایی هم برای اعضای ارکستر سمفونی برلین هنگام اجرای کنسرت به همراه آورده‌است؛ از جمله این که نوازندگان باید در نحوه‌ی آرایش و پوشش خود بیشتر دقت کنند. سیمون راتل در این باره می‌گوید: «از آن‌جا که این پنج دوربین هر لحظه می‌توانند افراد ارکستر را در نماهای نزدیک نشان دهند، باید صورت‌ها خوب اصلاح شوند و گریمورها سرخی دماغ‌ها را با پودر بپوشانند.»

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 8:21  توسط Dr. Jamshid Davanlou  | 

بازگشت هیتلر !!

بازگشت موزیکال هیتلر به آلمان

 

سالن آدمیرال پالاست در برلین، بارها حضور آدولف هیتلر را تجربه کرده است، دیکتاتوری که یکی از علایقش نشستن در لژ مخصوص و تماشای اپرا بوده است. اجرای نمایش موزیکال "تهیه‌کنندگان" این بار هیتلر را روی صحنه آورده است.

 

در میان شهرهای آلمان، هیچ شهری برای نمایش تئاتری موزیکال درباره‌ی آدولف هیتلر، دیکتاتور آلمانی، بهتر از برلین نیست، آن هم در مکانی که خود هیتلر بارها برای تماشای اپرا در آن قدم گذاشته است. کمدی موزیکال "بهار برای هیتلر" کاری از مل بروکس، کارگردان ۸۶ ساله‌ی آمریکایی، هرچند دیر، اما به تازگی در پایتخت آلمان به روی صحنه رفته است. این نمایش موزیکال پیش از این اجراهای موفقی را در لندن و نیویورک پشت سر گذاشته است. 

 

مل بروکس در سال ۱۹۶۸ فیلمی را با نام "تهیه‌کنندگان" به روی پرده‌ی سینما برد و ۳۳ سال پس از آن برای نخستین بار نمایشی موزیکال از این فیلم را با همین نام تهیه کرد.

 

اجرای این نمایش در تئاتر برادوی موفقیتی عظیم را در پی داشت و ۱۲ جایزه‌ی "تونی" را برای مل بروکس به همراه آورد. این نمایش در همان زمان به عنوان یکی از موفق‌ترین نمایش‌های سی سال اخیر شناخته شد.

 

استقبال چشمگیر

 

راه یافتن این نمایش موزیکال به صحنه‌ی تئاتر آلمان البته چندان مستقیم نبوده است. سال گذشته، "تهیه‌کنندگان" در شهر وین به روی صحنه رفت اما چندان فرصت درخشش نیافت. بحران مالی یکی از بزرگترین موانعی بود که در پیش روی این نمایش قرار گرفت و میزان فروش بلیط را تحت تأثیر قرار داد.

 

پرچم‌های قرمز رنگ، شبیه به پرچم‌های دوران آلمان نازی که سر در آدمیرال پالاست نصب شده‌اند، خبر از آمدن این موزیکال به برلین می‌دهند :  پرچم‌های قرمز رنگ، شبیه به پرچم‌های دوران آلمان نازی که سر در آدمیرال پالاست نصب شده‌اند، خبر از آمدن این موزیکال به برلین می‌دهند اما از آن جایی که تئاتر وین با کمپانی مل بروکس قراردادی یک ساله بسته بود، آدمیرال پالاست از این فرصت استفاده کرده و "تهیه‌کنندگان" را برای ۸ هفته به عنوان نمایش مهمان به برلین کشاند. نخستین اجرا با استقبال فراوان تماشاگران آلمانی روبرو شد و تشویق‌های ایستاده‌ی آنها همچنان پس از پایان برنامه ادامه داشت.

 

داستان "تهیه‌کنندگان" درباره‌ی یک تهیه‌کننده‌ی شکست خورده و ناموفق برادوی است که تصمیم می‌گیرد نمایشی موزیکال و نه چندان جذاب درباره‌ی هیتلر بسازد تا به این وسیله بتواند پول سرمایه‌گذاران را به جیب بزند و راهی آمریکای جنوبی شود.

 

اما تمام حوادث درست بر عکس تصورات وی پیش می‌روند و تماشاگران نمایش وی را عنوان نمایشی طنز قلمداد می‌کنند و به شدت از آن استقبال می‌کنند.

 

مل بروکس که پسر یک مهاجر یهودی است، در یکی از مصاحبه‌های خود گفته است: «ظاهرا من تنها یهودی هستم که به واسطه‌ی هیتلر درآمد درست و حسابی‌ای دارم.» او هم همچنین اضافه کرده است که برلین "طبیعی‌ترین" مکان برای اجرای این نمایش در آلمان است. "تهیه‌کنندگان" تا روز ۱۹ ماه ژولای در برلین بر روی صحنه خواهد بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 8:3  توسط Dr. Jamshid Davanlou  | 

یک آمریکایی، عاشق "گل‌های" ایران

یک آمریکایی، عاشق "گل‌های" ایران

 

جین لوئی سون،امریکایی پژوهشگر، از جوانی به ادبیات وفرهنگ عرفانی ایران عشق می‌ورزید. سفر به ایران و تحصیل در دانشگاه پهلوی شیراز، سبب آشنایی او با برنامه‌ی شعر و موسیقی گلها شد. او از همان زمان به گردآوری این آثار پرداخت.

 

امروز جین لوئیسون گنجینه‌ی بیست و دو سال برنامه ‌گلها را، که با عناوین گوناگون اما همیشه با پیشوند گلها، پخش می‌شد در اختیار دارد. لوئیسون در برنامه‌ی "گلهای جاویدان" که در لندن به صورت صحنه‌ای اجرا شد، حضور یافت و از ارزش این برنامه برای حضار سخن گفت. به همین مناسبت با او به گفت و گو نشسته‌ایم.

شما از کی به شعر فارسی و برنامه گلها علاقمند شدید؟

از جوانی علاقه به شعر فارسی داشتیم. هم من و هم شوهرم .هر دو در دانشگاه هنر به هم رسیدیم، سالهای اوایل هفتاد. بعد تمام ادبیات مختلف را می‌خواندیم، از روس، از آلمان و فرانسه. بعد به ادبیات ایران هم برخورد کردیم. سعدی و حافظ و مولانا و... دیدیم که این ادبیات یک چیز دیگر است، این شعرها یک چیز دیگر است و تصمیم گرفتیم که برویم ایران و زبان فارسی یاد بگیریم که بتوانیم شعر و ادبیات فارسی را در زبان خودش و نه در ترجمه یاد بگیریم. آن موقع مثل الان نبود. آن موقع ما فقط "نیکلسون" و "آربری" و "براون" داشتیم. چیز دیگری توی بازار نبود. آن هم توی یک کتابفروشی خیلی دورافتاده و مشکل پیدا می‌کردیم . الان که به هر کتابفروشی می‌روی یک قفسه اختصاص به مولانا دارد. بعد حافظ و سعدی و  عمرخیام و دیگران. اما آن موقع این جوری نبود. از این لحاظ گفتیم برویم ایران. بعد رسیدیم به ایران و وارد دانشگاه شدیم. در دانشگاه پهلوی بودیم که با همکلاس‌ها و همراه دانشجویان ایرانی به زبان فارسی، فارسی یاد گرفتیم. یعنی آن موقع دانشگاه شیراز، مثل دانشگاه‌های اصفهان و شیراز  برنامه‌ی مخصوص خارجی‌ها را نداشت. به این دلیل، همکلاسی‌هامان ایرانی بودند. بعد از دانشگاه، دیگر همه‌اش سرو کارما با ایرانشناسی در نحوه‌های مختلف بود.

بعد چه طور شد که شما به برنامه‌ی گل‌ها این قدر علاقمند شدید و این آرشیو غنی‌ را برای خودتان درست کردید؟

موقعی که ما ایران بودیم گلها پخش می‌شد و ما عاشق این آهنگ‌ها بودیم که از رادیو پخش می‌شد.

بیشتر شعرها بود که شما را زیر تاثیر قرار می‌داد یا موزیک گل‌ها؟

هر دو، یعنی تطبیق و تلفیق این دوتا که در هماهنگی با هم خیلی قشنگ بود و فرق می‌کرد با بقیه‌آهنگ‌هایی که پخش می‌شد. یعنی دقت می‌شد که آهنگ با شعر هماهنگ بشود و هم حال باشد. بعدهم شعرهای مختلف. مثلا توی یک برنامه دو سه بیت از عطار، یک بیت از حافظ، یک بیت از سعدی، اما محتوا وحال آن شعرها همه باهم همخوانی داشت. بعد به اضافه‌ی موزیک و سولوها، همان حال موسیقی را انعکاس می‌داد. یک دقت خاصی داشت برنامه‌ی گل‌ها. البته ما همیشه علاقه‌ی خاصی به برنامه‌ی گل‌ها داشتیم آنموقع‌ها. بعد سالهای بعد خودمان یک کلکسیون بزرگ نوار و کاست داشتیم. هم چیزهای خصوصی که جمع کردیم در ایران و هم چیزهایی که خریدیم.

شما با این دوستانی که در گل‌ها برنامه اجرا می‌کردند آشنایی داشتید؟ یا این که آنجا سبب آشنایی را کسی فراهم کرد که توانستید این موزیک‌ها را بگیرید؟ چون من تا آنجایی که یادم هست فقط  این نوع موسیقی را رادیو پخش می‌کرد. شما هم چون شش سال بیشتر در ایران نبودید، باز این آرشیو به این صورت کامل نمی‌تواند فراهم شود.

ببینید دلیلی که اصلا رفتم دنبالش، این بود که می‌خواستم با شوهرم تمام کلکسیون نوارش را دیجیتال کنم. بعد که داشتم دیجیتال می‌کردم که این‌ها خراب نشود، در اینترنت به یک سایت برخوردم که می‌شد به تمام نوارهای گل‌ها رسید و آن‌ها را دانلود کنید. بعضی از نوارهای گل‌هایی که ما داشتیم، چاپ شده بود. و بعضی از اینها نبود توی اینترنت. از این لحاظ خیلی گشتم و بعد از استادهای موسیقی‌شناسی و ادبیات که دوستمان بودند پرسیدم که کسی تا حالا کار تحقیقی دانشگاهی روی آنها کرده یا نه. همه گفتند نه هیچ کسی تا حالا این کار را نکرده است. بعد گفتم این نقص بزرگی است و من باید  این کار را بکنم . بعد رفتم دانشگاه و دانشگاه هم گفت خیلی پروژه‌ی قشنگی است و برو جلو و ما از تو پشتیبانی می‌کنیم. بعد کتابخانه‌ی بریتانیا رفتم. آنها هم گفتند، بله ما برنامه‌ای داریم به اسم  آرشیوهایی که در خطر هستند و این یک بنیاد مخصوص داخل کتابخانه است و شما اگر بروید دنبالش و پروژه را بنویسید، ما از شما پشتیبانی می‌کنیم. همین جور شد که پروژه‌ی گل‌ها درست شد. اما آن موقع ما این قدر سرمان تو درس بود، مثل این که یک کسی، یک ایرانی که یک کلمه انگلیسی بلد نباشد، یک‌هو وارد دانشگاه بشود و بخواهد ادبیات کلاسیک انگلیس بخواند. شما فکر کنید که چه قدر مشکل است. آن وضع ما بود در ایران. از این لحاظ ما ۲۴ ساعت سرمان تو درس بود. دیگر روزهای تفریح‌مان، روزهای پنج شنبه، جمعه، یک پیرمرد می‌شناختیم که ایشان تفسیر مثنوی‌اش خیلی خوب بود. می‌رفتیم خانه با او مثنوی می‌خواندیم، یا شعرهای حافظ را، یا می‌رفتیم کوه "چهار مرتضی علی" که بالای سعدی و اینها، می‌رفتیم از آنجا پایین و پیش سعدی، این تفریح ما بود.  چیزی مثل معاشرت با هنرمندان نبود، موقعی که آنجا بودیم. بعد این پروژه را که دست گرفتم، اولین کسی که با او برخورد کردم، همسر آقای "ظریف" بود. پروین صالح. ایشان واقعا با یک ذوق و عشق خاصی این ایده را استقبال کرد. دفتر تلفن‌اش را برداشت به تمام دوستان هنرمندش زنگ زد و گفت که این خانم آمده با چنین پروژه‌ای و باید کمک‌اش کنید. بعد کم کم با این همه آشنا شدم. مثل داریوش پیرنیا و خانواده‌ی پیرنیا. آنها هم من را آشنا کردند با آقای معین افشار که برنامه‌ی کودک اجرا می‌کرد، دوست آقای پیرنیا، بعد با آقای بیژن پیرنیا و کم کم یکی بعداز یکی دیگر.

شما همین قدر که علاقمند به ادبیات کلاسیک ایران هستید، ادبیات مدرن ایران را هم دوست دارید؟ شعرهای مثل نیما، نادرپور و یا اخوان؟

ببینید بالاخره یک آشنایی کوچک داریم. اما در شعرهای مدرن ایرانی مثلا شعرهای از وسط قرن بیستم به بعد، خیلی نفوذ شعرهای مثل "رامبو" و" ریلکه" و دیگران هست. ما این‌ها را در اصل خوانده‌ایم. از این لحاظ این انعکاس روی انعکاس آن صدای ایرانی که این‌ها در اصل خوانده‌اند یک صدای دیگر می‌دهد. برای ما یک صدایی مثل اکو است. از این لحاظ آن جذابیت شعرهای کلاسیک اصیل ایران را ندارد. چون وقتی ما می‌خوانیم اکوی آن‌ها را می‌شنویم.

شما خودتان شعر هم می‌گویید؟

نه. من برای مدتی نقاشی کردم. البته شوهرم اول شاعر بود. بعد دیگر رفت دنبال ادبیات ایران.

با این برنامه‌ای که زیر عنوان گل‌ها در لندن اجرا می‌شود، فکر می‌کنید که واقعا آرزوی شما تحقق می‌یابد و آن پروژه‌ای که این‌قدر برایش زحمت کشیدید دارد عملی می‌شود؟

من این را به عنوان مقدمه می‌شناسم. به‌خاطر این که خیلی‌ها هستند که بارها به دلایل مختلف نشد همه‌شان بتوانند بیایند. و آن بیچاره آقای ترقی دیگر خب دیر شد. من که پروژه را شروع کردم خیلی‌ها هنوز بودند. آقای تجویدی هنوز بود، خانم الهه هنوز بود، مهستی هنوز بود، آقای یاحقی بود. حالا دیگر چه کارش بکنیم.

از آقای ترقی که اخیرا متاسفانه از دست رفتند شما خاطره‌ای دارید؟ با ایشان هیچ وقت بودید؟

بله. با ایشان مصاحبه کردم. رفتم خانه‌‌شان. مرد با محبت و نازنینی بود. خاطرات شیرین و بامزه‌ای از همکاریش با آقای پیرنیا، با آقای یاحقی و بقیه تعریف کرد. من یک‌سال و نیم یا دو سال پیش همراه آقای میر علینقی رفتم. ایشان با آقای ترقی دوست بود. با وجود این که بیمار بود، با میهمان‌نوازی و محبت زیاد به گرمی  ما را پذیرفت و حوصله‌ی زیادی برای تمام سوال‌های من فضول داشت. خاطره‌ی خیلی خوبی است.

شما مثل این که داستان سروده شدن شعر "مست مستم" آقای گلپایگانی را می‌دانید. یادتان هست که چیزی برای ما بگویید؟

الان در هرحال یادم نیست این داستان را کی نقل کردم. باید بروم توی یادداشت‌هایم نگاهی بکنم. اما این‌ها توی یک میهمانی بودند. اول ببخشید من حضور ذهن ندارم که آهنگسازش کی بوده و........ الان اشتباه نمی‌خواهم بگویم، باید توی یادداشت‌هایم نگاه کنم. توی میهمانی خیلی خوش خوشان‌شان شده بود. بعد آقای ترقی می‌خواست پا شود برود. بعد نمی‌توانست بلند شود. هی می‌افتاد و آقای گلپا می‌گوید، مست مستم، دستم بگیر. بعد آن کسی که آهنگساز بود گفت به به عجب اصلا این خودش شد یک آهنگ. اتفاقا توی برنامه گل‌ها، قبل از درگذشت آقای ترقی، چون ایشان نمی‌توانست بیاید، گفتیم گلپا همین شعر و آهنگ را بخواند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 8:48  توسط Dr. Jamshid Davanlou  | 

موزه‌ی گوگنهایم

موزه‌ی گوگنهایم، پنجاه سالگی یک بنای افسانه‌ای

 

شهر نیویورک پنجاه سالگی موزه‌ی گوگنهایم را با نمایشگاهی به افتخار طراح آن، فرانک لوید رایت، جشن می‌گیرد. ساختمان این موزه یکی از قله‌های معماری مدرن قرن بیستم و از بناهای دیدنی شهر نیویورک است.

 

در نمایشگاهی که جمعه، پانزدهم مه، گشایش یافت، بیش از ۲۰۰ طرح و نقشه از کارهای لوید، به نمایش گذاشته شده، که بسیاری از آنها برای اولین بار در معرض دید عموم قرار می‌گیرد. در نمایشگاه ماکت‌ها و عکس‌هایی نیز از کارهای این معمار بزرگ عرضه شده است.

موزه‌ی گوگنهایم در مرکز شهر نیویورک (منهتن) و کنار "سنترال پارک"، با راهروهای به هم پیوسته و فرم حلزونی، همچنان یکی از بهترین نمونه‌های معماری مدرن به شمار می‌رود. در این موزه‌ی هنری، تماشاگر به راحتی در اندرونه و زوایای ساختمان نفوذ می‌کند و جزئی از آن می‌شود.

اهمیت معماری کارکردی

فرانک لوید رایت در ۸ ژوئن ۱۸۶۷ در ایالت ویسکانسن به دنیا آمد و در چهارم آوریل ۱۹۵۹ در فونیکس، واقع در ایالت آریزونا، درگذشت. رایت در معماری از قراردادهای زمانه فراتر رفت و بیش از هر چیز بر سادگی و احساس راحتی تأکید ‌کرد. او به تنوع در بنا اعتقاد داشت و گفته بود: «به تعداد انسان‌های دنیا سبک خانه‌سازی وجود دارد.»

فرانک لوید رایت (چپ) در کنار ماکت ساختمان موزه‌ی گوگنهایم، به همراه سولومون گوگنهایم (راست)،سفارش‌دهنده‌ی طرح موزه، و  هنرمند آلمانی هیلا فون ریبی که در طراحی و تحقق ساختمان موزه‌ی گوگنهایم تاثیری به‌سزا داشته استBildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift:  فرانک لوید رایت (چپ) در کنار ماکت ساختمان موزه‌ی گوگنهایم، به همراه سولومون گوگنهایم (راست)،سفارش‌دهنده‌ی طرح موزه، و هنرمند آلمانی هیلا فون ریبی که در طراحی و تحقق ساختمان موزه‌ی گوگنهایم تاثیری به‌سزا داشته استفرانک لوید رایت از فرم‌های سخت و ثابت گریزان بود. به عقیده‌ی او فرم خارجی باید بازتابی از زندگی درونی آن باشد و به گونه‌ای شکل بگیرد که انسان‌های ساکن آن به راحتی زندگی و حرکت کنند؛ معماری باید در خدمت زندگی باشد و نه برعکس. از این نظر، رایت را از پیشروان “معماری کارکردی“ می‌شناسند.

فرانک لوید رایت بنای موزه گوگنهایم را به سفارش سولومون گوگنهایم، کارخانه‌دار آمریکایی، طراحی کرد و برای تکمیل آن ۷۰۰ طرح کشید. ساختمان موزه، به خاطر مشکلات فنی و اداری فراوان، پانزده سال طول کشید و درست شش ماه پس از درگذشت فرانک لوید رایت، در اکتبر ۱۹۵۹ به پایان رسید.

نمایش طرح‌ها و آثار فرانک لوید رایت تا فوریه ۲۰۱۰ در نیویورک ادامه دارد و پس از آن به موزه‌ی گوگنهایم در شهر بیل‌بائو، واقع در اسپانیا، منتقل خواهد شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 8:45  توسط Dr. Jamshid Davanlou  | 

قدیمی‌ترین تندیس تاریخ

حفاری قدیمی‌ترین تندیس تاریخ در جنوب آلمان

 

یافتن یک تندیس ۶ سانتیمتری در جنوب آلمان، باستان‌شناسان و پژوهشگران تاریخ هنر را حیرت‌زده کرده است. این مجسمه کوچک که از عاج فیل تراشیده شده، قدیمی‌ترین فیگور انسانی است که تا کنون در جهان پیدا شده است.

 

روز چهارشنبه (۲۳ اردیبهشت) تیم باستان‌شناسان توبینگن در آلمان، کوچکترین تندیسی که تا کنون در دنیا حفاری شده را به رسانه‌ها معرفی کرد. این تندیس به طور اتفاقی در جریان حفاری‌های تیم باستان‌شناسی در جنوب آلمان پیدا شده است. عمر این مجسمه کوچک که از عاج فیل تراشیده شده، بیش از ۴۰ هزار سال تخمین زده می‌شود.

"نیکلاس کنارد" یکی از اعضای تیم باستان‌شناسی هنگام معرفی این تندیس به خبرنگاران گفت:« آنچه ما یافته‌ایم غیر از ارزش تاریخی و باشتان شناسی، دریچه‌تازه‌ای است به سوی تاریخ هنر در اروپا و شاید تاریخ هنر در جهان.»

"سایز پورنوگرافی"

این تندیس ۶ سانتیمتری از عاج فیل تراشیده شده استBildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift:  این تندیس ۶ سانتیمتری از عاج فیل تراشیده شده است به گفته این پروفسور باستان‌شناسی یافتن این مجسمه که به "ونوس" یا "سمبل سکس" معروف شده، به بحث ‌وگفت‌وگوی صد‌ها ساله بر سر این‌که ریشه‌هنر پیکرتراشی کجاست، پایان می‌دهد. این تندیس کوچک، گواه این مدعاست که هنر پیکر تراشی میان نخستین انسا‌ن‌های اروپا متولد شده است.

مجسمه با دقت و ظرافت تمام تراشیده شده است. با توجه به تناسب اندام این تندیس، آنچه بیش از همه جلب توجه می‌کند سینه‌های بزرگ و برجسته تندیس است آن‌هم در حالیکه روی سایر اندام‌ها مثلأ پاها کمتر کار شده است. حفره کوچک باقی‌مانده در قسمت گردن تندیس، حکایت از آن دارد که سر مجسمه از این قسمت جدا شده است. "پاول ملارس"، یکی دیگر از باستان‌شناسان این تیم در مقاله‌ای برای مجله تخصصی طبیعت می‌نویسد:« اگر این تندیس را با معیارهای امروزی بسنجیم می‌شود گفت که روی مجسمه با سنجه‌های پورنوگرافی کار شده است».

باستان‌شناسان می‌گویند، این فیگور نشان باروری است. اما برای چه منظوری تراشیده شده، مشخص نیست. پروفسور کنارد می‌‌گوید:«من که ۴۰ هزار سال پیش نبودم! به همین دلیل هم هیچ اطلاعی ندارم.»

تاریخ موسیقی و مجسمه‌ سازی در قلب آلمان

تیم باستان‌شناسی دانشگاه توبینگن، این مجسمه ۶ سانتیمتری را " در حفاری‌های تابستان سال گذشته (سپتامبر ۲۰۰۸ میلادی) در منطقه کوهستانی آلب دونا در نزدیکی شهر اشتوتکارت در جنوب آلمان پیدا کردند. کنارد می‌‌گوید وقتی مجسمه را پیدا کردیم زبان همه مان بند آمده بود.

تا کنون‌، از این مرحله زمانی که بخشی از عهد قدیم پاره‌سنگی است، تنها مجسمه حیوانات پیدا شده است. یافتن "ونوس" که نشان می‌دهد انسان‌های ۴۰ هزار سال پیش پیکرتراشی می‌کردند، باستان‌شناسان و هنرمندان را کاملأ غافلگیر کرده است.

تیم باستان شناسی توبینگن به حفاری خود در منطقه آلب دونا ادامه می‌دهد. باستان‌شناسان در مدت ۱۵۰ سال گذشته در این منطقه از آلمان تکه‌های زیادی از جنس عاج فیل یافته‌اند. از جمله قدیمی‌ترین آلت موسیقی که تا کنون در دینا حفاری شده است. پژوهشگران تاریخ هنر حدس می‌زنند در این منطقه قومی فرهنگ‌دست و هنرمند ساکن بودند. یافته‌های کنونی باستان‌شناسان حکایت از رشد و تکامل هنر مجسمه‌سازی و موسیقی در این بخش از اروپا دارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 8:44  توسط Dr. Jamshid Davanlou  | 

انگلیسی با یک میلیون کلمه

 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 8:1  توسط Dr. Jamshid Davanlou  | 

كوتاه از دنياي خودرو

 از بين خبزرگ آسيايي كه ارزش سهام آن‌ها طي هفته‌هاي اخير با افت روبرو شده مي‌توان به تويوتا، هوندا، نيسان، مزدا، هيونداي،ايسوزو، كياموتور و دانگ‌فنگ اشاره كرد.
سهام اكثر خودروسازان بزرگ آسيا طي هفته‌هاي اخير با كاهش مواجه شده است.

به گزارش ايسنا، در حالي كه بسياري از خودروسازان بزرگ آسيايي كه در چند سال اخير توانسته بودند با پشت سر گذاشتن رقباي آمريكايي و اروپايي در بازار خودروي جهان يكه‌تاز شوند، اما در حال حاضر به دليل وخيم شدن شرايط اقتصادي جهان با كاهش ارزش سهام خود مواجه شده‌اند.

اوضاع حتي به گونه‌اي پيش رفته است كه بزرگترين خودروساز جهان يعني تويوتا نيز با نخستين زيان‌دهي سالانه‌اش مواجه شده و همين امر باعث كاهش ارزش سهام تويوتا در ژاپن شده است.

ديويد سيلور - كارشناس بخش استراتژي در بورس وال استريت - در اين زمينه گفت: متاسفانه در حال حاضر شرايط واقعا وحشتناكي بر فضاي كسب و كار در دنيا سايه افكنده و در چنين فضايي ارزش سهام خودروسازان بزرگ جهان و به ويژه خودروسازان آسيايي سير نزولي را طي مي‌كند.

وي افزود: نمي‌توان اميدوار بود كه به اين زودي‌ها شرايط به حالت عادي بازگردد.

از بين خودروسازان بزرگ آسيايي كه ارزش سهام آن‌ها طي هفته‌هاي اخير با افت روبرو شده مي‌توان به تويوتا، هوندا، نيسان، مزدا، هيونداي،ايسوزو، كياموتور و دانگ‌فنگ اشاره كرد.

زيان‌دهي يكي از بزرگترين قطعه‌سازان جهان

دومين توليدكننده بزرگ صندلي خودرو در جهان از زيان 265 ميليون دلاري خود خبر داد.

اين شركت در سه ماهه نخست سال جاري ميلادي متحمل زيان هنگفت 265 ميليون دلاري شد.

شركت Lear كه يكي از بزرگترين قطعه‌سازان خودرو در آمريكا به شمار مي‌رود كاهش تقاضا از سوي مشتريان بزرگ مانند جنرال‌موتورز را دليل اصلي كاهش درآمد اين شركت و در نتيجه زيان‌دهي اعلام كرده است.

اين شركت همچنين تعديل نيرو و بستن تعدادي از كارخانه‌هايش را در دستور كار قرار داده است.

به گزارش بلومبرگ، فروش اين شركت نيز در مدت زمان يادشده با 44 درصد افت به 2.2 ميليارد دلار رسيد.

گفتني است، فروش خودرو در آمريكا به پايين‌ترين سطح خود طي چند دهه اخير رسيده است.

جنرال‌موتورز و كرايسلر در پي قطع همكاري با فروشندگان‌شان

دو خودروساز بحران‌زده آمريكا قرارداد خود را با سه هزار نمايندگي‌ فروش فسخ مي‌کنند.

شركت‌هاي جنرال‌موتورز و كرايسلر تصميم گرفته‌اند بر اساس برنامه اصلاح ساختاري كه دولت آمريكا آن‌ها را مجبور به اجراي آن كرده است، قراردادهاي‌شان را با سه هزار نمايندگي فروش فسخ کنند.

كرايسلر اعلام كرده است كه بيش از هزار نمايندگي فروش خود را از قطع رابطه في‌مابين مطلع مي‌كند.

جنرال‌موتورز قرار است براي دو هزار نمايندگي فروش خود اطلاعيه مربوط به فسخ قرارداد را ارسال کند.

به گزارش رويترز، كارشناسان پيش‌بيني كرده‌اند كه كاهش تعداد نمايندگي‌هاي فروش جنرال‌موتورز و كرايسلر در آمريكا به حذف دست‌كم 200 هزار فرصت شغلي در اين كشور منجر مي‌شود.

جنرال‌موتورز از چين بازار آمريكا را هدف گرفت

جنرال‌موتورز قصد دارد خودروهاي ساخت خود را از چين به آمريكا صادر كند.

بزرگترين خودروساز آمريكا تصميم گرفته است بر اساس يك استراتژي بلندمدت صادرات محصولات ساخت خود را در چين به آمريكا طي دو سال آينده آغاز کرده و فروش اين خودروها را تا سال 2014 ميلادي به بيش از 50 هزار دستگاه در هر سال برساند.

در همين حال كارشناسان برآورد كرده‌اند كه جنرال‌موتورز قصد دارد تعداد خودروهاي وارداتي از مکزيک، کره‌جنوبي، چين و ژاپن را طي پنج سال آينده دو برابر کند.

با اين وجود هنوز هيچ مقام مسوولي از جمله سخنگوي جنرال‌موتورز، کاخ سفيد و خزانه‌داري آمريکا درباره قصد جنرال‌موتورز براي واردات خودرو از چين اظهارنظري نكرده‌اند.

كارشناسان صنعت خودروسازي همچنين نسبت به رويكرد واردات محور جنرال‌موتورز ابراز نگراني كرده‌اند.

به گزارش خبرگزاري فرانسه، كارشناسان همچنين هشدار داده‌اند كه رويكرد جديد جنرال‌موتورز باعث تعديل نيروي هرچه بيشتر اين شركت در آمريكا و افت صنعت خودروسازي آمريكا مي‌شود.

يكي از دلايلي كه باعث شده است جنرال‌موتورز چين را به عنوان پايانه صادراتي خود انتخاب كند، ارزاني نيروهاي كار در اين كشور و همچنين وجود رونق در بازار خودرو اين كشور علي‌رغم شديد شدن بحران مالي جهاني است.

اسپانيا به خريداران خودرو يارانه‌ مي‌دهد

دولت اسپانيا به خريداران خودرو در اين كشور يارانه‌هاي جديدي پرداخت مي‌كند.

بر اين اساس دولت اسپانيا به متقاضيان خريد خودروهاي نو در اين كشور يارانه‌اي معادل دو هزار يورو پرداخت مي‌كند.

خوزه لوييز زاپاترو - نخست وزير اسپانيا - در اين باره گفت: ما قصد داريم به صورت مستقيم از خريداران خودرو در اسپانيا حمايت كنيم.

تاكنون تعدادي از كشورهاي اروپايي مانند آلمان و فرانسه نيز اقدام به پرداخت يارانه به خريداران خودرو كرده‌اند كه در اين بين اقدامات دولت آلمان از بقيه موفق‌تر بوده است.

در چهار ماه نخست سال جاري ميلادي فروش خودروهاي نو در اسپانيا با 43.7 درصد افت به 471 هزار و 299 دستگاه رسيد.

در سال 2008 ميلادي نيز فروش خودروهاي نو در اسپانيا با كاهش 28 درصدي مواجه شده بود.

به گزارش فرانس پرس،‌ اسپانيا پنجمين اقتصاد بزرگ اروپا به شمار مي‌رود.
  
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 10:7  توسط Dr. Jamshid Davanlou  | 

زيباترين تصاوير دريافتي از تلسكوپ هابل



توده سحابي عقاب




حركت يك سياره به دور ستاره




توده سحابي پروانه‌اي شكل




نمايي از وجود گودال بر شيئي ميان زحل و اورانوس








عبور دو كهكشان از كنار يكديگر










نمايي از سياره مشتري










كهكشان راه شيري













نمايي از سياره مريخ




پرتوهاي گازي در توده سحابي عقاب





منبع: رويترز
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 9:10  توسط Dr. Jamshid Davanlou  | 

چیزهای که درباره برج ایفل نمی دانید

 برج ایفل

۱ - این برج آهنی نزدیک به ۳۰۰ متر ارتفاع دارد ولی در روزهای سرد سال از ارتفاع آن به میزان یک دهم متر کاسته میشود .

۲ - برج ایفل را هر هفت سال یک بار رنگ می کنند.۲۵ کارگر از بالا به پایین شروع به رنگ زدن کردن و کارشان هیجده

ماه به طول کشید و در پایان کار حدود ۶۰ تن رنگ مصرف شده بود و رنگ هم قهوه ای بود در قسمت های بالای روشن تر و

در قسمت های زیرین تیره تر .معمولآ رنگ برج ایفل قهوه ای است ولی گاهی از رنگ های دیگر نیز بهره برده شده مثلآ در

۱۸۹۹ از رنگ زرد تیره استفاده شد و در بین سال های ۱۹۵۴ تا ۱۹۶۱ از رنگ قرمز مایل به قهوه ای استفاده شد .

گوستاو ایفل

۳ - مهندس و معمار گستاو ایفل در سال ۱۸۸۹ این برج را طراحی و ساخت به جز این برج او سازنده پنجاه پل

دیگر در اروپا هست . او یکی از موثرترین افراد برای تلاش در راه ساخت کانالی در پاناما بود تلاشی که هیچ گاه

عملی نشد تا اینکه ۳۵ سال بعد آمریکایی ها چنین کاری را انجام دادند.ساخت برج ایفل دو سال به طول انجامید.

۴ - در سال ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ سه طرف این برج برای تبلیغ ماشین های سیتروئن به کار گرفته شد و همچنین در طول

جنگ جهانی دوم و در پی تصرف پاریس توسط آلمانی ها ، آن ها علامتی را به نشانی پیروزی خود از برج آویزان

کردند.

۵ - در بین سال های ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۸ میزان بازدید از برج از ۵/۹ میلیون نفر به ۶/۹ میلیون نفر رسید.برج ایفل

همه روزه باز هست و شامل دو رستوران نیز میشود.

۶ - برای رفتن بالای برج با استفاده از آسانسور باید نزدیک به ۱۸۰۰۰ تومان خرج کنید این بالا رفتن معادل ۱۶۷۱

پله هست ، همچنین افرادی که بر روی ویلچر هستند اجازه رفتن به بالای برج را نخواهند داشت.

۷ - این برج بلندترین سازه دست ساز بشر بود تا اینکه در سال ۱۹۳۰ برج کرایسلر ساخته شد و از آن زمان ایفل

این افتخار را از دست داد.البته این برج یک ماشین پول سازی هست در پایین برج ۱۵ کارگر مشغول فروختن

بلیط هستند و این برج در سال ۲۰۰۷ بر حسب گزارش ها معادل ۵۹/۸ میلیون یورو درآمد زایی داشته است.

۸ - در سال ۲۰۰۸ یک زن ۳۶ ساله اهل سانفرانسیسکو و عضو پیشین ارتش آمریکا با برج ایفل ازدواج کرد !

و نام خود را به Erika La Tour Eiffel تغییر داد.

mumbojumbo.ir

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 8:56  توسط Dr. Jamshid Davanlou  | 

هر جستجوی گوگل 2 دهم و هر ایمیل 4 دهم گرم co2تولید می کند !

 
محققان با ارزیابی انرژی مصرفی سرورها و کامپیوترها برای دریافت حجم اطلاعات در اینترنت دریافته اند که هرزنامه ها منبع اصلی مصرف انرژی هستند.
بر اساس این تحقیق، هر پیام الکترونیکی ناخواسته به طور میانگین 3 دهم گرم گاز دی اکسید کربن تولید می کند. اگر فرض کنیم که 62 تریلیون هرزنامه در سال 2008 ارسال شده، با یک حساب سرانگشتی درمی یابیم که تنها در این سال، 17 میلیون تن گاز CO2 حاصل از فعالیت اسپمرها منتشر شده که این میزان 2 دهم درصد انتشار کل این گاز را تشکیل می دهد. این امر تا حدودی نگران کننده است. اما آیا این اعداد و ارقام صحت دارند و اگر هرزنامه ای نبود، آیا مشکل اساسی انسان در مورد محیط زیست حل می شد؟
آن روی سکه
بررسی اینکه خود ایمیل ها به طور کلی چقدر در تخریب محیط زیست تاثیر دارند، روی دیگر سکه را نیز به ما نشان می دهد.
مرکز ICF دریافته که هر ایمیل معمولی به طور میانگین 4 دهم گرم گاز دی اکسید کربن تولید می کند که این میزان 30 درصد بیشتر از میانگین گازی است که توسط پیام های اسپم منتشر می شود.
کودی تیلور، مشاور ارشد انرژی و اوضاع جوی می گوید: حجم پیام های ناخواسته در مقایسه با ایمیل های سالم معمولا کمتر است؛ به همین دلیل هم ارسال اسپم سروری به سرور دیگر صرف انرژی کمتری نیاز دارد.
به ویژه اینکه اسپم ها اغلب ضمیمه ای به همراه خود ندارند در حالی که بیشتر ایمیل های امروزی حاوی تصاویر و عکس هایی هستند که برای بارگذاری و یا ذخیره انرژی بسیاری مصرف می کنند.
تیلور خاطرنشان می کند که میزان مصرف انرژی در سایت های به اشتراک گذاری تصویر، همانند picasa و snipfish خیلی بیشتر از این حرف ها است.
در جست و جوی CO2
 
با مطرح شدن مساله تخریب محیط زیست توسط هرزنامه ها، کارشناسان به یاد گوگل، غول بزرگ جست و جو افتاده اند. بر اساس گزارشی که در ماه ژانویه در نشریه تایمز منتشر شد، آلکس وایزنر، فیزیکدان دانشگاه آکسفورد ادعا کرده بود که هر جست و جوی اینترنتی از طریق گوگل، 7 گرم دی اکسید کربن تولید می کند. البته پس از آنکه انتشار گزارش مذکور با موضع گیری شدید گوگل همراه شده و جنجال بزرگی به پا کرد، وایزنر حرف خود را پس گرفت و با تایید ادعای گوگل اعلام کرد که هر جست و جوی اینترنتی از طریق گوگل به طور میانگین تنها 2 دهم گرم گاز CO2 منتشر می کند.
البته آمار میانگین معمولا جالب و خنده دار هستند، مثلا می گویند هر خانواده آمریکایی 2.1 خودرو و 3.1 فرزند دارد!
حال بیایید فرض کنیم که ادعای گوگل درست است. یک جست و جوی اینترنتی چگونه می تواند کمتر از یک هرزنامه برق مصرف کند و کمتر از آن گاز CO2 تولید کند؟!
خود گوگل که می گوید علت این امر نوع ساختار ایندکس جست و جوی این شرکت است. ولی مرکز ICF آن را رد می کند.
حقیقت پشت پرده چیست؟
چارلز کینگ، مدیر شرکت تحلیلی Pund-IT می گوید: ابتدا باید دریابیم محققان چگونه میزان انتشار این گاز گلخانه ای را اندازه گیری کرده اند؟
وی می افزاید: نباید این موضوع را نیز فراموش کرد شرکتی که حامی مالی این تحقیق شده؛ یعنی مک آفی، خودش با فروش فیلترهای اسپم گذران می کند.
تیلور در اینباره می گوید: ما ابتدا از هرزنامه هایی شروع کردیم که از آدرس های ایمیل جمع آوری کرده بودیم. سپس آنها را به کامپیوترهای زامبی و سرورهای ایمیل، سرورهای تجاری و سرورهای ISP (سازمان های ویروس دهنده اینترنتی) و دست آخر به کامپیوترهای شخصی ارسال کردیم.
وی می افزاید: واحد اصلی اندازه گیری ما، مقدار انرژی است که برای انتقال یک مگابایت اطلاعات در فضای اینترنت مصرف می شود.
محققان مرکز ICF از این طریق میزان انرژی را که انتقال یک هرزنامه در وب با حجم میانگین مصرف می کند، تخمین زدند. سپس میزان انرژی که یک کامپیوتر در حین خواندن ایمیل و اجرای دستورات مربوط به آن در یک سال مصرف می کند را محاسبه کرده و در نهایت میزان انرژی را که یک کامپیوتر در مراحل ارسال یا دریافت یک هرزنامه مصرف می کند را به دست آورده اند.
کم مصرف تر از دو غول دیگر
حال اگر تمامی اسپم ها از فضای مجازی حذف شوند، چه اتفاقی رخ خواهد داد؟ می توان پیش بینی کرد که هرزنامه نویس ها دوباره به ارسال نامه های ناخواسته فیزیکی روی می آورند. البته نه همه هرزنامه نویس ها! زیرا ارسال نامه های فیزیکی خیلی هزینه برتر از نامه های الکترونیکی است. ولی اگر این اتفاق بیفتد، مطمئنا نامه های فیزیکی که دریافت خواهیم کرد بیشتر از نامه های ناخواسته الکترونیکی است که هم اکنون در صندوقچه ایمیل مان با آنها مواجه می شویم.
از طرفی به گفته کینگ، در آن صورت میزان مصرف انرژی برابر می شود با مجموع میزان بنزینی که پستچی برای رساندن نامه مصرف می کند، همین طور میزان انرژی که صرف قطع کردن درختان، حمل الوارها، تولید کاغذ و همچنین چاپ و ساخت جوهر می شود. پس اسپم ها کمتر از نامه های فیزیکی و نامه های الکترونیکی انرژی مصرف می کنند.
http://www.ashkandav.blogfa.com/
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 8:46  توسط Dr. Jamshid Davanlou  | 

جشنواره سینمایی کن و نام‌های سرشناس

 

جشنواره کن این بار هم موفق شده گروهی از نام‌های بزرگ عالم سینما را گرد بیاورد. سازندگان ۲۰ فیلمی که در قسمت اصلی رقابتی جشنواره شرکت دارند، نام‌های سرشناسی هستند و برخی از آن‌ها در سینمای امروز جهان موقعیتی استوار دارند.

 

در مجموع بیست فیلم در بخش اصلی جشنواره که از ۱۳ تا ۲۴ ماه مه ۶۲شصت و دومین دوره آن برگزار می‌شود، بر سر نخل‌های طلایی و نقره‌ای رقابت می‌کنند. در میان این آثار، آخرین فیلم‌های فیلم‌سازان مطرحی مانند کوئنتین تارانتینو، کن لوچ، پدرو آلمودووار و آنگ لی شرکت کرده‌اند.

 

آخرین فیلم تارانتینو "حرامزاده‌های بی‌شرف" نام دارد. فیلم به ماجرایی از دوران جنگ جهانی دوم می‌پردازد که شروع آن در فرانسه است. عده ای سرباز یهودی آمریکایی برای کشتن فرماندهان نازی‌ها، به آلمان فرستاده می‌شوند. نقش اصلی فیلم را برد پیت ایفا کرده است.

 

تارانتینو که اکنون ۴۶ سال دارد، سینماگر اعجوبه‌ی دهه ۱۹۹۰ بود. او در سال ۱۹۹۴ برای فیلم قصه‌های عامه‌پسند (پالپ فیکشن) نخل طلایی را در کن برنده شد. در این دوره از فستیوال کن، او تنها کارگردان آمریکایی بخش مسابقه است.

 

"به دنبال اریک" ساخته تازۀ کن لوچ است که با بازی اریک کانتونا، ستاره سابق فوتبال فرانسه به کن آمده است. این نهمین باری است که فیلمی از این کارگردان چپگرای بریتانیایی به بخش مسابقه جشنواره فیلم کن راه یافته است. کن لوچ در سال ۲۰۰۶ برای فیلم "باد در مزرعه جو" جایزه نخل طلا را به دست آورد.

 

پدرو آلمودووار، کارگردان اسپانیایی که تاکنون دو بار برای دریافت نخل طلا نامزد بوده، امسال با فیلم "آغوش‌های گسسته" با بازی پنه‌لوپه کروز در بخش مسابقه حضور دارد.

 

پدرو آلمودووار، کارگردان اسپانیایی در سال ۱۹۹۹، جایزه نخل بهترین کارگردانی را در جشنواره کن دریافت کرد   پدرو آلمودووار، کارگردان اسپانیایی در سال ۱۹۹۹، جایزه نخل بهترین کارگردانی را در جشنواره کن دریافت کردآلمودووار در سال ۱۹۹۹ جایزه بهترین کارگردانی را برای فیلم "همه چیز دربارۀ مادرم" و در سال ۲۰۰۶ جایزۀ بهترین فیلمنامه را برای فیلم بازگشت از جشنواره کن کسب کرد.

 

لارس فون تریر، کارگردان دانمارکی و یکی از نمایندگان برجسته‌ی جنبش دگما نیز بارها در کن حضور داشته است. او امسال با فیلم ضدمسیح (دجال) برای کسب نخل طلا به کن آمده است که گفته می‌شود اثری در ژانر فیلم‌های ترسناک است.

 

فون تریر در سال ۲۰۰۰ نخل طلا را برای فیلم "رقصنده در تاریکی" به دست آورد و شش بار دیگر برای دریافت این جایزه نامزد شده است.

 

جین کمپیون سینماگر نیوزیلندی اولین زن فیلمساز بود که در سال ۱۹۹۲ نخل طلایی را برای فیلم پیانو به دست آورد. او امسال با فیلم "ستارۀ درخشان" در جشنواره کن حضور دارد.

 

مارکو بلوکیو کارگردان باسابقه ایتالیایی نیز از سایر چهره‌های نامدار بخش مسابقه است که تا کنون شش بار در کن حضور داشته و اینک بار دیگر با امید کسب نخل طلایی به کن آمده است.

 

پارسال فیلم فرانسوی "کلاس درس"، فیلمی ساده و شبه مستند، ساخته لوران کانته برنده جایزه نخل طلا شد.

 

ایران در کن

 

بزرگترین دستاورد سینمای ایران در جشنواره بین‌المللی کن به سال ۱۹۹۷ برمی‌گردد. در آن دوره فیلم "طعم گیلاس" ساخته عباس کیارستمی یک نخل طلا را از آن خود ساخت.

 

امسال از ایران فیلم "کسی از گربه‌های ایرانی خبر نداره" به کارگردانی بهمن قبادی در بخش "نوعی نگاه" پذیرفته شده است. گفته می‌شود که نهادهای دولتی ایران، بیش از سی فیلم سینمایی به دفتر جشنواره عرضه کرده بودند، اما جشنواره به جای آن‌ها فیلم قبادی را انتخاب کرد، که در واقع خارج از مجرای رسمی و قانونی در ایران تولید شده است.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 8:38  توسط Dr. Jamshid Davanlou  | 

اوپک: مصرف نفت جهان باز هم کاهش می‌یابد

اوپک: مصرف نفت جهان باز هم کاهش می‌یابد

 

بورس نفت خام، امروز (۱۳ مه) ساعاتی پرالتهاب را سپری کرد. یک روز پس از شکسته شدن رکورد سال جاری نرخ نفت آمریکا، پیش‌بینی کاهش مصرف جهان از سوی اوپک و انتظار اعلام ذخائر آمریکا، زمینه‌ساز نوسان قیمت بود.

 

 

امروز، کارشناسان بورس‌های بین‌المللی نفت، تا آخرین ساعات کار خود، برای اعلام حجم ذخائر استراتژیک نفت ایالات متحده‌ی آمریکا دقیقه‌شماری می‌کردند. اما با توجه به اختلاف ساعت اروپا و آمریکا، پاسخ این انتظار احتمالا صبح فردا روشن خواهد شد.

 

روز سه شنبه (۱۲ مه) بهای هر بشکه نفت غرب تکزاس برای محموله‌ی ماه ژوئن امسال، به بالاترین حد در سال جاری میلادی رسید و مرز ۶۰ دلار را پشت سر نهاد. علت این جهش، این بود که وزارت انرژی آمریکا سه میلیون بشکه کاهش در ذخائر استراتژیک نفت این کشور را به آگاهی افکار عمومی رساند.

 

پیش از ظهر امروز، دبیرخانه‌ی اوپک، با تصحیح پیش‌بینی‌های قبلی خود درباره‌ی مصرف نفت جهان، سبب شد که بهای نفت تکزاس بار دیگر به زیر بشکه‌ای ۵۹ دلار بازگردد. اوپک پیش‌بینی کرد که در نتیجه‌ی رکود اقتصادی، میانگین مصرف نفت جهان در سال جاری می‌تواند روزانه ۱ میلیون و ۵۷۰ هزار بشکه کاهش یابد. در این صورت، مصرف جهان به روزانه حدود ۸۴ میلیون بشکه خواهد رسید.

 

اختلاف آژانس انرژی و اوپک

 

در پیش‌بینی میانگین مصرف نفت سال جاری، اکنون مدتی است که میان آژانس بین‌المللی انرژی و اوپک اختلاف نظر بروز کرده است. آژانس بین‌المللی انرژی در ماه آوریل امسال پیش‌بینی کرد که میانگین مصرف سال جاری، روزانه ۸۳ میلیون و ۴۰۰ هزار بشکه خواهد بود. اما اوپک در گزارش ماهانه‌ی خود، که امروز انتشار یافت، رقم ۸۴ میلیون و ۳۰ هزار بشکه را ذکر کرد. به این ترتیب، اوپک میانگین مصرف روزانه را ۶۳۰ هزار بشکه بیش از آژانس بین‌المللی انرژی برآورد کرد.

 

علاوه بر نوسانات بهای نفت آمریکا، نرخ نفت دریای شمال نیز، بامداد امروز بشکه ای ۶۷ سنت نسبت به روز سه شنبه افزایش یافت. کارشناسان، علت این افزایش بها را غیرمنتظره بودن گزارشی می‌دانند که وزارت انرژی آمریکا دیروز انتشار داد. براساس این گزارش، ذخائر نفت انبارهای آمریکا حدود سه میلیون بشکه کاهش یافته است، در حالی که بازارها پیش‌بینی می‌کردند که میزان این ذخائر حتی ۱ میلیون و ۴۰۰ هزار بشکه افزایش یافته باشد. به همین دلیل، امروز، بورس‌ها انتظار تصحیح برآورد وزارت انرژی آمریکا را می‌کشیدند.

 

 اگر برخلاف انتظار بازارها، گزارش دیروز وزارت انرژی آمریکا تایید شود، نفت محرک تازه‌ای برای افزایش مجدد قیمت خواهد یافت. یک کارشناس “کمرز بانک“ آلمان در تماس با روزنامه‌ی “هندلزبلات“ گفت که اوپک در موقعیتی هست که برای پائین آوردن ذخائر استراتژیک آمریکا میزان تولید خود را پائین بیاورد. در این میان، آژانس بین‌المللی انرژی اعلام کرد که پیش‌بینی‌های سابقش درباره‌ی میانگین مصرف روزانه‌ی جهان، تغییری نخواهد کرد.

 

همزمان با نوسانات بهای نفت خام، بهای بنزین و دیزل نیز در پمپ بنزین‌های اروپا بالا رفت. کلوب اتومبیل‌رانان آلمان اعلام کرد که با توجه به وضعیت دلار و نفت‌خام، سوخت خودروها باید ارزان‌تر از آنچه اکنون هست، باشد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 8:36  توسط Dr. Jamshid Davanlou  | 

شصتمین سالروز پایان محاصره برلین

شصتمین سالروز پایان محاصره برلین

برلین

محاصره برلین در 1949 پایان یافت

مردم برلین روز سه شنبه 60 مین سالروز پایان محاصره شهر خود را جشن گرفتند.

60 سال پیش نیروهای مسلح اتحاد جماهیر شوروی سابق که در آلمان شرقی مستقر بودند بعنوان اعتراض نسبت به انجام اصلاحات پولی به وسیله متفقین در آلمان غربی که شامل برلین هم می شد، بخش غربی برلین را محاصره کردند تا از ورود مایحتاج عمومی جلوگیر کرده و مردم این شهر را در مضیقه شدید اقتصادی قرار دهند.

با کمک رسانی بی سابقه و متهورانه متفقین غربی بویژه آمریکا و بریتانیا از راه ایجاد کریدور هوائی، اهالی برلین از گرسنگی و قحطی نجات یافتند و پس از حدود یک سال محاصره برلین به به پایان رسید.

بزرگداشت شکست محاصره برلین برای دولت آلمان و مردم برلین یک سنت تاریخی است که در عین حال یاد آور روزها و ماههای پر خطر و رنج آوری است که شهر ویران شده برلین 3 سال پس از پایان یافتن جنگ دوم جهانی باز هم با آن روبرو شده بود.

این خطرات، به مشکلات تامین نیازمندیهای روزانه و آذوقه محدود نبود بلکه در اوج جنگ سرد، برلین بار دیگر بصورت کانون اصلی بحران و احتمال شعله ور شدن جنگی تازه در آمده بود.

در مراسم روز سه شنبه - 12 ماه مه فرانس یوزف یونگ، وزیر دفاع آلمان و کلاوس وورایت، شهردار برلین از ایجاد پل هوائی وسیله متفقین غربی برای نجات مردم بخش غربی برلین که ناگهان در محاصره دولت اتحاد جماهیرشوروی وقت در آمده بودند ستایش کردند و گفتند این امداد تاریخی همواره در ذهن مردم این شهر باقی خواهد ماند.

در مراسم بزرگداشت پایان محاصره برلین، سفیران متحدان غربی و نمایندگان عالی رتبه این کشورها بویژه آمریکا و بریتانیا و همچنین خلبانان و افسرانی که در جریان کمک رسانی از طریق کریدور هوائی مشارکت داشتند و در قید حیات هستند با نثار تاج گل و روشن کردن شمع خاطره 78 تن از خلبانان و کسانی را که در عملیات متهورانه کمک رسانی از راه کریدور هوائی جان خود را از دست دادند گرامی داشتند.

در روز بزرگداشت پایان محاصره برلین بیش از 160 هزار نفر از مردم این شهر از فرودگاه تاریخی "تمپلهوف" که برای امداد رسانی هوائی مورد استفاده قرار گرفته بود بازدید کردند.

در روز بزرگداشت پایان محاصره برلین بیش از 160 هزار نفر از مردم این شهر از فرودگاه تاریخی "تمپلهوف" که برای امداد رسانی هوائی مورد استفاده قرار گرفته بود بازدید کردند.

از جمله کسانی که در این جشن سخنرانی داشتند ، مارشال هوائی بریتانیا جان کورتیس از فرماندهان عملیات نجات در جریان محاصره برلین بود.

او گفت: "ایجاد کریدور هوائی در بحران برلین نخستین گام در راه جنگ سرد میان شرق و غرب بود."

مارشال بریتانیائی ضمن یادآوری آن روزها که هر آن ممکن بود به جنگ سوم منجر شود از مردم برلین به این خاطر که فداکاری متحدان غربی را هیچگاه فراموش نکرده و یاد قربانیان آن روزهای خطرناک را همه ساله گرامی می دارند قدر دانی کرد.

محاصره اقتصادی برلین آغاز جنگ سرد بود.

در 26 ژوئن سال 1948 با پرواز یک هواپیمای نیروی هوائی آمریکا از پایگاه هوائی آمریکا در نزدیکی شهر فرانکفورت به مقصد فرودگاه تمپلهوف برلین، محاصره برلین غربی شکسته شد و از آن پس تا مدت یکسال کمک رسانی به دو میلیون و نیم نفر اهالی این بخش از برلین که در معرض خطر گرسنگی و قحطی قرار گرفته بودند ادامه یافت.

در اوج جنگ سرد، برای آلمان غربی و با هدف راه اندازی اقتصاد این کشور که بر اثر جنگ نابود شده بود یک اصلاحات پولی اعلام شد که با توافق متحدان غربی فاتح جنگ شامل برلین غربی هم می شد ولی این اقدام با مخالفت شدید دولت شوروی سابق که فاتح اصلی برلین بود و حاکمیت بخش شرقی (آلمان شرقی سابق) که در آن موقع منطقه متصرفی یا بخش تحت اشغال شوروی نامیده می شد روبرو شد.

در پایان جنگ دوم جهانی و تقسیم آلمان، فاتحان جنگ وضع خاصی تا تکلیف نهائی برای برلین برقرار کردند و این شهر زیر نظر یک شهردار حاکم و نظارت فرماندهان نظامی قدرت های فاتح اداره می شد.

ولی همواره در این مورد که بخش غربی تا چه حد و چه مواردی با آلمان غربی رابطه دارد با مسکو اختلاف نظر وجود داشت.

این اختلافات گاه تا آنجا اوج می گرفت که ممکن بود با کوچکترین خطای یکی از طرفین به یک جنگ تازه منجر شود، از اینرو در طی سال های جنگ سرد، برلین همواره یکی از خطرناکترین کانون های بحران جهانی بود.

در پایان جنگ دوم جهانی و تقسیم آلمان، فاتحان جنگ وضع خاصی تا تکلیف نهائی برای برلین برقرار کردند و این شهر زیر نظر یک شهردار حاکم و نظارت فرماندهان نظامی قدرت های فاتح اداره می شد.

در برابر اعلام یک جانبه اصلاح پولی در آلمان، شوروی با محاصره اقتصادی برلین غربی واکنش نشان داد. از شب پیش از 24 ماه ژوئن برق بخش های غربی شهر یعنی مناطق تحت نظارت و فرماندهی متحدان غربی قطع شد.

در روز 24 ژوئن محاصره همه جانبه و تمام عیار برلین بوسیله نیروهای شوروی رسما به مرحله اجرا در آمد و ارتباط این شهر در واقع با دنیای خارج از جمله خود آلمان غربی قطع شد. باید توجه داشت که هر نوع رفت و آمد به برلین غربی از راه زمین فقط از داخل منطقه متصرفی شوروی و اجازه حاکمان وقت آلمان شرقی امکان پذیر بود و از راه هوائی بجز هواپیماهای متفقین غربی آمریکا، بریتانیا و فرانسه آنهم تحت مقررات و تقسیم بندیهای بعد از جنگ امکان پذیر نبود و هواپیماهای خود آلمان غربی هم خواه ناخواه چنین اجازه ای را نداشتند.

محاصره برلین غربی در چنین شرایطی برای شهری که مانند یک جزیره میبایستی همه نیازمندیهای خود را از خارج تامین کند بیش از دو ملیون مردم این شهر را دچار وحشت کرد؛ آنهم مردمی که طی سال های جنگ و مدتی بعد از آن مزه تلخ گرسنگی را چشیده بودند.

اما این نگرانی طولانی نشد و درست دو روز بعد از محاصره برلین، آمریکا و متحدان غربی بویژه بریتانیا با وجود خطر بروز یک جنگ جهانی تازه محاصره را شکستند و مستقیما از پایگاههای هوائی آمریکا در نزدیکی فرانکفورت حمل آذوقه و سایر کالای مورد نیاز مردم را آغاز کردند.

این اقدام بی سابقه مردم برلین را دلگرم و به آینده خود امیدوار کرد.

از 26 ژوئن 1948 تا روز 27 ماه اوت 1949 یعنی حدود یکسال تعداد 277 هزار پرواز به برلین غربی صورت گرفت و طی آن کمک رسانی آمریکا و متحدین به دو میلیون و سیصد هزار تن کالای مورد نیاز روزمره برلینی ها رسید.

مراسم بزرگداشت این روز بخاطر اهمیت تاریخی آن هر ساله در آلمان بر گزار می شود.

آئین هرساله دیگری که توام با همین روز در آلمان برگزار می شود بزرگداشت خاطره دیدار جان.اف کندی رئیس جمهوری فقید آمریکا است.

آقای کندی روز 26 ژوئن سال 1963 و باز هم در مرحله دیگری از اوج جنگ سرد میان شرق و غرب و حدود دو سال بعد از احداث دیوار برلین بوسیله رژیم کمونیستی آلمان شرقی که با خواست دولت شوروی صورت گرفت از برلین بازدید کرد.

سالگرد دیدار کندی از برلین هر ساله برپا می شود و در شهر برلین خیابانی بنام اوست. یک مدرسه بزرگ با بیش از 1200 شاگرد و حتی یک موزه "کندی شناسی" به یاد کندی وجود دارد.

او در هنگام سخنرانی برای بیش از سیصد هزار نفر از مردم برلین که برای استقبال از او گرد آمده بودند به اهالی امید داد و گفت این دیوار تنفر انگیزترین حصار بین آزادی و دیکتاتوری است و بزرگترین نشانه ورشکستگی نظام کمونیستی است.

کندی سخنرانی شورانگیز خود را با این عبارت که بزبان آلمانی و از روی تکه ای کاغذ خواند پایان داد. معنی عبارت این بود: "یک برلینی هستم."

این بیان مردم نگران برلین را بسیار دلگرم کرده بود و آنقدر موثر شد که هنوز هم به مناسبت های تاریخی مهم بعد از جنگ در رسانه ها و وسیله مردم عادی از آن یاد می شود.

سالگرد دیدار کندی از برلین هر ساله برپا می شود و در شهر برلین خیابانی بنام اوست. یک مدرسه بزرگ با بیش از 1200 شاگرد و حتی یک موزه "کندی شناسی" به یاد کندی وجود دارد.

رویدادهائی که طی دهه های اخیر منجر به تغییرات بزرگ نظیر فروپاشی دیوار برلین و نظام های سوسیالیستی در اتحاد شوروی سابق و اروپای شرقی و سرانجام تحقق وحدت آلمان شد با سخنان تاریخی تنی چند از روئسای جمهوری آمریکا هنگام دید ار برلین و تماشای دیوار برلین بی ارتباط نبوده است.

رونالد ریگان، رئیس جمهوری دیگر آمریکا در سال 1987 هنگام بازدید از برلین در سمت غربی این شهر در کنار دیوار برلین نگاهی پر معنی به دیوار کرد و به میخائیل گرباچف رهبر وقت شوروی پیام داد که " آقای گرباچف این دیوار ننگ را ویران کنید".

امروز دیگر نه از دیوار خبری است و نه از پیمان نظامی ورشو و نه آن نظام های سوسیالیستی.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 8:25  توسط Dr. Jamshid Davanlou  | 

کن و هالیوود، از رویارویی تا همکاری

کن و هالیوود، از رویارویی تا همکاری

 

جشنواره کن که این روزها شصت و دومین دوره آن برگزار می‌شود، همواره به عنوان جریانی اروپایی مرز مشخص خود را با هالیوود حفظ کرده، اما این مرز در طول سال‌ها پیوسته نازک‌تر شده و امروز اثر چندانی از آن باقی نمانده است.

 

جشنواره سینمایی کن در آستانه‌ی جنگ جهانی دوم شکل گرفت و دو هدف اصلی را در برابر خود قرار داد: نخست پاسداری از آزادی آفرینش هنری که با تهدید فاشیسم در اروپا به خطر افتاده بود، و دیگر حمایت از جریان‌های ملی در سینمای اروپا در برابر رشد جهانگیر سینمای آمریکا.

در جریان جنگ جهانی دوم، سینماهای ملی اروپا، از جمله در فرانسه، به شدت آسیب دید. پایه‌های مادی و فنی سینما ویران شده و بسیاری از دست‌اندرکاران صنعت فیلم به ایالات متحده مهاجرت کرده بودند. در برابر، صنعت سینمای آمریکا خلال جنگ گام‌های بزرگی به پیش برداشته و هالیوود به طور قطعی هژمونی سینمای جهان را به دست آورده بود.

هنگامی که فستیوال کن پس از جنگ فعالیت خود را از سر گرفت، پیش از هر چیز قصد داشت به یکه‌تازی هالیوود دست‌کم در سطح فرهنگی پایان دهد. میان سینمای اروپا و آمریکا رقابتی در گرفت که تا چند دهه به صورت آشکار و پنهان ادامه داشت. این رقابت، هم در تقسیم مناطق نفوذ و هم در تفاوت ساختارهای سینمایی انعکاس داشت.

در دهه ۱۹۵۰ میان منتقدان و فیلم‌شناسان الگوی آشنایی شکل گرفت که میان سینمای اروپا و آمریکا خطی پررنگ می‌کشید. طبق این الگو سینمای اروپا نماینده‌ی سینمای هنری و "روشنفکرانه" شناخته شد و سینمای هالیوود تجسم عناصر سرگرم‌کننده و پرکشش. در آن سال‌ها علاقه‌مندان به سینما "نخل طلایی" جشنواره کان را بدیل یا رقیبی در برابر "جایزه آکادمی" یا "اسکار" می‌دانستند.

دفاع از "سینمای هنری"

فرانسه با آثار فیلمسازان بزرگی مانند ژان رنوار، ژان کوکتو و مارسل کارنه خاستگاه "سینمای هنری" به شمار می‌رفت. فستیوال کن به زودی به عنوان میعادگاه طرفداران "سینمای ناب" یا به گفته آندره بازن فیلم‌شناس معروف "قبلۀ زایران سینما" شناخته شد. این جشنواره در معرفی توانایی‌ها و پرورش استعدادهای اروپایی نقش شایسته‌ای ایفا کرد. از صحنه‌ی جشنواره کن بود که بسیاری از نام‌های بزرگ ظهور کردند و به تاریخ سینما پیوستند: لوئیس بونوئل، فدریکو فلینی، اینگمار برگمن و...

به علاوه، فستیوال کن در کشف و شکوفایی جریان‌های پراکنده‌ی سینمایی نیز نقشی تعیین‌کننده داشت. جنبش نئورئالیسم در ایتالیا، "موج نو" در فرانسه، جنبش "سینمای مؤلفان" در آلمان، سینماهای پیشرو در جهان سوم و سرانجام جریان مستقل سینمای آمریکا از نفوذ و اعتبار این فستیوال بهره بردند.

آشتی با "کارخانۀ رؤیاسازی"

با وجود مرزبندی‌های مادی و هنری با هالیوود، جشنواره کن که به نام بنمایه‌ی بین‌المللی هنر سینما فعالیت می‌کرد، نمی‌توانست به هالیوود که به هرحال پرتحرک‌ترین پایگاه سینمای حرفه‌ای بود، بی‌توجه بماند.

مهم‌تر آن‌که جشنواره کن از نیمۀ دهه ۱۹۵۰ به طور روزافزون زیر نفوذ نظریات منتقدان "کایه دو سینما" قرار گرفت. این منتقدان بر آن بودند که هالیوود تنها یک "کارخانه رؤیاسازی" نیست، بلکه کانون تلاش و فعالیت گروهی از برجسته‌ترین هنرمندان است. این منتقدان در معرفی آثار غول‌های سینمایی هالیوود مانند آلفرد هیچکاک، جان فورد، اورسن ولز و هوارد هاکز به تلاشی خستگی‌ناپذیر دست زدند.

بانی و کلایدBildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift:  نمایی از“ بانی و کلاید“، ساخته آرتور پن

 بدین سان به موازات رگه‌ی "ضدآمریکایی" جشنواره کن، جریانی فعال بود که به سینمای هالیوود به ویژه در قامت سینماگران "مؤلف" آن با ستایش فراوان نگاه می‌کرد. بسیاری از منتقدان فرانسوی، در اصل دوستدار سینمای هالیوود بودند و تنها از مناسبات خفقان‌آور حاکم بر آن، مانند سلطۀ بی چون و چرای مدیران کمپانی‌ها انتقاد می‌کردند و برای سینماگران آزادی بیشتری می‌طلبیدند. در برابر، برخی از سینماگران هالیوود، مانند اورسن ولز، ویلیام وایلر و جان هستون، به پشتیبانی از فستیوال کن برخاستند.

"موج نو" در ساحل نیویورک

در دهه پرغوغای ۱۹۶۰ "احساسات ضدآمریکایی" در اروپا شدت گرفت، اما پیوندهای فرهنگی میان دو قاره محکم‌تر شد. با پیشرفت "موج نو" در فرانسه، برخی از سینماگران نوجوی آمریکا، بیشتر در نیویورک و دور از فضای سنتی هالیوود، از دیدن افق‌های بیکران آزادی در سینمای اروپا به شوق آمدند. فیلمسازان جوانی مانند جان کاساویتیس، آرتور پن، فرانسیس فورد کوپولا، رابرت آلتمن و مارتین اسکورسیسی به پیروی از همکاران فرانسوی خویش، خود را "مؤلف" دانستند و بر آن شدند که از جشنواره کن به عنوان پشتوانه‌ای برای نوآوری سینمایی بهره ببرند.

فستیوال سینمایی کن به تدریج به پل ارتباطی و مرکز مبادله فرهنگی میان هالیوود و سینمای اروپا بدل شد. از این نظر جشنواره در کشف چهره‌های تازه و معرفی فیلم‌های "متفاوت" سینمای آمریکا نقش برجسته‌ای ایفا کرد: بانی و کلاید (آرتور پن ۱۹۶۷)، ایزی رایدر (دنیس هاپر ۱۹۶۹)، مش (رابرت آلتمن ۱۹۷۰)، مکالمه (ساخته کوپولا در ۱۹۷۴) و...

فنای همه چیز در "روند جهانی"

آرزوی سینمای اروپا برای پایان دادن به چیرگی اقتصادی هالیوود هرگز تحقق نیافت. هالیوود با بنیه مالی قوی، کمال فنی و قوام حرفه‌ای، نه تنها همچنان در بازار سینمای اروپا حرف آخر را می‌زند، بلکه قادر به تعیین مناسبات و ارزش‌هاست. امروزه فستیوال کن، مانند هر نهاد سینمایی دیگری در جهان، بسیاری از موازین آشنای هالیوود، مانند چیرگی استودیوها و سیستم ستاره‌ها را پذیرفته است. و امروزه دیگر کمتر کسی برای "تئوری مؤلف" نگرانی نشان می‌دهد.

جشنواره کن طی سال‌ها به بزرگترین بازار معاملات سینمایی جهان بدل شده، و در عرصه پخش فیلم و دادوستدهای فراملیتی جایگاه استواری به دست آورده است. به نظر می‌رسد که میان هالیوود و کن بر سر تجارت و هنر سینما به تدریج نوعی تقسیم کار صورت گرفته است: هالیوود جهت بازاریابی برای فیلم‌های پرسروصدایی مانند گودزیلا (۱۹۹۸) و کد داوینچی (۲۰۰۶) از سکوی این جشنواره استفاده می‌کند.

در برابر، جشنواره کن هنوز کمابیش به این اصل وفادار مانده که از جریان‌های حاشیه‌ای و پیرامونی، ابتکارهای پراکنده و خلاقیت‌های گمنام حمایت کند، تا زیر فشار جریان‌های مسلط خفه نشوند. برای دوستداران سینما، هنوز این تسلی باقی است که "نخل طلایی" همچنان نصیب فیلم‌هایی می‌شود که برای "بازار" ارزش زیادی ندارند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 9:24  توسط Dr. Jamshid Davanlou  | 

تنها بازمانده‌ی اردوگاه مرگ نازی در صدد شکایت از جان دمیانیوک

 

با ورود جان دمیانیوک به آلمان، یکی از شاهدان اردوگاه سوبیبور برای بازپرسی احضار شد. احتمالا این مرد ۸۹ ساله تنها بازمانده‌ی در قید حیات این اردوگاه است. شورای مرکزی یهودیان نیز خواستار محاکمه‌ی فوری دمیانیوک شده است.

 

این نخستین باری نیست که جان دمیانیوک به اتهام شرکت در قتل ۲۹ هزار یهودی در برابر دادگاه قرار می‌‌گیرد. او پیش‌تر یک بار در سال ۱۹۸۶ از آمریکا به اسرائیل منتقل شد و دو سال بعد دادگاهی ویژه، حکم مرگ وی را صادر کرد. در آن زمان دادگاه، دمیانیوک را به دلیل شرکت در قتل بیش از ۸۰۰ هزار یهودی، جنایت علیه بشریت و همچنین قوم یهود مقصر دانسته بود. با این حال او تمامی اتهامات وارده از جمله فعالیت در اردوگاه سوبیبور را رد کرد و خودش را قربانی یک اشتباه نامید.

 

اندکی پس از صدور حکم، مدارکی به دست آمدند که بر تردید در مورد هویت دمیانیوک صحه می‌گذاشتند و به این ترتیب دادگاه اسرائیلی در سال ۱۹۹۳ حکم صادره را لغو کرد و پس از آن دمیانیوک به آمریکا بازگشت.

 

دمیانیوک در شرایط جسمی مناسبی به سر نمی‌برد. مقامات قضایی مونیخ اعلام کرده‌اند که بلافاصله پس از بهبودی وی پرونده به جریان خواهد افتاد :  دمیانیوک در شرایط جسمی مناسبی به سر نمی‌برد. مقامات قضایی مونیخ اعلام کرده‌اند که بلافاصله پس از بهبودی وی پرونده به جریان خواهد افتاد جان دمیانیوک ۸۹ ساله که متولد اوکراین است صبح روز سه‌شنبه (۱۲ مه) در حالی‌که در شرایط جسمانی مناسبی نیز به سر نمی‌برد، از آمریکا وارد آلمان شد. دادستانی کل شهر مونیخ اعلام کرده است که پرونده‌ی ۲۱ صفحه‌ای وی به محض بهبودی به جریان خواهد افتاد و در روزهای آینده دمیانیوک نیز این فرصت را خواهد داشت تا در دفاع از خود سخن بگوید.

 

 مهمترین مدرکی که این‌بار دال بر دست داشتن جان دمیانیوک در کشتار یهودیان اردوگاه سوبیبور پیدا شده است، کارت شناسایی‌ای به شماره‌ی ۱۳۹۳ است که متعلق به نازی‌هاست و نام دمیانیوک را بر خود دارد.

 

اعلام شکایت

 

چنانچه این متهم ۸۹ ساله در برابر دادگاه قرار بگیرد، احتمالا این پرونده به عنوان یکی از آخرین پرونده‌های قضایی علیه جنایتکاران جنگی در زمان آلمان نازی خواهد بود.  

 

در عین حال همزمان با ورود وی به آلمان، وکیل توماس بلات، یکی از بازمانده‌های ارودگاه سوبیبور اعلام داشت، موکلش در صدد ارائه‌ی شکایت رسمی علیه دمیانیوک به دادگاه است. بلات در آن زمان ۱۵ سال داشته و پدر و مادر و همچنین برادرش را در این ارودگاه از دست داده است. او هم‌اکنون در کالیفرنیا اقامت دارد.

 

به گفته‌ی وکیل توماس بلات، موکل وی با چشمان خود شاهد آن بوده که وظیفه‌ی نگهبانان اردوگاه تحت نظر داشتن کارگران یهودی و نظارت بر روند کشتار آنها بوده است اما با این همه او نمی‌تواند بگوید که آیا دمیانیوک واقعا جزو این نگهبانان به شمار می‌آمده یا خیر. وکیل وی البته خاطر نشان کرده است که پس از گذشت این همه سال موکل وی حتی قادر به یادآوری چهره‌ی پدر خود نیز نیست.

 

گفته می‌شود که جان دمیانیوک هنگامی که ۲۳ سال داشت، مأمور کشتار یهودی‌های تازه وارد به اردوگاه سوبیبور بوده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 9:19  توسط Dr. Jamshid Davanlou  | 

خودآموز برای مانکن شدن

 

خودآموز گام به گام برای "مانکن" شدن

 

مانکنی آرزوی خیلی از آدم‌هاست. البته برای این کار باید الفبای آن را هم دانست. با این همه نکته‌ی مهم این است که زیبارویان در لحظه‌ی مناسب، در مکان مناسب حضور داشته باشند. اگر بخت یارشان باشد، یک شبه ره صد ساله را می‌روند!

 

این روزها بازار مسابقه‌های تلویزیونی در اروپا و آمریکا برای یافتن "استعداد" در زمینه‌ی خوانندگی یا مدل شدن حسابی گرم است. شاید شما هم در سایت یوتیوب، ویدئوهای مختلفی را در همین زمینه دنبال کرده‌ و با چنین برنامه‌هایی آشنا باشید؛ شرکت‌کنندگانی که زیر ذره‌بین داورهایی سختگیر قرار می‌گیرند که خود از چهره‌های شناخته شده‌ی آن حرفه به شمار می‌آیند. کسانی نظیر هایدی کلوم، سوپر مدل آلمانی که داور مسابقه‌ی "مدل برتر آینده‌ی آلمان" است یا تایرا بنکس، یکی دیگر از مانکن‌های شناخته شده‌ی سیاه‌پوست که مسابقه‌‌ای مشابه را در آمریکا برگزار می‌کند.

 

البته دختران نوجوان و زیبارویی که سودای راه رفتن روی سکوی سالن‌های مد را در سر دارند و خودشان را مدل‌های برتر آینده می‌بینند، باید برای قرار گرفتن در مقابل این داوران شخصیتی قوی داشته باشند تا در لحظه‌ی سخت انتقاد، آن‌هم پیش چشم میلیون‌ها بیننده‌ی تلویزیونی، دست‌کم اندکی قادر به کنترل اشک چشمانشان باشند. هرچند شیرینی نتیجه در نهایت تلخی تمام سختی‌ها را جبران می‌کند و به این ترتیب جواز ورود به دنیای پرزرق و برق مد در دستان شخص برنده قرار می‌گیرد.

 

ابزار اولیه: شناسنامه و متر

 

با اینکه طبق روال چنین مسابقه‌هایی، دختر نوجوان ناشناخته‌ی دیروزی به سرعت و یک شبه قراردادی را با یکی از شرکت‌های به نام امضا می‌کند و تصویرش بر تابلوهای تبلیغاتی می‌نشیند، اما با این همه دنیای مد الفبایی هم دارد که بدون در نظر گرفتن آن شانس موفقیت بسیار پایین خواهد بود.

 

هایدی کلوم به همراه برنده‌ی مسابقه‌ی تلویزیونی  :  هایدی کلوم (چپ) به همراه برنده‌ی مسابقه‌ی تلویزیونی "مانکن برتر آینده‌ی آلمان" در سال ۲۰۰۷ برای مثال، در آن زمانی که زیبایی‌تان نه تنها به خودتان، بلکه به دیگران هم ثابت شد و ناگهان این فکر به ذهنتان خطور کرد که شاید شما هم یک مدل بالقوه هستید که برای بالفعل شدن تنها بایستی کشف شوید، به دو نکته توجه کنید. نکته‌ی اول، شناسنامه‌ی شماست. به عبارتی، یک نگاه کوتاه به صفحه‌ی اول آن کافی است تا یا آهی از سر آسودگی بکشید یا اینکه بفهمید دیر جنبیده‌اید، زیرا در دنیای مد برای شروع باید زیر ۲۰ سال سن داشته باشید!

 

نکته‌ی مهم دیگر، داشتن متر برای اندازه‌گیری است. قد یک مدل بدون هیچ قید و شرطی باید میان یک متر و ۷۵ تا یک متر و ۸۱ سانتی‌متر باشد. این امر یکی از بایدهایی است که محال است بتوان بر سر آن چانه زد. به این معنا که اگر حتی شما سوفیا لورن یک متر و ۶۵ سانتی‌متری هم باشید، بهتر است که روی هنر سینما متمرکز شوید و زیاد به سوپر مدل شدن دل خوش نکنید.

 

فیگور لازم نیست!

 

برای همه واضح است که ژن‌ها نقش بسیار مهمی در مدل شدن بازی می‌کنند. به این معنا که استاندارد امروزی این است که مدل‌ها باید به اصطلاح ترکه‌ای باشند و در اصل استخوان‌بندی ‌بدنشان به صورت طبیعی این‌گونه باشد و گرنه به گفته‌ی لوییزا مینک‌ویتس، رییس یکی از آژانس‌های مدل‌یابی، فایده‌ای ندارد که کسی برای لاغر ماندن به خودش گرسنگی بدهد، در عوض به طور طبیعی پاها یا دست‌های پهن و گوشتالودی داشته باشد.

 

تونی گارن، مدل ۱۸ ساله‌ی آلمانی :  تونی گارن، مدل ۱۸ ساله‌ی آلمانی اگر از تمام آزمون‌های بالا سربلند بیرون آمدید، باید به شما تبریک گفت، چون حالا می‌توانید کمی با خیال راحت وارد مرحله‌ی بعدی بشوید، یعنی یافتن یک آژانس مناسب مدل‌یابی. در حقیقت این امر هم، همانند یافتن یک موسسه‌ی آموزشی برای آماده‌سازی در کنکور، مهم است. در اینجا هم اصل همان است، یعنی آژانس‌هایی که در ابتدا مبلغ زیادی را برای عکاسی یا برگزاری کلاس‌های آموزشی طلب می‌کنند، شدیدا مشکوک می‌زنند! 

 

به گفته‌ی مینک‌ویتس، اگر آژانسی واقعا نسبت به مدل جوان و تازه کشف‌شده‌اش متقاعد شده باشد، همان ابتدا خرج تمام کلاس‌ها و حتی جای اقامت او را می‌پردازد. البته زیاد خوشحالی نکنید، چون به محض اینکه اولین قرارداد نصیبتان شد، مستقیما تمام این مبالغ از شما باز پس گرفته می‌شوند.

 

اما طبیعتا برای اینکه صاحبان چنین آژانس‌هایی توانایی این را داشته باشند که شما را به عنوان یک مانکن کشف کنند، باید اول از همه برایشان عکس خودتان را بفرستید، البته بدون بهره‌گرفتن از فتوشاپ یا روتوش که قطعا کمکی نخواهند کرد.

 

در اصل تنها عکس‌هایی برای آژانس‌های مد قابل قبول هستند که بدون آرایش و کاملا طبیعی باشند، مثلا عکس‌هایی که در تعطیلات انداخته‌اید. خلاصه‌ی کلام اینکه نه فیگور بگیرید و نه به دنبال یک عکاس حرفه‌ای برای ثبت پرتره‌‌تان باشید. نیازی به این کارها نیست، فقط خودتان باشید.

 

هنری به نام واقع‌بینی

 

کارلا برونی، بانوی اول امروز فرانسه، سوپر مدل پیشین    کارلا برونی، بانوی اول امروز فرانسه، سوپر مدل پیشین اگر بخت با شما یار باشد که پس از مدتی دعوتنامه‌ای دریافت می‌کنید برای مصاحبه‌ی حضوری. در اینجاست که کمی با پشت‌صحنه‌ی دنیای مد آشنا می‌شوید و این امر برایتان مسلم می‌شود که مانکن‌ها هم زندگی سختی دارند، دست‌کم در اوایل کارشان. برعکس مسابقه‌های تلویزیونی، بسیار کم احتمال دارد که مانکنی در همان اول کار تبدیل به چهره‌ی تبلیغاتی برای مارک تجاری معروفی شود.

 

اما نکته‌ی مهمتر این است که بدانید برای آژانس‌های مد ادامه‌ی تحصیل مانکن‌ها مهم است، نه اینکه مثلا یک خانم دکتر مدل درآمد بالاتری نسبت به یک خانم مهندس مدل داشته باشد و آن کسی که دانشگاه رفته پایه‌ی حقوق بالاتری دارد، نه.

 

تنها دلیل این است که سنتان به ۳۰ سال که برسد، باید خوش و خرم از این حرفه خداحافظی کنید، پس اینجاست که همان مدرک و تحصیل ممکن است به دردتان بخورد.

 

 البته در این میان حساب استثناها جداست، یعنی کسانی مثل کلودیا شیفر یا نائومی کمپل هستند که با اینکه برای این حرفه پا به سن گذاشته محسوب می‌شوند، اما همچنان روی سکوهای مد قدم بردارند. اما خب کمی واقع‌بینی، ضرر ندارد!

 

میان‌بر

 

در این حرفه تنها داشتن چهره‌ی زیبا مهم نیست، بلکه شخصیت شما هم به همان اندازه اهمیت دارد. هیچ‌کس از یک مدل توقع ندارد دو ساعت درباره‌ی فلسفه‌ی کانت یا نظریه‌ی نسبیت اینشتین حرف بزند، اما داشتن شخصیت روانی سالم یکی از بایدهاست. اگر اعصاب تحمل استرس، مسافرت‌های فراوان، نشستن هر روزه زیر دست آرایشگرها و آرایش‌های عجیب و غریب را ندارید، خودتان را برای مدل شدن  به دردسر نیندازید.

 

لیلی کول، یکی از چهره‌های سرشناس دنیای مد :  لیلی کول، یکی از چهره‌های سرشناس دنیای مد با این حال، اگر بعد از رد کردن هر مرحله، آن‌هم با سربلندی، مدل شدید که هیچ، اما اگر حوصله‌ی این سختی‌های ابتدایی را ندارید، برای دور زدن تمام آن‌ها راه دیگری هم پیدا می‌شود.

 

تونی گارن، یک مدل ۱۸ ساله‌ی آلمانی است که از سوی کمپانی معروف "کلوین کلاین" و همچنین مرسدس بنز به عنوان چهره‌ی تبلیغاتی انتخاب شد و تا کنون نیز بر روی سکوهای سالن‌های مد زیادی راه رفته است. این مدل جوان یک شبه راه صد ساله را  پیمود‌، آن هم ناگهانی و به‌دور از انتظار. در زمان برگزاری مسابقات جام جهانی فوتبال در آلمان، تونی که در آن زمان پانزده سال داشت، به همراه دوستانش در یک جشن خیابانی شرکت کرده بود که توسط نماینده‌ی یکی از آژانس‌های مد در خیابان کشف شد!

 

همین داستان مشابه برای لیلی کول، مدل ۲۱ ساله‌ی سرشناس انگلیسی هم روی داده است. هنگامی که او به همراه چند تن از دوستانش در یکی از محله‌های لندن به دنبال یافتن رستوران بوده، توسط بنجامین هارت، هنرپیشه‌ای که در زمینه‌ی مد نیز فعالیت دارد، یافته شد! لیلی در آن زمان تنها چهارده سال داشت. باید گفت که نمونه‌هایی از این دست کم نیستند.

 

پس با کمی ذکاوت، به هر بهانه‌ای که شده تعدادی از دوستانتان را جمع کنید و به قصد کشف شدن از قدم زدن در خیابان‌ها لذت ببرید!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 9:17  توسط Dr. Jamshid Davanlou  | 

مطالب قدیمی‌تر