تبليغاتX
by a NEUROLOGIST
Share/Save/Bookmark

 بنابر نتایج یک تحقیق جدید، در هر روز به طور متوسط 515 نوع ماده شیمیایی بر روی پوست بدن زنان قرار می‌گیرد.

این تحقیق که توسط یک شرکت سازنده مواد آرایشی به نام Bionsen صورت پذیرفته نشان می‌دهد بخش عمده این آلودگی‌ صبح هر روز به دست خود زنان و بر اثر استعمال عطر و اسپری، کرم‌های مرطوب‌کننده و رژ لب پدید می‌آید.

Bionsen می‌گوید: «امروزه زنان به صورت معمول از مرطوب‌کننده‌های صورت، عطر، خوشبوکننده و محصولات آرایشی مختلفی استفاده می‌کنند که موجب می‌شود بدون آن‌که خودشان مطلع باشند در هر روز صدها نوع ماده شیمیایی مختلف را بر روی بدن خود به این‌سو و آن‌سو حمل کنند».

در این گزارش ذکر شده که مرطوب‌کننده‌ها ممکن است حاوی 30 تا 400 نوع ماده شیمیایی مختلف باشند.

عکس: GETTY IMAGES

بیش از یک سوم زنانی که در این تحقیق شرکت داشتند از مواد تشکیل‌دهنده لوازم آرایشی خود ابراز بی‌اطلاعی کردند و تنها 9 درصد آنان از بیشتر مواد تشکیل‌دهنده لوازم آرایشی خود که صورت روزانه استفاده می‌کنند، با خبر بودند.

بیش از 70 درصد زنان شرکت‌کننده در این پژوهش اعلام کردند که این مسئله برایشان اهمیتی ندارد و تنها 10 درصد گفتند که هنگام خرید لوازم آرایش دقت می‌کنند که در آن‌ها از مواد شیمیایی استفاده نشده باشد.

بنابر این پژوهش 8 ناحیه از 12 ناحیه مختلف بدن که مواد آرایشی بیشتری در آن استعمال می‌شود در ناحیه سر و صورت قرار دارد.

این تحقیق بر روی 2016 زن در بریتانیا انجام شده است.

http://hendoone.com/

نوشته شده توسط jamshid davanlou  | لینک ثابت |

Share/Save/Bookmark
 














http://www.tabnak.ir/

نوشته شده توسط jamshid davanlou  | لینک ثابت |

Share/Save/Bookmark

میشاییل هانه‌که کارگردان اتريشی، امروز يکی از مهم ترين سينماگران زنده دنياست. هانه‌که بعد از ساختن چند فيلم موفق در فرانسه، به زادگاهش آلمان برگشت و فيلم روبان سفيد را در باره سرزمين مادری اش و تاريخ معاصر آن ساخت. فيلمی که در شصت و دومين فستيوال فيلم کن، جايزه نخل طلا را به دست آورد.

درونمايه بيشتر فيلم های میشاییل هانه‌که، آسيب شناسی وجدان تاريخی اروپايی ها و تاريخ معاصر اين قاره است.

فيلم پسا استعماری پنهان، نقد راديکال او از جامعه امروز غرب و تاريخ و گذشته استعماری آن بود.

اين که چگونه انسان اروپايی سعی می کند با ناديده گرفتن حضور قربانيان استعمار در کنارش و راندن خاطرات گذشته به پس ذهنش، بخشی از تاريخ معاصر خود را فراموش يا پنهان کند. هانه‌که در پنهان، با به پرسش کشيدن وجدان فردی شخصيت محوری اش، وجدان جمعی مردم فرانسه را به چالش کشيد. اين بار وی در فيلم روبان سفيد، وجدان جمعی ملت آلمان را به چالش می کشد.

هانه‌که با رويکردی تمثيلی از طريق روايت يک داستان پاستورال و به ظاهر غير سياسی، بار ديگر به بازخوانی تاريخ معاصر اروپا پرداخته و ما را به ريشه های ظهور فاشيسم در اروپا، ارجاع می دهد.

روبان سفيد، تصويری تکان دهنده از يک جامعه بيمار و ناهنجار است که به سوی بحران و فروپاشی می رود و آبستن حوادثی سهمناک و خونين است.

هانه‌که خود آن را بررسی ريشه تروريسم از هر نوعش، چه مذهبی و چه سياسی خوانده است.

داستان فيلم در سال 1914 و در آستانه وقوع جنگ جهانی اول در دهکده ای فئودالی در شمال آلمان اتفاق می افتد.

يک سلسله رويدادهای مرموز در دهکده، باعث ايجاد سوءظن، بدگمانی و بحران در ميان روستائيان شده و زندگی عادی آنها را به هم می ريزد.

فيلم از زبان پيرمردی به نام یاکوبی روايت می شود که داستانی مربوط به گذشته را روايت می کند. زمانی که به عنوان معلم و مدير مدرسه در اين دهکده خدمت می کرده و ناظر ماجراهای هولناکی بود که در آن ايام در آن روستا اتفاق افتاد.

حوادث عجيب و اسرارآميزی که اهالی اين روستا را در بهت و حيرت فرو می برد اما همانند فيلم پنهان، نه پليس و نه روستائيان، هيچکس نمی داند، چه کسی عامل وقوع آنهاست.

سقوط پزشک دهکده از اسب بر اثر تله ای که برای او گذاشته می شود، قتل مرموز زن يکی از دهقانان، شکنجه و آزار يک کودک عقب مانده ذهنی، ربودن پسر ارباب ده و کتک زدن و آزار او، و به آتش کشيده شدن انباری ارباب ده و تخريب مزرعه کلم او، نمونه هايی از بلاهايی است که بر سر ساکنان ده می آيد.

هانه‌که فيلمسازی بدبين است و با بدبينی به جهان، انسان و روابط انسانی نگاه می کند. در نگاه او خشونت، بی رحمی، انتقام، بهره کشی و ديگر آزاری، چرخه ای بی پايان است که نسل به نسل تکرار می شود.

خشونت و رفتار ساديستی، يکی از تم های محوری آثار هانه‌که است. رويکرد هانه‌که به خشونت در روبان سفيد، رويکردی روانشناسانه و تاريخی است.

حرف اصلی هانه‌که در اين فيلم اين است که خشونت، سرکوب مذهبی و سوء استفاده از کودکان، عامل اصلی پيدايش ايدئولوژی فاشيسم و روی کار آمدن رايش سوم در آلمان بود.

وی در اين فيلم، با استادی، خشونت و وحشت نهفته در زير پوست زندگی عادی و روزمره را به ما نشان می دهد.

نظام اجتماعی دهکده، نظامی پدرسالارانه و مستبدانه است که بر مبنای سلسله مراتب کاستی و طبقاتی بنا شده و به وسيله فئودالی به نام بارون اداره می شود.

کودکان ده به خاطر بی انضباطی و قانون شکنی، به شيوه ای آيينی و سخت تنبيه می شوند. اين تنبيهات نه فقط جسمی بلکه روحی است.

کشيش دهکده (با بازی درخشان کلاوسنر) نيز همانند بارون، مردی مستبد و سخت گير است. وی فرزندانش را مجبور می کند که از روبان سفيد به نشانه پاکی و معصوميت از دست رفته، به عنوان بازوبند استفاده کنند(بازوبندهايی که آشکارا استعاره ای از صليب های شکسته است که بعدا جوانان حزب نازی بر بازوی خود می بندند) اما آيا اين کودکان واقعا پاک و بی گناهند يا هيولاهايی اند که خود را در قالب کودکانی خاموش و مودب جا زده اند؟

اگرچه همان گونه که از فيلم های هانه‌که انتظار می رود، هرگز هويت واقعی مجرمان بر ما فاش نمی شود، با اين حال نشانه هايی در فيلم وجود دارد که تلويحا به ما می گويد چه کسانی می توانند عامل اصلی اين بلاها و خسارت ها باشند.

ما نيز همانند معلم دهکده، می توانيم حدس بزنيم که همه اين کارها را کودکان به ظاهر معصوم دهکده انجام داده اند. کودکانی که سال ها بعد، هيتلر را به قدرت می نشانند و برايش سرود فتح می خوانند تا خشم و عقده های روانی سرکوب شده خود را به رهبری او بر سر والدين خود خالی کنند.

اين کودکان، پرورده همان نظام اجتماعی و ارزش های اخلاقی کهنه و پوسيده آنند و حالا به تلافی همه بلاهايی که از سوی والدين شان بر سرشان آمده و تنبيه های وحشتناک و خشنی که در مورد آنها صورت گرفته، در صدد انتقام جويی برآمده و دست به اين اعمال شرارت آميز زده اند.

آنها در دسته موسيقی کر کليسايی شرکت می کنند که معلم مدرسه رهبری آن را به عهده دارد.

کشيش دهکده، بارون، پزشک، و برخی از دهقانان نيز اعضای ديگر اين ارکستر بزرگ اند. ارکستر کر کليسايی، استعاره ديگری از ارکستر بزرگ فاشيسم است که بعدها به رهبری هيتلر، مارش نظامی فتح اروپا را به اجرا درمی آورد.

بدين گونه هانه‌که نشان می دهد که اين تنها کودکان نيستند که سرمنشا شر و رفتار خشونت آميزند بلکه بزرگسالان نيز در کنار آنها و با آنها همدست اند و نمی توانند خود را تبرئه کنند.

لبه تيز حمله هانه‌که، نه متوجه حکومت ها يا افراد خاص سياسی بلکه متوجه تک تک آحاد يک جامعه انسانی و رفتار اجتماعی آنهاست که با رياکاری، دروغ و پنهان کاری، جامعه را به انحطاط، تباهی و سقوط می کشانند.

هانه‌که نيز همانند هيچکاک، در فيلم های خود نشان می دهد که نيروی شر و پليدی در ذات انسان قوی تر از نيروی خير و درستکاری است و همين شر است که تدريجا او را به سمت فاجعه می برد.

هانه‌که، بيش از همه به مفاهيم واژه هايی چون «معصوميت» و « عادی بودن» در جامعه انسانی بدبين و مشکوک است، آن هم در جامعه ای که به پنهان کاری و دروغ عادت کرده است.

مردان فيلم روبان سفيد، در خفا دست به کارهايی می زنند که در تضاد با اصول اخلاقی ای که تبليغ می شود، قرار دارد. به عنوان نمونه پزشک دهکده که در خفا از فرزند خدمتکارش بهره برداری جنسی می کند.

روبان سفيد فيلم شلوغ و پر بازيگری است و نمونه ای است از مهارت هانه‌که در طراحی ميزانسن و کارگردانی صحنه های شلوغ و هدايت صدها سياهی لشکر.

دهقانان و کودکان در اين فيلم جنبه سياهی لشکر و دکوراتيو ندارند بلکه به اندازه شخصيت های اصلی اهميت دارند.

روايت فيلم برخلاف ساختار روايی فيلم های قبلی هانه‌که مثل « رمز ناشناخته» و « پنهان»، سرراست و کلاسيک است.

لحن ادبی فيلم و نقش معلم به عنوان روايتگر اول شخص در فيلم، اين توهم را در بيننده ايجاد می کند که سرگرم تماشای يک فيلم اقتباسی بر اساس يک رمان کلاسيک پاستورال است، در حالی که روبان سفيد، اثری ارژينال است و هانه‌که آن را به کمک ژان کلود کری یر، فيلمنامه نويس برجسته فرانسوی نوشته است.

هانه‌که و فيلمبردارش کريستين برگر، با استفاده از عکس های سياه و سفيد تاريخی مربوط به اين دوران، فضای اين دوره را با دقت بسيار و نزديک به واقعيت تاريخی آن دوره، درآورده اند.

سبک تصويری فيلم، ترکيب بندی نماها، فيلمبرداری سياه و سفيد و لحن و ريتم آرام و شاعرانه آن، همگی يادآور فضاهای فيلم های اوليه اينگمار برگمن و تئودور دراير است.

اگرچه سينمای هانه‌که از نظر ايدئولوژی و فرم ربط چندانی به سينمای دراير و برگمن ندارد. به علاوه لحن سرد و بسيار عبوس فيلم های ها نه که تفاوت زيادی با لحن گرم و دوست داشتنی فيلم های برگمن و دراير دارد.

طرح مسئله گناه جمعی يک ملت در فيلم روبان سفيد، بی شباهت به طرح اين مسئله در فيلم ام(M) فريتز لانگ نيست و درونمايه آن نيز به اندازه فيلم فريتز لانگ، پيش گويانه و هشدار دهنده است. لانگ نيز در فيلم ام، جامعه ای رياکار، بی رحم و در آستانه فروپاشی را در قالب داستانی جنايی تصوير کرده بود.

اما روبان سفيد به لحاظ محوريت يک دهکده در فيلم به عنوان لوکيشن اصلی و مرکزی که همه آدم ها و رويدادها در دل آن قرار دارند و رويکرد استعاری و تمثيلی آن، شباهت غريبی به فيلم گاو داريوش مهرجويی دارد.

مهرجويی در فيلم گاو، مرگ گاو در روستای بيل و متعاقب آن ديوانه شدن مشد حسن را به عنوان تمثيلی از بيگانه شدن انسان ايرانی و سرگردانی و جنون او در ايران دهه چهل، مطرح کرد.

میشاییل هانه‌که نيز در روبان سفيد، حوادث مرموز در روستای آلمانی و رفتار روستائيان و واکنش آنها در برابر اين حوادث را به مثابه تمثيلی از ظهور فاشيسم در جامعه آلمان، نشان می دهد.

نوشته شده توسط jamshid davanlou  | لینک ثابت |

Share/Save/Bookmark

نمی دانم که آیا با کلمه "پلاسیبو" (Placebo) آشنائید یا نه؟ قطعا آنان که به نحوی با مسائل پزشکی در ارتباطند با این مفهوم آشنایند. پلاسیبو که کلمه ایست با ریشه لاتین به معنی "من تو را خوشحال خواهم کرد" در اصطلاح علم داروسازی و پزشکی به داروها و یا معالجاتی گفته می شود که دارای خاصیت خنثی بوده و بیمار بدون اینکه نسبت به این امر آگاهی داشته باشد از داروی مزبور استفاده می کند و یا مورد معالجات بدون محتوای پزشکی قرار می گیرد به این امید که سلامتی خود را بازیابد.

استفاده از پلاسیبو (مثلا قرصهای بی اثر که می توانند صرفا قرص شکر باشند) در داروسازی بسیار گسترده است. باین ترتیب که معمولا برای تست یک داروی جدید و یا حتی مطالعه بیشتر بر داروهائی که قبلا در بازار وجود داشته بیماران را به دو گروه تقسیم می کنند. به گروه اول داروی خنثی که ظاهرش مانند داروی اصلی است و به گروه دوم داروی مورد آزمایش را می دهند تا تاثیرات آن را مورد مطالعه قرار دهند.

ایده استفاده از پلاسیبو متعلق است به یک پزشک و شیمیدان آمریکائی بنام هنری کی بیچر (Henry K. Beecher) (١٩٠۴- ١٩٧۶). بیچر برای اولین بار در یک کار تحقیقاتی که با عنوان "پلاسیبوی قدرتمند" در سال ١٩۵۵ منتشر شد نشان داد که از ١٠٨٢ بیماری که وی مورد مطالعه قرار داده ٣۵ درصد آنان تنها با استفاده از داروهای بی خاصیت و خنثی یعنی همان پلاسیبو بهبود یافته اند.

از زمان بیچر آزمایشات مربوط به پلاسیبو به طور مستمر ادامه داشته و در مواردی که بیماران دچار درد، افسردگی، زخم معده و ناراحتی های گوارشی دیگری بوده اند میزان درمان به حد باور نکردنی ۵٠ تا ۶٠ درصد رسیده است.

برخی محققین پا را از این فراتر گذاشته و در مورد برخی از ناهنجاری های مغزی و داروهائی که به این منظور از آنها استفاده می شود (Psychotropic Drugs) معتقدند که هیچ دلیل علمی وجود ندارد که داروهای مزبور تاثیری بیش از پلاسیبوها داشته باشند.

به این ترتیب "اثر پلاسیبو" (Placibo Effect) زمانی ظاهر می شود که بیمار داروئی خنثی را با این تصور که داروی واقعی است استفاده می کند و بطور نسبی و یا حتی بطور کامل بهبود می یابد.

سالها تصور بر این بود که این امر یکی از زوایای کم نظیر روح انسان است که با تلقین می تواند اینگونه سدّ یک بیماری را نیز پشت سر بگذارد. بطور مثال در مورد مبارزه با "درد" تصور بر این بود که با استفاده از پلاسیبو آنچه که فرد را قادر می سازد که بر درد غلبه کند صرفا نتیجه تقویت او از جنبه روانی است.

آزمایشهای سال ٢٠٠۵ که توسط یک گروه پزشکی به سرپرستی دکتر "جان کار زوبیتا" (Jon-Kar Zubieta) انجام شد به یافته های جدیدی منجر شد. تحقیق مذکور که در مجله پزشکی (Journal of Neuroscience) منتشر گردید حاکی از آن بود که فرد بیمار بر اثر استفاده از "داروهای مسکن خنثی" (که در واقع هیچ خاصیتی ندارند) مغز خود را آنچنان فریب می دهد که مغز شروع به تولید مسکن های طبیعی می کند.

طبق مطالعه مذکور، "اثر پلاسیبو" باعث می گردد که بخشی از گیرنده های مغز بیمار بنام (mu-opioid receptors) پس از استفاده از داروی پلاسیبو تحریک شده و فعال گردند. این امر باعث می گردد که همچنان که از اسم این گیرنده ها پیداست مغز شروع به ترشح موادی مانند مشتقات تریاک (از جمله مرفین) نماید. این مواد که به نوبه خود مسکن های موثر و قوی هستند به کاهش درد در شخص بیمار کمک قابل توجهی می کنند.

تیم پزشکی دکتر زوبیتا به چندین آزمایش حتی با تزریق داروهای بی اثر دست زدند و نتایج همگی یکسان بود. درد بیمار بر اثر استفاده از پلاسیبو کاهش می یافت. در آزمایشات دیگری از جمله برای مطالعه تاثیر داروهای ضد افسردگی که توسط تیمی از روانشناسان در دانشگاه کانتیکات انجام شد پس از ١٩ آزمایش کلینیکی دکتر ایروینگ کرش (Irving Kirsh) و تیم همراهش (١٩٩٨) به این نتیجه رسیدند که "انتظار افراد" (Expectations) از اینکه دارو بر آنان اثر کند در ٧۵ درصد موارد باعث بهبود آنان گردید و نه خود داروی ضد افسردگی یعنی پروزاک.

نتیجه ای که تا اینجا توسط آزمایشات متعدد به اثبات رسیده (هر چند که بروال معمول گروهی هنوز با این یافته ها در جدالند) اینست که باورها و امیدها و انتظارات ما در مورد یک دارو و یا یک نحوه از مداوا تاثیر قاطعی بر روی بهبود ما دارد. مسئله مهم اما این است که این تاثیر یک "تلقین" صرف نیست بلکه صحبت از یک سلسله واکنش های بیوشیمی است که در مغز اتفاق می افتد که نهایتا آن محصولات بیوشیمی تولید شده هستند که ما را در خلاصی از شرّ بیماری کمک می کنند.

یک قرص معده که برای خرید آن از داروخانه ها در آمریکا نیازی به نسخه پزشک نیست در حدود ٣٠ دقیقه طول می کشد که وارد جریان خون شود ولی اکثر مصرف کنندگان گزارش کرده اند که ظرف ١٢ دقیقه احساس می کنند که درد تقریبا از میان رفته است.

مطلب شگفت انگیزتر اینکه در این زمینه حتی تجربیاتی وجود دارد که نشان می دهد که جراحی های دروغین و صوری بر روی افراد انجام شده و کاملا نتیجه بخش بوده است. این ماجرا اولین بار حدود ۴٠ سال پیش اتفاق افتاد که یک جراح قلب جوان در سیاتل آمریکا بنام لئونارد کاب (Leonard Cobb) دست به آزمایشی غیر متعارف زد. در آن زمان اگر کسی به لحاظ ناراحتی قلبی به درد قفسه سینه مبتلا می شد (آنژین صدری) عمل کوچکی بر روی او انجام می دادند (Fieschi Procedure) به این صورت که با ایجاد یک شکاف کوچک بر روی قفسه سینه بیمار دو رگ قلب را بهم گره می زدند تا به این وسیله با رساندن خون بیشتر به قلب از تکرار درد قفسه سینه جلوگیری کنند. لئونارد کاب برای محک زدن میزان تاثیر این عمل جراحی آزمایشی بر روی ١٧ تن از بیماران خود انجام داد بدون آنکه آنان را در جریان بگذارد. او بر روی ٨ تن از بیماران عمل واقعی را انجام داد و بر روی ٩ نفر دیگر تنها به دادن شکاف بر روی قفسه سینه آنان بسنده کرد و بدون انجام هیچگونه عملی سینه آنها را بست. نتیجه برای وی شوک آور و حیرت انگیز بود. آنهائی که تحت عمل جراحی صوری نیز قرار گرفته بودند درست مانند دیگران از بهبود حال خود ابراز رضایت می کردند. بعدها عمل های مشابه بر روی مغز و زانو انجام شد و تاثیرات مثبت و خوبی داشت.

پلاسیبو نه تنها اثری شگفت انگیز بر انسان دارد بلکه حتی شکل و فرم آن نیز عامل تعیین کننده ایست. به این صورت که پلاسیبوهای تزریقی اثرشان از قرص بیشتر است، یک قرص بزرگتر از یک قرص کوچکتر موثرتر است اما اگر قرص خیلی ریز باشد آنوقت تاثیرش از قرص های اندازه معمولی به مراتب بیشتر می شود. رنگ پلاسیبو نیز فاکتور مهمی است. تجربه های انجام شده نشان داده که قرصهای قرمز و نارنجی اگر به منظور تقویت و ایجاد انرژی استفاده شوند اثرشان بیشتر است ولی اگر قرار باشد قرصی به عنوان آرام کننده مورد استفاده قرار گیرد رنگ سبز و آبی بهتر بر روی بیماران اثر می کند.

در خارج از حیطه پزشکی نیز استفاده از پلاسیبو به جوابهای قانع کننده و خوبی رسیده است. گروهی روانشناس در چندین مدرسه دست به انجام یک تست زدند که نتایج آن مشخص می کرد کدام دانش آموزان آمادگی دارند که بیشترین پیشرفت در وضعیت درسی شان بوجود آید (الزاما نه اینکه بهترین دانش آموز شوند بلکه پیشرفت قابل ملاحظه ای در مقایسه با بقیه داشته باشند). تعدادی دانش آموز بر اساس نظر روانشناسان انتخاب شدند که به عقیده آنها نتایج تست آن دانش آموزان بهتر از بقیه بود. اما مطلب مهم اینجا بود که تمام آزمایش چیزی جز یک صحنه سازی نبود.

در خاتمه سال دانش آموزانی که بطور اتفاقی انتخاب شده بودند (Randomly Chosen) بیشترین پیشرفت را در مقایسه با بقیه کلاس از خود نشان دادند. اعتماد دانش آموزان و معلم به گفته روانپزشکان نتایج عملی ببار آورد.

اما در اینجا می خواهم بپردازم به قسمت حساس این بحث. بسیار شنیده ایم که فردی که مثلا از افسردگی رنج می برده با مراجعه به دعانویس و گرفتن نسخه و دعا از او بطور معجزه آسائی شفا یافته. عکس العمل عرفی جامعه بخصوص در سطح افراد تحصیل کرده اینست که فرد بیمار را خرافاتی و کم شعور و دعانویس را نیز فردی کلاهبردار و شارلاتان بنامند. اما با طرح مسئله پلاسیبو ممکن است کمی در طرز تفکر خود تجدید نظر کنیم.

به این نحو، که درست است که شخص دعانویس از روی صداقت سخن نمی گوید و عمل نمی کند و حتی گاه داروهای عجیب و غریبی را که ورد هم به آنان خوانده به بیمار تجویز می کند و هم چنین درست است که بیمار باید فردی ساده لوح باشد که تحت تاثیر فردی با مشخصات آن رمال و دعانویس قرار می گیرد اما با شناخت "اثر پلاسیبو" و نحوه عملکرد رسپتورهای مغز اینک متوجه می شویم که همین ترکیب "یک شارلاتان و یک مریض ساده لوح" کمک شایان توجهی به حل مشکل بیمار می کند بخصوص اگر بیمار از بیماریهای روانی رنج ببرد. اگر خاطرتان باشد قبلا گفتیم که بنا بر برخی مطالعات انجام شده در ٧۵ درصد از موارد اثر پروزاک (داروی ضد افسردگی) بخاطر پدیده "اثر پلاسیبو" ست.

بدون اینکه بخواهم حتی اندکی از نقش روانکاوان بکاهم اما در واقع نقشی که دعانویس در برابر بیمار ساده نگر بازی می کند و مکانیزمی که به نجات بیمار می آید تفاوت چندانی با آنچه که یک روانکاو می کند ندارد. تفاوت در اینجاست که دعا نویس به کمک شما نمی تواند بیاید چرا که ذهن شما از پیچیدگی و سطح بالاتری از دانش برخوردار است اما یک روانکاو شسته و رفته از یک دانشگاه معتبر قادر است همان نقش را در برابر شما به عهده بگیرد.

بسیار شنیده اید که می گویند اگر فردی اعتقاد به فرد درمانگر نداشته باشد معالجات موثر واقع نخواهد شد. این دقیقا بازگو کننده این امر است که بیماری که اعتقاد نداشته باشد گیرنده های مغزش تحریک نمی شود و لذا وارد پروسه "اثر پلاسیبو" نخواهد شد و به درمان پاسخ نخواهد داد.

آنچه که این روزها بشدت در غرب و به خصوص در آمریکا رواج یافته نقش "مثبت اندیشیدن" (Positive Thinking) و مثبت نگریستن به زندگی است. تاثیر اینگونه نگرش بر اساس تجربیات علمی که تا کنون بدست آمده، برای رفع آلام بشر، دیگر تنها یک نظریه عامیانه بدون پشتوانه نیست. انسان با الهام گرفتن از این بینش به دو شکل از زندگی آرامتر و زیباتری برخوردار می شود. نخست اینکه مثبت اندیشیدن فرد را قادر خواهد ساخت که با کمک گرفتن از بیوشیمی بدن خود به جنگ بیماریهای خود برود (هم چنانکه در این مقاله ذکر آن رفت) و دیگر اینکه در ذهن خود از اهمیت مصائب و مشکلات کاسته و خواهد توانست از تنش ناشی از آنها تا حد زیادی مصون بماند. دردها و غم های زندگی ما تنها زمانی واقعیت می یابند که ما در ذهن خود به آنها اعتبار و ارزش دهیم.

قسمت اعظم این مقاله از کتاب:

The Cure Whithin: A History of Mind-Body Medicine برداشت شده است.

http://shahirblog.com/detail.asp?id=320

 

نوشته شده توسط jamshid davanlou  | لینک ثابت |